درس‌های از مبارزه

 

درس‌های از مبارزه

مکث روی مصداق‌ها برای مبارزه مشترک در نوشته «به پیشگاه کنگره...» ازقلم رفیق گرامی عارف عرفان

سرشک از چشم پاک کردن چه حاصل

عــلاجیکـــنکه از دلــمخون نیائـــید

   (...)                                          

تفسیر و تعبیر این دو بیت به مصداق وضعیت مسلط در کشور که وجب ، وجب   سر زمین ما در آتش جنگ میسوزد، کشتی سرنوشت مردمما در بحر خونشناوراست،آرمش انسانی ما درتلاطم اقیانوس غم و درد غرق شدهو فریاد های ستم کشی ما در فضای بی انتها میپیچد، فضا، خاک و آب این سر زمین همانند مردم از فریاد های بی ثمر خسته اند و مادر میهن و اولاد این سرزمین دارند امید شانرا به گپ های تکرار وبی نتیجه بیخی از دست میدهند واز آنجا که علاج مصیبت دامنگیر مردم

گریبان پاره کردن نیست، چنین وضعیت بی گمان رگ‌ احساس آنانی را که به مردم وسر زمین مردم صادقانه و با روح انسان خواهی ومیهن پرستی می‌اندیشند به شدت به طپش میاندازد، به‌خصوص با این درک ودرایت فکری کهنه ازغیباعطای ونه در زمین تدبیر مشکل کشائی ازدایره قدرت حاکمان زر وزور و حامیان منطقوی و جهانی شان به نظر میرسد.پس همین بهترین ها باید در میان شعله مصیبت های استخوان سوز،خود دستان شانرا برای دست بدست هم شدنکوتاه نساخته وعقل تدبیر خود را در میدان عمل به آزمون گذاشته تاریخ را به آن گواه بگیرند.

بی گمان که حضور در صحنه سیاست به وسیله ای نیاز دارد تا بتواند روی اوضاع سیاسی اثربخش باشداین وسیله حزب سیاسی است.حزب سیاسی به مثابه قطب نمائی است که کشتی سرنوشت مردم را به ساحل مقصود میرساندجهت یاب این منزل مقصود همانا نیرو های سیاسی متحد و متعهد به بهزیستی انسان و اعتلائی کشور با تدبیر برناموی دادخواهانه ومترقی است.

معیار تعین و شناخت این نیروها درکنش وواکنش نسبت به رویکرد های جاری نه فقط در کاربرد کذابیکلمات وواژه های عدالتخواهانه بلکه ازماهیت ریشه ای تفکر واندیشه این نیرو ها مشخص میگردد .

این نیرو ها که در حال حاضر بصورت پراگنده ومنفرد در کار زار مبارزه فعال استند باید برویت باز شناختی خود وفهم از تعریف دادخواهان «هم اندیش» با اتکا به سنت پیوند های رفاقت دیرین طرح میکانیزم وحدت نیروی های «خودی» را پیگر تر از هر وقت دیگربا قوت تر از هر زمان ارائه بدهند، و به مشکل عدم تمکین وتواضع به لیدر شیب تشکُل خواستنی فایق بیایندبه باور این نویسنده درجو امتیاز خواهی های جاری، رفتار کتله های صدر اخفا شده وگروگان گیران هویت دادخواهانه بصورت طبیعی این اطمینان و اعتماد را بوجود آورده که نیرو های هم اندیش به سادگی برای سچه سازی خود اجماع فکری شان را تکمیل نمایند.

برای این که روی اجزای این طرح واضح تر مکث شود، باید قبل از همه به واقعیت‌های گذشته مرور نماییم.نیازی نیست برای باز تعریف خود به گذشته دور برویمتنها اکتفا مینماییم به اینکه نیرو های دادخواه ومترقی عبارت اند از پرچم داران آرمانی ح د خ ا اندحزبی که به حیث یک هویت سیاسی مطرح در شرایط حاضر در حالیکه از حیث تشیکلاتی حضور ندارد میتواند محور جمع آمد های سیاسی باشدهویت ح د خ ا همان توانمندی است درهمه رویداد های سیاسی مراحل تاریخ   تاثیرگذاری آن در وجود میراث داران آرمانی آن بخوبی قابل محاسبه استبا وجودی که در تمام این مراحل عده این هویت را دزدیدند و به گروگان گرفتند.آخرین دست برد به این هویت درست در سال 1391 زمانی که این نیرو ها توانسته بودند میراث جنبش را در مقام اولین کنگره وحدت از نام نهضت فراگیر دیموکراسی و ترقی افغانستان به حزب مردم افغانستان تحویل بدهند.    

