فرید احمد مزدک از لغزش تا عقده حقارت

فرید احمد مزدک از لغزش تا عقده حقارت


او را چند تا آماتور سیاسی به صفحات فیسبوک کشانیدند.چند تن خوب وبد از نظریات او مبحث سیاسی ساختند. هنوز واکنش‌ها در راه بود که سرو کله‌اش از رادیوی بی بی سی برآمد. از فحوای آن مصاحبه معلوم شد که او خود چنین می‌خواسته است. شاید خواب‌های طلائی دیده و باغ‌ های سرخ سبز برایش تصویر کرده اند.

این خیالات او را مسخره ساخت . او که شرمنده بود عقده مند شد. رفت تا خود را تبرئه کند. عقده حقارت اش ترکید، اما تاثیرش خودش را دو باره فراگرفت. سؤالات خلاف انتظار او بود. به چهره اش خوب نگاه کردم. شما هم نگاه کنید. از سرو رویش عقده حقارت میبارد.


سایت خوانای اصالت «اصالت» (همان هدیه گرانبها) مصاحبهء از فرید احمد مزدک را با «برنامه به عبارت دیگر» به شنود گذاشته است. آنرا اگر چند بار شنیدم. برای اینکه باید می شنیدم. برای اینکه باید می اندیشیدم.

شنیدن این مصاحبه دمی افکارم را جهت داد. حزبم را میراث اندیشه باوری ام را در برابرم قرار داد. به جریانات اخیر حزب خودم تأمل کردم. مزدک های چندی در نظرم مجسم شد. کسانیکه در حزب خودم بحران آفرینی کرده اند. مگر در این حال و احوال نقد ونظر و مزدک تاریخ زده برای ما چه ضرری دارد؟ مگر به عقده گشائی او باید تمرکز کنیم؟ از یک جهت که او نه از ماست و نه با ماست باید تحویلش نگیریم ولی از جهت دیگر شاید بلی؛ چرا که اومهره سازی میکند وچه جای شک که کرده، وشاید در حزب ما رابطه‌ها ی او لانه کرده است. آنهای که از پس ماسک‌ها مینویسند . عایله ای که در زایش است. عایله ای که مانند او حقیقتِ دروغ را میخواهند بدنیا بیاورند. بلی با تمام نسل و نژاد خیانت باید به مبارزه برخاست.


برنامه به عبارت دیگر

عنایت فانی

فرید احمد مزدک

چه عواملی باعث تغیر عقیده مهمان من شده است؟

چرا میگوئید کاش ح د خ ا به قدرت نمیرسید؟

شرایط نظام سیاسی حاکم اجازه میداد که حزب به حیث یک اپوزیسیون سالم باقی بماند؟

آیا احزاب دیگری در آنزمان وجود داشتند که دموکراتیک بوده باشند که شما میگویید حزب شما دموکراتیک نبود؟

آیا آرمان و اندیشه حزب شما غلط بود، اشتباه بود؟

آیا شما غرب زده شده اید؟

چه وقت به این نتیجه رسیدید که مارکسیزم یک فضای بسته ایجاد میکند؟

شما چرا کودتای داوود را آغاز فاجعه قلمداد می کنید؟

آیا شما در حق حزب تان کم لطفی نمیکنید که همه جفا ها را به گردن حزب تان می اندازید؟

هفت ثور اگر واقع نمیشد حزب شما پس چه باید میکرد؟

خود تان میگوید که داوود خان بطرف دموکراسی نرفت پس چطور میشد که شما با سیاست محمد داوود باید باقی میماندید؟

ح د خ ا هیچ خدمتی نکرد؟

حکومت حزب شما اگر با مقاومت مسلحانه مواجه نمیشد آیا میتوانست یک تحول اساسی را انجام بدهد؟

در حکومت نجیب الله موقعیتی بوجود آمد که شما میخواستید عوامل ناکامی آن سیاست‌ها چه بود؟

شما از مخالفین طرح مصالحه ملی بودید؟

این جملات بالا محتوای سؤالاتی اند که از فرید مزدک در این مصاحبه پرسیده شده است.

پاسخ‌ها چیست؟پاسخ‌ها در بیان آرزو ها ، اگر ها، شاید ها و باید ها گنجایش و ظرفیت یک آدمی را نشان میدهد که بقول «فانی» خود ما(رازق فانی) رنگ میفروشد تا آئینه باور ها را مکدر سازد وسنگ میفروشد که شیشه اندیشه‌ها را بشکند.

پرسش های عنایت فانی در موقعیت خودش وپاسخ های فرید احمد مزدک از موقعیت خودش خاطره را بیادم آورد

دوست خانواده گی داریم همسرخانمِ آراسته، با‌ شخصیت بر تر از ظرافت ولطافت که یک زن دارد. این طبعیت او بی حد طرف توجه دوستانش قرار داشت و دارد. روزی در خانه یکی از نزدیکان دزدی طمع دزدی میکند صاحب خانه بیدار می‌شود داد و واویلاسر میدهد که دزد است. اولین صدای کمکی را که همسایه های گذر آن کوچه شنیدند نترسید رسیدم، صدای همین همسر خانم یاد شده بود. از آنروز گپی در مورد او با یاد کرد نام او تا حالا گفته می‌شود که کاش شوهرش خانم و خانمش شوهر میبود. در نتیجه این مصاحبه مزدک و عنایت فانی، همان آرزو در مورد این دو شخص در ذهن نویسنده هم گل کرد که بگویم کاش این عنایت فانی مزدک میبود ومزدک فانی میشد.

عنایت فانی با معلومات لازم از سیاست، از رویدادها ی سیاسی، اوضاع سیاسی مسلط آنوقت سؤالات خود را سیستماتیک مطرح میکند اما آقای مزدک با ژستی که عقده حقارتش در چشمانش حلقه زده، تا آنجا عقده گشائی میکند که عنایت فانی میگوید «فکر نمیکنید در حق حزب تان کم لطفی میکنید؟»

این مصاحبه در حالی که عقده حقارت مزدک را بیان میکند. چیزی دیگری را هم به نمایش میگذارد که او(مزدک) با هر رنگ «زرد، سرخ وسیاه» میتواند رنگ بگیرد.

