تاسیس کمیته اصولگرائی در اروپا اقدام حزبی، هدفمندانه وشجاعانه

تاسیس کمیته اصولگرائی در اروپا اقدام حزبی، هدفمندانه وشجاعانه

                    

بتاریخ  21 ثور 1391 دو تدبیر در مجموعه سیاسی  ما به اجرا  درآمد. تدبیر اول  کنگره وحدت  بود. تدبیری که راه درازی را پیمود. تدبیری که آرزو ها و امید های فراوان را کاشت . اما خوب پرورش نگردید. ما ضایعات  داشتیم. ضایعات سنگین بود. یک بدنه مجموعه سیاسی ما که حزب واحد میگفتیم از پیکر  واحد جدا گردید.  شاید موقت اما جدا گردید . بهر حال گفتیم به پیش میرویم .  حتمی در یک زمان دیگربا هم باز خواهیم رسید. در دیدگاه ما، هم تنی  تجسم داشت.   خواستیم تا این تجسم را  با رای جمعی عینیت ببخشیم. دروازه کنگره وحدت گشوده شد.  آرزومندی  هم تنی تکرار گشت. قفل   دهلیز های  باهمی  باز گذاشته شد. بار دیگر آرزوهای  یگانگی برگ وبار گرفت . شگفتن غنچه  آرزو ها، اجرائی شدن تدبیر دوم را میخواست. 

این تدبیر  جلسه شورای مرکزی  حزب مردم افغانستان بود. این تدبیر همچنان راه دراز را پیموده بود. اما عمال توطئه نا محسوس  وپنهانی از بیراهه ها به معیاد گاه رسیدند. این تدبیر حادثه آفرید. حادثه ای بس مخرب که پس لرزه هایش تا هنوز تخریب میکند .  حادثه، چون اهریمنی  به خانه سیاسی ما حمله کرد.  این حادثه مکلفیت ببار آورد. مکلفیت، چاره جوئی  حفظ خانه مشترک ودفع حادثه بود. چاره  ومقاومت آغاز گردید. خیزشگاه  حادثه شناسائی شد. برای کور ساختن آن منفذ  فساد ، بار دیگر تدبیر  دیگربه سنجش گرفته شد، که  در نهایت  به تاسیس کمیته اصولگرائی در اروپا انجامید. 

این اقدام هدفمندانه حزبی  به  اصولگرایان حزب مردم افغانستان  به رفقای که  در پندار ، گفتار و کردار  شان صداقت،  شفافیت ،حزبیت،  اراده و عمل هدفمندانه  حزبی  پرورش یافته  مبارک است.  تاسیس  کمیته  اصولگرائی در اروپا نماد  تعهد به حزبیت  است. این اقدام تدبیری است که برای اولین بار در تاریخ مبارزات حزب ما  سپاهیان آرمان  به حکم  تعهدات شان از قدمه های پاینی حزب شجاعانه  برای  نجات حزب عملی میسازند.   تاسیس  کمیته اصولگرائی  برای همه رفقای که  به اساس قرار داد وجدانی  متعهد به مبارزه دادخواهانه استند یک الگو است.

  الگوی  تعهد، استواری ، شجاعت، صداقت ، شفافیت  واراده وعمل است. برای من چنین است.  زمانی که به فوتو های این پیشگامان  شریف نگاه نمودم ، به آن تعظیم کردم و از خود پرسیدم کدورت پیشه گان  پناه جسته درحزب مردم  افغانستان  چه گروهی اند  که نمیتوانند به پیشگاه صداقتی که در این چهره  ها خوانده میشود تمکین کنند.

در چهره هر یک  آواز صدق و صفا را خوانا  وگویا می بینم . آوازی که از شماری این رفقا شنیده ام .اما فکر میشود با همه  روز ها سخن گفته ام. این پیوند یک پیوند معنوی است. پیوندیست که در یک تعهد واراده گره خورده است. این پیوند یک پیوند اخلاقی و وجدانیست.

 هر چند  این پیوند را همه  با همه بسته بودند. امایک  عده  به آن خیانت کردند و باطل شدند. حالا اصول با منطق  اساسنامه بر علیه ابطال که شمشیر توطئه به دست دارد  به نبرد برخاسته است. ما به این نبرد گاه استوار باقی میمانیم، و تا انتها میرویم.

