گرمی آتش در طبیعت سوخت است



گرمی آتش در طبیعت سوخت است

 

ما در زمان زندگی میکنیم. سیر زمان تصویر به یاد مانده های فراوان از واقعیت ها را در مسیر خود بجا میگذارد. یاد کرد ها از سرگذشت، خاطره ها رادر ذهن انسانهاحک میکند. بسی حکایت ها زبان به زبان و گوش ،بگوش آموزه های زندگی میشوند. گویش ها و نگارش ها به مثابه انتقال تجربه سیر زمان، تاریخ نگاری را آرایش میدهد.

زندگی در غربت دور از زادگاه و پرورشگاه بزرگ فرهنگی که میهن میدانیم واقعیت انباشته از پند وپیام گذر زمان است. از گذرراه زمان بجای رسیده ایم که جامعه بشری واقعیت فرآورده های علمی عصر رابه نمایش میگذارد.

زمان حاضر بازگوی واقعیت تغیرافکار هم میباشد . این واقعیت (تغیرات نا پیوسته) در افکارواندیشه انسان‌ها است.عده ای صفحه گذشته سیاسی خود را پاک کرده اند. کسانی هم که در نتیجه ایثار، قربانی و فداکاری نیروی های محرک تاریخ به کمال رسیده اند بر میگردند موقف جان بازان تاریخ را با نگاه تحقیر آمیز به تصویر میکشند.

درفضای تاثر وتالم چنین بینش خود برتر بینی، کشتی افکارم در ساحل خاطره ای دوران غربت پاکستان لنگر انداخت. بینش در لجن افتیده یک "شاه نگهبان" حکومت توکلی محمد ظاهر را در ذهنم تازه کرد. او شخصی بود به نام محمد اشرف که درمحیط غربت سرای آنجا او را دگروال اشرف خطاب میکردند. او هم با این ورد نسبت به خود احساس غرور میکرد. در محیطی که همه فقط با نام شان شناخته میشدند او با امتیاز رتبه نظامی معرفی میشد. به نگاه او لشکر سربازان داوطلب که زیر بیرق نظام عرق ریخته بودند وخاک میدان های تعلیمی را تنفس کرده بودند وسالها محافظ نظم آن نظام بودند و او را به مرتبت دگروال شدن رسانده بودند، همه موادسوخت، ساخت ساز آن‌ها بوده اند.سایرمخلوق خدا هم که در زیر سایه خدا ( پادشاه را سایه خدا میخواندند” ضل الهی”) ستم میکشیدند قضا و قدر شان نیز بدست خدمت گذران ستم پیشه قدرت بود. اینکه چه کسان را محبوب و چه کسان را مغضوب بسازند حکمت "ضل الهی" پنداشته، محکومیت جرم و جنایت سرنوشت بخشی خود را در پای افراد جامعه ختم میکردند، با چنین انباشت های فکری دگروال اشرف مدعی بود که دردوره حاکمیت ح د خ ا "موچی" ویا "دلاک" وحتا آدم های فاسد اخلاق به رتبه نظامی رسیدند. دگروال خیره سر، با اغماض و گریز از واقعیت های جامعه ای محصول خوشگذرانی درباریان گماشته شده، امتیاز منصب وعزت را مال افرادی میدانست که درخدمت اربابان قدرت بوده باشند، دیگران همه مستحق "پینه دوزی" و "سلمانی" و کسب و کار دیگر اند . قیمت عرق ریزی وکار آنان هم سزوار تحقیر و توهین است. او و هم جنسان او در نظام، خود شان رامسئول به بار آوردن فساد های جامعه که دامنگیر افراد جامعه شده بود نمیدانستند . به نظر آنان این چنین افراد پیدایشی مفسد به دنیا میآیند. چنین بینش درست معراج حماقت انسانهایست که به یاری روح پلید شان امتیاز منصب و مقام را غصب مینمایند.

 

تضاد باورها و روش‌ها وارزش ها نیز واقعیت زمان است . موازی با زمان اهداف و رویکرد عملی و نا تمام ح د خ ا و و سنت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی واپس گرایان در دوره های مختلف حیات سیاسی کشور تفریق میشوند. نتیجه کار این تفاوت‌ها در هر زمان قابل درک ومحسوس اند.عزت زدائی و حیثیت زدائی حکومات واپس گرایان بیخی روشن است. همین که جامعه به فساد آغشته می‌شود و انسان را از فضلیت انسانی خالی میسازد سطح مسئولیت وکارائی حکومات را منعکس میسازد.

