نگاهی به بحث "اعتماد" "کمیت، کیفیت" و  "محور سازی"  در یک حزب سیاسی


نگاهی به بحث "اعتماد" "کمیت، کیفیت" و

"محور سازی"

در یک حزب سیاسی

 

 

موازی با شرایط مسلط کشور در ابعاد مسایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی  ونظامی،  نیرو های فعال  در این عرصه ها را مستلزم ادا و اجرای  مسئولیت ، رسالت و ضرورت با طرح وتدبیر کارا و کار ساز در پروسه ها وگزینه های  منوط و مربوط  این پدیده ها میسازد. سرنوشت مردم وکشور در گرداب  کار کرد های  پر از تضاد و تناقض  مجریان ارکان  دولت هر روز سیر قهقرائی می پیماید.  مترادف با آن  پلان گذاران سیاست های کلان  با طرح ها،  نقشه ها ومهندسی  رنگا رنگ، ذهنیت  مردم وحتا فعالین جامعه سیاسی را  در محور بحث های بی حاصل  و بی نتیجه  برای رفع و حل معضلات ومنازعات  دامنگیر  مردم و قدم گاه کشوری  وهویتی  مردم  مشغول ومصروف  ساخته است.  بار منفی  ومضر و آسیب رسانی این اوضاع واحوال شور بختانه  نیرو های که  بدیل این واقعیت ها را در طرح وتدبیر  وپلان کار آمد میتوانند  به منصه  کار عملی  ارتقا بدهند هم از درک مفاهیم اعتماد عاجز ساخته ومیان حرف و عمل آنان برزخ بی اعتمادی ایجاد کرده است .

تجربه  وتکرار تجربه نشان میدهد که فضای  بی اعتمادی  به محور اساسی  همسوئی ها ،راه مشترک و هدف مشترک وسر نوشت مشترک اثر گذاشته  وچه بسا که اندیشه مشترک را به افزار ووسایل  امتیاز خواهی های غیر  ضروری و لازمی  تبدیل کرده است.

این تناقضات  گفتاری و رفتاری  نیرو های بالقوه در برابر قواه وقدرت  بالفعل حکام  بازیگر سرنوشت مردم ومیهن از همین ریشه بی اعتمادی آب میخورد. نیروی  بالقوه طرح بدیل که  در اساس  نیرو های  تحول طلب و دگرگون ساز تعریف و توصیف میگردند برای موثریت  حضور خود که باورمند به  ایجاد "حزب بزرگ وسراسری"  استند برای  ایجاد فضای باور مفهوم"اعتماد" را در جهت خود پروری هر یک نزد خویشتن تحلیل و تجزیه نمایند  تا این که  شعار "حزب بزرگ وسراسری" بتواند  در عرصه عمل  تطبیق شود.

"اعتماد" یعنی اتکا نمودن،  دلگرم بودن، اطمینان داشتن است. اتکا ، دلگرمی  واطمینان با  دریافت راه مشترک ،هدف مشترک وسرنوشت مشترک ومخرج  قضاوت مشترک  خلق میگردد. این مفاهیم  در حزب سیاسی  به اساس  قوانین  ساختاری  و طرح قاعده های فکری انعکاس پیدا میکند.

چنین اساسات، بنیاد های  صلاحیت و مسئولیت را پی ریزی میکند. ولذا برای احراز مقام با صلاحیت  مقبولیت ومعقولیت  فکر اقناعی نیاز است . افاده و تفهیم درست اشتراکاتی  که در سطور بالا تذکار یافته خودش قدرت وصلاحیت فکری و پایه های مستحکم  برای  ارتقا به مقامات انتخابی را میسازد.  در واقع همین موضوع خودش "کمیت" سازی و "کیفیت" سازی  در درون حزب سیاسی  است .  قاعده  "کیفیت" سازی  و "کمیت" سازی در یک حزب سیاسی رفتار اصولمند مطابق موازین ساختاری و ارائه درست مخرج مشترکات میتواند باشد . باید تصریح شود که خواست "حزب سیاسی بزرگ" هم معنا ومفهوم "کمیت و"کیفیت" را به مثابه پایگاه وجایگاه  حزب  در متن جامعه هم ارائه میدهد.

