تروریزم افزار مدرن سیاستگذاریهای غرب

تروریزم افزار مدرن سیاستگذاریهای غرب

تعویض نام ها امکان سازی برای اهداف آن است

 

رویداد ها وواقعات از سوریه تا افغانستان با هم مرتبط اند. وسایل و افزار بالفعل واقعات جنگی آن مثلث (القاعده، طالب، داعش) است که ازیک منبع تغذیه شده و میشود. شبکه‌های ساخت و ساز این گروه‌ها برای پیشروی بسوی اهداف سیاست گذاریهای ایالت متحده آمریکا وشرکا، در مراحل مختلف مهره های سوخته را از این عرصه خارج نموده وبجای آن پروردگان ثانی را جابجا میسازند. از مثلث «القاعده طالب داعش» حالا برای القاعده تنها یک نام باقی‌مانده است. با کشتن اسامه بن لادن این گروه را از عرصه فعال خارج کردند و کارائی آنرا در وجود داعش انتقال دادند. این در حالیست که داعش زیر ضربان حملات نظامی روسیه در سوریه نتوانست درتامین مقاصد سیاست گذاریهای غرب موفق شود ولی هنوز پیام‌های اولیه گذر بسوی آسیای میانه کارائی اش را ازدست نداده به نظر میرسد گروه طالبان را به پل عبوری این اهداف مبدل سازند.

----
از ظهور و لشکر سازی گروه طالبان 21 سال میگذرد.19 سال پیش یعنی قبل از رسیدن به کابل، ساخت وساز این گروه تفسیر های متفاوت را بروز داد. درروایت ابتدائی شکل گیری گروه طالبان ناشی از نارضایتی های عمومی در وجود حکومت داریهای محلی و پاتک بازیهای شهری ذهنیت سازی شد. توام با آن ترویج خوشبینی ها وروان سازیها، مبنی بر این که لشکر یان طالب وظیفه بر چیدن اسباب نا رضایتی مردم را دارند ولی حکومت داران کسان دیگر اند راه برای این گروه هموار ساخته شد. این موضوع به عنوان یک خوش بینی حتی مغزو دماغ ریس جمهور پناه برده به دفتر سازمان ملل متحدداکتر نجیب الله را هم بنا به ماهیت تباری این گروه مسموم کرد که شاید یکی از آن پس لشکر های طالبی او باشد، اما بجای این که عقاب بخت را برفرقش بنشیندبسیار ظالمانه وجنایتکارانه رسمان اجل را بر گلویش بستند.

دستگاه های تبلیغاتی مهره سازی طالب، افسانه های فراوان وتخیلی از پاک بازیهای این گروه را بسیار باآب وتاب به روایت گرفتند.هوش مردم را به این معطوف کرده بودند که دکاکین در اوقات نماز باز است و به مال و اموال کسی دست برد زده نمیشود،چرا که بی نمازان امارت اسلامی طالب، محافظ آن است. این در حالی بود که ثروت‌های زیر زمینی و سر زمینی از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب کشور، زیر چتر امارت اسلامی طالب یا به یغما برده شد و یا هم تخریب وویران گردید.شبکه طالب سازی که در آغاز گفته بود طالبان اهل حکومتداری نیستند، از اینجهت بر چیدن آنها را از صحنه حکومتداری در رفتار خود این گروه نیز مهندسی کرده بودند.

تعصبات کورو برخورد های متحجر گروه طالبان تا سرحد جنگ با تمام دنیا در ماهیت امارت اسلامی جز اهداف پلانیزه شده در وجود این گروه به منصه اجرا درآمد.در همین مرحله، ستیز با تعقل و فرآوردهای عقلی، تعصب آشکار نسبت به جنس زن، تعصبات سیاسی،مذهبی، فرهنگ ستیزی، پامال سازی ادابومعاشرت های اجتماعی مغایراخلاق و فضایل انسانی آغاز شد. ظالمانه ترین نوع کشتار، مجازات ، تحقیر و توهین به کرامت، حیثیت و شرافت انسان فعل و افعال شبانه روزی این گروه را به نمایش میگذاشت. دستگاه‌ طالب سازی این فعل و انفعالات را قرائت دیگر از اسلام عنوان کردند و روند جا سازی مستخدمین مکتبی خود را روی دست گرفتند.