 این در حالیست که هر اقدام  وتدبیر از جانب  رهبری یک طرفه به حیث اشغال  صلاحیت های تشکیلاتی دنباله توطئه شناخته میشود. لذا اصولگرایان  گفته اند  وتکرار میکنند اصولگرائی امتیاز خواهی نیست، مسئولیت پذیریست. گزارش و قطعنامه  کمیته موقت  اصولگرائی  در اروپا  این مساله را  وضاحت  وصراحت بخشیده و راه نجات از بحران  در آن  نشانی شده است.

با اینصورت در حالیکه از تاسیس کمیته موقت  اصولگرائی در اروپا حمایت مینمایم مسئولیت پذیری رفقای اصولگرا را که مرکزیت اروپائی را بوجود آورد و رفقا ی گرامی  حفیظ الله همزاد و خواجه محمد صدیقی را در هرم مسولیت انتخاب نمود کامیاب میخواهم . 


پیروز باد اهداف اصولگرایانه  اصولگرایان ح م ا

 

 محمد یعقوب هادی

 

اغفال سازی نکنید و به آخرین چاره بااندیشید

به پاسخ مبلغین جعل وتقلب 

اغفال سازی نکنید و به آخرین چاره بااندیشید

کاروان مبارزه سیاسی یک نقطه آغاز بسوی هدف نشانی شده‌ دارد. انگیزه‌، اندیشه، تعهد، پیمان، اعتماد ، وباور محموله همدوش همروان این کاروان به منظوررسیدن به منزل مقصوداست. این نیاز ها نه تنها مساله وجودی کاروان مبارزه سیاسی را فراهم میسازد،بلکه در اساس زمینه استقبال و گرایش مردم را بسوی آن بر می انگیزد .

 

وقتی ازاین منظر به کاروان مبارزه سیاسی ما( ح م ا) نگاه می‌شود آنچه به نظر می‌آید که این کاروان در امتداد نقطه آغاز ( اعلان حضور ووجود ح د خ ا) راه پیموده، انگیزه وبار اندیشه ای خود رااز همانجا گرفته، اما اعتمادی که نسبت به عده از همروان ما درحزب مردم افغانستان صورت گرفت،آنان به تعهد وفا دار باقی نماندند، پیمان مشترک را شکستند و رفتار آنان نتوانست باور مثبت را حاصل بدهد.

خلق چنین فضای بی اعتمادی وبی باوری هم زمان با رویداد تاریخی در حزب ما ست. یعنی آن رویداد تاریخی که حزب مردم افغانستان از لحاظ تصامیم کنگره وحدت بتاریخ 21 ثور 1391 هویت مشروع خود را اعلان نمود. در همان روز ودر همان تاریخ سکان رهبری حزب به اثر یک تقلب مشهوداز طرف جعلکاران اشغال گردید.اشغالگران از کنگره هم برای خود پناه گاه ساخته‌ ومبلغین جعل هی کنگره گفته میروند، ولی یکبار بخود هم نمی آیند که بدانند کنگره معنی چهار دیواری کدام قطعه زمین را نمیدهد، بلکه نشستگاهی بود که در مورد سازواره یک حزب فیصله خود را صادر نمودوبنیاد آن همانا اساسنامه حزب است که جعلکاران در نتیجه تقلب شان آنرا لگد مال کردند.عجب اینکه به مصداق مثل معروف مردم که « دزد هم خدا میگوید وصاحب خانه هم» جعلکاران سرو صدا بلند میکنند که وای فیصله های کنگره. اصولگرایان میگویند اساسنامه حزب، باطلگرایان میگویند نتیجه انتخابات جعل. حالا کیها علیه فیصله های کنگره قرار گرفته است؟

از آن ایام تا اکنون در حدود هفت ماه میگذرد. در این مدت هفت ماه جعلکاران که کار کشته های توطئه را در عقب خود دارند، دست به دسیسه سازی ها ی بیشمار زدند. خوشبختانه هر دسیسه وتوطئه ، هر جعل و تقلب و ساخته کاری های آنان دستگیر وبه موقع افشا گردید. که در اینجا باز هم به طور نمونه چند تای آنرا ردیف کرده میشمارم.

