چند سخن، به انگیزه‌ای چند سخن

 

چند سخن، به انگیزه‌ای چند سخن

 

 روی سخن جانب شماست

 

 

وقتی به عصر ساینس و تکنا لوژی نگاه میکنیم بصورت عمده دست آورد های مادی انسان را مشاهده میکنیم. این خلاقیت‌ها  بدون شک  میکانیکی  نیستند بلکه  نتیجه  تفکر و تبحر انسان است . حقیقت هستی  فکرانسان همانا خلقت پدیده‌ها ی اند که هم قابل دید اند  وهم بواسطه احساسات مامحسوس میشوند.

 پدیده‌های حسی بطور مثال تغیر وضعیت وحالت فکری انسان است که در موردی به اصطلاح مغز شوئی آشنا استیم .  این تغیر  و دگر گون  شدن نتیجه تأثیر گذاری  فکر غالب  است. همینگونه در عرصه  طبابت «هیپنوتیزم»  به عنوان علم طبی که میتوان آنرا تلقینات طبی هم خواند  به اساس تأثیر گزاری  فکر به علاج یک سلسله بیماریها ی انسانی  می پردازد. دراین واقعیت ما تغیری را مشاهده میکنیم که عوامل  آن قابل  مشاهده نی بلکه محسوس میشوند.

  ویا دریک محیط  اجتماعی، همه انسان‌ها  قانونمندی ها ی جامعه را  به اساس تخصص فرا نمیگیرند  بلکه از طریق  روش‌ های تلقینی به هنجار های زندگی آشنا شده ورعایت آنها  الزامی میشود. گپ معروف که گفته می‌شود  انسان عادت پذیر است از همین منطق ناشی میگردد.

 

ما در هر مقیاس فکری که استیم  به شعور انسانی باور داریم. شعور قدرت تفکر است. قدرتی که انسان را از سایر  جانداران متمایز میسازد. قدرتی که مشخصه «چیستی و کیستی»انسان است. قدرتی که خود شناسی خود انسان را مطرح میکند

  گفتیم  انسان موجود کاسب فکر و اندیشه است،  حالا هر یک ما برای خود  بگوییم چه اندوخته ای از این پدیده کسبی داریم؟  به اندرون خود نگاه  کنیم. زندگی  در  مراحل مختلف  برای ما چه معنای داشته است؟  داشته های  فکری خود  را  چگونه توجیه میکنیم؟ با دریافت این مساله  کیستی  ما روشن میگردد . «ما» کیستیم؟

 

سخن روشن اینکه «ما»ی منظور نظر، «ما»ی دور افتاده  از همدیگر در  قلمرو باور وآرمان مشترک است .

 این «ما» امتداد مبارزه آزادی خواهی، دادخواهانه ومترقی است. این «ما» به تحولات ودگر گونی های هستی ساز باور مند است. این «ما» با رساله تاریخ و تعاریف  نظام ها ، دولتها ، حکومات و تمام ارکان ها وارگانهای  سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی  وتغیر و تکامل آن آشناست و از منظر باور های خود به آن  نگاه میکند. این «ما» میداند که جهان امروز، بار تفکر «نظم نوین جهانی»  را به   قیمت مرگ ومیر فراوان، فقر وغربت، آوارگی وخانه بدوشی، تجاوز به قلمرو ها، تجاوز به حیثیت وشرافت انسان، تحقیر، توهین، ترویج دزدی وغارت داشته های مردم، رشوه، انواع فساد، قمار، انواع قاچاق  وصد ها ناهنجاری و لجام گسیختگی  رابدوش میکشد. خواست بدیل به این واقعیت ها «کیستی» شناختی  این «ما»است

 

مقصد این است این «ما»ی دور افتاده از هم، که دارای این چنین مخرج مشترک دید استند حتمی یگانه می‌شود و باید یگانه شود. نه به اساس تفکر پروژه وحدت بلکه به اساس اصالت و رسالت هم اندیشان یگانه خواهد شد .وحدت  به فرمان کسی نه، بلکه به حکم  مبارزه آرمانی وهدفمندتامین میشود.وحدت اشتراکات ناتقسیم ماهیت است.وحدت از هم اندیشی مایه میگیرد.در قلمرو وحدت دیگر اندیشی جای ندارد.