«حزب قدرت شد» این سخن ورد زبان فرید مزدک است. سخنی که هنوز رنگ و بوی به گفته خودش «جوانانه» دارد. مزدک اینرا میداند که یک حزب سیاسی وقتی میتواند به تحقق آرمانها و اهداف خود موفق شود که در راس قدرت قرار بگیرد و در‌واقع یک حزب سیاسی برای بدست گرفتن قدرت مبارزه میکند. و زمانی که به قدرت میرسد تمام اهرم‌های قدرت را در اختیار میگیرد. مگرآیا در کشور های که مزدک تفکر جدیدش از آن متأثر است طور دیگر است؟ در تمام نظام های یک حزبی دو حزبی و چند حزبی البته استثناء از اینکه قدرت به اساس ایتلاف شکل گرفته باشد آیا نمونه‌ای وجود دارد که حزب قدرت نشده باشد؟ مگر در همین ایالت متحده آمریکا زمانی که دموکراتها به پیروزی میرسند در اهرم های قدرت جمهوریخواهان را جابجا میکنند؟ صرف نظر از اینکه تفاوت ماهوی هر دو حزب چون تفاوت کیفیت کوکا کولا و پپسی کولا است. آنچه را که مزدک زیر عنوان حزب باید قدرت نمیشد ورد زبان ساخته است شاید این باشد که حزب باید اپوزسیسیون خود ش میبود.اصلآ قدرت نشدن حزب و قدرت شدن حزب از نظر مزدک چه توضیح دارد؟که از آن چون حربه ای برای فرو شاندن عقده حقارت خود کار میگیرد.

پاسخ‌های پر از تناقض مزدک بیان عدم ثبات اراده او وصداقت درونی او به تمام آنچه خود گفته و میگوید میباشد. او زمانی که از دعوت های کمسمولی کشور شورا ها باز گشت میکرد فرصت نمیداد تا دفتر کارش برسد. کمره تلویزیون را در میدان هوائی فرا میخواند و در هر قدم مدح و ثنای کشور شورا ها و انتقال تجارب کمسمول لینینی را با ژست‌های «جوانانه» به بیان میگرفت. اما در مورد همه آنچه گفته سال 1985 مرز آرمان گریزی خودرا تعین میکند او میگوید که مرکز الهام ما «در‌واقع الهام او» کشور شورا ها بود وقتی انها میگویند که ما به بازگشت نو؟ نیاز داریم، پس ما چرا نگوییم؟ مگر آیا این مساله خود نمیرساند که مزدک با این ادعا های بلند بالا که گویا باید مستقل فکر میکردیم تا گوش در وابسته گی غرق بوده واست. دیروز با شوروی و روسیه امروز با غرب و نظام سرمایه.

مزدک روحیه وابستگی خود را بخوبی نمایش میدهد او وقتی محمد داوود را نکوهش میکند که برای تعویض شوروی با ایالت متحده آمریکا اشتباه کرد زمانی است که شوروی در اوج قدرت است ابر قدرت جهانی است او در این زمان نگاه ایدالوژیک اش تیز است برای این بریدن از شوروی بیست سال را تعین میکند این بیست سالی که ذهن او را احاطه کرده کشف دیروز او نیست امروزو همین حالا با‌گذشت بیست سال چنین فکر میکند. مگر بیاد نداریم کدام سالها بود که او موتر های مرسدس بنز ضد مرمی را از نام مقام حزبی سوار میشد حتی تا ده سال بعد هم به این مساله که داوود خان برای تعویض شوروی با ایالت متحده آمریکا باید بیست سال وقت میگذاشت چون یک آرزو فکر نکرده بود. او از یک طرف محمد داوود را محکوم میکند که بر ضد دهه دموکراسی که بصورت طبیعی رشد میکرد قرار گرفت و نگذاشت که یک رژیم شاهی دموکراتیک؟ را حاصل بدهد. یک لحظه بعد میگوید که رشد دهه دموکراسی توقف کرد.

بعدچه اتفاق افتاد ؟ پلینوم هژدهم کمیته مرکزی مهره بخت مزدک را به بُرد شاند. او به حیث شخص دوم با صلاحیت در حزب وطن ارتقا یافت. دیگر دوران سیاست مصالحه ملی؟ است. در حالی که در قسمتی میگوید سیاست مصالحه ملی را ح د خ ا اعلان کرد ولی به آن صداقت وجود نداشت. اما وقتی او را آقای عنایت فانی مورد سؤال قرار میدهد که شما مخالف سیاست مصالحه ملی بودید؟ او میگوید سیاست مصالحه ملی را داکتر نجیب الله اعلان کرد و من از این سیاست در برابر سیاست‌های گذشته حزب حمایت کردم. حالا بر خلاف آنکه برای تعویض شوروی با ایالت متحده آمریکا برای محمد داوود وقت میگذاشت داکتر نجیب الله را محکوم میکند که برای تعویض روسیه با ایالت متحده آمریکا عجله نکرد. در این زمان دیگر جهان یکسو شده «نظم نوین جهانی» است و سیاست‌های مسلط جهان را ایالت متحده آمریکا رهبری میکند. آقای مزدک که ازعدم وابستگی سخن میگوید ببینید چگونه گره‌های وابستگی را باز و بسته میسازد.

عقده‌های نا خود آگاه مزدک بیش از حد است تا آنجا که به پاسخ این سؤال « اگرحکومت حزب شما با مقاومت مسلحانه مواجه نمیشد آیا میتوانست یک تحول اساسی را انجام بدهد؟» او به اگر ها پناه میبرد. یا در برابر این سؤال که آیا حزب شما هیچ کاری مثبتی نکرده است؟ یک بار هم از خدمات وکار کرد های که در زمان حاکمیت حزب به سر رسیده چیزی را به شمارش نمی‌آورد ومیرود به سالهای که او خودش در مصاحبه قبلی خود گفته بود در آنوقت به اثر احساسات حزبی شده بود وآنرا هم بصورت بسیار موجز میشمارد. او که باید از بسی مسایل حزب در انزمان از حضور پارلمانی حزب ، از ارائه طرح ها و خواست های حزب، ازخواست های حزب به حکومت وقت، از کار انسجام نیرو های دموکرات، از وحدت حزب سخن می‌گفت که نگفت و چرا نگفت؟ چرا که در آنصورت نقش حزب بر جسته میشد. نقش شخصیت‌های برجسته میشد که او در برابر آنان عقده گشائی میکند. واساسآ او نمیخواهد نقش حزب در جوی سیاسی کشور برجسته باشد. او وظیفه خود میداند فقط بدنامی ها را آویزه حزب بسازد