برای اینکار باید حادثه مهمی رخ میداد . این رخداد از مهمانی بردن رهبر شبکه القاعده به قلمرو طالبان و خلق حادثه حمله بر برج های تجارت جهانی به نام کار القاعده سازماندهی شد. با عملی سازی این واقعه حمله نظامی ایالت متحده آمریکا در سال 2001 بالای شبکه القاعده ومهماندارآن ( طالبان)پروسه اشغال افغانستان شروع شد.

-----

شانزده سال قبل طالبان از صحنه حکومت دور ساخته شدند عده‌ای از رهبران این گروه برای مدتی به زندانهای امریکائی برده شدند وبعد درقلمرو ارگ کابل به حیث کارآمد های ریزرفی حفظ شدند. از این مرحله به بعد گروه طالبان برای بی ثباتی کشوربا وحشیانه ترین رفتار، سر بریدنها و عملیات های انتحاری توظیف شدند. در تمام این دوران با همه اعمال تروریستی ، کشتار های دسته‌جمعی، انفجارات زیانبار و پر تلفات، انتحار و کشتار مردم بی‌گناه، سر بریدن افغانان و خارجیان هرگز ایالت متحده آمریکا و شرکای بین الملی آن و حکومت دست نشانده کابل، طالبان را دشمن و جنایت کار تعریف نکردند .

اما به تازه گی اشرف غنی احمد زی ریس جمهور دست نشانده بعد از حمله به مرکز پولیس در ناحیه شش کابل گفت : از سازمان ملل متحد درخواست خواهد کرد که گروه طالبان شامل لست سیاه ملل متحد گردد. بعد تر«فرانز مایکل میلیبن» سفیر اتحادیه اروپا در افغانستان در عکس العمل حمله بر شفاخانه 400 بستر کابل گفت که این حمله کار طالبان است و این گروه را مسئول کشتار بیرحمانه مردم افغانستان خواند. این در حالیست که تروریستان نه بنام طالب بلکه بنام داعش مسئولیت این حمله راقبول کردند که کارآنهاست. اما چرا در مواضع کابل و حامیان آن نسبت به گروه طالبان به ظاهرتغیراتی رونما شده است؟

----

با جا سازی شبکه‌های استخباراتی آمریکا و شرکا در شاهرگهای دولت، اهداف در وجود گروه طالبان برای سیاست گذاریهای ایالت متحده آمریکا و شرکا پایان یافته واین افزار کهنه به گذشته تعلق میگیرد و امروز دیگر کارائی ندارد. باچند دسته سازی گروه طالبان مرگ پنهان رهبر ناموجود این گروه آغاز تعویض این پروژه روی دست گرفته شد. پخش اخبار شبکه‌های استخباراتی وجیره خواران آن بی مورد نیست که گروه طالبان را ویادرست تر این که فعالیت تروریستی زیرنام طالبان را در حمایت روسیه فدراتیف پروپاگند مینمایند. این پرو پاگند در پوشش اظهارات سفیر روسیه در کابل که گفته بود با گروه طالبان رابطه گرفته وگفتگو کرده‌اند در جهت حمایت روسیه ازگروه طالبان خبر ساز شد. اما چنان که دیده می‌شود روسیه در موقف وموقعیتی نیست که در حمایت میدان باخته ها خود را نامزد نماید. آنهم در شرایطی که طالبان دگربصورت عملی یک گروه پراگنده ساخته شده اند. و چند دستگی که به صورت واضح کار مهندسان ساخت و ساز این گروه است چرا که دیگرگروه طالبان با اهداف و شعار های محلی که داشتند در اوضاع کنونی به خاطر نا کارآمدی به نفع اهداف کلان سیاست گذاریهای آمریکا وشرکا به مهره سوخته تبدیل شده است

----

یک نظر مسلط این است که در افغانستان جنگ نیابتی جریان دارد.فکر نمیشود این کاربرد درست باشد. اینجا دولت دست نشانده، شبکه تروریستی و حامی هر دو حضور دارند و برای هدف مشترک فعال استند. کسی غایب نیست که دیگری برای او کار کند و یابجنگد. اینجا یک بازی پیچیده استخباراتی برای اهداف کلان این سیاست گذاری جریان دارد. مستند ترین نمونه آن حمله به شفاخانه 400 بستر ویا بهتر است بگوییم شفاخانه نظامی کابل است. حمله ای که بیشتر از هر جنایت دیگر در محلات غیر نظامی محکوم شد. در حالیکه هدفمندانه ترین حمله تروریستی همین بود. بلی حمله به مهمترین مرکز نظامی صورت گرفته است. این حمله به موازات حمله به برج های تجارت نظامی پیامد های غیر منتظره باید داشته باشد. در این حمله بجای سر و کله الف نا آموخته ها آدمهای دانش آموخته مسلکی سر در آوردند. به اساس اخبار پخش شده ارقام قابل توجه مظنونین وتمرکز در یک محل واولین اظهارات دو گانه که خلق این واقعه کار کیست؟ نقشه و پلانهای تازه را به حدس و گمان میگذارد.