 

نکات وصل یگانه شدن آرمان  مشترک است. این آرمان مشترک خاستگاه مشترک دارد. خاستگاه مشترک آغاز جمع آمدی با گذشته مشترک است. دید وقضاوت مشترک  گره گاه این وصل و یگانه شدن است. لذا

 از این رهگذر  به گذشته  نگاه میکنیم. گذشته شخصیت‌ها نیستند . گذشته سیاستها و رویکرد ها اند.  شخصیت‌ها در آن نقش بازی کرده اند. تا وقتی  نام شان مطرح نیست  که تفکر شان مطرح نباشد. لذا  نه کسی میتواند از  شخصیت‌ها  پناهگاه بسازد و نه کسی  میتواند  از آن‌ها معبوددرست کند . آنچه که استند خود شان  کاسب آن استند .هر سخن در باره آنان توضیح داشته های آنان است. ما به داشته های  آنان زیاد و کم کرده نمیتوانیم.

 

لذا  نسبت به بریده ها از آرمان چشم‌پوشی نمیتوان کرد. منظور آنانی اند که  به گزینه های سیاسی دیروز  اعتماد نکردند . ناراض بودند. گویا  ماهیت اشتراکات را قابل تقسیم میدانستند .  حالا امروزکه آمده‌اند  در صفحه سیاه تاریخ  همسوئی میکنند حتمی  با طرح وسیاستهای  جاری، ماهیت اشتراکات  نا تقسیم باید داشته باشند. کسانی که  فکر میکنند  با  بردداشت اینکه  «دشمنِ دشمن  دوست است»  با ما رنگ بازی کنند  این برداشت نزد ما اعتبار ندارد. چرا که هر شخص وشخصیت، خود مُعرف  هویت خودش است.

 دیروز را سرخ دیدن وآنهم در حالی که رنگ سرخ رنگ آرمانگرائی بود معلومدار که امروز حضور خودشان در محیط رنگ سیاه به معنای توافق  وتسلیمی باید باشد

 

با اینحال نگاه موجَز ما به گذشته این است که:  طرح ها و رویکرد های سیاسی گذشته مجموعه سیاسی بزرگ ما بسیار دقیق  درست بودند . دقت این درست بودن در هویت ماندگار  مجموعه سیاسی ما که فعالین خود را در جامعه سیاسی بسیار شایسته مطرح کرده بخوبی و به روشنی تمام خوانا ست وهمیشه جاودان میمایند.

 سیاست‌ها و راهکار های  گذشته،  انتخاب شیوه‌های مبارزه سیاسی وگزینه های سیاسی، شعار ها  وتعریف دوست ودشمن همه  بصورت  دقیق و سنجیده شده  درست بودند و جریان وسیر زمان درستی آنرا هر آن  تائید کرده میرود

اکنون درسی را که از گذشته برای آینده میتوانیم بگیریم موقف «کیستیم» شناختی ماست.از بعد اندیشه به اساس کدام آرمانها به دنبال کدام منافع سیاسی وعمومی استیم ؟

 

  برای مشخص  ساختن و تعین رفتار های سیاسی اگر روی این مقوله مکث نماییم که «سیاست دوست ودشمن دایمی ندارد» این مقوله به تغیر حالت مواضع دشمن، و یا مواضع دوست  به اساس منافع  طرف‌ها،  قابل

 توجیه است. ومنافع  هم  همان مقاصد و اهداف تعین شده اند. 

عده‌ای  که در حاشیه قدرت دست و پا میزنند فکر میکنند  ما  فقط و تنها به روی صحنه نگاه میکنیم. باور داشته باشند  که با آرایش  صحنه‌ها  دیگر کسی فریب و  بازی نمیخورد. در‌واقع  این طرز تفکر شان خود فریبی است. همانطوری که گفتیم ما با بنیاد های سیاست آشنا استیم . لذا ماهیت دولت وحکومت سر قلفی ها و اسلاف  آنرا بسیار خوبتراز آنها میدانیم .  کِشت  وحاصل این نظام معلوم، وزارعین آن مشخص اند. به سخن دیگر آنهای که درد می آفرینند  مدوا نمیکنند

 

  مابخاطر منافع مردمِ  زادگاه ما، پرورشگاه ما و زیستگاه ما، می‌اندیشیم وعمل میکنیم.برای ما سیاست  رویکرد    آرمان ها واندیشه  های  قبول شده ماست. دادخواهی، عدالت،  ترقی برای ما شعار نی بلکه مفهوم محتوائی  دارد.  