در آن پروسه عناصرقدیمی توطئه باز هم توانستند شمشیرتوطئه شانرا بر تن واحد آن مجموعه سیاسی حواله کنند و بدنه اصولمند حزب را دو شق نمایندهمانگاه عده از رفقای شریف و اصولمند که در تشکیلات بعد از کنگره باقی ماندند به این نظر بودند که مبارزه برای خنثی ساختن توطئه را در درون ادامه بدهنداما از آنجا که اختاپوت توطئه در سکان رهبری ریشه دوانیده بود معلوم بود که رفقا به نتجیه مثبت نخواهند رسیددر مدت زمان هفت سال بدنه تشکیلات دزدی شده که با کذب توطئه و دسیسه بنا شده بود فقط مراحل شکست و ریخت را دنبال کرد و ما شاهد آن هستیم که شریف ترین رفقای عزیز ما به دنبال هم در پروسه های بعدی شماری بصورت رسمی و اعلان شده وعده‌ای غیر رسمی ونا اعلان شده از آن تشکیلات کنار رفتند که شمار شان به هزاران رفیق میرسدبالاخره آن تشکیلات دزدی شده با رهبری سکان داران توطئه هم از عقب پرده و هم با ظاهر فریبنده در روی صحنه محتاج کنارآمدن بابازمانده های همفکران حفیظ الله امین گردید که آنهم عده‌ای شان به بیان اعلامیه (شهنواز تنیدو باره به خانه خود برگشتنداما دیگران که باقی ماندند هنوز در خانه سیاسی اشغال شده زیرچتر امتیاز خواهی از نظام ودولت پوشالی ودست نشانده در فکر عزت وجاه وخیرات شریک شدن در بدنه قدرت زر و زورحاکم ودولت دست نشانده جا خوش کرده اندوفرد شماره اول پیروز توطئه در صدد برآمد هم نشینی با زورمندان به خاطر خود مطرح شدن ویک رأی اضافه ساختن برای نامشروعیتی نظام و دولت دست نشانده از فیگور «سیاهی لشکر»آستین برزده تا وزنه گران پوشی حریفان سردمدار فاشیزم را مساوی بسازد...

*************

از نظر به عمل باید رسید:

نوشته «سخنی به پیشگاه کنگره ...» در عنوان چنان مینماید که یک عضوحزب برای تشکیلات حزبی خود ابراز نظر کرده باشد؛ اما درمحتوا با شمارش عناصر مخرب و خائین وآن هم در سطح تصمیم گیرنده گان از توطئه فرادست نسبت به یک جنبش حکایت دارد وبَرده های تشکیلاتی را میفهماند که کسی حق ندارد هویت جنبش دادخواهی را معامله کنداین نوشته مورد تائید ، حمایت واستقبال کتله وسیع از مبارزان دادخواه ومترقی بدون پابندی به تشکیلات معین قرار گرفت و در دیدگاه‌های متعدد روان وروحیه رستاخیز آرمانی انعکاس پیدا کرد.

هر چند همه رفقای که با آن یادداشت هم نظری دارند انتظار نتیجه‌گیری کارسازی از آن دارند که این خواست همگانی با همروی رفیقانه میسر می‌شود ولذا پیشنهاد مینمایم که حقایق روشن یاداشت « به پیشگاه کنگره...» را محور قرار داده بسیار هدفمندانه طرح نشست رفیقانهِ، مبین بیان هم اندیشیِ آرمانی و اعتقاد به سرگذشت وسرنوشت مشترک به سوی تشکل بزرگ هم اندیشان بنیاد سازی شود.وضاحت میدهم پنج رفیق داوطلبانه اظهار آمادگی نمایند وفرا خوان چنین نشست بزرگ را آماده و همگانی بسازند بیائید ازافق رستاخیز انقلابی با تمام قوت وانرژی استقبال نماییم ودر روشنی اطمینان بخش فضای مبارزه دادخواهانه هدفمندانه گام برداریم.

پیروز باد رستاخیز آرمانی مبارزین دادخواه

م ی هادی

نمایشنامه تازه سیاسی در ستیژ قدرت افغانستان

نمایشنامه تازه سیاسی در ستیژ قدرت افغانستان

از زمانیکه پراشوت سیاسی"بن"با کمپلکس گماشتگان سازمانهای استخبارتی ایالت متحده امریکا و شرکا در میدان سیاست افغانستان دیسانت شد جنگ منافع مراکز استخباراتی با پس و پیش کردن عناصر وابسته به آنها بنا به ماهیت و خصلت خود خوری نظام سرمایه پیوسته ادامه دارد. در پیروزی هرکدام از سهم داران قدرت خارجی برای جابجائی عناصر وابسته به منابع شان بی گمان بازنده اصلی مردم افغانستان است.