----

نسبت دادن حمله به گروه طالبان پوشش نسج گیری گروه داعش باید باشد. این درحالیست که این حمله بیشتر از یک عملیات جنگی به طرح شبکه سازی وافراد نفوذی با ابعاد آن چنانی که شمارش مظنونین آن تا حالا به چهل تن میرسد وهنوز معلوم نیست که چه تعدادی فرار کرده ویا شناسائی نشده وهسته آن که هرگز شناسائی نخواهد شد در کدام ارگان بالائی دولت وجود دارد. این مستندات بروز شده از توان گروه طالبان بالا میباشد. در مقایسه با آن گروه داعش با ترکیبی از جنگنده های مکتبی و آشنا با وسایل وتخنیک مدرن یک گروه محلی نیست. ازحضور و شرکت جنگنده های آن از کشور های اروپائی وامریکائی در این مدت نیزخبر های به دست نشرسپرده شده است . این شبکه با وجودی که از سوریه تا افغانستان علایم ظهور وحضور خود را نشان داده است. مدت‌ها قبل مسئولین ولایت ننگرهار وبه صورت مشخص معاون اول مجلس نمایندگان آقای «ظاهر قدیر» در تربیون پارلمان از حضور فعال گروه داعش در ننگرهار سخن زد وگفت که «پاکستانی ها ، چچینی ها ازبکستانی ها عرب و افریدی ها بصورت فعال در محل حضور دارند»

از تربیون همین پارلمان نیز گفته شد که گروه داعش علاوه بر ننگرهار در ولایات زابل و ارزگان نیز مشغول سرباز گیری است .

تازه ترین خبر با تائید «محمد ظاهر وحدت» والی سر پل این است که پسر طاهر یلداش رهبر حزب تحریک اسلامی ازبکستان در ولسوالی صیاد این ولایت جابجا شده و سرگرم سرباز گیری برای داعش است

در گذشته نزدیک جنرال کمپیل فرمانده نیرو های ناتو با خبر گزاری اسوشیتد پرس اظهار نموده بود «داعش با فرا خواندن جنگجویان خود به ننگرهار در نظر دارد مرکز نظامی خود را برای منطقه در افغانستان ایجاد نماید» با این مستندات بی گمان که طرح وپلان حمله به شفاخانه نظامی کابل درست بر بستر اهداف سیاست گذاریهای ایالت متحده امریکا مهندسی شده است.

 

این واقعات حقایق تکرار اند. برای چنین مهندسی ها با دریغ و درد که هم فضا صاف و هم زمینه هموار گردیده است. ولی نیروی بدیل که واکنش مؤثر داشته باشد مفقود است. اگر هست خود شناسی را از یاد برده اند. نه از واقعیت‌های تلخ سرنوشت مردم ونه ازسرنوشت خود نیروهای دلسوز وآرزومند به باز دهی آرامش و بهبود زندگی مردم آموخته اند که نباید تنها کلاه خود را محکم بگیرند و تنها مقالات ویادداشت ها وسخنان شان در صفحات انترنتی زیبا بدرخشد. افسوس که توانمندی‌ها را از دست داده میرویم. روزگذارانی ها بیشتر شده میرود. هر روز از فکر یگانه شدن دور شده می‌رویم. ویا با کلی گویی و یا جمع آمد های مصنوعی دل مشغولی ایجاد میکنیم. چقدر بی دقت شده‌ایم که با همه شناسائی خود وماحول خود گزینه اصل را که وحدت نیرو های هم اندیش است یکسو گذاشته به گزینه های فرع طرح میدهیم ومشغول استیم. بار ها گفتیم و نوشتیم که وحدت های مصنوعی بجائی نمیرسد. اصل صداقت این است که به نیرو های هم اندیش متکی باشیم. هویت این نیرو ها مثل آفتاب روشن است مگر فریاد های ما گلگون کفن شده‌است؟

این بحث را برویت نظریات رفقا ادامه میدهیم...