ما چشم به سکان  قدرت  برای خود نه دوخته ایم، بلکه قدرت را برای مردم میخواهیم. ما ضعف قدرت حضور در آئینه  سیاست امروز نداریم، بلکه این حضور را ضعف خود میدانیم. در محیط شبح دولت جای ما نیست. ما با این شبح  در اساس مشکل  داریم......

 هنوز سخن باقیست

 محمد یعقوب هادی

 

 

بحثی پیرامون  “ضرورت بازنگری حمایت سیاسی "چپ"از نظام موجود! “

بحثی پیرامون

“ضرورت بازنگری حمایت سیاسی "چپ"از نظام موجود! “

تحلیل و ارزیابی های خرد اندیشانه در هر زمانی تدبیرکارا به خواستهای آرمانی نیرو های فکر وعمل انسان باوررا مطرح میسازد. راه سازی و پیاده کردن این خواستها در متن خود شناسی نیرو ها و موقعیت شناسی نیرو ها روشن میشود.

پیشینه مبارزات سیاسی برای استقلال، آزادی،دادخواهی و ترقی ح د خ ا را متعهد به قاعده پذیری بنیاد های سیاست ، منطبق با منطق سیاسی در صدرفعالیت های این جنبش ونیروی چپ قرارمیدهد . با نگاه به نتائیج عملکرد سیاسی نیروی چپ و نتائیج تک روئی بازمانده های آن در حال حاضر نه تنها ضرورت خود نگری و خود خوانی حقیقی افکار این نیرو های پراگنده ضرورتپنداشته می‌شود، بیشتر از آنچپ را برای پیش روی انجام رسالت تاریخی شان فرا میخواند.

فکر چپ یعنی فکر تغیر، پیشروی ونو شدن به خاطر انسان وبرای انسان در شرایط برترو بهتر حیات ودر محیط برتر وبهترزندگی وبهتر ها وبرتر های که منوط به حیات وزندگی انسان است.

وضعیت نا بسامان ویا وضعیت غیر قابل قبول برای زندگی حال وآینده انسان سر زمین ما و اوضاع واحوالی که محیط زندگیانسانی مردم را دستخوش ناآسودگی های زیست ساخته، یک پیش آمد تصادفی نه بلکه از ماهیت نظام موجود رویکرد پیدا کرده است .

باز شماری ده‌ها معایب مصیبت بار نظام موجود که از ماهیت درونی آن منشاء میگیرد این حقیقت مسلم را صحه میگذارد کهخالقین نظام موجود کار آگاهان صد ها بیماری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اند که در پلانهای دورنمای شان در ادوار مختلف تاریخی این بیماریها را در کشور شیوع داده اند. کار آگاهان ماهر و پرورده های استعماری شان، امروز هم توانسته اند تمام طرح های جنایت کارانه شان را برای مقاصد بزرگتر سوق بدهند . ستمگران سود وسرمایه با زمینه سازی گرایشات نا مشروع از نامملیت ها، اقوام ، سمت ها وزبان ها مردم را بجان هم انداخته، و سیاست پرورده های آنان با تشکیل جبهات قومی، زبانی و سمتیدر خدمت اهداف ستمگران بزرگ جهانی قرار گرفته اند.

نویسنده بیخی به این باورم بیماری‌های قومی زبانی سمتی که میکروب آن از سیاست‌های آلوده نشأت میکند اما وقتی کسی به آن مصاب میگردد دیگر یک بیمار سیاسی نه بلکه بیمار روانی میباشد، چرا که در ذهن او دیگر ستمگر، به ماهیت ستمگرشناخته نمیشود، بلکه او به ستمگر خوب وستمگر بد اعتقاد پیدا میکند.