 

در متن اهداف ساخت ساز جامعه که با رویکرد ح د خ ا عملی گردید، انسان‌های محکوم به مسند عزت و حرمت و حیثیت انسانی بالا کشیده شدند که واپس گرایان این فضایل انسانی را از آنان گرفته بودند.ح د خ ا حیثیت و عزت آنان را اعاده نمود. دامن فساد را از جامعه برچید تا انسان با حیثیت انسانی زندگی کند. صحنه های خوشگذرانی را که از انسان متاع ارضای شهوات نفسانی ساخته بودند ریشه کن ساخت. گام انسان مستعد جامعه رادر پله های منصب رهنمائی کرد. وهزاران انسان را در خط ارتقای منصب هدایت نمود، وبصورت کل اردوی دوران سازی را ایجاد نمود که در شعاع حفاظت آنان هزاران ،هزار انسان در مکاتب، دانشگاه های داخل و خارج صاحب مسلک وتخصص شدند.

 

در این روز ها در شبکه اجتماعی فیسبوک کسانی نسبت به خود برتربینی شان بسیار گرمی میکنند قطعی فراموش کرده اند در زیر چتر حفاظتی بریدمن های سر بکف اردوی جمهوری دیموکراتیک خلق افغانستان که شمار شان در قربانگاه ها برای ابد خفته اند، عده بیشماری زمینه تحصیل یافتند وبه حیثیت چیز فهمان جامعه رسیدند. این در حالیست که این چیز فهمان بجاب فضل فروشی به آن‌ها، اخلاقآ مکلف اند قدر آن جانبازان را بدانند. و نیز بداننداغماض از این حقیقت در شعاع تغیر افکار نا پیوسته تنها متکا با روح پلید میتواند تبارز نماید.

من با تمام خلوص قلبی مینویسم به روان نظامیان از سرباز تا بریدمن و تا جنرال که در امر مقدس دفاع و حمایت از مردم و میهن در تمام زمینه‌ها ( در اینجا برای مقصد این نوشته تلویحآ میگویم آنانی که برای زمینه سازی انسان پروری وایجاد شرایط دانش آموزی) جان های شرین شان را فدا کردند وآنانی که حیات دارند ودر این وظیفه وجدانی و پاک رزم وپیکار نموده اند سر تعظیم فرود میاورم.بگذار همه بدانند که قهرمانان واقعی شما بودید وشما هستید.

م ی هادی

ویروس سخنهای جنگ سالار باز شیوع پیدا کرد

 

ویروس سخنهای جنگ سالار باز شیوع پیدا کرد

 

 

دیر گاهیست طایفه شوم مرگ آوران آسوده گی را از سرنوشت مردم ما دزدیده اند. فضا وهوای سر زمین ما را بوی مرگ فرا گرفته است. طاعون اراده جهادگران روی سیاه، بیش ازچهل سال بر فصل زندگی مردم از زمین وآسمان مصیبت میبارد. طبع فتنه آفرین آنان برای غم آفرینی بر سر مردم هنوز تشنه کام است. این عطش ، راه کسی از جنس مرگ بخش ترین موجود، همان خواب دیده امارت وحشت ودهشت را بر منبر ها وستیژ ها باز نمود. همین دیروز او ویروس سخنان خودش را به فضا پخش کرد، وبه چند سوو چند جهت دهن انداخت ودندان تیزش را نشان داد.

 