م ی هادی

تقلای جیره خواران نظام های سود وسرمایه برای توجیه وضعیت کشورعذر بدتر از گناه

 

 تقلای جیره خواران نظام های سود وسرمایه برای توجیه وضعیت کشورعذر بدتر از گناه

هرسال درشهر تنظیمی جهادیان روز بازار متاع لاف است. در این روز فراوان هرزه گویی ها عرضه میشود. روز بازار دروغ های ناب ، فریب‌های ابلیسی ، فتنه های شیطانی است. فروشندگان نیرنگ باز این بازاربا حقه‌ بازی به چشم مردم خاک میزنند که عرضه جعل شانرا مردم ندانند و به اصلیت آن پی نبرند.

این بازاریان مکار خروج نیرو های نظامی اتحاد شوروی را در زیر بیرق ایالت متحده آمریکا با بسیار بی شرمی پیروزی خود تعریف میکنند. آنان با چنین دروغ بزرگ گویا میخواهند به شکلی جنایات خود شانرا پرده پوشی نمایند وبه نحوه برای حامیان شان، خود فروشانه در این سر زمین جای پای بسازند و لذا داستان سرائی میکنند که بعد از خروج نیرو های نظامی اتحاد شوروی از افغانستان حامیان غربی و امریکائی آنان افغانستان را به حال خودش رها کردند. آنان با ژست دلسوزانه ای میگویند که تنها گذاشتن مردم افغانستان منجر به آن شد اوضاع کشورخراب ومصیبت فراوان دامنگیر مردم کشورشود. این نظر پردازی اغوا گرانه، ساز و برگ تبلیغاتی از مهندسی کلان در سیاست گذاریهای غرب و امریکاست که از طریق جیره خواران خود به ذهن مردم میدهند، که گویا غرب و آمریکا ناجی و حامی مردم افغانستان بودند و استند. واقعیت این است که غرب و در راس ایالت متحده آمریکا هیچ‌وقت و هیچ‌گاه علاقه شانرا از افغانستان کم نکردند. آنان سیستماتیک مرحله به مرحله اهداف شانرا در این گذرگاه و از معبر افغانستان بسوی یگانه رقیب قدرتمند شان اتحاد شوروی و بعد هم روسیه فدراتیف دنبال کردند.با شکست نظام اتحاد شوروی وجدا شدن کشور های متحد از این اتحاد، آمریکا وغرب با استفاده از افزار ووسایل کاربردی ( پرورده های تنظیمی، پرورش یافته های غربی) که در اختیار داشتند برای دنبال کردن اهداف شان اوضاع سیاسی و نظامی افغانستان را در محتوای سیاست های خود شان شکل دادند. در این مرحله زمینه‌های دشمنی و جنگ‌ های میان تنظیمی از قبل طراحی شده که در گروه شبکه‌های مختلف استخبارتی قرار داشتند، برای تصاحب قدرت دولتی به صحنه عمل آوردند. همان بود که جهاد گران تنظیمی بخاطر دسترسی به غنیمیت بخشی ولی نعمت شان که هر کی زور، تاج وتخت از آن او باشد در گروه بندی های جدید به زور گویی و جنگ پرداختند ، برای غصب تاج وتخت، شهر پایتخت را ویران و خون هفتاد هزار انسان بی‌گناه شهر نشین آنرا ریختند و به حیات و زندگی شان پایان دادند . در آن زمان غرب و ایالت متحده درست درراس قومانده این اشرار به طرح ریزی وعملی سازی پلان های بعدی کار میکردند. در حمایت آنان بود که یک گروه بندی( تنظیمی موتلفین) راغالب ساختند وگروه دیگر( تنظیمی موتلفین) را به ریزرف گرفتند.