باز شناختی نظام موجود کشور به عنوان نظام سیاسی که سرنوشت حال وآینده مردم وکشور را رقم زده نشان دهنده آنست که مقاصد و خواستهای نظام موجود با اهداف و آرمانهای نیرو های چپ در تضاد و تناقض قرار دارد و دگر سازی این وضعیت در کشور تنها با رویکرد های ماهوی اندیشه‌ چپ ممکن ومیسر است.

با نگاه عمیق به وضعیت جاری در کشور به یقین که زمان باز نگری سپری شده وفوریت عمل‌کرد گسست از اشتباه وپیوست به اصل فرا رسیده ، اما باید بگوییم که اصل عامل در خود پیچیده است

فکرچپ هنوز نیروی چپ نشده است . تعدد سازمانهای جداگانه چپ نتوانست جایگاه نیروی چپ را بگیرد به همین خاطر هم بود کهسازمان های جداگانه چپ در کار زار سیاسی نظام «مبهوت افسانه»پروسه های به ظاهر دیموکراتیک شدند. تنها چنین هم نشد.آنانی که از نام جمع آمد های سیاسی در پروسه های متظاهر حضور پیدا کردند وقتی به عقب نگاه کردند دیدند که تنها رفته اند. ما شاهد عدم موافقت اعضای این سازمانها بخاطر رفتار های حمایتگرانه افرادی از اعضای سازمانهای شان استیم. همین بی برنامه گی های مکرر در رویداد های پیش آمده برای نیرو شدن چپ بسیار زیان آور بود که هنوز هم چپ نتوانسته این خلای زیان‌ باررا پر نماید، در حالی که ظرفیت‌های انسجام بزرگ فراوان وجود دارد

با اتکا به چند بعدی مفاهیم واژه‌ها وکلمات در باز خوانی نیروی چپ، و باز شماری رفتارهای پلانیزه شده

نظام موجود به این نتیجه میرسیم، هم آن جمع چپ که با حضور در عرصه سیاست به خواستهای دولت مداران نظام در واقع توان اجرائی دادند، هم مجموع نیرو های انسجام یافته وغیر انسجام یافته چپ که دارای قضاوت مشترک نسبت به گذشته حال وآینده چپ استند با خود شناسی و با تجربه از نتیجه چندین مرحله‌ای گزینه های فکر و عمل مشترک برای نیرو شدن بصورت جدی تدبیر کارا را بایدمطرح نمایند و هر چه زودتر گفت شنود ممکن را آغاز نمایند. چپ اولتر از همه باید به نیروی چپ تبدیل شود. جمع آمد هایجدا گانه چپ به مجموعه بزرگ چپ ارتقا بیابد. این مجموعه بزرگ میتواندهم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی بصورت قانونمند آرایشگر طرح بدیل نسبت به نظام موجود باشد.

قدم گذاشتن در راه نیرو شدن چپ در حقیقت گام گذاشتن بخاطرعملی کردن تعهد چپ فکران برای مردم است. وقتی میخواهیم تعهدات ما اجرائی شوند بسیار ضرور است روشن سخن بگوییم وراست قدم بگذاریم.

با یک نگاه به ارتباطات خود ما که جمع کثیر استیم اگر بخواهیم میتوانیم هر ابهامی را در میان هم بر طرف بسازیم و در یک انسجام بزرگ تشکیلاتی نیروی اثر گذار چپ را بوجود بیاوریم. این در حالیست که ما به هزاران بار همدیگر خود مان را در سخن راست ودرست تائید مینماییم اما یا سازمانهای ما جدا گانه است ویا با هیچ یک از رفقای هم اندیش در زیر چتر یک سازمان قرار نداریم. ما بار ها دست‌های فاصله ساز را با هم شناسائی نمودیم ولی تا هنوز آنرا کوتاه نساخته ایم. همین دست‌های فاصله ساز با مهارت خاص اساسات سازمان ها را سپر رفتار های نا مشروع خود ساخته‌اند وما نتوانسته‌ایم اساسات سازمان های ما را برای مبارزه درون سازمانی خود قانونمند استفاده نماییم. چپ برای نیرو شدن از این عقب نشینی های سازمانی و از همین گوشه نشینی ها فردی بسیار آسیب دیده است. ما میدانیم آسیب های فراوان به اثر رفتار های خود مان بالای خودمان تحمیل شده است.