مزدک در تمام مصاحبه خود صرف نظر از اینکه باری چند کارکرد حزب را مجبورشد بشمارد یک بار راست گفت وآن اینکه گفت «قدرت بالای حزب تحمیل شد» اما استدلالی که برای تحمیل شدن این قدرت نمود درست از دید گاهی به آن پرداخت که خود به آن ملوث است یعنی وابستگی. او از متحد بودن سخن نمی‌گوید. او نمیگوید که بلی اوضاع سیاسی جهان طوری بود که حزب ما باید متحدین منطقوی وجهانی خود را میداشت. از آنوقت که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یگانه کشور در حمایت از دولت های دموکراتیک ، جنبش های مترقی واحزاب سازمانهای عدالتخواه قرار داشت سخن نمیگوید. او درست در نقطه سقوط دولت اتحادشوروی توقف میکند و آنرا هم غلط بودن آرمانها و باور های حزب حاکم میداند. تلاش های دنیای سرمایه برای تسلط بر جهان اینجا دردید اومفقود میشود . او که از مرگ تدریجی حزب بعد از رسیدن بقدرت سخن میگوید به آغاز آن اشاره میکند. استبدادی که توسط حفیظ الله امین اعمال شد . اما با آنهم نمیگوید که حفیظ الله امین کی بود؟ چرا؟ برای اینکه او خود حامی بقایای گروپ حفیظ الله امین در دوران مصالحه ملی بود. او دقیقاً طرفدار مصالحه بود ولی مصالحه با قماش آدمکشان و جنایت کاران که نمونه‌اش آوردن گروپ حفیظ الله امین در صلاحیت های حزبی و دولتی بود که با رأی ونظر فرید احمد مزدک به حیث دومین شخص پر قدرت در آنوقت انجام شد

اینکه او میگوید در کدام سال به بیروی اجرائیه آمد، فضا برای او تنگ بود، احساس خفقان میکرد. این ا ژست‌های رومانتیکی شاید تنها همنیشنان خوش مشرب باده وساغر اورامجذوب بسازد. اما لشکر صفوف و سپاهیان آرمان ح د خ ا که باری خون شهدای آن آرمانها را در این مصاحبه نیز به تمسخر میگیرد برای او( فرید مزدک) نفرین میگویند.............


محمد یعقوب هادی


رفیق گرانمایه ما جلیل پرشور



آن گوهر کمیاب که در موجِ سُخنش جاست

روح سُخنش در دل ودر جان طپِش ماست

او پرتو امـــید و تسکین تــنش هـــاســت

از تابش آن تأثیر، بسویش کشِش ماســت

(ه)



رفیق گرانمایه ما جلیل پرشور

مبارزمرد خطرپذیر سلامت باد


رفیق جلیل پرشورمبارز مردیست مقاوم، مقاوم به معنای واقعی کلمه که هرگز در مقابل هر نوع حادثه طبیعی و مصنوعی، شکست ها و فرود ها، دست تسلیم بلند نکرده است.در حیات مبارزه سیاسی هر تکانه ای نا همگون، قدم‌های مبارزه او را استوار ساخته و همروان سفر مبارزه را قوت بخشیده است.او شخصیت متعهد وهدفمندیست که در بیان وکلمات نمیگنجد، فقط میتوان او را در آئینه کار وپیکارش دید، که او را درهر محیط ومحل مساعد و نا مساعد ،هر فضا و هوای همگون ونا همگون ، همان پرشوری که هست همان پرشور مینمایاند.


رفیق پرشور به حقیقت که سر پرشور و دل شوریده دارد. هیبت به دشمنان انسانیت، عطوفت به دوستان انسانیت مشق و تمرین حیات مبارزه سیاسی او را میسازد. اوشخصیت خوش مشربیست که وقتی با وی اش در گفت وشنود می‌نشینی معاشرت هم سخنی اش برای انسان احساس میبخشد که انسان صاحب ارزش است. از همینجا این درک بوجود می آید که او واقعآ شخصیت مردم خواه و انسان دوست است.

رفیق جلیل پرشور تمام دوره های خدمتگاری اش را از قدمه های پایین ماموریت دولتی تا احراز مقامات عالی ودیبلوماتیک با پاک نفسی تمام هدفمندانه بسر رسانیده است و هر از آن گاهی که از وظایف عالی کنار کشیده شده پرده نشین و مسکوت نمانده وبه حیث عضو فعال حزب هدفمندانه به مبارزه حزبی و سیاسی ادامه داده است. چنانچه تحلیل و ارزیابی ها او را در باره چگونه گی موقف ستمگران جهانی و بلعدین خیزش های مردمی سرزمین های عربی از جمله کشور سوریه که او به حیث سفیر افغانستان درآن کشور ایفای وظیفه نموده در سایت‌ها انترنتی خواندیم که نشان میدهد او با مطالعه وبردداشت همه جانبه ازعده وظایف سپرده شده بخوبی وشایسته برآ مده است.

رفیق پر شور همراه وهمسفر باورها واندیشه های بزرگ مرد تاریخ مبارزات دادخواهانه افغانستان زنده یاد ببرک کارمل است. در کنار آن اندیشمند بزرگ زیست و با آخرین ادای احترام تا خانه دایمی اش، یکجا با مردم حق شناس، در مرز وبوم مزار زمین همراهی اش کرد.

رفیق پر شور همه وقت و در همه جا شمشیر حقیقت بدست دارد. او مرد هجرت دیده و پخته جوش مبارزه دادخواهیست که سردمداران ستمگر حکومات دور ونزدیک دیار هجرت اش به شهامت ورزمنده گی این عیار حزب دموکراتیک خلق افغانستان چشم حیرت دوخته اند. این چشم دوزی حکایتیست از همسفر هجرت چشیدهء رفیق ارزشمند حفیظ روند که میگوید:


به سر زمین همسایه کشور ایران رخت سفر بسته بودیم . بر حسب اتفاق بسیاری از چهره‌های سر شناس، این کوتاه ترین راه هجرت را پیموده بودند و در آنجا دامن هجرت هموارساخته بودند. در گرد هم آئی هموطنان مهاجر ما با حضور داشت جنرالان حکومت ایران این همان « پرشور» شوریده سراست که از جسارت، شهامت و شجاعت هم میهنان ما،ازکار فهمی و کار آزموده گی مردم ما با توضیح وتشریح عوامل مهاجرت و برای دفاع وحمایت مردم آواره ما داد خواهی کرد وصدای داد خواهی مردم را در همانجا بلندنمود.

رفیق پر شور همیشه بر علیه کابوس بی اتفاقی ها وتفرقه ها ایستاده شد. عاملین نفاق و پراگنده گی را بار، بار افشا ساخت.ا و با جسارت تمام چه در نشست های حضوری چه با قلم توانمند پرده از روی فریب کاریها، اغواگریها برداشته و جفا های که به جنبش دادخواهانه کشور صورت گرفته افشا نموده است. به این ترتیب اگر خوب بنگریم رفیق پرشور خصایل آمیختهء با رهبر فقید ما جاوید نام رفیق ببرک کارمل دارد، تا آنجا که طبیعت با او همدردش ساخت.