وابسته گی افراد در محور قدرت کشور حکم غیر واقعی نیست. با حفظ این مساله که دستان حاکمان کنونی را چه کسی بالا کرد وآنها را بر مسند قدرت جابجا ساخت، درامور ساخت وساز شبکه‌های جاسوسی، استخبارات حیثیت تلسکوبی را دارد که مهره‌های مورد نظر و کارآمد را رصد میکند وکار دان امور در زمین فکر آن‌ها دانه اهداف خودشان را بذر میکنند که این واقعیت در فصل حاصل آن بخوبی نمایان میشود.اوضاع واحوال کشورما خود بخود با فهم دریافت پاسخ به این پرسش که ایالت متحده آمریکا وشرکا در این سر زمین چه میخواهند؟ کدام اهداف را دنبال میکنند؟ امکانات، افزار ووسایلی که برای این اهداف بکار گرفته شده چیست؟ مستند این واقعیت است. نزدیک به دو دهه با حضور قوت های نظامی آنان مردم در گلیم ماتم غم ومصیبت نشسته وهمه داشته های سرزمین مردم به غارت برده شده، انواع فساد در متن ومحتوای این شبح دولت بیداد میکند. جامعه را به فساد گوناگون سوق نموده اند شاهرگ های عواطف انسانی رابا شمشیر جبر اقتصادی بریده می‌روند و روح پلید بربریت وحشت را پرورش میدهند.

از این همه رویداد های جنایت بار هیچ یک از حاکمان گماشته شده این نظام ودولت با هیچ ترفندی نمیتوانند خود شان رادر قضاوت ومحکمه مردم برائت بدهند. حالا که کارد از استخوان هم گذشته وکار به آخر رسیده چه کسی میتواند با کنار رفتن ولفاظی های پوششی از جنایت های جاری ساخته شده برای خودبرائت حاصل کند؟

سخن همینجاست که یکی از مجریان مهندسی اوضاع کشور با یک متن استعفا نامه خیالبافانه خواسته از همه مسوولیت ها مبرا باشد. او مینویسد«بنا به اختلافات جدی با سیاست‌ها و روش‌های سطح رهبری دولت در عرصه حفظ و تحکیم وحدت و اجماع ملی، تامین صلح و امنیت، مدیریت سیاسی و امور انتخابات، حکومتداری خوب و تحکیم روابط منطقوی و بین‌المللی کشوردر ماه‌های اخیرداشته‌ام نتوانستیم به تفاهم برسیم، لازم می‌دانم از این سمت استعفا کنم»همه این مشکلات را ریس شورای امنیت در ماه های اخیر با ریس جمهور داشته است. اگر این ماه های اخیر را حد اکثر شش ماه حساب کنیم در سه سال گذشته همه این اختلافات یاد شده توافقات بوده اند. سه سال تمام همان وعده‌های را که تیم انتخاباتی تحول و تداوم داده بود همه‌اش درست بود.بلی واقعیت که درست بود همه پالیسی های خیانت بار دوران دوزاده ساله حامد کرزی«تحول» کرد یعنی متشدت شد و«تداوم» پیداکرد

استعفای حنیف اتمر از ریاست شورای امنیت با قضاوت ها و حدس و گمان های متفاوت و همچنان همسان بیان میشود. یعنی اینکه این استعفا به منظور آماده گی برای انتخابات ریاست جمهوری یا به نفع شخص اتمرو یا در یک بازی استخباراتی به نفع غنی احمد زی ربط داده می‌شود. به این سلسله اقدام به استعفا ویا تنظیم شدن موضوع استعفای قدرتمند ترین فرد از جمله سهم داران ریاست جمهوری نیرنگی پنداشته میشود در برابر ائتلاف های که بر ضد حکومت دوسر، قدرت نمائی میکند. همینگونه در این دیدگاه‌ها بیان می‌شود که ترکش در حلقه غنی احمد زی مقدماتی برای زوال قدرت ارگ وتعویض آن در صحنه ارگ است.

پیش از آنکه روی چرا وچگونه کنار رفتن حنیف اتمر مکث شود به باورم مهندسی نظریه زوال قدرت اشرف غنی احمد زی به احتمال قوی درست باشد. بالاخره حامیان وبادران احمدزی هم حکومت داران بزرگ دنیا استند بی گمان برای پیشبرد اهداف شان به جواسیس و اجنتان هوشیار میتوانند اعتماد کنند و از این منظر چلوصاف مضحک اشرف غنی احمد زی ازآب برآمده ودیگر به درد شان نمیخورد. ولذا کنار رفتن ریس شورای امنیت صرف و صرف به منظور خالی ساختن پشت این مهره سوخته است. ولی آنچه هنوز در ابهام است تعویض احمدزی وجانشینی اوست که حنیف اتمر نخواهد بود. حنیف اتمر درحالتی از محور قدرت جدا شد که در جامعه سیاسی کمترفردی پیدا می‌شود با همکناری به او به عنوان محور قدرت شانس خودرا به قمار سیاسی بگذارد. حنیف اتمر مثل احمدزی نه پایگاه مردمی دارد و نه دارای روابط با اعتمادی با سایر شخصیت‌های تعین کننده سیاسی است. هر چند عده‌ای با لفاظی های مسخره بعد از استعفای جناب اتمر شاید با خواب و خیال اینکه نشود مهره انتخابی آینده او باشد با وجودی که سالها خواستار استعفای اش بودند در مورد کنار رفتن او در مصاحبه‌های مطبوعاتی خود گفتند که استعفای او به نفع اوضاع کشور نیست. ولی واقعیت این که آب از آب تکان نخواهد خورد.