این وضعیت نا خواستهء پراگندگی، حتی به رفتار زمان سنگینی میکند. وحشت آور است اگرنیاز های زمان را برآورده نسازیم وازرفتار با زمان باز بمانیم . آن گاه هیچ نسلی از مبارزه هیچ کسی را نخواهند بخشید.

ناآرام از آن استیم که ما به مبارزان موسومی همصدائی، تبدیل شده ایم. 13 قوس، شش جدی، 11 جدی ، 7ثور و روز شمار یاد بود ها وسالگرد ها فصل کوتاه هماهنگی ها آغاز میشود.آنگاه سخن نویس لحظه ها می‌شویم وبه زودی ناپدید میگردیم وتا موعود دیگر که بخاطر همنوائی پیدای مان می‌شود خزان زندگی چندین درخت از باغستان حیات سیاسی ما را از ما گرفته است. ای وای که در گاهشمار زندگی از فصل گشت های مان هم دیگر اثری نباشد، وبی واگذاری میراث آرمانی به نسل مبارزه در زیر خاک خفته باشیم.

با اینهمه افسوس، بسیار رسالتمندانه خواهد بود پیش از آنکه فصل های عمرما به پایان برسد، برای ماندگاری میراث مبارزه آرمانی به حکم مسئولیت تاریخی خانه بزرگ وامن سیاسی مانرا با هم داشته باشیم.

با هزاران آرزوی شریفانه دست یاران هم اندیشان را گرم، صمیمانه ورفیقانه میفشارم

محمد یعقوب هادی

………………………...

عارف «عرفان»

ضرورت بازنگری حمایت سیاسی "چپ"از نظام موجود!