رفیق پر شور گرامی! در حالیکه سلامتی شما عزیز را از ژرفای قلب وعمق احساس آرزو داریم واین اطمینان وجود دارد که روان توانمند وبزرگ شما به همه مشکلات غلبه خواهد کرد. برای شما به عنوان پیش لشکر مبارزه دادخواهانه، بیداری و قیام صفوف را، خیزش سپاهیان آرمان دادخواهی را، پیروزی های جنبش مسئولیت را تبریک وتهنیت میگوییم.


ما با تو ایم رفیق


حفیظ روند ، محمد یعقوب هادی

به نماینده گی از دوستداران رفیق گرانمایه جلیل پر شور


باید مسئولانه اندیشید


باید مسئولانه اندیشید


بحث برانگیز ترین فعالیت‌های اشتراکی در جامعه یکی دولت دوی دیگر حزب به حیث پدیده های اجتماعی سیاسی میباشد. دولت و حزب نسبت اینکه، دراک، زود کنش، اثر گذار پیرامون سرنوشت عمومی عمل میکند، لذا بیشتر از هر پدیده اجتماعی و سیاسی طرف کنش ها و عکس‌العمل‌هانیز قرار دارد. کنش ها و عکس‌العمل در برابر آن ناشی از رفتار ها وکردار های فعالین آن است. یعنی این فعالین چه قضاوتی را پیرامون قضایا ومسایل مربوط ، تدابیر عملی شده، ارائه میدهند و خود مورد چه قضاوتی در نتیجه رفتار های خود، خود را قرار میدهند.

دولت وحزب که برنامه وسیع و همه جانبه را نسبت به سرنوشت باشنده گان یک قلمرو بزرگ برای اجرائی شدن مطرح میکند مهم است که هم سخن وهم عمل فعالین آن برای جلب اعتماد مردم دارائی وضاحت، شفافیت وقضاوت معین ومشخص باشد.

فعالیت فعالین هر دو عرصه ازقاعده ساختاری آن الهام میگیرد. قاعده ساختاری دولت قانون اساسی و از حزب همانا اساسنامه آن است.

اعتبار این نهاد ها استوار به قاعده پزیری فعالین آن است . بار ها واقع شده که در نتیجه خلاف رفتاری فعالین دولت گفته شده که اینجا قانون نیست یعنی قانون توسط مجری آن رعایت و تطبیق نشده است. قاعده شکنی توسط فعالین دولت حس بی اعتمادی تولید میکند.

در یک حزب سیاسی نیز این چنین است. وقتی فعالین حزبی یک مجموعه سیاسی قاعده شکنی نمایند نه تنها خود آنان در درون مجموعه حزبی اعتبار و اعتماد را از دست میدهند بلکه حزب را در جامعه نیز بی‌اعتبار و بی اعتماد میسازند. حالا رسیدیم به آنجا که قاعده شکنی در حزب مردم افغانستان چگونه توسط کیها صورت گرفت وما چه رسالت حزبی برای جلوگیری از آن داریم تا اعتبار و اعتماد ما در درون جامعه تضعیف نشود؟

حزب ما ن ف د ت ا بعد از کنگره وحدت بتاریخ 21 ثور 1391 به نام حزب مردم افغانستان معرفی شد. اولین اجلاس شورای مرکزی برای انتخاب ریس حزب نیز در همان روز و درهمان تاریخ دایر شد. نتیجه انتخابات نتیجه تقلب خوانده شد. از آن روز که در حدود هشت ماه میگذرد بنا به مشترک نشدن قضاوت‌ها برای حل مشکل در آن وقت، اکنون عاملین بحران حزب را تا سرحد انشعاب تهدید میکنند.

از لحظه بروز مشکل و تحمیل بحران توسطه عده از مشترکین مجموعه حزبی ما، «این عدهء مشخص را نویسنده وسایر رفقا در ده ها یادداشت نام برده اند» این سؤال حل گردید که تقلب صورت گرفته است یا خیر؟ به اساس بیان همگانی معلوم شد که بلی صورت گرفته است.در این مدت سپری شده هر روز رفقای بیشتر نتیجه انتخابات را جعل و تقلب خواندند. تکرار اینکه جعل و تقلب شد ویا نشد پایان یافت. وقتی جعل و تقلب روشن است بحث پیرامون اشخاص نیز منتفی است.آنچه که باقی میماند حل بحران است. برای حل بحران ما چه کرده میتوانیم؟ سؤال‌های پاسخ یافته را تکرار کنیم، نصیحت کنیم ویا قضاوت خود را بگوییم؟ .

به این ارتباط اخیرآ یادداشتی زیر عنوان «حزب مردم و بحران ویرانگر» نویسنده را واداشت تا آنرا بهانه ملاحظاتی قرار بدهم که ما اعضای حزب مردم چرا نتوانیم قضاوت خود رابرای رفع بحران تحمیل شده بالای حزب مشترک بسازیم . از آنجا که با نویسنده یادداشت رفیق عزیز سید عسکر نجم پیرامون مسایل سرنوشتی تبادل نظر فراوان داشتیم، وتا آنجا که لازم بوده با همدیگر قابل درک شده‌ایم . لذا تصور این است که ملاحظات من به معنی رؤیا روئی، سبک وسنگین ساختن همدیگر، فضل فروشی و خود بینی، تلقی نشده از موضع حزبیت و همروی درمبارزه تعهد شده درک میشود. ومزید به آن رفیق عزیز ما اعضای حزب را مخاطب ساخته که به جستجوی راه بیرون رفت از بحران توجه نمایند.

روشن است که در نتیجه برخورد غیر شفاف ، واضح وصریح در قبال نتیجه جعل و تقلب مشکل بحرانی شد، وحالا که حزب در توفان بحران به سر میبرد باز هم همان تجربه تکرارمیگردد. رفقا خود از این برخورد ها شاکی استند ولی خود به آن مبادرت میورزند. به نظر من ادامه این مشکل بیشتر به سبب این برخورد ها است.

