به یاد زنده یاد رفیق انجینرعزیز

به یاد زنده یاد رفیق انجینرعزیز

 

او که آرامشش پروردگاری بود باهستی ما وداع کرد

 

عزیزی که، عزیزتراز نامش، سخنش ، قدمش، متانت اش، صمیمت اش، بزرگواری و شفقت اش معرف یک آدم آراسته با تمام سجایائی انسانی بود با دریغ ودرد، تالم وتاثر که برای همیشه رخت سفر بست. او را دیگر در ملایمت گپ هایش، درآرامش نگاه ها یش، در عاطفه بخشی تبسم هایش که جاذب هم نشینی ونشستن در پای اظهار وبیانش بود، اوکه در پرتو افق تفکراتش تدبیر رهیدن و جستن از موانع روشن می‌شد، با دریغ ودرد دیگروجود عزیزش در کنارما نیست . اما در حالی که در قدمگاه کار و مبارزه جای او برای همیشه خالی باقی ماند، ولی شگرف های رسم زندگی این شخصیت تکرار ناشدنی به حیث عالیترین مضمون زندگی شرافتمندانه ودرس نامه ناب ترین شیوه مبارزه در خاطره مبارزین مردم خواه و میهن دوست به عنوان یادمانده های اثر گزار باقی میماند.

 

وقتی نبود و کمبود زنده یاد رفیق عزیز را ضایعه بزرگ برای جنبش دادخواهی کشور میدانیم، این نگرش ناشی از تراوش رابطه‌ها نیست، تعارف رابطه‌ها هم نیست، رنگین سازی جملات وسخن گویی هم نیست، بلکه نتیجه مبارزه پر ثمر سازنده گی اوست که کمترین آن ایجاد ظریف در کار زار مبارزه، انسجام و تشکل نیرو،سازماندهی آسیب نا پذیر درشرایط دشوارکه برجسته‌ ترین شراکت های فکری رفیق زنده یاد عزیز ما در همین نزدیک‌ترین نتائیج کار مشترک ظهور جمع آمد ترقی خواهان در تشکل ن ف د ت ا ، حزب مردم افغانستان، ونهضت واحد زحمتکشان افغانستان سقف نشست گاه طرح وتدبیری که از همینجا تیغ بران مرگ از ماهش گرفت. سوگ نامه بهترین همروان فارغ از مرز های جمع آمد ها در متن آرمانها ، اندیشه‌ها مصداق این ضایعه بزرگ در حیات سیاسی ترقی خواهان است.

 

ما ماتم دارنبود شخصیتی استیم که فطرت وسرشت او از باور های انسانی او مایه گرفته بود. مقام وصلاحیت های دولتی و حزبی او هیچ‌گاه نه در شیوه رفتار صمیمی و رفیقانه او ونه در زندگی ساده وبی آلایش او تغیر آورد.اوبا تمام زیبائی های انسانی بسیار ساده و بی پیرائه زیست، «چای سبز و دشلمه» همیشگی مهمان‌نوازی رفیقانه، رفیق منشی کمیته ولایتی ومعاون وزیر، در اوج صلاحیت و در روزگار بیکاری و شرایط دشوار زندگی حقیقت بی نفسی و فارغ بودن از تجملات زندگی او را در ذهن انسان حک میکرد .

هیچ نوع کمبود مادی در تمام عمر خم به ابرو ووقار بلند وروح سر شار از شهامت او ببار نیاورد. او تا آنجا بر نفس خود غالب بود که حتا تحایف شخصی خود را نیزبه مجموعه حزبی خود اعطا میکرد.

 

رفیق زنده یاد انجینر عزیزدر صنف سیاست به مثابه معلم برایم بود. من افتخار هم نشستی با او را از سالهای دور و دشواردارم. او یکی از رهروان وفا دار و صدیق سنت‌های مبارزه اصولمند به رهبری رهبر جاوید نام رفیق ببرک کارمل بود. مهمترین وبا ارزش ترین مسایل حزبی و سیاسی در متن این رابطه حزبی شامل درسنامه حیات سیاسی ام شده است.