در عصبیت  چنین  یک تعهد  "محورِ" انسجام شکل میگیرد . "محور" انسجام نه شخص و  نه  جاذبه های شخصی  است. در حزب سیاسی "محور"  اشتراکات و مخرج اشتراکات است .هر کی در این رهگذر  صحیح گفت ودرست حرکت کرد  خود نه، بلکه همینگویش و پویش محور مشترک میشوند که این پروسه خود بخود مشروعیت رهبری را در حزب ضمانت میکند...

م ی هادی

 

 

آخرین بروزرسانی ( دوشنبه ، 20 ژوئن 2016 ، 12:57 )

بحثی پیرامون گرایش


بحثی پیرامون گرایش

 

گرایش  در معانی  ساده  آن  میل، رغبت  ویا خوا ست  نسبت به  اشیا ، مسایل ، وپدیده ها است. این کلمه در ادبیات گفتاری  بصورت  تقریب  کار برد عام وروزمره گی دارد ودر مواردی  بدون بیان واظهار در رفتار و گفتار انسان متجلی میگردد. رضای خاطر همیشه بار مثبت ندارد. یک سلسله تمایلات، غرایضی  اند که به صورت گذرا رضایت خاطر انسان  را  ببار میاورد ولی تبعات آن به مراتب زیان بار تر از آن است که در یک مرحله معین زمانی  تحت تاثیر رغبت، به انسان دست میدهد.

در گستره جامعه شناسی گرایش  یک تمایل اکتسابی  است. این تمایل در نتیجه احساسات ، مشاهدات  وجبر خلق میشود. در عین حال از بُعد روانشناسانه  گرایش همچنان دارای  مظاهر فطری است. گرایشاتی که با طبیعت انسات تولد میگردد  در واقع ناسازگاری واقعیت ظاهر را با حقیقت باطن  در موارد خاص نشان میدهد. بی سبب نیست که  گرایش نا فرمانی  و سر پیچی هم  معنا شده است.

احساسات،  مشاهدات  وجبر، که گرایش به اساس آن خلق میگردد همیشه با حقیقت پیوند ندارد. از این جهت گرایش به اساس  مولفه های خود( احساسات ، مشاهده وجبر) هیچ نتیجه مثبت را تضمین نمیکند.   چرا در این حالت واقعیتی  که حقیقت نیست برای رضای خاطر  حقیقت خوانده میشود  واین یک تناقض آشکار در بینش است .

در عرصه سیاست  گرایش  توجیه  میل و رغبت یک فعال سیاسی و اجتماعی  را مشخص میکند. این میل  ورغبت مزید با مشخصات خود، که از بینش متناقض  ناشی شده همچنان انعکاس  عقده مندی های  اند  که  در نتیجه  نا موفق بودن احساسات، نبود امکان نفع ستانی از مشاهدات  وشکست در برابرپیش آمد ها بروز میکند.

از این منظرگرایش یک امر با قاعده و مثبت نیست .لذا میل  و رغبت( گرایش) در پدیده های نظام مند، به مثابه عامل تخریب عمل میکند. یکی از پدیده های  نظامند "حزب سیاسی" است. "حزب" وسیله  تحقق مشترکات  اندیشه برای رسیدن به آرمان مشترک است. گرایش  در درون چنین یک سازواره، القاء تنوع اندیشه را فراهم میکند.  یعنی حزب را از  اندیشه مشترک بخاطر  تحقق آرمان مشترک به انحراف میکشاند.

نباید مغالطه صورت بپزیرد که تنوع فکر وتنوع اندیشه  دو مفهوم جدا گانه را ارائه میدهد.تنوع فکر در یک سازواره  سیاسی  همان طرح شیوه کاراست که  بنای فکر را با روبنا انطباق میدهد. بنای فکر یعنی اندیشه ای که آرمان مشترک را پیش میبرد . بنا ی فکر ماخذ است. ماخذ الهام بخش  فکر وعمل  سیاسی میباشد. یک سازواره سیاسی وقتی مجموعه سیاسی  مشترکات اندیشه وآرمان خوانده میشود که "ماخذ" الهام بخش فکر و عمل سیاسی این مجموعه مشترک باشد.