در همین زمان مثلث جاسوسی «پاکستان عر بستان امریکا» به مرحله دیگرطرح اسلام آباد به سردمداری واشنگتن که «کابل( افغانستان) باید مرحله به مر حله سوختانده شود» وارد شدند .در نتیجه به ساز وبرگ تولید گروه طالبان پرداختند، و در یک حرکت معجزه آسا این گروه را با داشتن رهبربی حضورفاتح کابل ساختند و بربریت قرن بیست ویک را در چهره آنان به نمایش گذاشتند. این گروه بیرق سفید، با ادعای امارت اسلامی با تمام جهان جنگ اعلان ناشده را آغاز کردند وبا هر پدیده مدرن ، با علم وبا تکنالوژی سر دشمنی گرفتند. این دشمنی باید زمینه کشاندن مستقیم پای خالق این گرو ها را به میدان سیاست افغانستان بصورت علنی وارد میکرد و لذا گروه تروریستی القاعده را به مهمانی طالبان بردند و حادثه حمله به برج های تجارت جهانی را در وجود القاعده خلق کردند. این زمانیست که گروه‌های جیره خوارامپریالیزم دیگر از توجه حامیان خود شان سخن میگویند ومیگویند که جهان یک بار دیگر متوجه افغانستان شد و به اشتباه خود پی بردند که نباید افغانستان را تنها میگذاشتند.

 

وقتی این گروه‌های تنظیمی ادعا دارند که شوروی را از هم پاشیدند. جمهوریت ها را آزاد ساختند و تمام وقایع جهان پس ازآن نتیجه زور و قدرت آنهاست پس از کدام تنها ماندن شکایت دارند؟ با اینهمه زور و قدرت که داشتند چرا به غرب و آمریکا نیازمند باشند؟ در حالی که این بیان خود بخود اعتراف به حقیقت ایجاد وظهور این گروه‌های تنظیمی توسط غرب و آمریکا وبیگانه است ،مردم هم آنان را بنام تنظیم های ساخت پاکستان وایران میشناسند. حالا به گفته سخنگویان این جیره خواران بعد از آن که آمریکا و غرب متوجه اشتباه شان شدند که نباید افغانستان را تنها میگذاشتند ، به فرمان خود آمدند، پایدند و ماندن را با دولت و حکومت ساخت خودشان رسمی ساختند از آغازاشغال افغانستان توسط امریکا تا حال کشور و مردم کشور چه نصیب شده‌اند ؟ به روشنی تمام که پیامد تجاوز ایالت متحده آمریکا و متحدین آن در نخست قدم همین دولت دست نشانده دزدان، قاتلان، تروریستان وفساد پیشه گان دهه های جنگ وویرانی میباشد که عرصه های مختلف حیا ت و زندگی انسانی مردم را به فاجعه کشانیده است. سلب شدن حق آزادی و امنیت فردی، پایمال سازی کرامت انسانی، تجاوز ناموسی و تجاوزبه نوامیس ملی، دزدی ، رهگیری، چور وچپاول دارائی های مردم ودارائی های ملی کشور، زور گویی و خودسری افراد قدرتمند، تجاوز به اطفال و کودکان، اختطاف، قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان، خرید فروش زنان وحتی تبادله آنان با حیوانات، نقض حقوق زن تا سرحد حلال کردن وشکنجه های کشنده روانی، نا امنی عمومی، جنگ سیستماتیک و حتی پیش‌بینی میکنند که این جنگ تا پنجاه سال آینده ادامه خواهد داشت،ترور انفجار، انتحار، قتل های زنجیره ای و دسته جمعی، فساد اداری، فساد های اخلاقی، ترویج فرهنگ بیگانه حتی تحمیل طعم غذائی، ویرانی تمام زیر ساخت های اقتصادی ، تضعیف قدرت دفاعی کشوربا تعطیل کارکنان نظامی و دست برد به تجهیزات ووسایل نظامی که طی سالها اکمال شده بود، دست برد به ثروت‌های زیر زمینی کشورو قاچاق آن، ایجاد اختلافات وافتراقات قومی ، زبانی ، سمتی ، مذهبی ، تعصبات نژادی، جنسیتی، تعصبات سیاسی، نابودی آداب ومعاشرت های ناب کشوری،کشتن عاطفه انسانی ، از بین بردن احترام و احساس شفقت، از هم پاشی عواطف خانوادگی،آواره گی و به‌خصوص فراری ساختن قشر جوان کشور که سرمایه کشور اند، حق تلفی ، زمین چوری، رشوه ستانی ، زور گیری و در نهایت دیکتات سیاست ورهبری دولت وحکومت به امر نهی سیاستمداران امریکائی و غربی وبا ده ها داده‌های نامیمون دیگر بی گمان که نه روزپیروزی بلکه روز رو سیاهی جهاد گران تنظیمی افشای حقیقت حامیان منطقوی و جهانی آنهاست.