اعلان سازمانهای ساختگی مانند شورای کاپیسا و جنوبی، آدم‌های ساختگی مانند دینه گل و داد حق وغیره، نامه‌های ساختگی مانند نامه رفیق سرخ روی و گرامی ما مریم ، پیام‌های ساختگی مانند پیام فقیر شاه فقیر یاراز نام شورای کانادا که خود از محتوای آن آگاهی نداشته، غیر حزبی اعلان کردن فعالین حزب مانند رفیق غلام حضرت کیوان، محمد یعقوب هادی از طرف عایله بامداد ارگان نشراتی جعلکاران، تلاش برای دزدی اسناد راجستر شده ن ف د ت ا بخاطر اعتبار بخشیدن به جعل وتقلب، وبالاخر دادن رشوه برای رسمیت بخشیدن جعل و تقلب وسجل کردن حزب به نام شخصی که به حیث ریس حزب مشروعیت ندارد. حمله به دفتر حزب زیر نام انتقال دفتر در شرایطی که نه تنها نیاز به انتقال دیده نمیشد بلکه بسیار ضرور هم بود که تحت هر شرایط آن خانه مشترک در همانجا باید حفظ میشد اما بخاطر از میان برداشتن کوچکترین روزنه رفع بحران این حمله باید به انجام میرسید که رسیدوووووو

در این اواخر عایله بامداد هم گویا سندی به خط و امضای رفیقی بنام تیمور تهوررا به نشر سپرده که گویاآن رفیق هیچ‌گاه نگفته پلینومی برای رفع این بحران تحمیل شده بالای حزب دایر شود. این سند دیگری به خیره سری جعلکاران وتوطئه گران است که آنان واقعآ نمیخواهند برای دریافت راه حل مشروع کار نمایند. در یادداشت «یک خبر جالب» که در سایت های خوانای آزادی رو، بازتاب حقیقت و صدای صف به نشر رسیده تنها از نام رفیق تیموردر آن یاد نشده که ما امیدوار استیم سایر رفقا ی یاد شده از رأی خود برای تطبیق اساسنامه چیزی بگویند. وحتی خود رفیق عزیزما یکبار دیگر به این یادداشت شان توجه نمایند که آیا واقعآ چنین خواستی نداشته تا بحران تحمیل شده بالای حزب با دست آویز اساسنامه حزب حل گردد؟

با اینحال توطئه گری ادامه دارد، توطئه گران در وجود ترکیب جدید شورای اروپائی؟ بازی های را برای اغفال ذهنیت ها به راه انداخته اند. در این بازی‌ها از جانب ترکیب جدید شورای اروپائی؟ از یک طرف برای اصولگرایان پیام فرستاده میشود که ملاحظات شان قابل دقت است و از سوی دیگر از ایجاد شورا های انتقامی گزارش میدهند. گریز از حل بحران را به عنوان آنکه چیزی به ما مربوط است ما انجام میدهیم آنچه که به مرکز مربوط است به آن‌ها میسپاریم. اما اصولگرایان یعنی اعضای وفا دار حزب، رفقای که متعهد به رأی خود استند، شخصیت‌های که بین اصول و ابطال فرق می بینند. طرح میدهند، تصمیم میگیرند وفیصله صادر میکنند. کسانی که با بیهوده گی از جدا سازی سخن میگویند با یاد کردی از گذشته ها صحنه آرائی میکنند باید بدانند در تاریخ مبارزات حزبی ما برای اولین بار خیزشهای حزبی بدون آنکه تصویری از فرکسیون باشد بصورت علنی و شفاف رأی خود را اراده خود را وتصمیم خود را بسیار شرافتمندانه، حزبی و با آواز بلند ورسا اعلان میکنند که برای اصولگرایان مبارک است. این قلم پیام جداگانهء برای همروی با این صف مقدم مبارزه دارد. 