 

او در فراز های زندگی مانند موم نرم ودر دشواری ها، مشکلات وناخوشی های زندگی مثل فولاد سخت بود. درهمین چند روز نزدیک از ناخوشی صحی شان اطلاع یافتم .با ایشان از طریق تیلفون تماس گرفتم از صحت شان اطمینان دادند. امابعد از طریق پسر ارجمند شان «پرویز جان عزیز» آگاه شدم که ناخوشی به جسم شریف شان اثر منفی گذاشته ولی نه خواسته با شکایتی سبب ناآرامی وتشویش رفقا شود و اولتر از آن روان مقاومت و تسلیم ناپذیرش به ضعف وشکست نلغزد. این چنین مقاومت علوی توانمندی‌های درس آموز رفیق زنده یاد عزیز ماست که پروردگار هستی از آن ما را بهره ای دهد.

 

رفیق «عزیزما» یادت همیشه گرامی است روان شاد باشد.

 

محمد یعقوب هادی

گرمی آتش در طبیعت سوخت است



گرمی آتش در طبیعت سوخت است

 

ما در زمان زندگی میکنیم. سیر زمان تصویر به یاد مانده های فراوان از واقعیت ها را در مسیر خود بجا میگذارد. یاد کرد ها از سرگذشت، خاطره ها رادر ذهن انسانهاحک میکند. بسی حکایت ها زبان به زبان و گوش ،بگوش آموزه های زندگی میشوند. گویش ها و نگارش ها به مثابه انتقال تجربه سیر زمان، تاریخ نگاری را آرایش میدهد.

زندگی در غربت دور از زادگاه و پرورشگاه بزرگ فرهنگی که میهن میدانیم واقعیت انباشته از پند وپیام گذر زمان است. از گذرراه زمان بجای رسیده ایم که جامعه بشری واقعیت فرآورده های علمی عصر رابه نمایش میگذارد.

زمان حاضر بازگوی واقعیت تغیرافکار هم میباشد . این واقعیت (تغیرات نا پیوسته) در افکارواندیشه انسان‌ها است.عده ای صفحه گذشته سیاسی خود را پاک کرده اند. کسانی هم که در نتیجه ایثار، قربانی و فداکاری نیروی های محرک تاریخ به کمال رسیده اند بر میگردند موقف جان بازان تاریخ را با نگاه تحقیر آمیز به تصویر میکشند.

درفضای تاثر وتالم چنین بینش خود برتر بینی، کشتی افکارم در ساحل خاطره ای دوران غربت پاکستان لنگر انداخت. بینش در لجن افتیده یک "شاه نگهبان" حکومت توکلی محمد ظاهر را در ذهنم تازه کرد. او شخصی بود به نام محمد اشرف که درمحیط غربت سرای آنجا او را دگروال اشرف خطاب میکردند. او هم با این ورد نسبت به خود احساس غرور میکرد. در محیطی که همه فقط با نام شان شناخته میشدند او با امتیاز رتبه نظامی معرفی میشد. به نگاه او لشکر سربازان داوطلب که زیر بیرق نظام عرق ریخته بودند وخاک میدان های تعلیمی را تنفس کرده بودند وسالها محافظ نظم آن نظام بودند و او را به مرتبت دگروال شدن رسانده بودند، همه موادسوخت، ساخت ساز آن‌ها بوده اند.سایرمخلوق خدا هم که در زیر سایه خدا ( پادشاه را سایه خدا میخواندند” ضل الهی”) ستم میکشیدند قضا و قدر شان نیز بدست خدمت گذران ستم پیشه قدرت بود. اینکه چه کسان را محبوب و چه کسان را مغضوب بسازند حکمت "ضل الهی" پنداشته، محکومیت جرم و جنایت سرنوشت بخشی خود را در پای افراد جامعه ختم میکردند، با چنین انباشت های فکری دگروال اشرف مدعی بود که دردوره حاکمیت ح د خ ا "موچی" ویا "دلاک" وحتا آدم های فاسد اخلاق به رتبه نظامی رسیدند. دگروال خیره سر، با اغماض و گریز از واقعیت های جامعه ای محصول خوشگذرانی درباریان گماشته شده، امتیاز منصب وعزت را مال افرادی میدانست که درخدمت اربابان قدرت بوده باشند، دیگران همه مستحق "پینه دوزی" و "سلمانی" و کسب و کار دیگر اند . قیمت عرق ریزی وکار آنان هم سزوار تحقیر و توهین است. او و هم جنسان او در نظام، خود شان رامسئول به بار آوردن فساد های جامعه که دامنگیر افراد جامعه شده بود نمیدانستند . به نظر آنان این چنین افراد پیدایشی مفسد به دنیا میآیند. چنین بینش درست معراج حماقت انسانهایست که به یاری روح پلید شان امتیاز منصب و مقام را غصب مینمایند.