در یادداشت قبلی گفته شد که برخورد های دگماتیستی راه بجائی نخواهد برد. در این مورد شورای آلمان که در پیامد جعل وتقلب زیر تأثیر اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی فعالیت میکند نمونه مثال این برخورد میتواند باشد. من به حیث عضو حزب مردم افغانستان میپرسم که شورای آلمان به کدام دلیل خواستار تدویر پلینوم دوباره شد؟ مگر جز اینکه نتیجه انتخابات تقلب شده باشد دیگر چه استدلالی به دعوت پلینوم میتواند وجود داشته باشد؟ پس چرا و به چه دلیل قطعنامه شورای کسل طرف قبول این شورا واقع نگردید و نه تنها که آنرا مورد حمایت قرار نداد برای باز گیری آن تلاش شبا روزی هم به خرچ داد . میخواهم تلویحآ بگویم همه دیدیم که حتی اشتباه نام نویسی رفیق گرامی دستگیر صادقی با رفیق شورای کسل نظر به همسانی تخلص با توجیه پذیری غنیمت شمرده شد که گویا خواست رفقای شورای کسل را تحت سؤال ببرد. خوب شد که برای رفیق صادقی عزیز هم بهانه‌ای شد که موضع شانرا همه دانستند. اینکه آقای در یک بحث نا متعادل با هویت پنهانی به نام مستعار حقگو حقگوی؟ که در پس این نام، طرز ادبیات اوخود او را معرفی میکند، در برابر رفیق عزیز ما در سایت پندار استدلال های نا موجه نموده دلالت به آن میکند که تنها آدم‌ها با هویت پنهان میتوانند از تقلب و جعل حمایت کنند ومورد تائید شان باشد. با آنکه از نظر من نوشتن از نام مستعار عیب نیست به شرط آنکه مستعار نویس جرأت نوشتن و سخن گفتن را بصورت مشابه به نام خود نیز داشته باشدواز طرف دیگر آنچه را بنام حزبیت، وجدان بیدار، مسئولیت واز این قبیل حرف ها  پی هم تکرار میکند خودش نیز ملبس به آن باشد. ما دیدیم کسیکه با نام خود در حمایت از جعل و تقلب ظاهر شد هیچ رفیق حزبی شرافتمند نتوانست او را بردداشت نماید. وجواب لازم خود را تا درون سازمان خود دریافت نمود.

بلی در تمام شورا ها که صلاحیت های تشکیلاتی آن، از طرف متقلبین وجعلکاران اشغال شده رفقای شرافتمند حزب حضور دارند. عجب است که مبلغین جعل وتقلب اصولگرایان حزب را هفت نفر میشمارند با این رقم شماری هم جرأت ندارند در دروازه های پلینوم برای انتخابات شفاف داخل شوند.

واقعیت این است که متقلبین و جعلکاران جمع توطئه گران همین هفت و هشت نفری است که این وضعیت بحرانی را خلق نموده اند. از اروپا تا افغانستان هزاران عضو حزب شرافتمند نتیجه انتخابات را تقلب میداند. ما ازجعلکاران میخواهیم بپرسیم در سراسر افغانستان، اروپا، امریکا، کانادا نشان بدهند که در درون شورا ها وبیرون شوراها رفقای شرافتمند اصولگرا وجود نداشته باشند کدام وکجاست؟ با در نظرداشت اینکه در شماری از کشور های اروپائی شورا های اصولگرائی ایجادو در محور کمیته موقت ارتباط اروپائی فعالیت شانرا به پیش میبرند.

در یادداشت «حزب مردم و بحران ویرانگر» درست آمده است که «انشعاب و انقطاب خواست وآرزوی تعداد محدود وانگشت شمار در حزب است» بلی اینچنین است این تعداد محدود همان تعداد هفت و هشت نفری است که در بالا ذکر شد.

عایله بامداد گزارشگر اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی د ر یکی از این گزارشات رفیق عزیز سید عسکر نجم را در اصطلاح ترکیب جدید شورای اروپائی به حیث عضو کمیته اجرائیه معرفی کرد. حالا یادداشت رفیق سید عسکر نجم بحیث یکتن از مسئولین در مورد بحران تحمیل شده بالای حزب نشان میدهد که خواست اصولگرائی مقید به سازمانهای ایجاد شده اروپائی نیست. این در حالیست که یادداشت «حزب مردم و بحران ویرانگر» به عاملین شکست وحدت «حزب واحد» نسبت به افرادی که از آن‌ها نام برده نشده نیز انگشت میگذارد. اما از آنجائیکه تلاش‌های ضد وحدت دیروز، امروز بنا به تمکین نکردن به خواست حزبی ها در درون خود سازمان مشهود و ملموس است لذا هر نوع تلاش انفرادی برای وحدت با سازمانهای همسو قبل از حل بحران تحمیل شده بالای حزب، خود زمینه جدا سازی را تحریک میکند. یعنی آن چیزی را که به نوشته رفیق عزیز ما خواست و آرزوی تعداد محدودی از انگشت شمار خوانده شده فراهم میسازد.

حقیقت این است که ما در صورتی میتوانیم به حل بحران تحمیل شده بالای حزب مردم فایق آیم که هر یک از رفقا قضاوت معین ومشخص خود را ارائه بدارند.

باور این است که اعضای حزب خواستار اصل، اطاعت ازاساسات ساختاری حزب استند. بحث « اطاعت» بحث صلاحیت پزیری از اصول حزب است. «اطاعت از فیصله پلینوم» توجیه پذیر نیست. اصطلاح فیصله پلینوم ( اجلاس شورای مرکزی) مشروعیت دادن به جعل است . نتیجه انتخابات نتیجه جعل است و جعل فیصله پلینوم شده نمیتواند.

دلسوزی واژه عاطفی است ما توقع داریم رفقا عمیقتر از آن با این بحران مسئولانه برخورد نمایند. چه چیزی واضح نیست وتا اکنون گفته نشده که رفقا نتوانند قضاوت شانرا برای حل بحران مشترک بسازند؟ ما دیدیم وهمه شاهد بودیم که جعلکاران باچه نوع اتهاماتی برای انحراف خواست اعضای حزب تلاش کردند که بعد خود از آن شرمنده شدند. امروز رفقا اسناد جعل پلینوم دوم را در اختیار دارند از این کرده تقلب وجعل سنگین چه بوده میتواند که آن‌ها برای مسئول کمیته ارتباط اصولگرائی در اروپا واضح اعتراف نمودند که ما این جعل را به نسبتی انجام دادیم که وزارت عدلیه دولت جمهوری اسلامی افغانستان قصد داشت حزب مردم را غیر قانونی اعلان کند. رفقا دیگر چه میخواهند؟.

برای اصولگرایان بحث شخصیت‌ها مطرح نیست. بحث ما بحث اصول وابطال است. رفقای علاقمند به این مساله تا سرحد کنار رفتن کاندیدان برای تطبیق اصول وقوف دارند که خود بحث شخصیت‌ها را مرفوع میسازد. رَجعت دادن خواست عمومی برای اشخاص راه حل مشکل نیست. شخصیت‌ها نه در نام های شان بلکه در موضع گیری هایشان برای اصولگرایان مطرح استند.چه کسی میخواهد جانب اصول قرار داشته باشد و چه کسی به جعل و تقلب تأکید دارد، اصولگرایان از این رهگذار به شخصیت‌ها توجه دارند.