حالا پاسخ به صحنه آرائی های گذشته نه از همه ادوار مستند شده که توجیه پذیر نیست بلکه از یک زمان تاریخی این خواهد بود که هرگاه دو زمان تاریخی و دوفیصله دو پلینوم را یعنی پلینوم هژدهم کمیته مرکزی ح د خ ا واولین پلینوم ح م ا را نه بنام شخصیت هاکه موجه نیست بلکه ازنظرمشروعیت به تشبیه بگیریم می‌ بینیم که فیصله های رهبری پلینوم هژدهم در همه قدمه ها قابل پزیرش نشد. تعویض آن صلاحیت ها، مشروع وطبیعی دانسته نشد. درحالی که پلینوم هژدهم در حضور کسانی دایر شد که آن‌ها رهبری حزب شناخته میشدند . تشابه آن با نتیجه اولین پلینوم شورای مرکزی حزب مردم افغانستان که دو ماهیت جدا گانه را با مفاهیم اصول وابطال تعریف میکندیکی است. در نتیجه تصامیم و فیصله های غیر طبیعی که در پلینوم هژدهم به عمل آمد حزب پراگنده شد، ودر نتیجه ده‌ها حزب جدا گانه شکل گرفت. اکنون نیز در نتیجه جعل و تقلب دراولین پلینوم شورای مرکزی ح م ا بر علاوه ایجاد دو خط اصول وابطال صد ها عضو سازمان با مشاهده این وضع خانه نشین شدند، باور به حزب و سیاست ضعیف گردید، و هر روز که توطئه ادامه پیدا میکند از اعتبار حزب میکاهد. مبلغین جعل و تقلب که متظاهر از مسئولیت سخن میزنند گاهی به این مساله توجه کرده اند، که دراین مدت هفت ماه گفته شد مشکل بر گزاری دو باره انتخابات چیست؟کسی حاضر شد به آن جواب بدهد؟نشد، اما آنچه که شد و می‌شود اینکه جعلکاران با نشان دادن راه‌های غیر مشروع به اصطلاح مردم گره دست را به دندان میخواهند که بازشود .

این هم در حالی است که گروپ جعلکاران با نشان دادن نتائیج خطی و کتبی از نام ایتلاف احزاب مترقی میخواهندبگویند که آن‌ها دست آورد های در نتیجه فعالیت رهبری جعل دارند.

گروپ جعل وتقلب با حضور غیر مؤثر و بی نتیجه برای خود شان موقف سازی میکنند، تا ازاین طریق ذهنیت هارا در مورد رفتار های جعلی شان انحراف بدهند

این همه در شرایطی صورت میگیرد که رهبری متقلب حزب مردم افغانستان قادر نشده برای رفع بحران چیره شده به دستان خود آنان ، یک قدم مثبت هم بگذارند به یقین که در ایتلاف هم به مصداق خواست های مشروع حضورندارند.

اکنون در نتیجه این همه بازی‌ها واغفال سازیها آخرین چاره چیست؟

اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی؟ که در همان آغازملاحظات اصولگرایان را پذیرفت. از آن به بعد کوچکترین نشانه از صداقت به آن پذیرش منعکس نساخت ، وحتی شورای جدید آلمان که با اصولگرائی همنوائی نمودبرای تدویر پلینوم فیصله نامه صادر کرد. در شرایطی که آن فیصله نامه صادر شد اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی؟ در همانوقت نخواست فیصله این سازمان خود را اعتبار ببخشد.

اما بعد از ثبت جعلکارانه حزب ،حمله به دفتر حزب مردم افغانستان که در واقع تمام رابطه‌های حل بحران را توطئه گران قطع نمودند عدم صداقت باطلگرایان به آنچه میگفتند به اثبات رسید، اکنون خواست تدویر پلینوم دراین چنین حالت مستلزم بوجود آوردن شرایط نو به عنوان آخرین چاره مطرح است. 

بوجود آوردن این شرایط در بهترین حالت توجه شود بهترین حالت  آن خواهد بود که استعفای محمد داوود راوش از آنچه که ریاست خوانده میشود مطرح شود.بعد کمیسیون تدویر پلینوم با شرکت اصولگرایان تشکیل وشرایط تدویر پلینوم را آماده بسازد فکر نمیشود راه حل دیگر باقی‌مانده باشد...........

 

اصول پیروز باد

 

محمد یعقوب هادی

صف مقام تعهد،مقام اندیشه باوری ووفاداری به آرمان است

صف مقام تعهد،مقام اندیشه باوری ووفاداری به آرمان است

خود شناسی (خود دیدن و اطلاع داشتن از خود) است. این خود دیدن چیستی و کیستی انسان را باز گشائی میکند. او با دریافت پاسخ از آن به معرفت خود میرسد وبعد ماحول خود را نگاه میکند، و به در ک مسایل «حیاتی» آیدال های خود میرسد. متفکرین همچنان به این نظر استند که انسان از خود آگاهی به خود شناختی میرسد. با اتکا به این اقوال میتوان خود شناختی را ریشه خود آگاهی و هر دو را جاده دو طرفه بسوی آگاهی دانست.