استخراج کار کرد سیاسی  از ماخذ ویا باور های اندیشه ای نظریاتی اند که به مسایل رفتاری تعلق  میگیرد. هرگاه عضو یک سازمان سیاسی با گرایش های "خود غرض" در محیط سازمان وحزب سیاسی  عمل کند  بی گمان که  بر خلاف تعهد مشترک ، برای ارضای خاطر خود عمل  میکند و اگر این گرایش ناشی  از غرایظ فطری باشد به روشنی که  بر خلاف  قاعده وپرنسیب های  مجموعه سیاسی نیز تلاش می ورزد.

با این وجود از منظر دیگر گرایش یک رغبت مثبت هم است. این رغبت  وتمایل مثبت،  وقتی تبارز میکند که  اندیشه، فکر وعمل  بستر مشترک داشته باشند.  بطور مثال کار برد عدالت  یک طرح عام است. اما بستر تامین آن  متفاوت است. این بستر، بستر باورهای نوع خواهانه وانسان دوستانه است. در این بستر لذت آرمانی تقسیم میگردد. ممکن است پذیرش این لذت   به اساس عادات  دیرین  منافع  را تحت تاثیر قرار بدهد، همینجاست  که  گرایش ها  مثبت فکری  کار کرد  پیدا میکند.  این گرایش های  مثبت فکری دگر سازی ، نو سازی ، تغیر وتحول را با اشکال تدریجی  ویا رادیکال ارائه میدهد و توزیع عادلانه  ثروت  وقدرت را توجیه میکند که مشخصه  نیروی چپ است. چپ  بر مبنای همین  مشخصات هویت پیدا میکند.  و سازمان وتشکل چپ به  اساس قاعده  اصولمند  ساختاری ، تعهد ومتحد بودن  به اصل ساختاری و اندیشه وآرمان مشترک ، سازمان یافته گی، اعتقاد به جمع آمد نیروی کار و مبارزه  برای سعادت ورفاهیت  انسان زحمتکش  تعریف میگردد ...

 

م ی هادی

آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 9 ژوئن 2016 ، 14:23 )

"سیاف" و "سیافیان" وقصه سازیهای  شیادی آنها

"سیاف" و "سیافیان" وقصه سازیهای  شیادی آنها


در واژه نامه  های فارسی  "سیاف"  به معنای قاتل، جلاد، خونریز، ومعانی مترادف به آن قید شده  که یکی هم شمشیر زن  به تعبیر همان جلاد فرمانبر است. این صفت  را هویت همان  آدم افسانه ساز پر تزویر وریا،  با عبا وقبای  دینی بنام عبدالرب رسول به خود اختصاص داده است. کسی که سر بریدنها ، تیل داغ، کردنها، سلیب کشیدنها،  واسکت بریدنها،  پستان بریدنها، واقعیت کار نامه های  شتاب پر آشوب  در میانی گروه همجنسان ، بسوی غنیمت های نتیجه جنایات پیشه گی آنان بنام جهاد ، دوره سیاه  تاریخ افغانستان رقم زده است. همین نام  با مسمی و همین هویت بر ملا ، باز هم  راه گم کرده گان چند را با غریو  ناله تکبیر به شمشیر زنی فرا خواند ، و باز هم با بی حیائی وسیه روئی  بر خلاف صنعت پروردگار هستی افسانه سازی کرد.

در عصری که انسان باور ها وعقاید انسانی را با معیار های  سازندگی وبار وری حیات انسانی تعبیر و تفسیر میکند این آدم و آدمهای همسوی او، هنوز در دوکان  دین قشلاقی مصروف  بازار سازی برای بقای  خود وهم جنسان خود با طبیعت شریر و  فتنه آفرین خودشان فریب  و ریا ، عرضهء  مخیله  شیطانی  شان است.

اذان باید کرد  که  متاع دوکان های  دین  فروشی در همه جا  یک کیفیت دارد. دوکانداران  دین فروشی همه هنر آموزه های خدعه ،دروغ ، فریب   و ریا اند.