در خصوص کنار رفتن حنیف اتمر در نظر باید داشت او که معاهده واگذاری پایگاه نظامی به ایالت متحده آمریکا را به نماینده گی دولت امضا کرد، واخیرآ مذاکرات طالبان که خواستار خروج قوت های نظامی ایالت متحده آمریکا استند و در باب مذاکره علنی و مخفی طالبان با ایالت متحده آمریکا این موضوع گفت و شنود شده است و بحث واگذاری مسوولیت از نیرو های امریکائی به شرکت خصوصی بلک واتر این‌ها همه مسایلی اند که باید با هم مرتبط باشند. این موضوعات از یک طرف احتمال برگشت حنیف اتمر را در محور قدرت با وجود پشتوانه خارجی ضعیف میسازد از جانب دیگر این امکان نیز میتواند از نظر دور نباشد برای این که مهندسی اهداف مغالطه نشود بخشی از گروه طالبان به اجیران شرکت خصوصی امنیتی بلک واتر در خواهد آمد وبخش دیگر برای تقویت گروه داعش بکار گرفته خواهد و این گروه با داعیه منطقوی جنگ را به سرحدات شمال بسوی اهداف ایالت متحده آمریکا رهبری خواهند کرد. یعنی اینکه همانگونه که گفته میشد هنوز پایان جنگ به نفع سیاست گذاریهای کلان نیست.

ولذا آنانی که برای این مردم وسرزمین مردم دلسوز استند وبه خوشبختی وسعادت مردم می‌اندیشند وبه ترقی و پیشرفت مملکت فکر میکنند خود را بشناسند دست به دست هم بدهند راه تدبیر معقول وقابل اطمینان و پزیرنده را پی ریزی نمایند.

م ی هادی

دریک نگاه

دریک نگاه

 

 

نزدیک به چهار دهه گذشته از امروز گاهشمار زمان تضاد و تقابل جهانی را در دو قطب مخالف وبه توجیه دیگر متخاصم به عنوان جنگ سرد ثبت اوراق خود کرده است. جنگ سرد مزید به هر هدف دیگرمعنای یک نگرانی و خوف برای یک جنگ گرم بود که شاید در هیچ مر حله تاریخ واقع نشود، واماچه نگرانی کارآمدی برای بشریت که توازن جهانی را بر قرار میساخت. چه نگرانی راه ساز که بشریت میتوانستند به دلخواه خودشان برای خود سرنوشت سیاسی و اجتماعی تعین کنند حتی اگر آنی هم نه ولی به فردای خود اختیار امید می بخشید

 

اینک در دومین دهه سالهای 2000 جهان وبشریت جهان شاهد تشابهات تاریخی استند . در پیآمد این وضعیت کنکاش های فکری ما در‌واقع با دو تا طرز نگرش رونما میشود. یکی ارزیابی آنچه که واقع شده ودوی دیگر تحلیل آنچه که به وقوع خواهد پیوست. درارزیابی ها بیشترینه سخن از روی سخن استنتاج می‌شود و اما بحث تحلیلی، فکری برای جاگزین شدن‌ها وجا گزین کردنهاست.هر نظری پیرامون واقعیت‌های جاری حقیقت را نمیتواند کتمان نماید .

 

جهان دیروز و یا دنیای ما درچهار دهه گذشته در محور فرآورده های دو تفکر و وسازواره های آن از هست وبود بشر ومحیط زیستی بشر تصویر میداد. پیامد ها وپراتیک اجتماعی سیاسی اقتصادی نظامی و فرهنگی آن مشخصه ها مولفه های شناخت ، تشخیص وتعریف حیات و جغرافیای بشری در دو قطب و دو بلاک ساختاری به خوبی درک ولمس میشدند. در این محور ها جنگ و صلح، طرف‌ های جنگ وصلح ، مقاصد جنگ و صلح واضح وروشن بود.

در جهان دیروز یکطرف خط با هنجار های فکری رفع نیاز ها وسوی دیگر خط با افزار های فریبنده و متقلب جهان را به سمت وسوی دو هستی و حیات متفاوت رهبری وراهنمائی میکرد.

 

در حال حاضر یک طرف خط نشان میدهد که بنیاد های مادی با عشیره فکر انسان خواهی بنا خواهند شد. ایده و اندیشه سعادت و رفاهیت انسان وبنیاد سازی زندگی مثل زندگی در زیستگاه انسان با گذار های منطقی بسوی جهان انسانی وعرضه فرآورده های فکر انسان برای انسان و هرهستی طبیعت راه خود را در پیش دارد. غنی و غنی تر می‌شود وبا گذار های منطقی جهان را برای اصل زندگی بشرپیگیری میکند.

 

طرف دیگر خط با سیاست های فریبنده زور و تهدید برای تسلط به تمام جهان تلاش دارد.