ضرورت بازنگری حمایت سیاسی "چپ"از نظام موجود!! با توجه به چشم انداز مبارزات سیاسی واندیشه یی دادخواهانۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان به مثابۀ بخش عظیمی از اردوگاه چپ که فصلی از مباحثات موجود را احتوا نموده وحدود یکنیم دهه بر سکوی قدرت سیاسی درکشور تکیه داشته است، باید نگاشت که آن حزب چه در برهه های تاریخ اپوزیسیون وچه در زمان اقتداربه استثنای کژروشی های ناپایدار هدایتگری "امین"،در اوج آماج های تجاوزات ابرقدرتهای جهان ،ارتجاع منطقه وحواریون داخلی شان،تصویرتمام نمای دادخواهی ,عدالت اجتماعی ،قانونمداری،نظم ومدریت سالم را به جا گذاشته ودر کُل درفش سرافرازخویش را در خط منافع زحمتکشان بر بلندای تاریخ این بلاد به اهتزاز درآورده است. پس از فروپاشی آن حزب نگونبخت که قربانی حوادث پرشتاب سناریوی "نظم نوین جهانی"گردید، فروپاشی آرمانی،اندیشه یی،وارزشی دربسا از شاخچه های بازمانده و جداشده از تنۀ زخمی وخون آلود آن میراث دار کبیر جنبش دادخواهانۀ کشور که به گونۀ به آن حزب هویت می یابید، دمیدن گرفت وبا "همرنگی سیاسی" و چرخش دراماتیک، بدون معیارهای ماهیوی ودرونمایۀ حوادث ورخداد های سیاسی ،همسفر باد شده وبا یک بستۀ پوشیده با ترفند های ناصواب، نامشروع ترین راه را بسوی پلکان قدرت سیاسی در وجود منادیان ارتجاع در جریان کمپاین مبارزات انتخابات ریاست جمهوری سال 1393برگزیده ولاجرم در میان دو کاندید "ارتجاع" و"امپریالیسم"،مبهوت افسانه شده ودومی را ارجحیت بخشیده وبا تمام ساز وبرگ سیاسی وسازمانی به خاطر پیروزی کاندید غرب اشرف غنی ، بدون توجه به تضادها وتناقضات آرمانی وتبعات زیانبار آن وشکست وریخت ها وتکیدن اعتبار سیاسی ومردمی شان درهمه حوزه ها ودر سراسر کشور عرق ریختند. با این رویکرد بها دار ،از یکسو رنگ دادخواهی درفش تاریخی شان را در داخل جامعه ودر برگه های از تاریخ مکدر نموده و از سوی دیګر پراگنده گی وسردرگمی سیاسی را در میان رده های سازمانی برتافته ودر نهایت مسیر طی شده را در خط ایجاد "ایتلاف"نیروهای ترقیخواه کشور به مثابۀ اولویتهای اجتناب ناپذیر تاریخی دگرگون نموده واز کاروان زمانه فرسخها عقب افتیده ودرین گذرگاه بدون حصول کوچکترین پاداشی، جفای بزرگی را در حق جنبش دادخواهانۀ کشور ایجاد نمودند. آنچه که از همه رنج وتلاشهای پیگیر وخوشباورانۀ "چپ"در پی انتخابات تقلبی وکشتن دموکراسی وآرای مردم مشترکآ به همیاری غرب ونیروهای "چپ"پدید آمد ونیمرخ اصلی خود را به نمایش گذاشت،یکی از ناکارا ترین وفاسد ترین نظامهای تاریخ بود که برگردۀ ملت رنجور و زحمتکش کشور سوار گردید. رژیم ع وغ با گرو گان گرفتن تاریخ تکامل جامعه در نخستین روزهای ظهورخویش با بروز یک سیگنال دیپلوماتیک ونامگذاری میدان هوایی کابل به نام یکی از فاسد ترین زمامداران کشور "حامد کرزی" خط ومشی سیاسی وماهیت درونی خود را اعلام نموده وبدینسان بر"تداوم"راه سلف پیشین خویش که راه فساد،چپاولگری وسوءمدریت بود، تاکید ورزید.داده ها وفراورده های رژیم فرتوت موجود برای مردم، سوگوارانه جزفقر، درمانده گی،بیکاری ،بی امنیتی،فساد، کُشت وخون وچپاولگری ، معتاد شدن سرسام آور مرد و زن به مواد مخدر ، ترافیک و قاچاق آن به سرکرده ګی کرسی نشینان وزورمندان وفرار روز افزون نسل جوان ازکشورچیزی دیگری نیست. رژیم ازهم گسیخته ومنقطب با انتخاب نام بلند بالای"حکومت وحدت ملی "که بر قد اندام سیاسی آن هیچ ساز گاری ندارد به طرز مرموز وماهرانه ودر چارچوب نقشۀ طراحی شده در جستجوی راه اندازی تضاد های ملی کمر بسته است:

راه اندازی نمایشات خیابانی با ترکیب بد نام ترین چهره های ضد ملی به بهانه "شناسنامۀ الکترونیک" وسیلی کاری بیش از نیمی از شهروندان کشور،هموار سازی میدان های بزکشی تحت نام "هفتۀ شهید "وجاری ساختن خونهای بیگناهان شهریان کابل ، بروز آهنگهای ضد ملی از بلند پایه گان رژیم در قبال همدردی مظلومانه با جانی ترین نیروهای تاریخ به نام طالبان،برپایی محفل ترحیم برای خونخوارترین وجلاد ترین عنصرزمان (ملا عمر) در شهر کابل پایتخت کشوروتغافل وترفند های عوامفریبانه در خصوص موجی از لشکر طالب وداعش وکله منار ساختن بیدفاع ترین شهروندان کشوربه دست این گروه ها ،هموار سازی جادۀ استراتیژیک برای تردد واستقرارپایگاه های تروریسم" طالب"و"داعش " جهت تحقق اهداف راهبردی کشور گشایان در کشور، تسامح وچشم فروبندی در خصوص تجاوزات پاکستان ولشکر نیابتی آن ، از جملۀ نمایشنامه های مرگبار وعریان این نظام پنداشته میشود. شگفت انگیز است که آقای رییس جمهور که در جریان کمپاین انتخاباتی مارک "سیکولار" را برجبین زده بود، به جای گزینش سیستم وراهکرد های کارا برای زدایش فسادسرطانی وتمام گستر در تاروپود نظام،به ملا،رمال وجادوگر مراجعه نموده واز آنها طلب حاجت مینماید تا بخاطر امحای فساد تنیده شده در کالبد بیجان نظام،دوعا نمایند.حال بخشی اعظم از سیاست دولت درکف ملا تره خیل ونمایندگان آی اس آی که در بالاترین ارکان نظام سنگر گرفته اند قراردارد.