جنبش اصولگرائی به پیش میرود. در این جای شک نیست که اصولگرایان به پیروزی مطمین هستند.برای جعلکاران نیز به روشنی شکست جعل معلوم است. اصولگرایان تلاش دارند که انگیزه‌های مبارزه حزبی تضعیف نگردد و حزب ضایعات کمتر داشته باشد. لذا آنچه را رفیق سید عسکر نجم در یادداشت شان مراجعه به اعضای حزب مطرح کرده‌اند در حالیکه از خود رفیق عزیز خود میخواهیم یا از موقف عضو کمیته اجرائیه اصطلاح ترکیب جدید شورا ی اروپائی که نزد اصولگرایان مشروعیت ندارد کمیته را متقاعد به پزیرش خواست اعضای حزب بسازند ویا اینکه رسما از کمیته اجرائیه نام نهاد استعفا بدهند و طرح اصولگرائی را در جنب کمیته موقت ارتباط اصولگرائی در اروپا تکرار نمایند. در عین حال از تمام اعضای حزب مردم افغانستان از تمام قدمه های حزب از قدمه های پائین تا قدمه های بالا این درخواست توقع ومطالبه وجود دارد که بیائید برای رفع بحران حزب ما قضاوت مانرا مشترک بسازیم . مشروع ترین راه رفع بحران را در طرح زیر بصورت مشترک مطالبه نماییم.

محمد داوود راوش از ریاست نتیجه تقلب استعفا بدهد. کمیسیون مشترک تدویر ودعوت اجلاس شورای مرکزی تشکیل شود. انتخابات شفاف صورت بگیرد این طرحی است که کمیته موقت ارتباط اصولگرائی با جزئیات ارائه نموده اگر اراده سالم برای رفع بحران وجود داشته باشد کوتاه ترین وفوری ترین راه حل بحران همین است. در غیر آنهم منزل اصولگرائی نشانی شده است



جنبش مسئولیت پیروز باد

محمد یعقوب هادی





رفقای متعهد به اهداف شریفانه را به قضاوت فرا میخوانیم

رفقای متعهد به اهداف شریفانه را به قضاوت فرا میخوانیم

در مسایل متعددی که اشکالات ومعضلات راه های بیرون رفت را نا معلوم مینمایاند، در یک چنین حالت وموقعیت پرسش چه خواهد شد؟ نزد همه آنانی که با مسایل مورد نظر سهیم استند خلق میگردد. حتی آنانی که برای کدام مخاطب بیرونی این پرسش را مطرح نمیکنند، در‌واقع از خویشتن میپرسند که چه خواهد شد؟

قدر مسلم اینکه هیچ سؤالی بدون پاسخ نیست. اما برای دریافت پاسخ درست ، قابل قبول و بالاخره کار ساز، عوامل در دایره معضلات و مشکلات نیاز مند تشخیص است.


بطورمثال وقتی مساله امنیت جهانی مطرح می‌شود عوامل معضلات ومشکلات جهانی در رویکرد سیاست‌های جهانی تشخیص میگردد. پاسخی که برای رفع معضلات ومشکلات در این زمینه دریافت می‌شود متناسب با رفع عوامل معضلات ومشکلات در این دایره است. یعنی عوامل معضل آور باید از میان برداشته شود.

به اینترتیب وضعیت حاد کشورخود ما را در نظر میگیریم . البته که وضعیت عمومی کشور وابسته به عواملی در دایره سیاست‌های جهانی است.ولی با درنظر داشت آن باز هم چون در نخستین برخورد با وضعیت عمومی کشور به موضوع ختم جنگ بر میخوریم که اولویت پیدا میکند. پس پاسخ چه خواهد شد؟ نیز در دایره عوامل جنگ قابل بحث وبررسی است.

پرسش چه خواهد شد؟ در مورد بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستان نیز از همین منظر پاسخ در یافت میکند. یعنی عوامل بحران در حزب مردم افغانستان تشخیص وشناسائی شده ، ومعلومدار عوامل بحران عاملین بحران داشته، که خوشبختانه عاملین نیز شناسائی گردیده است. در این مورد ده‌ها سند ویادداشت در محتوای که لازم بود در دنیای انترنت راه یافت. ویک سلسله مسایل از امکان رابطه‌های مشروع به عاملین بحران وحامیان آن نیز گفته شده که به‌ موقع رسانه ای خواهد شد. اما در حال حاضر آن رفتار ها وکردار های عاملین بحران که در نتیجهء فیصله های مورخ 19 /7 و 24 / 7 / 1391 کمیته اجرائیه شورای مرکزی متقلبین شکل گرفته در حضور اعضای ح م ا و همه فعالین جنبش دادخواهی، مترقی و دموکراتیک باید عریان گردیده وقضاوت به آنان سپرده شود.

از آنجا که علاقمندان به سرنوشت جنبش دادخواهی ، مترقی و دموکراتیک در کشور به شکلی از اشکال از بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستان آگاه هستند، بدون شک که فعالین این جنبش خواستار رفع عوامل بحران در حزب مردم افغانستان میباشند. اما امکان اصلی خود اعضای حزب مردم افغانستان است که میتوانند بصورت قاطع در رفع این بحران با تطبیق اصول حزبی عمل نمایند.

علایم نشان میدهد که توطئه گران در قفا و عاملین بحران در پیشوا سخت جانی میکنند. ما و همه علاقمندان به رفع بحران، اخیرآ یک نوشته طویل را زیر عنوان « چند سخن شریفانه به صمد آغا برومند رحیم وناگفتنی های سه سال مبارزه ولی هیچ» را که عایله بامداد به نشر رسانیده خواندیم. این یکی ازصد ها برخورد ضد اصول حزبی است که چگونگی تقلب،عناصر توطئه در عقبگاه تقلب،جدا سازی حزب واحد ، استفاده شخصی عدهء از حزب ما ویک سلسله مسایل دیگردر مضمون آن نهفته است.


حالا با ادبیات، جمله بندی ها، املا وانشاء متن آن عنوان، اعتراف یک رأی دهنده به جعل و تقلب کاری ندارم. به نظرم، هم ادبیات وهم اعتراف با هم تناسب دارد، و گویای یک حال و احوال است. به 85 در صد من گویی هادر آن نوشته هم کاری ندارم، هر انسان با عقل سلیم در باره آن خود میداند. به گپ های سر درگم آن نوشته هم کاری ندارم، که نمیدانم آن گویش ها چه خواستی داشته است. با سخن حلال نوشی مقتدیان باده هم کاری ندارم،هر کی میداند پیشوایش. اما در حالیکه از کم بها دادن به جوانان با آنکه شعار تفکر جوان را جعلکاران سر میدهند، از کلمات توهین آمیز به آدرس شریف ترین اعضای حزب سخت افسوس و حسرت میخورم، مورد بحث این یادداشت وطرف این بحث موقف ها وموقعیت هایرا به پرسش میبرد که با مراجعه به اصولگرایان می‌پرسند ما چه کنیم؟ آنانی را زیر سؤال میبرد که به سخن معرف پشتو «هم دا کوی هم دا» لذا آنچه در این یادداشت گفته خواهد شد، آنان یا جواب خواهند گفت ویا با خاموشی و سکوت مضمون «چند سخن شریفانه....» رابه حیث زبان وبیان خود تائید خواهند کرد. قابل یاد آوری میدانم هراز گاهی که بدون ادای کدام پیشوند از شخصی نام برده می‌شود دلیل آنست که وجوه رابطه‌ ای به دلیل هم کناری آنان با توطئه مخدوش گردیده، که این بر خورد و ملاحظه تحقیر تلقی نشود.زیرا که توجه با شخص نه بلکه با بیان شخص است.