این ستمگران پدیده شوم تروریزم را که خود خالق آن است و در یک مرحله میخواهد آنرا به عنوان یک نیروی بالفعل سیاسی تبارز دهد افکار وذهنیت تمام بشریت را مصروف ومشغولآن ساخته است .سیاست‌های مسلط جهانی، عصرما را به عنوان عصرپراگنده ساختن ایده تروریزم رقم زده است .بار بار با تغیر و تبدیل نام وعنوان این خلقت خود برای جهان خبر سازی میکنند ودر عقب آن اهداف اشغالگرانه شانرا پیش می برند. البته که ماحصل جریان حرکت شان آتش جنگ ، جریان خون ،ودنیای ویران شده وبرباد شده انسان و زندگی انسان است.

 

درحال حاضرپدیده تروریزم با دو عنوان القاعده و داعش معرفی میشوند.نام وعنوانی که گویا خلقت و چهره مادری این پدیده رامی پوشاند. رهبر القاعده کی بود؟ بعد از افشا شدن اسناد معتبر چه از طریق شبکه‌های استخباراتی یا از زبان کارمندان این شبکه‌ها که از ادارات شان بریدند وبه کشور های دیگر پناه گزین شدند و چه از طریق اعترافات آدم‌های با صلاحیت ومقامدار این دولت های ستمگردیگر سؤالی باقی نمیماند. رهبر القاعده کی بود؟حالا زایش دیگر «داعش» عنوان دیگر ومحتوای تکرار سیاست‌های افزاری ستمگران جهان در راس ایالت متحده امریکاست که رهبر آن نیز به زودی افشا گردید که در کجا تربیت شده و همین اکنون از جانب کدام دولت ها تجهیز وتمویل می‌شود وبرای پیش برد اهداف اشغالگری از کجا سر میکشد. فقط تعمق در برابر یک پرسش دیگر که وقتی داعش در عراق وسوریه گویا به اساس ایجاد حکومتی زیر نام دولت عراق و شام قلمروی را مدنظر داشت،وقتی که دهلیزی به طرف آسیا مرکزی کشیده شده شامل کدام هدف این خلقت است؟ .

سمت وسوی قدم‌های این نوزاد دنیای ستمگری از همان روز اول معلوم بود از همینروست که خبرگذاریهای دنیای غرب اول به بزرگ سازی این خلقت خودشان پرداختند وبعد خود شان را گویا در برابر آن تعریف کردند بعد ادامه مقابله با این پدیده را زمان بندی کردند چنانچه ریس جمهور ایالت متحده آمریکا بطور رسمی

 

از کنگره کشورش خواست که مجوز عملیات سه ساله بر ضد گروه داعش را صادر کنند. این زمان سازی و فرصت سازی برای آن بود و است که قدم‌های وحشت و دهشت داعش را بسوی اهداف خود شان رهنمائی و رهبری نمایند.

حالا این قدم‌ها در سر زمین ما به عنوان دهلیز عبور به آنطرف دریای آمو رسیده است ومهره های دست آموز این سیاست گذاریها درست در جهت همکاری به این سیاست ها تمام مولفه های سیاسی را دست خوش اهداف غرب در راس ایالت متحده امریکا نموده اند

 

از اینجاست درمورد وضع نا بسامان که تمام عرصه ها را در کشور احاطه میکند به تکرار نتیجه میگیریم که پروسه انتخابات و پیامدهای بعد از انتخابات، نا توانی برای حکومت سازی، حفظ فساد ونمایشات آن، ادامه جنگ وآشوب در کشور، جریانات مذاکره باگروه های جنگی و خبر سازی های آن، انفجارو انتحار ، قتل وکشتار، رکلام های دین ستیزی و دین بازی، ملا بازی وملا نوازی نواختن دهل جهاد کوهی شدن وجنگلی شدن و در نهایت اینکه صلح نیاز این سیاست‌ها است و یا نیست صلح تأمین شود و یا نشود همه اجزای مهندسی شده سیاست های کلان ومسلط در اوضاع کنونی کشور ومنطقه ماست.

م ی هادی

گردان های مبارزه متحول ویا متغیرشده است؟

گردان های مبارزه متحول ویا متغیرشده است؟

 

خواست های دگرگون سازی وضعیت در شرایط متفاوت ومختلف هنوز در مسیر زمان راه می پیماید. انسان به مثابه نیروی محرک با جستجوی دریافت راه های عقلانی هر زمان تلاش کرده تا گردان دگر سازی شرایط را راهنمائی و رهبری نماید.

نگاه به گذشته تاریخی مبارزه برای دگر سازی، تقابل و تضاد منافع دیدگاه‌ها ، شروع از آگاهی‌بخشی برای مردم تارویکرد های برناموی که از شعار به عمل تحقق یافته این مساله را روشن میسازد.