وقتی ما جهان را دهکده کوچک میخوانیم به مفهوم همه ارتباطات جهانی است. مشروعیت این ارتباطات در منافع متقابل نهفته است.به اساس این نظرباید نفع وضرر روابط را محاسبه نمود. برای دریافت حقیقت این آسان‌ترین شیوه است. به این معنا که دولت وحکومت دوست با اتحاد شوروی چه دست آورد های در حیات سیاسی اجتماعی اقتصادی و کشور داشته، و با حفظ اینکه نطفه گروه‌های جنگی وتخریبکار وگروه های تروریستی در تحت نظر ایالت متحده آمریکا و ساحه تحت نفوذ دولت آن تولید گردید نتیجه روابط با ایالت متحده آمریکا به صورت مشخص در حدود پانزده سال تجاوز آن در افغانستان چیست؟ در این محاسبه ومقایسه حتی اگر مسایل از عقب پرده جنگ ورنداز میگردد عوامل را هم باید بر شمرد که چه گروهی در برابر چه خواستی تفنگ بردوش داشتند. شعار ها در عمل چه را به اثبات رسانید؟

دولت ها در قبال تأمین مردم در همه عرصه های زندگی و حیات مسئولیت دارند دوستی دولت جمهوری دیمکراتیک افغانستان با اتحاد شوروی درست به اساس همین مسئولیت استوار بود.

این فرض را درتامینات عرصه های مختلف جامعه در زمان حکومت جمهوری دیموکراتیک افغانستان بخوبی میتوان دید.

 

 

در این بحث از ارائه ارقام درج اسناد گزارش‌ها و کتب میگذرم اما بطور موجَز باید گفته شود تهیه ما احتیاج اولیه مردم بطور رایگان، فرستادن به دانشگاه‌های داخل و خارج کشورجهت فراگیری علوم ، ایجاد مؤسسات وادارات صحی و طبی، ایجاد پرورشگاه ها، شیر خوار گاه ها، کودکستانها مکاتیب تعلیمی و تحصیلی، ایجاد سر پناه و توزیع آن برای مستحقین با قبول سبسایدی دولت که این امر شامل ایجاد مغازه های امدادی و کوپراتیفی نیز میشد،این تدبیر در موسسات نظامی دولت هم وجود داشت که کارکنان نظامی از سر باز تا افسر مستفید میشدند. ایجاد کار خانه‌ها و تصدی های ترانسپورتی، ساخت وسازکالا های مورد نیاز، سهولت های ترانسپورت شهری و توسعه روز افزون آن، استحکام قدرتمند قواه مسلح منظم با وسایل و تجهیزات لازم و نیروی متخصص فدا کار با احساس میهن دوستی که در سطح منطقه مطرح بود، در زمره خدماتی اجتماعی و مردمی شغل آفرین نیز بودند، رسیدگی به امور معیشتی کارکنان دولت با تنظیم اضافه کاری حق اعاشه ( ماکولات) حقوق وامتیاز رخصتی های با مزد، برای تطبیق قانون وجلوگیری از فساد اداری وفراهم سازی سهولت های اجراات کاری برای مردم که همه بیانگر حکومت داری خوب بود. ترویج حس مردم خواهی، میهن دوستی، محبت وعواطف خانوادگی، احترام وشفقت، ضدیت با تعصبات دینی، مذهبی، نژادی قومی، زبانی، محلی، جنسیتی که در همه سطوح دولت و حکومت همه اقشار، گروه‌ها اتنیک ها خود را میدیدند و ضدیت با مادیات پرستی اصل اخلاقی نظام بود. بر خورد مسئولانه با ثروت‌های ملی آثار وداشته فرهنگی کشور به مثابه هویت تاریخی کشور را دولت وظیفه وجیبه خود میدانست و از آن حفاظت مینمود که مانند آفتاب روشن است. با وجود روابط نزدیک دوستی با اتحاد شوروی هیچ‌ گاه زبان

نان آور مردم زبان روسی نبود ونشد هیچ مدل فرهنگی روسی جا گزین فرهنگ پسندیده مردم نگردید.با چنین مقایسه حال و احوال ازگذشته و حال تقلای جیره خواران نظام های سود وسرمایه برای توجیه وضعیت کشورعذر بدتر از گناه است ...

م ی هادی