و اما در اینجا درسر زمین ما این  متاع و عرضه  دوکان های دین فروشی بسیار ارزان وفراوان است. با نعره تکبیر میکشند و با نعره تکبیر میمیرند.  چه بازار پر رونقی که  قاتل ومقتول، ظالم ومظلوم وابستگی  مشترک شان را همین نعره تکبیر الله و اکبر همسان اعلان میدارند. سیاف  که میگوید آنان با نعره  تکبیر الله واکبر، کشتند ، بستند، ویرا ن کردند، شکستند، انفجار دادند ، سوختاندند وهر آن جنایتی که میتوانستند  بسر برسانند انجام دادند. اکنون  طا لب و داعش هم با همین تکبیر الله واکبر  میراث خوار و ادامه دهنده  رسم وآئین  همان آموزه های جنایت پیشه گی  اند. سیاف دروغ میگوید هزار بار وبا ایقان کامل دروغ میگوید که به خاطر مصلحت "ملک" نمی جنبد. این همان مصلحتی است که روزگار ی فتوا داده بود تا یک متر خاک این مُللک براداشته شود .آن روزگار زمانی  بود که باداران  او در بدل هر قدم جنایت این گروه  برگ سبز (دالر) فرش راه این جنایتکاران میکردند،  مصلحتی که او از آن سخن میگوید مصلحت ملک نی،  بلکه  مصلحت  چشم وابروی   وابستگان  خارجی اوست که  از اینها تصاویر  بزرگ وکوچک میسازند. قسم است که اگر  این فریبکار و آدم های هموند او بدانند کاری را برای تصاحب بیشتر قدرت وثروت  میتوانند انجام  بدهند  اگر یک ثانیه هم معطل  بمانند .

جمع شد مجلس  "سیافیان" به خاطر  روزی بنام هشت جوزا قصه ها و افسانه های  دروغ وفریب فراوان داشت که دلالت به بی شعوری آنان میکند . سیاف با شاهد کشیدن آدم های که در این دنیا نیستند عجب قصه های برای تسخیر احساسات آدم ها  را به زبان آورد. او گفت  در زندان پلچرخی  وقتی  زندان بانان  برای   کشتار میامدند آنانی را که برای کشتن میبردند  هیچ  دلهره مرگ  وسواس مردن  نداشتند تا  رفتار تزرع  آمیزی  از خود نشان بدهند. اول این که از  حیث روانی  انسان وقتی در پیش رو فقط مرگ را می بیند و میداند که هیچ تزرعی  باعث نجات او نمیشود  روح تزرع  پیش از مردن  خود بخود میمیرد فقط  وفقط   لحظه شماری  ها برای جان به حق دادن تمام حواس انسان را  احاطه میکند. این حالت نه انگیزه جبن ونه انگیزه شهامت هردو نیست،  بلکه انگیزه آمادگی برای مردن است.