گواهینامه تاریخی بازگوئی میکند که تلاش و تقلا برای بیرون رفت از شرایط مسلط به سرنوشت مردم وسر زمین مردم که در چنبره سیاست‌های توسعه طلبانه وطماع قدرت‌های ستمگر جهانی گیر افتاده با حفظ گماشتگان وعُمال نفوذی آنها که هویت روشن دارند بدان سلسله دست خوش بازی های خوش باورانه و در بسا موارد نا بخردانه شماری از رهبران سیاسی کشور شده است. عاقبت ایجاد سد مقاوم متعهد به نظریه داد خواهانه ومترقی از یک طرف باور ها واندیشه های تخیلی ، متحجر، افراطی را از منبر دین باوری به اذهان عامه مسلط ساخته و از طرف دیگر قدم عناصر سست پیمان رابه شدت لرزانده وآنها فرصت طلبانه ازهر دروازه وکلکین سر میکشند تا آنجا که در مجموعه داد خواهان وترقی خواهان نیز با دستان خود ما به روی خود ما سیلی میزنند.

 

برای ایجاد وسایل توانمند وتاثیر گذار، جاذب وانگیزه ساز که در حقیقت در فعل هستی دارد روی روش‌های که به عنوان شمولیت در کار زار مبارزه سیاسی مطرح است باید مکث نمود وبه دقت رسانید که هنجار های مبارزه سیاسی به بنیاد چه اندوختهِ باوری و اندیشه‌ ای هویت سیاسی نیرو های شامل مبارزه سیاسی را مشخص میسازد. در شرایط امروز قلمرو دادخواهی در مرز های کوچک قومی ، زبانی ، سمتی و سکتاریستی محدود شده و بنا به چنین علایق ، تعقل و جهالت، قلم وتفنگ، سرمایه و فقر، در آبشخور نظام سود وسرمایه وستم همردیف شده حقیقت دادخواهانه خفقان گردیده است.

 

با این حال واحوال شاهد این مساله نیز استیم که جمع آمد های با ظواهر دادخواهانه در نتیجه یک‌دنده گی های خود خواهانه با کج رو ترین نیرو های تجرید شده از جمع دادخواهان وتجرید شده ازجمع مردم در حال ذوب شدن استند.

 

پس منظر واقعیت‌ها این که، توانمندی نیروی های دادخواه در حالی که نه انگیزه جاذب را در جنب نیروی های پراگنده ونه در انسجام وکشانیدن نسل نو خلق نموده در نهایت از نظر کمیت وکیفیت باعث ضایعات شده است.

 

به سلسله این نارسائی ها بنا به نبود یک حلقه محور ژاژ خواهی ازفرمانروا وفرمانبر نظام وسیستم موجود به ذهنیت نیرو های ضد ستم چیره شده ، که آن عنصر شر قدیم در ناجور آمدی تقسیم غنایم گویا که دادخواه شده است.

در این روز ها شور هلهله انتخابات همه نظر ها ورفتار ها را بخود معطوف ساخته است. احزابی به درستی نامزد های شانرا از نام احزاب شان معرفی میکنند که بحث جدا گانه است. اما شماری از افراد با ظاهر دادخواه و با شعار مستقل که پایش دریک سازمان سرشان در قطار قوماندان سالاری تنظیمی شور میخورد در فکر آن استند تا از روزنه ای در ارکان گویا انتخابی نظام راه پیدا کنند . آنان پیش از سکانداران اصلی نظام فریاد های انتخاباتی سر میدهند و در ظاهر امر میخواهند بروند تا نظام را توسط خود نظام تغیر بدهند . این در حالیست که نظام ودولت مزدوردر خدمت سیاست‌های اشغالگران در راس دولت ایالت متحده آمریکا قرار داشته که صلح وجنگ در این سر زمین را به اساس اهداف فرمانرویان اشغالگر دنبال میکند. کدام عقل میتواند باور کند که قدرتمند ترین کشورهای نظامی و اقتصادی جهان نزدیک به دو دهه در برابر چند تا تفنگدار که نه امکان ساخت وساز افزار جنگی را دارد و نه توانائی دریافت وخرید آنرا مگر همین قدرت‌های جهان را که میدان زمینی جنگ برایشان کوچکی میکند ورفته اند در فضا زور آزمائی نمایند این طالب بی همه چیزو بی عقل آنانرا به زانو در آورد تا به مذاکره ومفاهمه وجور آمد تمکین کنند .این بازی‌های مضحک واین صحنه سازیهای مسخره که دنباله آن داستان موجودیت بیست گروه جنگی ولی بی نام را از غلام شماره یک تا همه سرخم های غلامی نشخوار میکنند همه افسانه‌های دروغ یک سناریو است که ممثلین و نقش گزاران آن در همین هندسه دولت دست وپا میزنند.

 

آنچه در این پیش نظر آمده سخن نو نیست هزاران مقاله ویادداشت،فلم وفوتو در این خصوص از خامه وامکان صد های نویسنده و مفسربه آگاهی رسیده که اگر از یک طرف استناد و انعکاس آن در جنبه روشنگری قابل قدر و با‌ارزش است. از طرف دیگردر پی آمد این اصالت روشنگری مسئولیت عملی نیروی های مترقی و دادخواه روشن میگردد که در عرصه عمل باید برای چه باید کرد ؟ طرح عملی را به منصه اجرا بگذارد.