  

خود دیدن( خود شناختی) انسان را متوجه توانائی های می‌ سازد که در او وجود دارد. این همان توانائی ها واستعداد های ساخت وساز برای دگرگون سازی تمام عرصه های حیات وهستی است. از لحاظ اثر گذاری این همان توانائی است که آمتزاج ویا آمیختگی آن مقوله مردم را استخراج وتاریخ را حرکت میدهد.

در مجموعه های سیاسی نیز همینگونه است. نیرو ی محقق آیدال ها، همانا توانائی ها واستعداد های صف مقدم مبارزه یعنی صفوف است. صفوف یعنی چشم وگوش مجموعه سیاسی، صف یعنی قدرت بقای مجموعه سیاسی است. صفوف همانطوری که مجری تحقق آرمانهاست همانگونه محافظ دست آورد های خودش نیز است.

در مجموعه سیاسی ما «صدای صف» انعکاسی از آموزه خود شناختی است.این صدا صدای اندیشه تباری سپاه صفوف است. من نیز از این تبار استم. از تبار آنانی که در کوه کمر پیمان وفا داری به آیدال های شانرا تازه نگهداشته اند. از تبار آنانی که درپای سنگر های حراست وممارست از مردم و میهن عمر شان و جوانی شان را گذاشته اند. از تبار آنانی که صخره زار های دشوار گذر و ریگستانهای بی سایه تعهد شانرا صیقل داده است. مقام صفوف مقام صلاحیت نیست، بلکه مقام تعهد،مقام اندیشه باوری ووفاداری به آرمان است. در این مقام که شما قرار دارید رفیق ببرک کارمل همینجا در همین مقام بود. اندیشه‌هایش، آرمانهایش،آرزوهایش، در همینجا ریشه دارد. «صف» بار ور شده آن اندیشه ها، آرمانها و آرزوها ست.

اما در برابر شما کیها ایستاده است. آنانی که با توطئه زیسته اند. آنانی که با دسیسه زیسته اند. آنانی که باجعل و تقلب زیسته اند. بلی! شما حق دارید بپرسید معیار کسب صلاحیت های تشکیلاتی چیست؟ شما حق دارید بپرسید که کارنامه‌های حزبی،سیاسی صلاحیتداران تشکیلاتی چه تشریح و توضیحی دارد؟ شما حق دارید بگویید که این حزب، حزب سپاه آرمان است. اما چرا اینهمه را به آنها باید بگوییم؟

بازی عجیبی جریان دارد. اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی بازی سه جانبه را پیش میبرد.بازی اول، بازی بخاطر حفظ شانس صلاحیت مداری ترکیب نا متجانس به اصطلاح شورای اروپائی که یک تحفه بیش نیست، برای اغفال دو جانب دیگر صورت میگیرد. در بازی دوم برای توطئه گران اطمینان داده میشود در میان اصولگرایان شق ایجاد خواهد شد. بازی سوم با اصولگرایان به بهانه اینکه اکنون نیروی کاری وجود داردو حساب توطئه گران یکطرفه خواهد شد. ما این راز ها را مستند افشا خواهیم کرد.

همراهان، هم پیمانا ن وهم قدمان!

با سر بلندبه پیش میرویم. صداقت نمی میرد.این یک نبرد است.نبرد اصول وابطال، نبرد صداقت وفریب، در این نبرد اصول وصداقت پیروز است شما پیروز استید. به پیش وپیشروی ادامه میدهیم.


تفکر خود شدن مأخذ ساختار اصولگرائی در ح م ا

تفکر خود شدن مأخذ ساختار اصولگرائی در ح م ا

عقیده بر این است که همه انسانها خواستار سرنوشت بهتر استند. این بهتری را یک عدهء از افراد به مصداق مثل معروف «چراغی که در خانه بسوزد مسجد را صبر است» اول برای خود میخواهند، و شماری ازاشخاص آنرا برای همه میخواهند. همه یعنی جمعیتی که خودشان را نیز احتوا میکند.

 

خواستن هم شدن نیست. برای شدن به وسایل نیاز است. وسایل نیز خود کار نمیباشند واحتیاج به قوه حرکت دارند. همچنان هر حرکت که مسیری را می پیماید، موانعی هم دارد. موانع نیز دو عامل دارد ، که یکی عامل طبیعی و دوی دیگر عامل بالقوه یا اثر گذاری پنهان است.