منظور از  بازگوئی  قصه سازی  "سیاف" (شمشیر زن)  این نیست که قلب  انسان با وجدان  از مرگ  انسانهای نامراد  به زندگی  داغدار ونا شاد نیست ،همه آنانی که  بدست قصابان وجلادان آدمش  باند حفیظ الله امین  وهمه باند های آدمکش حیات شان از دست رفت و خانواده ها و عزیزان و هم میهنان شان  به  غم وماتم نشستند جای  شان بهشت برین وروح شان شاد باشد، اما مساله  اینجاست که این  افسانه ساز تاریخ جنایت و سیاه روزی کشور ما برای  زاد خود قربانی های آینده را با این چنین دروغ بافی ها آماده میسازد  و آتش شرارت را  برای  حکمرانی  نسل جنس خودش زیر خاکستر میسازد  تا در روزگار پسین با  پف و چف آنان تازه  گردد. سیاف  برای  بزرگ نمائی خودش "صمد حامد"  صدر اعظم دوران   شاه محمد ظاهر را  شاهد معتبر  این قصه میسازد ، حالا " صمد حامد"  قادر نیست  که بگوید  ای  "سیاف"  من با تو هیچگاه کدام راز محرمانه ای نداشته ام ، بد بخت! چرا دروغ میگوئی که این قصه خود ساخته تو از زندان پلچرخی را  من گفته ام؟  همینگونه دراین قصه بافی وقصه سازی  سربازان گمنامی  را شاهد میاورد که حالا آن خدمتگذاران مکلف از کجا بدانند  قصه گوی این "شمشیر زن" شک آور چه کسی بوده میتواند . قصه افسونگرانه  دیگر او ( شهادت محبوسین در درون "موتریست" که آنها در هنگام انتقال از طرف محافظین  زندان تیر باران شدند وبه قسمی که  در داخل موتر "کوفته" جور شده بودندوآن "موتر"  روز ها وماه ها در همان جا بود و صدای  الله واکبر  از درون آن جاری بود و  سربازان  وافسران  محافظ را  ازار میداد  تا این  که آن موتر را بردند و در جائی دفن کردند.)   به گفته  (سیاف) این قصه  مقارن به زمانی است که پرچمی ها هم زندانی استند . یعنی دوران حفیظ الله امین  از جنس " سیافیان" که از روی اتفاق هم کوچه (سیاف) نیز بود.  اصل مساله  اینست که او در این افسانه سازی بر خلاف سنت  الهی سخن میگوید. سنت الهی همان قوانین است که خداوند در طبیعت کائینات نهاده است.  واقعیت وحقیقت  سرشت  طبیعت  وبزرگتر از آن کائینات اینست که رخداد های تغیر  وتبدیل  غیر قابل پیش بینی به اساس علل نهفته در حول وماحول  آن رخ میدهد  که به هیچ صورت  در اشیای دست ساز انسان  بصورت طبیعی  این  تغیرات  واقع نمیشود  بازیگران  "سیافی"  این قانونمندی  را که خدا بر طبیعت کائینات  گذاشته  در مورد اشیا واسباب انسان ساز  بکار میبرد. همین که میگوید "از آهنپاره های موتر صدای  الله اکبر شنیده میشد"  مقصد او  اینست  که گویا تمثیل روحانیت  دینی نماید چون درغگو عیب خود را خود باز گو میکند او در مقام  شیخ الحدیث  بر خلاف حکم خدا  سخن میگوید.  (هرگز برای سنت الهی تغیر و تبدیلی نخواهی یافت)

چندی پیش تصویر ویدیوئی یک مسجد در یکی از شهر های انگلستان در مطبوعات وشبکه های اجتماعی  نشر شد که گفته میشود سالها دروازه آن قفل است. اما در این تصویر ویدیوئی  صدای الله اکبر نیز انعکاس  داده میشود که گویا  این  صدا بدون  هیچ عللی  از درون مسجد بیرون میاید. این نمایش  بی اساس که بزرگی وتوانائی پروردگار  تمام هستی را  در یک گوشه ای  شهری از شهر های انگلستان محبوس ومحدود میسازد کار ایمان به خدا نیست  بلکه کار ایمان به شیطان درون  کسانیست که برای مقاصد خاصی از دین باوری سوء استفاده میکنند. این گفتار ها و رفتار های "سیاف"  مآبانه و "سیافی" حتی شعبده بازی نیست چرا که شعبده بازی هم به اساس یک  علل واقعی میشود، بلکه اینها شیادانی اند که دین را به تمسخر میگیرند.  تمام کتب  بزرگ  وصحیفه های هدایت دهنده،  تمام فرستاده های  پیام آور پروردگار هستی را به ارزش یک  قصه  خود ساز خود شان  برای  فریب و بازی دادن بندگان خدا به آنان عرضه میکنند از این کرده شیادی بزرگ میتواند باشد؟ هرگز نه .

 

 

م ی هادی

آخرین بروزرسانی ( دوشنبه ، 6 ژوئن 2016 ، 06:50 )

سفر تاریخی؟ ویا استقبال تاریخی؟

 

 