 

همه میدانیم که با کدام امکان ووسایل میتوان در کار زار مبارزات سیاسی برای تحقق اهداف آرمانی موفق بود آیا با آن امکان ووسایل مجهز استیم؟ برای رسیدن به هدف، خوش روئی ها واه واه در پایان مقاله ها و نوشته‌ها راه به جائی نمیبرد.برای شناخت ستم ونظام های ستمگر و سیاست وتاکتیک های آن‌ها نیاز به باز شناختی نداریم. تعریف ستم تغیر نکرده است . سؤال اصلی این است که نیرو های دادخواه ومترقی هجوم ستمگری را چگونه دفع ورفع مینمایند؟ رفیق جان ! شما که راهی پارلمان هستید در آن محور زور آزمائی زر اندوزان کدام قانون حق طلبانه را مطرح وبه تصویب خواهید رسانید که در آن خط دادخواهانه ومترقی روشن باشد؟ افرادی که راه رسیدن شان به آن محور زور آزمائی دیزائین شده صندوق رأی شان از محلاتی می‌آید که تا هنوز خودت شب وحتا در مواردی روز را در آنجا سپری کرده نمیتوانید سوای آنکه به زور مندان محل خوش خند و به امر و نهی شان با تمکین باشید. از مضحکه انتخابات که بگذریم افراد نامدار نظام دیموکراتیک خلق افغانستان که با رتب بلند بالا یاد می‌شوند و اکنون در مقامات عالی دولتی لمیده اند اول اینکه به اساس کدام علایق در آنجا جا خوش کرده‌اند و بعد آنان از خودبپرسند و ما به خود سؤال بدهیم که دو فیصد کار مؤثر دست آورد آنان که با اهداف و آرمانهای ترقیخواهی و دادخواهی همخوانی داشته باشد چیست؟ با صد یقین ، هیچ ونتیجه همان صفر است.

دیگران هم که چنین میخواهند بفرمائید دروازه محل پرورش کیش شخصیت با شرایط سازش و تسلیم پزیری باز است.

 

اینهمه نادرست؛ پس چه میخواهیم؟ توانمند شدن به اساس خود شناختی نیروی های خودی ورفتن به جانب آنان بدون هیچ نوع خود محوری جاطلبانه، که دهلیزآن پابندی به اصول مبارزات دادخواهانه، صداقت در تعهدات آرمانی، واقعبینی اصولمندانه به سر گذشت حزبی و سیاسی داشتن جرأت اخلاقی به باز گوئی اشتباهات حصول این هدف را مشخص میکند. نهضت واحد زحمت کشان افغانستان با صداقت و شرافت کامل در این راه بار بار قدم گذشته ومذاکرات ومفاهمات بسیار شفاف وواضح را به اساس همین بینش وطرز دید با سازمانهای مورد نظر حلقات رفیق وشخصیت های رفیق در چندین مرحله به پیش برده است درنتیجه در هر زمان ومکان همان عده افرادی که جرأت اخلاق ندارند تااشتباهات شانرا جبران نمایند چند تا را به اساس علایق شخص و امراض ساری محلی تطمع نموده واین پروسه را سبوتاژ نموده اند. حقیقت مسلم این است که روح وروان وحدت طلبانه در نتیجه این تلاش‌ها آنقدر قوتمند شد که این خواست ، رفقا را بیرون از سازمانها وخارج از حدود طرح های انفرادی به ساختار حلقات وگروپ های وحدتخواهی ترغیب وواداشت. اکنون نیز این صدا را با همان شفافیت وصداقت گذشته بلند میکنیم که راه رسیدن به اهداف آرمانی ما وحدت نیرو های هم اندیش است و مانند گذشته نیرو های مورد نظر چنین وحدت همانا بخش بزرگ رفقا در «حزب مردم» رفقای کمیته فعالین ح د خ ا، بخش رفقای ح م ا جمع آمد رفقای وحدتخواه در اروپا شخصیت‌های شناخته شده رفیق که بنا به عدم تمایل افراد پنهان شده در سازمان بزرگ دیروز با سازمانهای مورد نظر وحدت قطع علایق نموده اند شمارشی اند که جدی ترین ملاحظه شان برای وحدت از مرز انتخاب نام سازمان بیشتر نخواهد بود. نویسنده و رفقای هم اندیش بی هیچ شک وتردید به این باورند که در میان این جمع برای انتخاب رهبری سازمان هیچ نوع اختلاف نظر وجود نخواهد داشت. حالا اگر واقعی میخواهم در میدان سیاست وکار زار مبارزه مؤثر با موفقیت گام بگذاریم بیائید این صدا را هم آهنگ ومشترک بسازیم...