گلبدین را میگویم. همان که در سایه حکومت دست نشانده نفس تازه گرفت واکنون او خود نه تنها سایه این حکومت دست نشانده شده بلکه حامی و حافظ نظام خود را معرفی میکند. نظامی که خود میگوید به اثر تجاوز ایالت متحده آمریکا به میان آمده،از تربیون همین نظام که خزانه دار تحویلی تأدیه بیست ملیون پول امریکائی برای خودش است ، با فریب و اغوا، امریکائی که به واقعیت اشغالگر است در این زمینه فراموشش می‌شود. معاش از امریکا ، خانه از پول امریکا، حیات بخشی به صحنه سیاست وجنگ به مدیریت امریکا، زندگی در سایه امنیت آمریکا وشعار دشمنی با آمریکا مگر به جز فریب واغوا چه بوده میتواند؟ حقیقت این است که لاف و پتاق گلبدین مهندسی سیاست‌های سیاه وای اس آی است. وقتی او خود با زبان اعتراف میکند که این نظام از تهداب یعنی از اساس گذاری آن در «بن» به اساس تقسیم منافع چهار کشور بنیان گذاشته شده وگلبدین که به استثنای پاکستان هر سه کشور دیگر را دشمن میداند چگونه میتواند در سایه تسلط این سه کشور که بر تمام شیون دولت حاکم، تسلط دارند بر علیه آن‌ها لاف و پتاق بزند. باز هم این فریب و اغوا است. اما در این کار ریائی با وقاحت تلاش میکند پای پاکستان را از دخالت بیرون بکشد. این در حالیست که مطبوعات تمام دنیا با استناد اطلاعات استخباراتی، پاکستان را مرکزتولید، تمویل و تجهیز تروریزم میدانند و نفوذ پاکستان را در شاهرگ های دولت بار، بار انگشت نما ساخته اند. در این مورد حاکمان پاکستان خود هم بخاطر انتقام گیری ازبر خورد های تازه دولت دونالد ترامپ اعتراف نمودند و خطاب به سیاست مداران آمریکا گفتند که «ما و شما این پایگاه های تروریستی را یکجا بنیاد گذاشتیم چرا به تنهای ما را قلمداد میکنید» مگر پاکستان از ایجاد چنین پایگاه های چه منظوری را دنبال میکرد که اکنون گلبدین با روح کنفدراشین تلاش دارد آفتاب را با دو انگشت پنهان بسازد. هر چند که برای اثبات نفوذ پاکستان نیاز به هیچ اطلاع استخباراتی نیست.90 درصد صلاحیتداران این دولت به شمول گلبدین پاکستان را خانه دوم خود میدانند. همه این‌ها در پاکستان صاحب ملکیت ها وجایداد های متعدد استند.مگر تا همین اکنون که گلبدین بصورت علنی در سیاست‌های کشور اجازه فعالیت یافته حزب اسلامی برای فعالیت‌های خود در پاکستان قرار گاه ها ومراکز فعال تحت نظر استخبارات پاکستان ندارد؟ بلی دارد.

 

گلبدین حکمتیار این دولت را دولت مفسد ونا کارآمد خواند .حقا که راست گفت. اما بیائید ببینیم که چه تعداد آن مجرمین فساد، دزدی ، چوروچپاول وجنایت، اعضای حزب اسلامی استند؟.

مشهور ترین آدم‌ها که دست و چپ و راست گلبدین همین اکنون نشسته‌ اند همان افراد و اشخاص جنایت کار ، خیانت پیشه وملوس با فساد استند. بطور نمونه فاروق وردک، عبدالهادی ارغندویوال، اقبال صافی، وحیدالله سباوون، عمر صافی، عبدالکریم خرم ، تنویر، الکو، مسلمیار، جبار ثابت، سادات، بارکزی، تره خیل، محمد خان ، جمعه همدرد،عبدالروف ابراهیمی … این‌ها همه صلاحیتداران همین دو دوره حکومت بودند و استند . گلبدین بیخی درست میگوید همه این‌ها مجرمین استند.

 

بصورت عموم افرادی قابل توجه سازمانهای استخباراتی قرار میگیرند که در شرایط دشوار توانائی راز داری وصد اخفا را داشته باشند. در کشور های که حکومات بر قلمرو جغرافیایی خود تسلط دارند بیخی واضح است که تمام فعالیت‌های سیاسی را تحت نظر میداشته باشند.از یک طرف این فعالیت‌ها را کنترول میکنند که مغایر به منافع آنان حرکت ننمایند و از سوی دیگربخاطر استخدام، افرادی را به اساس دل بستگی و علاقه‌مندی‌های طبیعی شان مورد توجه قرار میدهند. این شیوه بخصوص در کشور های مانند پاکستان که به اساس قاعده نظامی اداره می‌شود به آسانی عملی میشود. شوق واشتیاق گلبدین برای رسیدن به قدرت نشان میدهد که بصورت قطع در دام استخدام چند شبکه استخباراتی افتیده است. او در این زمینه خود نیز فاکت های را بدست میدهد که دلالت به این امر میکند. همین دیروز گفت « که در زمان جهاد شما وقتی داخل افغانستان میشدید در تمام ساحات با گروپ های حزب اسلامی مواجه میگردید» اینکه این جهادی( اشرار) های دیگر کجا بودند خودشان میدانند، اما بحث اینجاست که این گروپ ها باید منابع تولید،تمویل وتجهیز داشته باشند. به اساس گزارش‌های منابع خبری در زمان فعالیت های جنگی تنظیمی بیشترین کمک‌های مادی ونظامی آمریکا و متحدین غربی و عربی آن راحزب اسلامی گلبدین در پاکستان بدست میاورد. این خود نشان به یک تعهد محکم دارد.