سفر تاریخی؟ ویا استقبال تاریخی؟

در آئین زندگانی بعضی از انسان ها گاهی وصیت نامه های در خاطر بازماندگان، یاد واره های ماندگاری میشوند که هر از گاهی به مناسبتی  به چشم وگوش  انسان ها میرسد. و اما به صورت عموم انسان  به حیث یک موجود اجتماعی  در ابعاد زندگی خود به مقیاس تاثیر گذاریهای متفاوت نیز آموزه های را برای نسل پسین خودش باقی میگذارد.  این مانده ها زمانی انعکاسات پندارها گفتارها و رفتار های انسانی اند و گاهی هم  تقابل  همین مقوله ها نتائیجی اند که به حیث درس و پند رهنمود دهنده  به آموزش گرفته میشوند.  به یقین که برجسته ترین مانده ها از مطرح ترین شخصیت ها بیشتر از همه مورد بحث وفحص قرار میگیرد  مبرمترین زمان تاریخی در دهه دوم دوهزار  تلاش برای تصاحب ثروت اندوزی های بیشتر فکر و ذکر حاکمان زر اندوز ستمگر جغرافیای کشوری جهان ماست که با وسایل و افزار های گونا گون با  رویکرد جنگ به خاطر صلح دلخواه ، بهانه سازی ها ، وسوء استفاده از  پدیده های فطری  مانند دین، مذهب،  قوم، زبان ، سمت، جنس، نژاد، طایفه ، طبیعت ، حقوق  پرورده های طبیعت وحقوق موجود هوشمند انسانی، چون انباشت های تولید مادی، تجمع  بهره گیری اندیشه صاحبان قدرت ثروت اندوزی است.

بهترین ترجمان این واقعیت سفر اخیر بارک اوباما  ریس جمهور  ایالت متحده امریکا به کشور کوبا است. قدم گذاشتن در هوای آزاد یک شهر، غذا خوردن در فضای آرام بخش  زندگی با شکوه ازآده پرورش یافته گان، تعارف سخاوتمندانه یک زحمتکش سربلند، آمده ها و رفته ها در سفر  ریس جمهوری ایالت متحده امریکا به  سر زمین جهش های مردم خیز، آموزه  های اند که رهنمای جمهور ملت ها میتواند باشد.

در آستانه سفر ریس جمهور ایالت متحده امریکا وقتی این سفر را تاریخی میخوانند نوعی از بزرگ بینی های  متفکرین  نظام های سود وسرمایه را توجیه میکرد اما واقعیت ها و رویداد ها ی جریان سفر این سفر را  بصورت واقعی تاریخی ساخت.

او به کشوری سفر نمود که توانست در فضای صلح واقعی  وبا آرامش کامل فکری و روانی چتری بارانی را به دست بگیرد وبا خانم و دخترانش  در فضای آزاد زندگی قدم بزند وهوای آزادی را تنفس نمایند. کاری را که در هیچ ایالت متحده امریکا  و در هیچ یک از کشور های هم پیمان خودش  هیچگاه  نتوانسته در موردش فکر هم کند. حتی آنگاهی که  با همسویان اقتصادی  گروپ بیست خودشان به گفتگو مینشینند  شش کیلومتری  این جایگاه نشست، با دیوار های سیمی  وهزاران پولیس مسلح و کمره های مدرن دیجیتال  محاصره میباشد  تا خودشان  بین هم به نتیجه تکرار برسند که  ثروت های جهان را چگونه ببلعند. با اینحال  ریس جمهور قدرتمندترین دولت اقتصادی جهان ما فقط دو روز در کشور کوبا   به کمال آزادی  واحساس انسانی زیستن پی برد. احساس انسانی زیستن را از  زحمت کش  روزانه کار یک رستورانت باید فرا گرفته باشد. داستان آموزنده ریس اداره یک امپراطوری طماع وآن انسان شریف   چنین است که وقتی  ریس جمهور اوباما برای پرداخت  مصرف غذای خودشان در رستورانت کوبائی میخواهد دالر امریکائی بپردازد آن  زحتمکش با غرور تادیه  به پول دالری  ریس  جمهور را رد میکند و میگوید که اینجا کوبا است وشما میتواند با پول مروج ما مصرف تانرا بپردازید و اگر نداشته باشید مهمان ما استید  میتوانید بروید تشکر که برای صرف غذا اینجا بودید. درسی را که در تمام عمر خود نیاموخته بود همین بود که از یک زحمت کش با وجدان باید فرا گرفته باشد.

 

هر چند وقت یک بار خوب است آدم به مردم خوش اقبال جهان درس بدهد حتی اگر برای این باشد که غرورشان را لحظه ای مبدل به شرم کند؛ چرا که خوشبختی هایی متعالی تراز خوشبختی آنها وجود دارد؛ خوشبختی‌هایی عظیم تر و عزیزتر. چیگوارا

اثرسخنان آن مبارز نامدار ریس جمهور اوباما را فرا گرفت  دیدیم که به نمایندگی  ستم گران جهان رفت  ودر پای آرامگاه بزرگ او سر فرود آورد و به"خوشبختی های عظیم تر و عزیز تر" تعظیم نمود.