همه میدانند که مجموعه های سیاسی در خدمت بهتر شدن سرنوشت مردم و حفاظت قلمرو زیستی مردم عرض وجود میکنند. آدرس مردم همان نشانیء است که برنامه های کاری این مجموعه ها در عرصه های مختلف به مساله برای مردم وبخاطرمردم تمرکز داشته، به توجه رسانیده میشود.

در اندمگان یک مجموعه سیاسی تمام اجزای آن تعریف شده وثابت میباشد. یگانه عضوی که همیشه مورد مطالعه قرار میگیرد قوه محرک حزب (اعضای حزب) با در نظرداشت رفتارهای آنان است. این رفتار ها باید هنجاری باشد تا حرکت حزب را از موانع پیش‌بینی شده طبیعی عبور بدهد، و در غیر صورت معلومدار که رفتارهای ناهنجار موانع اثر گذار پنهان را خود خلق میکند که نه تنها دور نما را مخدوش میسازد ، بیشتر از آن میتواند باعث انهدام ساختار هم شود .لذا حفظ ساختار و رسیدن به دورنمای خواستنی مرا قبت به رفتارها وکردارهای ارگانیزم فعال  مجموعه های سیاسی رابر بنیاد قاعده پذیرفته شده بصورت جدی میطلبد .

مبارزه درون حزبی قاعده ای برای بقای ساختاراست، که در حزب مردم افغانستان عده ازاعضا آنرا پایمال نموده اند.

از همان آغاز فعالیت مجموعه سیاسی( ن ف د ت ا جمع نهضت میهنی در یک مرحله حزب واحد وبعد حزب مردم) عده از افراد صلاحیتدار با خود کامگی روحیه غفلت وخود فریبی را بر ذهنیت ها تلقین نموده، ماهیت مبارزه درونی، قضاوت‌های سالم را با ذهنیت سازیهای خود غرضانه سبوتاژ کرده، و از افشا سازی عدهء خیانتکار به بهانه‌های مختلف و از جمله به بهانه اینکه دشمن از آن استفاده میکند همیشه باز گیری کردند

هراز آنگاهی که در مورد عدم کارائی ، بی‌تفاوت بودن ، پاسخ ندادن به خواست رفقا سخن گفته شد صلاحیت داران تشکیلاتی آنرا تدبیر اشغال صلاحیت های تشکیلاتی شان تصور کرده به دسیسه وتوطئه متوصل شدند .

عیب شناختی جانبین به اساس رابطه های خون تباری، قومی قبیلوی، محفلی و شخصی فرکسیونی جرأت بر خورد های حزبی این عده را تضعیف نمودو آنانرا در حلقه توطئه بسیج ساخت لذا با ذرایع مختلف عده از شریف ترین رفقا را از سازمان ها دور ساختند و با تصاحب امکانات مطبوعاتی بالای اعضای حزب سکوت را تحمیل کردند.

به اعتماد نسبت به اشخاص در یک محدوده زمانی اکتفا گردید و همه رفتار های غلط بعدی آنان در پوشش همان زمان تاریخی قرار داده شد و هر انتقاد از رفتار های آنان با چوب و چماق پاسخ داده شد.

آنان در برابر این خواست که به پا شوید، انگیزه خلق کنید، اندوخته پیش کش کنید،عقده مندانه بر خورد کردند  

آنان  فکر میکنند هر شی مقدس بدون تأثیر واثر گذاری باید همیشه مقدس باشد. آنها خواست هاو توقوعات اصولی اعضای حزب را دشمنانه جواب دادند. لذا تا اکنون برای اینهمه انتقادات، خواست ها یک رفتار قناعت بخش از جانب آنان مشاهده نشده است.

یک عده نا پاک و آلوده بامرض سکتاریستی بسیار متظاهر ازنام رهبر قبول شده جنبش مترقی رفیق ببرک کارمل، از نام حزب بزرگ( ح د خ ا) ، از پهلو نشینیء شخصیت های پذیرفته شده استفاده بسیار نا جایز بردند.

این حلقه در پناه نام ها و افتخارات گذشته پنهان شده اند. با این پنهان شدن‌ها ضایعات فراوان بالای حزب تحمل شده است   آنان تا توانستند در پناه نام ها و افتخارات گذشته خود پلانی ها و خود سری های خود را پنهان ساختند. تا توانستند تمام امکانات را درجهت دسیسه و تخریب اصول خرچ نمودند. که نمونه آن در نامه‌های خصوصی، در ایمیل ها، در یادداشت‌ها و در سایت‌ انترنتی «بامداد» فراوان است. 