حال با این وضع ومشخصات سیاسی رژیم موجود،نیروهای "چپ" در کدام بخشی از این بساط ودراین معبر گاه برای خود جا خوش میکند؟؟؟؟ "چپ" به حیث تماشاگر حوادث موجود ویابعضآ در موقف سخنگوی نظام فاسد چگونه وکدامین شعار دادخواهانه را برای مردم وجامعه پیشکش خواهد نمود؟؟

به باور این قلم،تا دیر نشده وقبل از قضاوت نهایی تاریخ "چپ" بانظر داشت دور نمای مبارزه با یک بازنگری شجاعانه وصدور اعلامیه رسمآ بر حمایت سیاسی خویش ازاین نظام نقطۀ پایان گذاشته ودر ازای آن از مجموع پتانسیل های سیاسی وظرفیت های اجتماعی سود برده وبا ایجاد "جبهۀ میهنی"با بسیج مردم وبه خاطر دفاع ازوطن ورهائی آن از چنبرۀ طاغوتیان برای ایجاد جنبش های مردمی ورستاخیز ملی تدابیرعاجل ولازم اتخاذ نماید.باید به یاد داشت که با توجه به گمانه زنی ها در راستای ارتباطات برخی ارکان بلند پایۀ دولت وشواهد متعدد در خصوص وابسته گی آنها با لشکریان تروریسم ،وآی اس آی پاکستان ،از مدتها بدینسو مرزمشخص میان "دولت" و"ملت"شکل گرفته است،چپ باید جایگاه سیاسی خویش را درآیینۀ برنامه یی خویش وپیوند بامردم درین آشفته بازاربازجویی نموده وراه های گمشده را بازیابی نماید .

ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده

 

ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده

صدای مردم صدای انسان است . صدای انسان های که درقاموس سیاستِ جغرافیای کشوری مردم خوانده میشوند.

مردم یعنی نیروی محرک جامعه انسانی که در عملکرد شان تاریخ را رقم میزنند. واقعیت های هر زمان تاریخی محصول داده‌ها وکرده های مردم است . نتیجه کار کرد های دیروز مردم واقعیت تاریخی امروز و رفتار امروز مردم واقعیت تاریخی فردا را میسازد.

مردم نیروی تغیر، تحول ودگرگونی اند.این نیرو زمانی به نفع خود مردم نتیجه درست میدهد که قدرت انسجام با قاعده کارا شده ومردم به رهبریت سالم ملحق گردند. این الحاق جاذبه رهبری می طلبد. جاذبه ای فارغ از کذب و ریا به اساس آرمان شریفانه ای که به سرنوشت با سعادت مردم معطوف باشد.

بشریت امروز واقعیت هستی ماست . در دنیای امروز بشری زندگی مردم با خواست ها ونیاز های زمان گره خورده است. این خواست ها و نیاز ها وقتی در حیطه تخیل باقی نمی‌ماند که روزنه های برآورده شدن آن پیدا شود. این روزنه ها در جغرافیای کشوری جهان برای تنظیم حیات اجتماعی مردم از جانب ارگان های قانون گذار دولت ها پیش‌بینی شده است که یکی هم خود ارگان قانون گذار مجموعه دولت میباشد.

در سر زمین ما در چار چوب دولت همچنان این بنیاد وجود دارد که خوب است با واژه معروف زبان بیرونی « پارلمان» روی آن تمرکز گردد .

یعنی به صورت اکثر محیط فارغ از نمایندگی مردم یا ولسی جرگه ویا خانه ملت که گاهی تکیه داران آن با پر روئی بی حد این صفت را بالای خود بر چسپ میزنند. صفتی که در تضاد وتناقض کامل با خواست مردم قرار دارد.