سیاستمدارانی که صدا های کاذب حقوق  بشری شان گوش فلک را کرده است دیدند و شنیدند که حقوق بشری نه آن که هر چه دلت میخواهد  انجام بده بلکه هر کاری که به نفع سعادت و رفاهیت انسان جامعه باشد مسئولیت هر یک از انسانهای جامعه است . به همین جهت بود که  ریس جمهور کوبا  از ریس جمهور ایالت متحده امریکا میپرسد  که وقتی  یک مادر  در ایالت متحده امریکا به نسبت پرداخت بستر زایمان  پول ندارد وبه بیمارستان  رفته نمیتواند  ودر کوبا به صورت رایگان به مادران  این امر مهیا است کدام رویکرد  به صداقت  شعار حقوق بشری  صحه میگذارد. وباز میپرسد مزید به تامین حق صحت دیگر هم میخواهید بگویم ؟ در کوبا همه تحصیللات  رایگان است  مسکن رایگان است ایا این حقوق بشری است؟

بی جهت نبود که اوباما ریس جمهور ایالت متحده امریکا به نا برابری ها در کشور خود اعتراف کند و از نژاد پرستی سخن بگوید.

افت  غرور بزرگ بینی ها  در این سفر  شکست یک شخص نه بلکه  بیهودگی های  یک سیاست و رویکرد سیاسی نظام های سود سرمایه را  به نمایش گذاشت .

م ی هادی

 

 

آخرین بروزرسانی ( یكشنبه ، 3 آوریل 2016 ، 15:03 )

 اراده مردم اجتماع  ستم سالاران را تضعیف ساخت

   اراده مردم اجتماع  ستم سالاران را تضعیف ساخت

نتیجه همه پرسی  خروج و یا ماندن  برتانیا در اتحادیه اروپا  واکنش های  را  به سطح جهانی  اما با دید ونظر متفاوت بروز داد.  شخصیت های سیاسی   دولت ها و حکومات  غرب  و  خود دولتمدارن کشور برتانیا  که برای ماندن  برتانیا  در اتحادیه اروپا  دید مثبت داشتند تمام  تلاش های شانرا تا سرحد  ایجاد دلهره وترس  در محور نا بسامانی اقتصادی کشور  بکار گرفتند که مردم را  در جهت ماندن این کشور  در اتحادیه اروپا برای رای مثبت ترغیب نمایند. با این همه آنچه را که حامیان ماندن نه توقع داشتند  ونه هم خیال آنرا میکردند که  رشته دیموکراسی  غربی از دست شان رها میشود ونتیجه طرح  همه پرسی به مرحله ای میرسد که تدبیر هنر آفرین بازیگران  مزاق  دیموکراسی به چنان  واقعیت میرسد که کمر قدرت  سرنوشت سازان  خود غرض را خم  میسازد، بلی نتیجه همه پرسی درست چنین شد.

 حالا اگر  گفته های  پیشین موافقین  ومخالفین  ماندن  برتانیا  در اتحادیه اروپا را در مقطع  زمانی خودش حفظ نماییم ، از آغاز اعلان نتائیج این همه پرسی، از موضع گیریهای   حامیان  ماندن در اتحادیه اروپا بخوبی در می یابیم آنانی که در جامعه سرمایه داری بالای سرنوشت مردم حکم میرانند  زمانی که مردم به خود شناسی میرسند  وبرای سرنوشت خود  دارای حق رای میشوند  بدون این که ارزشی و قیمتی به رای مردم قایل شوند و به رای  مردم احترام بگذارند  با  اظهار تاثر و با بیان تاسف  وکنار رفتن ها از مسئولیت ، تلاش میکنند اسباب  وزمینه های  به چالش بردن رای مردم  را  فراهم  بسازند. اینها همان هائی اند که به نام دیموکراسی به نام آزادی  به نام حق شهروندی  گوش فلک را کر کرده اند ، ولی حالا نمیخواهند بگویند که:                                                                                                                                         مردم! ما  با تصمیم شما هم راه وهم قدم میشویم  وتمام امکان را به خرچ میدهیم تا آینده بهتری که شما آرزو  وخواست آنرا دارید با هم یکجا در زمینه فراهم ساختن آن کار نماییم .