کسانی که در تشکیلات ما مزدک وار پنهان شده‌ بودند با لاخره خود چهره‌های خود را افشا ساختند و از خودآشکارا کار نامه‌های خیانت بار نام دزدی، مقام دزدی، دفتر دزدی ، حزب دزدی بجا گذاشتند.

وقتی شناسائی آنان مطرح شد با این ذهنیت که گویا به جایگاه مقدس سنگ پرتاب شده ، زنبور وار به اصول حمله نمودند.اصولگرایان را به جرم اینکه میخواهند در مورد سرنوشت خود، خود تصمیم بگیرند گنهکار شمردند.

در نتیجه واقعات پیاپی این ریزکردنها ها تفکر خود شدن در درون مجموعه سیاسی ما قوام یافت.

سخن بر سر تفکر خود شدن است. تفکری که بسوی ساختار سازی خود میرود. این خود شدن بسوی ساختار یک امر تصادفی نی بلکه از منظر واقعات عمومی در نتیجه باز خوانی رویداد های درون جنبش داد خواهانه ومترقی کشور واز منظر سرنوشت حزبی در نتیجه رفتار ها و کردار های صلاحیتداران تشکیلاتی ح م ا وخود کامگی های بی بند و بار آنان که در پیش چشم همه گذشته، وهمه شاهد عینی آن استند ونمیتواند قضاوت در برابر آن منجمد باقی بماند پا به هستی گذاشته است . در یک سخن که گذشته برای این تفکر انگیزه داده، از رفتار ها و کردار ها پند گرفته، از واقعیت ها الهام یافته و بر بنیاد تحلیل‌ها وارزیابی های عمیق و دقیق زایش پیدا کرده وساختاری می‌شود

باور این است که نسل پیشرو قدیم جنبش دادخواهانه درحالیکه سالهای متمادی در اسارت دیروز زیست کردند رو به انقراض میرود. عده ای که از این اسارت برآمدند از آن میان شماری خلوت گزین شدند وشماری راه را گم کردند. یک بخش عظیم که در امروز زیست میکنند و میخواهند به فردا بروند تا زه به خود شدن رسیده اند. این‌ها دیگر کسانی نیستند که بخاطر عبور از کوتل های مشکلات دوباره رسیدن صلاحیتداران تشکیلاتی به صلاحیت، و بقای قدرت مبرا از مسئولیت آنان خود را قربان بسازند. اینها محرکین اصلی جنبش داد خواهانه وترقی خواهانه کشوراستند. اینها توده جنبش خوانده میشوند. توده ای که در عبارت اصولگرائی برای خود شدن آغاز کرد.

عبارت اصولگرائی در محتوای خواست ها ودر وجود محرکین آن قابل تشخیص و شناخت است. اصولگرائی جنبش خود شدن است. جنبشی که هر تن با شناخت خود دیگری را شناخت. این خود شناختی پخته جوش و از آزمون برآمده بسوی ساختار از پائین در حرکت است و میرود که این بنا را تکمیل کند و خود پیشوای خود را برگزیده سازد. جنبش اصولگرائی ، جنبش خود شدن جنبش خود جوش صفوف وتوده ائی است. بجا خواهد بود از نام این جنبش خود شدن بار، بار اعلان شود و به تکرار گفته شود که این جنبش به نام هیچ شخصیتی به قیام برنخواسته بلکه به خاطر اهداف و آرمانهای که در طول حیات مبارزه شان به آن متعهد بوده واستند وبرای سمت و سو بخشی آن قاعده ای را پذیرفته‌اند به قوام رسیده است، اما حق دارند شخصیت بر گزیده پیش قدم برای خودشان بر گزینند این شخصیت، شخصیتی میتواند باشد که از ادای مسئولیت خود در برابر فعالین جنبش و مسئولیت فعالین جنبش در برابر جنبش ومسئولیت جنبش در برابر مردم و کشور بخوبی برآمده بتواند .

خود شدن واصولگرائی جنبش مسئولیت است. جنبش مسئولیت حضور تمام رفقای هم اندیش متعهد و متحد به امر خدمتگذاری به مردم زحمتکش و شرافتمند وکشور عزیزمان را در انسجام خود جوش خود شان خواستار است وبا این عزم به پیش میرود

جنبش مسئولیت پیروز باد

محمد یعقوب هادی