در باره ای این نهاد ا شغال شده توسط عده تکیه داران آن سخن روز این است که « ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده» سخنی که بسیار اندک کسانی ناشنیده باشند. این صدا از یک بر نامه‌ای تلویزیونی « خبری طلوع » منعکس میگردد.

ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده یک خواست مردمی است. خواستی که عده ای در یک ارگان قانون گذار، این مقام مردم را ا شغال کرده‌اند و نمایش کاذب نمایند گی مردم را تمثیل میکنند. بی گمان که همین صدا را « ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده» خود ا شغالگران و آشغال های دنیای کاذب سیاست خوب میشنوند ولی به روی خود نمی‌آورند که به این صحنه آرائی های مضحک ومسخره پایان دهند وصحنه را ترک بگویند.

با تأسف در آن محیط نقش آنانی که صفت نمایندگی مردم با خود شان ونام شان پیوند دارد به نسبت تسلط تکیه داران دین و دنیا در مقام های ا شغال شده‌ای آن محیط راه بجائی نمیبرد. زورگویان پارلمان از جنس زور داران دو ارکان دیگر اشباح دولت استند که سر نوشت مردم را با بالا کشیدن هم جنسان خود شان برای بده وبستان بین هم شوت وپاس میکنند. صدای ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده بیخی واضح میفهماند که این جای گرفته‌ها در کرسی نمایندگی مردم، از مردم به فرسنگ هادور فاصله دارند. بین آنان دیواری از موتر های زره وگارد های محافظتی وجود دارد که به هیچ صورت آن‌ها با مردم ومردم با آن‌ها نمیتواند باشد. در واقع تکیه داران دین و دنیا مجتمع پارلمان نماینده گان دشمنان مردم استند. بار ها دیده و شنیده‌ایم که برای حمایت دشمنان مردم افغانستان در آن محیط یخن پاره گی میشود. سخننان عجیب و بسیار عجیب این نمایند گان دشمنان مردم افغانستان این است که اشخاص رده های اول قدرت نزد آنان از جرم وجنایت وفساد معاف اند.

به سخن معروف که میگویند ماهی از سر گنده می‌شود گنده های هرم قدرت هم بوی و هم خوی همین آدمک های پارلمانی استند. این موجودات عجیب خلقت دنیای سیاسی چندین سر دارند. هر سر آنان در یکی از ارکان این اشباح دولت کله میجنباند. دیدیم و شنیدیم که این تن های چند سر در این روز ها رفتند هم کلام وهم پیام وهم گام فساد پیشه گان دور مانده ازمجموعه ارکان دولت شدند ویک جمع آمد هراس افگنی زیر نام شورای حراست وثبات افغانستان ساختند. حراست و ثبات واژه‌های که با طبیعت و خوی بوی آنان هیچ سازش ندارد

صد البته که بلی شورای حراست از فساد پیشه گی های خود شان واز ثبات وزنه قدرت خود شان که دایم به سر نوشت مردم حکومت کنند درست است. این اقدام فقط و فقط برای تنگ ساختن محاصره مردم وفراخ ساختن حریم حیات فساد پیشه گی و خیانت‌کاری و جنایت آفرینی های خود این گروه شکل گرفته است. و اما مردم امروز دیگر مردم دیروز نیستند. این آدمک ها که اراده و نیات شان را در پناه رفتار های متظاهر پنهان میسازند در چشم وهوش و حواس مردم شناخته شده استند. مردم عاملین شر را خوب می‌شناسد و از اینجاست که خواست «ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده» بزرگ خواهد شد. ما هیت و طبیعت این خواست رشد وتکامل خواهد کرد وصدای یک پارلمان به راستی نماینده اوج خواهد گرفت، وبه سوی ساختن یک دولت به راستی خدمتگار مردم راه باز خواهد کرد.

فساد پیشه گان ارکان این اشباح دولت باید بدانند که «ونیز برای داشتن یک پارلمان به راستی نماینده» آغاز یک حرکت مردمی خواهدشد.

محمد یعقوب هادی