 

تضاد باورها و روش‌ها وارزش ها نیز واقعیت زمان است . موازی با زمان اهداف و رویکرد عملی و نا تمام ح د خ ا و و سنت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی واپس گرایان در دوره های مختلف حیات سیاسی کشور تفریق میشوند. نتیجه کار این تفاوت‌ها در هر زمان قابل درک ومحسوس اند.عزت زدائی و حیثیت زدائی حکومات واپس گرایان بیخی روشن است. همین که جامعه به فساد آغشته می‌شود و انسان را از فضلیت انسانی خالی میسازد سطح مسئولیت وکارائی حکومات را منعکس میسازد.

 

در متن اهداف ساخت ساز جامعه که با رویکرد ح د خ ا عملی گردید، انسان‌های محکوم به مسند عزت و حرمت و حیثیت انسانی بالا کشیده شدند که واپس گرایان این فضایل انسانی را از آنان گرفته بودند.ح د خ ا حیثیت و عزت آنان را اعاده نمود. دامن فساد را از جامعه برچید تا انسان با حیثیت انسانی زندگی کند. صحنه های خوشگذرانی را که از انسان متاع ارضای شهوات نفسانی ساخته بودند ریشه کن ساخت. گام انسان مستعد جامعه رادر پله های منصب رهنمائی کرد. وهزاران انسان را در خط ارتقای منصب هدایت نمود، وبصورت کل اردوی دوران سازی را ایجاد نمود که در شعاع حفاظت آنان هزاران ،هزار انسان در مکاتب، دانشگاه های داخل و خارج صاحب مسلک وتخصص شدند.

 

در این روز ها در شبکه اجتماعی فیسبوک کسانی نسبت به خود برتربینی شان بسیار گرمی میکنند قطعی فراموش کرده اند در زیر چتر حفاظتی بریدمن های سر بکف اردوی جمهوری دیموکراتیک خلق افغانستان که شمار شان در قربانگاه ها برای ابد خفته اند، عده بیشماری زمینه تحصیل یافتند وبه حیثیت چیز فهمان جامعه رسیدند. این در حالیست که این چیز فهمان بجاب فضل فروشی به آن‌ها، اخلاقآ مکلف اند قدر آن جانبازان را بدانند. و نیز بداننداغماض از این حقیقت در شعاع تغیر افکار نا پیوسته تنها متکا با روح پلید میتواند تبارز نماید.

من با تمام خلوص قلبی مینویسم به روان نظامیان از سرباز تا بریدمن و تا جنرال که در امر مقدس دفاع و حمایت از مردم و میهن در تمام زمینه‌ها ( در اینجا برای مقصد این نوشته تلویحآ میگویم آنانی که برای زمینه سازی انسان پروری وایجاد شرایط دانش آموزی) جان های شرین شان را فدا کردند وآنانی که حیات دارند ودر این وظیفه وجدانی و پاک رزم وپیکار نموده اند سر تعظیم فرود میاورم.بگذار همه بدانند که قهرمانان واقعی شما بودید وشما هستید.

م ی هادی