 

م ی هادی

به یاد زنده یاد رفیق انجینرعزیز

به یاد زنده یاد رفیق انجینرعزیز

 

او که آرامشش پروردگاری بود باهستی ما وداع کرد

 

عزیزی که، عزیزتراز نامش، سخنش ، قدمش، متانت اش، صمیمت اش، بزرگواری و شفقت اش معرف یک آدم آراسته با تمام سجایائی انسانی بود با دریغ ودرد، تالم وتاثر که برای همیشه رخت سفر بست. او را دیگر در ملایمت گپ هایش، درآرامش نگاه ها یش، در عاطفه بخشی تبسم هایش که جاذب هم نشینی ونشستن در پای اظهار وبیانش بود، اوکه در پرتو افق تفکراتش تدبیر رهیدن و جستن از موانع روشن می‌شد، با دریغ ودرد دیگروجود عزیزش در کنارما نیست . اما در حالی که در قدمگاه کار و مبارزه جای او برای همیشه خالی باقی ماند، ولی شگرف های رسم زندگی این شخصیت تکرار ناشدنی به حیث عالیترین مضمون زندگی شرافتمندانه ودرس نامه ناب ترین شیوه مبارزه در خاطره مبارزین مردم خواه و میهن دوست به عنوان یادمانده های اثر گزار باقی میماند.

 

وقتی نبود و کمبود زنده یاد رفیق عزیز را ضایعه بزرگ برای جنبش دادخواهی کشور میدانیم، این نگرش ناشی از تراوش رابطه‌ها نیست، تعارف رابطه‌ها هم نیست، رنگین سازی جملات وسخن گویی هم نیست، بلکه نتیجه مبارزه پر ثمر سازنده گی اوست که کمترین آن ایجاد ظریف در کار زار مبارزه، انسجام و تشکل نیرو،سازماندهی آسیب نا پذیر درشرایط دشوارکه برجسته‌ ترین شراکت های فکری رفیق زنده یاد عزیز ما در همین نزدیک‌ترین نتائیج کار مشترک ظهور جمع آمد ترقی خواهان در تشکل ن ف د ت ا ، حزب مردم افغانستان، ونهضت واحد زحمتکشان افغانستان سقف نشست گاه طرح وتدبیری که از همینجا تیغ بران مرگ از ماهش گرفت. سوگ نامه بهترین همروان فارغ از مرز های جمع آمد ها در متن آرمانها ، اندیشه‌ها مصداق این ضایعه بزرگ در حیات سیاسی ترقی خواهان است.

 

ما ماتم دارنبود شخصیتی استیم که فطرت وسرشت او از باور های انسانی او مایه گرفته بود. مقام وصلاحیت های دولتی و حزبی او هیچ‌گاه نه در شیوه رفتار صمیمی و رفیقانه او ونه در زندگی ساده وبی آلایش او تغیر آورد.اوبا تمام زیبائی های انسانی بسیار ساده و بی پیرائه زیست، «چای سبز و دشلمه» همیشگی مهمان‌نوازی رفیقانه، رفیق منشی کمیته ولایتی ومعاون وزیر، در اوج صلاحیت و در روزگار بیکاری و شرایط دشوار زندگی حقیقت بی نفسی و فارغ بودن از تجملات زندگی او را در ذهن انسان حک میکرد .

هیچ نوع کمبود مادی در تمام عمر خم به ابرو ووقار بلند وروح سر شار از شهامت او ببار نیاورد. او تا آنجا بر نفس خود غالب بود که حتا تحایف شخصی خود را نیزبه مجموعه حزبی خود اعطا میکرد.

 

رفیق زنده یاد انجینر عزیزدر صنف سیاست به مثابه معلم برایم بود. من افتخار هم نشستی با او را از سالهای دور و دشواردارم. او یکی از رهروان وفا دار و صدیق سنت‌های مبارزه اصولمند به رهبری رهبر جاوید نام رفیق ببرک کارمل بود. مهمترین وبا ارزش ترین مسایل حزبی و سیاسی در متن این رابطه حزبی شامل درسنامه حیات سیاسی ام شده است.

 

او در فراز های زندگی مانند موم نرم ودر دشواری ها، مشکلات وناخوشی های زندگی مثل فولاد سخت بود. درهمین چند روز نزدیک از ناخوشی صحی شان اطلاع یافتم .با ایشان از طریق تیلفون تماس گرفتم از صحت شان اطمینان دادند. امابعد از طریق پسر ارجمند شان «پرویز جان عزیز» آگاه شدم که ناخوشی به جسم شریف شان اثر منفی گذاشته ولی نه خواسته با شکایتی سبب ناآرامی وتشویش رفقا شود و اولتر از آن روان مقاومت و تسلیم ناپذیرش به ضعف وشکست نلغزد. این چنین مقاومت علوی توانمندی‌های درس آموز رفیق زنده یاد عزیز ماست که پروردگار هستی از آن ما را بهره ای دهد.

 

رفیق «عزیزما» یادت همیشه گرامی است روان شاد باشد.

 

محمد یعقوب هادی