سخن را از اعتراف یک تن ویک رأی که از جعل حمایت میکند ادامه میدهم. البته روشن است که شمار رأی برای محمد داوود راوش یک رأی نبوده، اما از آن گاهی که معلوم شد توطئه ای در عقب این انتخابات وجود داشته اکثریت رفقای شامل رأی دهی نخواسته اند رأی شانرا در شمار تقلب به حساب بیاورند. در حالیکه شرکت در رأی دهی، به هیچ وجه زیر سؤال نیست و هر رفیق حق دارد که رأی خود را برای کاندید مورد نظر خود بدهد. ولی رفقا نخواسته اند ونمیخواهند با نتیجه تقلبی انتخابات رأی شفاف و حزبی شانرا آلوده بسازند.

آنچه قابل توجه قرار میگیرد که بر خورد های ضد اصول حزبی شبح کمیته 300 را در درون مجموعه سیاسی ما تجسم میدهد. ما صلاحیت مداری حلقه توطئه را جای دیگر احساس میکردیم ولی این مقام در دست کسان دیگر بوده است.

سر بهای ریس حزب ومسئولین دفتر حزب که امروز سرشان دیگرنزد این کمیته بها ندارد از منابع دیگر پرداخت میشد، که اکنون از گپ ، گپ برخاسته ، و بسیار سؤالات تازه به میدان می آید.

ممثلین صلاحیت تشکیلاتی در اروپا چرا حزب را در گرو افراد قرار داده بودند؟ ارسال پول وبرخورد با مسایل مالی و خود محوری فردی که حزب را مقروض شخص ساخته به چه معنی است؟ و در ثانی این بدهی را چه کسی نوش جان کرده که تا اکنون قرض حزب از شخص ادا نشده است؟ وثالث اینکه شخص چه مکلفیت، چه خواست و چه اراده، داشته که باید از جیب شخصی خود این پول را بپردازد؟

این سؤالات چگونه پاسخی در یافت خواهد کردمنتظر میمانیم. اما آنچه نویسنده این سطور در بارهء معاش و مصارف رفقای دفتر مرکز ی معلومات دارم این که . معاش ماهوار ریس حزب مبلغ هفت هزار افغانی، ریس تشکیلاتی مرکزی ماهانه مبلغ شش هزار افغانی، ریس تشکیلات شهری مبلغ پنج هزار افغانی ماهانه ،معاش رفیق درایورچهار هزار افغانی، کرایه دفتر حزب مبلغ 600 دالر، یک مقدار ناچیزمصارف یک عراده واسطه نقلیه، معاش یک تن آشپز مشترک چند دفتر جداگانه 2500 افغانی ومصارف شوربای روزمره که باری از قلم رفیق گرامی نبی عظیمی خاطره ساز شد، که من نمیتوانم فضای توان بخش هم نیشینی برای صرف آن شوربای دفتر حزب را چون نویسنده توانا رفیق نبی عظیمی بیان کنم باید بگویم که با شیرینی گک های چای تلخ آن قرار گاه آرام‌ بخش کام شیرین کرده‌ام اما اکنون با استناد یادداشت « زبیر شیر زاد» از آن احساس مقروضیت میکنم رفیق گرامی نبی عظیمی شما چطور؟

منظور از این ارقام نویسی آن است که دفتر مرکزی حزب در کابل کدام شخص نبوده که با آن برخورد شخصی و انفرادی صورت بگیرد. افترا ارسال پول به شخص، نه تنها متوجه رفیق گرامی شیر محمد بزرگر است بلکه به تمام رفقای مرکزی نسبت پیدا میکند. به محمد داوود راوش نسبت دارد. چرا که او معاون حزب بود. لذا این مساله را یا باید رد نماید ویا بپزیرد. خوب، سؤال دیگر اینکه در آن یادداشت چرا از جمله معاونین تنها رفیق عزیز حسن سپاهی ذکر شده ؟ البته یک مساله بکلی روشن است که حمایت از محمد داوود راوش حمایت از نتیجه تقلب است. سخن جعل باید عمل جعل را حمایت نماید. به هر ترتیب هر گاه کنجکاوی های مالی ضرورت افتاد در مبحث خودش از طرف رفقای مسئول بیشتربه آن پرداخته خواهد شد.

مسایل به چالش بردن وحدت، جدا سازی حزب واحد مانند آفتاب روشن است. در ضمن دها برخورد و عمل ضد وحدت،که تکرار در باره آن گفته شده، شخصی که در جلسه شورای آلمان با زبان خودگفت که با علومی وحدت نا ممکن است کی بود؟ زبیر شیرزاد بود. زننده ترین سخنان را در جلسه هالند چه کسانی بیان کردند؟ که یک تن آن زبیر شیرزاد بود. ویدیو ها ی که از یوتیوب سر کشید اغتشاش کیها را در برابر ریس نوبتی وقت در حزب( رفیق گرامی علومی) به تصویر میکشد؟ در‌واقع آینها همان «دیگران» اند که در سایت‌ها با نام های مستعار عین کا ر را انجام داده‌اند این «دیگران» همان همروان پروژه جعل و تقلب است. به جز آنان کسی دیگر بوده نمیتواند. که « زبیر شیرزاد» مینویسد از او تشکر شده چون مانند دیگران در سایت‌ها ننوشته است.

این دو مساله ( مساله وحدت ومساله ارسال پول) را از یک منظر دیگر با هم یکجا میتوان مورد کنجکاوی قرار داد، و آن اینکه گفته می‌شود منبع تغذیه حزب اروپا بوده و حاکمان اروپائی هم میدانستند که با قطع مساعدت ها به مرکز موانع از سر راه وحدت دور می‌شود. گویا این مساله را کشف هم کرده بودند، وبگفته خود آنان تسلط هم داشتند پس چرا معطل بودند؟ این مساله نشان میدهد منابع تغذیه فاسد بوده و حزب را در کابل گروگان گرفته بودند.