نتیجه  همه پرسی  خروج  وماندن  برتانیا در اتحادیه اروپا  هر چند نشانه اول  تغیر و تحول افکار عامه نیست ولی علامه  گذاری تاریخ  بسوی دگر  سازی  سرنوشت بشری  است. این همه پرسی نشان داد که مردم سرنوشت شانرا تنها  از روی شیشه  تلویزیون ها  نه، بلکه  در نمای آئینه تفکر شان از روی  واقعیت های  زندگی شان  تعین میکنند.

 با این وجود  اجتماع ستم سالاری  جامعه  سرمایه داری آرام  نه نشسته اند. قدرتمندان خود غرض  آن اکنون با عجله وشتاب  کار میکنند  تا  این پروسه نتواند بصورت  طبیعی   بی پیش  برود.  از اینرو  برای  ایجاد  تضعیف  پروسه  قانونی  آن بالای دست اندر کاران  سیاست جاری  فشار وارد میکنند  وعقده مندانه میخواهند  زودتراز وقت  لازم   برای تکمیل پروسه خروج،  فضا را  مغشوش  ورای مردم را  تضعیف  بسازند و بعد بگویند که  ما گفته بودیم  خروج نتیجه  خوبی نخواهد داشت .

 واقعیت اینست که اجتماع ستم سالاری  جامعه سرمایه داری آشوب سری  میکند و نمیخواهد بپزیرد که  تضاد در  بطن  خود پدیده  خلق  میگردد . به همین خاطر  امتیاز زندگی کردن را  صاحبان این تفکر  به کسانی میبخشند  که برای  متحول شدن  با تفکر آنان  همسوئی  داشته باشند. بهترین نمونه  موقف  گیریهای حاضر این اجتماع در برابر رای مردم برای تعین سرنوشت خود شان است. برای آنان مردم  تا زمانی  به صفت مردم  شناخته میشوند  که به خواست واراده  اجتماع ستم سالاری زندگی نمایند.

 بعد ازرای جدا شدن برتانیا از  اتحادیه اروپا  در اولین نگاه می بینیم که اجتماع  ستم سالاری  جامعه اروپائی  به مردم برتانیا ،  چشم انداز  مشابه  چون شهروندان  کشور های عضو  اتحادیه اروپائی  ندارد. نخست وزیر یا  حاکم سر نوشت  مردم برتانیا به مردم پشت میگرداند  و اعلان استعفا مینماید. سران اتحادیه  غضب استند ویکی پی دیگر  برای  سرنوشت مردم برتانیا  روزگار بدی را پیش بینی میکنند  وبه آن هم اکتفا نمیکنند که جهان را ازاین  رویداد  تاریخی  تصمیم واراده مردم می ترسانند. این در حالیست که هیچ  امکانی برای بهتر شدن نه به زیر آب و نه  به زیر خاک میرود همه چیز در جایش است ولی کار برد این امکان را تغیر میدهند تا  از منافع ستم سالاران کاسته  نشود.

 اراده مردم  در مورد خروج برتانیا از اتحادیه، همزمان  با تکانه های  پروسه انتخابات جاری ایالت متحده امریکا  واقعیت پرورش  تضاد  در  بطن پدیده سیاست های جاری  است. ما در  پروسه انتخابات  ایالت متحده امریکا  شعار  تامین "عدالت ، برابری"  در عرصه های  مختلف را  از جانب  کاندیدای  ریاست جمهوری  شنیدیم . این شعار که از جانب قشر جوان این جامعه همصدائی میشد درست نماینگر این واقعیت است که این قشر به  عنوان نیروی کار  به درک  شیوه های بهره کشی  اجتماع ستم سالاری رسیده اند.   همینگونه  نتیجه همه پرسی  برتانیا  نشان داد که مردم دارند گام بر میدارند تا  دیگر افزار  دست  اجتماع ستم سالاری  نباشند...

 م ی هادی