مساله ثبت نام حزب به ریاست محمد داوود راوش بر میگردد به ننگین ترین عمل جعل و تقلب توطئه گران که ارایه اسناد ساختگی پلینوم بنام پلینوم دوم با امضا های ساختگی است. این همان عمل شرم آورو ننگین است که برای توطئه گران، جعلکاران ومتقلبین افتخار و یک دست آورد دانسته میشود. برای این دست آورد سر از پا نمیشناسند. ما امیدوار استیم در پایان مهلتی که کمیته شهری کابل تعین نموده فرصت آن برسد که حقیقت بر جایش بنشیند.

نوشته چند سخن شریفانه؟ در واقع یک عمل انتحاری است . سازماند گان انتحاراز یک جانب عمل شنیع انتحاردر داخل حزب را تحریک میکنند، و از سوی دیگر با مراجعه به اصولگرایان به ذهنیت سازی های اغفال گرانه مصروف استند، و از این طریق اراده عمل اعضای حزب را سبوتاژمی نمایند. در این جای شک نیست که اصولگرایان الم بردار تفاهم و مصلحت استند. اما این تفاهم با مردود شمردن صلاحیت بخشی ، کمیته بخشی و مقام بخشی تنها وتنها پزیریش اصول وقاعده است..

برای نویسنده این گمان دست داده که شاید بعضی مسایل در رفتار ها وکردار های اصولگرایان نا خوانده باقی‌مانده باشد. هرچند که باید چنین نباشد.اما با وجود آن بهتر است به آن پرداخته شود.

توطئه و تقلب دو مفهوم جداگانه است. ما وقتی از توطئه سخن میگوییم توطئه گران به هیچ عنوان دیگر در حزب ما جای نخواهند داشت. حزب ما حزب توطئه گران نیست. اما تقلبی که در جریان اولین شورای مرکزی حزب صورت گرفته بحث تفاهم ومصلحت را بر بنیاد اصول پیش میکشد. این بحث سرنوشت هیچ یک رفیق را ببازی نمیگیرد. بودن با اصول ، رفتن با اصول هویت و شخصیت هیچ عضو حزب را ضایع نمیسازد، بلکه محافظ آن است.

بحث اصولگرائی در ادبیات حزبی از اساسات ساختاری حزب نشأت میکند یعنی پابندی به اساسات ساختاری حزب اصولگرائی است. در‌واقع واژه ها از آسمان نمی آیند بلکه بر بنیاد یک بینش خلق می‌شوند . حامیان تقلب چون در ابطال غرق استند به مفاهیم ساختاری توجه ندارند واین مفاهیم در نظر شان عجیب می آید.

در این رابطه گفتنی است که شماری از رفقا در وجود شورا ها و واحد های حزبی شان حقیقت را شبیه سازی میکنند. در حالیکه حقیقت وجود دارد. اصولگرائی در حزب مردم افغانستان یک حقیقت است. نیاز به شبیه سازی وجود ندارد.


در این خصوص البته ما شاهد یک سلسله بر خورد های دگماتیستی استیم. رفتار های دگماتیستی قضاوت واقعبینانه خوانده نمیشود. این قضاوت‌ها که به اساس یک سلسله روابط ومصلحت ها شکل میگیرد. بصورت قطع برای حل بحران نه تنها در کوتاه مدت کمک کرده نمیتواند، مزید به آن در دراز مدت هم در واقع بمب گذاری در محیط سرنوشت حزبی ماست که روزی انفجار خواهد کرد. اگر عمدی نیست باید قاطعیت حزبی جا گزین آن شود.

این رفتار های دگماتیستی ترصد گاه ایجاد کرده است. ومانع حل فصل بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستانگردیده است. این در حالی است که خط فاصل میان توطئه واصول به روشنی دیده میشود.

باور من این است که این نوع برخورد ها ذهنیت ها را مخدوش میسازد. به نظر من وقتی تدویر پلینوم درخواست میگردد. باید بصورت روشن گفته شود که انتخابات 21 ثور 1391 باطل است. اگر چنین منظوری را این درخواست نداشته باشد پس دعوت تدویر پلینوم را به اساس کدام ملحوظ میتوان انجام داد؟

شورای ایالتی ح م ا درشهر کسل آلمان اولین شورائی است که به اساس این بردداشت شبیه سازی را مردود شمرد وبه اصولگرائی مهر تائید گذاشت. این است اراده حزبیت که رفقای ارزشمند شورای کسل آلمان عملی نمودند. رفقای عزیزو گرانمایه! از شما آموختیم . از اراده وعظم شما آموختیم. از قاطعیت و اراده گرائی جمعی شما آموختیم. همه ما حتمی به تکرار شاهد این چنین تصامیم حزبی، اصولی، وشفاف جمع آمد رفقای شرافتمند سازمانهای متعدد حزب مردم افغانستان خواهیم بود که را شان سبز و خرم باد.

رفقای گرانمایه حزب مردم افغانستان! سر نوشت حزب بدست شماست. شما که شرافت وحیثیت شما شایسته آن نیست تا یک حلقه خاین به دین وائین حزبیت، سرنوشت شما وحزب ما را ببازی بگیرد. مخاطب این یادداشت شما استید. شما فرزندان راستین این حزب ، شما فرزندان نجیب وشرافتمند ، شما که با ایثار بهترین هدیه یعنی جوانی و زندگی تان در پای آرمان سعادت انسان رزمیده اید. سرنوشت تانرا خود رقم بزنید.

میخواهم به این مساله تأکید نمائیم آنانی که به تعهد مشترک در مجموعه سیاسی صادق، وفا دار و پا بند استند ممثل ومجری اهداف آن به حیث کل حزب استند. ما برای حفظ واحد مشترک حزبی خود نیاز به تفکر مستقل داریم. تفکر مستقل فکر کردن با مغز خود ما در باره سرنوشت کل است. فکر کردن نمیتواند دیکته شود. لذا به حیث عضو واحد مشترک به تکرار میگویم آنانی که به تعهد مشترک در مجموعه سیاسی صادق، وفا دار و پا بند استند با اعلان موقف روشن باید این پیوست را عملی بسازند

. رفقای گرانمایه حزب مردم افغانستان! شما که از رفتارو کردار عاملین این بحران آگاهی دارید. شما که پاسخ‌های انتقام‌ جویانه از اعضای حزب را با انعکاس اجلاس نا مشروع از نام رهبری نامشروع، برای راه گمی نقش پای توطئه توسط عایله بامداد آگاه استید، که برای نشر سند سازیهای حریفانه از هر کار دیگر کرده شتاب میکنند. نجات حزب وابسته به قضاوت شفاف و با حقیقت سازگار، قضاوت قاطع و با حزبیت سازگار شماست.


چه کسی بخواهد وچه کسی نخواهد اصول پیروز شدنیست


محمد یعقوب هادی