 

گلبدین در پاکستان آنچنان دست بالا داشت که حتا تنظیم های دیگر از حزب اسلامی خوف میکردند . اطلاعات میرساند که گلبدین در پاکستان زندان های شخصی داشته است وبرای گرفتاری حریف خود ازطرف نظامیان پاکستان دست باز داشت . یکی از اعضای جمعیت در محفلی حکایت داشت که روزی در یک نشست سران تنظیمی پرسیده شد که آقای بهاوالدین مجروح را کی کشت. حضرت صبغت الله مجددی که در آنجا بود فوری دست خود را بطرف گلبدین کرد گفت «حکمتیار کشت کی کشت؟» گلبدین در جواب میگوید که «اگر من کسی را میکشتم اول ترا میکشتم» مجددی باز در جواب میگوید که «میکشی میکشی، چون تو از خدا نمیترسی هر کس را میکشی» چهره مخوف او در میان سران چنین بود. حالا نیز که به هر طرف چنگ ودندان نشان میدهد بر پشتوانه ای قدیم تکیه دارد.

 

گلبدین که عاشق قدرت است درحالی که در گپ های دیروز خود از کودتا سخن چینی کرد ولی خود مهندس چند کودتا بود که مشهور ترین آن کودتا گلبدین شهنواز است. ائتلاف های چند جنسی، غلتیدن به دامان دولت های که آن‌ها را دشمن میخواند، مانند تاجکستان وایران ، قرار داد با نظامی که اسلامیت آنرا در سرود ملی میبیند، نه در خدمت به خلق الله . اینکه او با پامال ساختن این همه قانون اساسی که همه دولت ها از گذشته دور تا حال اسلام را دین رسمی کشور تعریف کرده وتسجیل نموده بودند قانون اساسی این حکومت را به اساس عین ماده می پزیردبرای این است که او را در بلند گوی رسیدن به صاحب شدن توشه ای رسانیده است اما این‌ها همه پوشش آن اهداف و اغراض اند که گلبدین برای اجرای آن موظف شده است. تشدید جنگ، اخلال اوضاع منطقه به اساس تکر وتصادم با گرو های تنظیمی با تکیه به مسایل قومی که برای شدت بخشیدن به این تشنج قومی شعار داد وبصورت واضح جنگ قومی را اعلان کرد که بی گمان ابعاد مصیبت آن بسیار بزرگ خواهد بود.

 

با اینحال روی سخن بطرف نیرو های دیموکرات، عدالتخواه ومترقی است که نسخه دفع این ویروس ها نزد شماست...

 

م ی هادی

اشغالگران خانه نمایندگی مردم قانونمندی فساد را تصویب نمودند

 

 

 

اشغالگران خانه نمایندگی مردم قانونمندی فساد را تصویب نمودند

 

دریک تن بیمارهر عضو آن احساس نا خوش آیند دارد. دولت وحدت ملی درست همان تن بیماریست که ارکان ثلاثه آن نیز به آن بیماری مصاب شده است ، ولذا پخش ، نشر ، گویش وبینش هزاران خبر و نظر و چشم دید مردم نسبت به دولت دست نشانده بی باوری و بی اعتماد ی شانرا منعکس میسازد. این بدان معناست که مردم حضور خودشانرا در هیچ سطوح از دولت نمی یابند وآرزوی های خود را در هیچ رویکرد آن احساس نمیکنند که در این واقعیت هیچ یک از اجزای ارکان دولت مستثنا نیست.

 

اشغالگران خانه نمایندگی مردم که اغوا گرانه وفریبکارانه از نام مردم حکومت مورد رأی اعتماد خود شانرا، بنا به کم رسی برای خود شان واضافه ستانی شرکای جرمی شان در تقسیم دزدی ها ، غارت ، چور وچپاول داشته های کشوری، بخشش ها و خیرات ها، به باد ملامت میسپارند در نزد مردم شریک جرم وجنایت به عنوان حکومت گران دولت وحدت ملی استند. مکرر باید بگویم تنهاحکومت وحدت ملی به معنای اصل کلمه در تقسیم دزدی ، چپاول و غارت محدود نیست دولت با تمام ارکان آن شامل این جنایت است. پس نا نماینده های پارلمان ویا به تعبیر واقعیت اول اشغالگران پست نمایندگی مردم به حیث ارگان قانون گذار برای این دولت کسانی جزگماشته های جعلی نیستند که با تار پود نیرنگ بازیهای جدا تنیده شده باشند.

فساد در این خانه اشغالی از آغاز شروع کار این اشغالگران بر زبان‌ها زمزمه میشد و به گوش ها میرسید و بار، بار بر سرلاشه های فساد چنان گرم و داغ شده‌اند که خودنیز پرده از روی دزدی ها ، خیانت ها، جنایت ها و فساد های همدیگر شان بر داشته اند. در این اواخر صدر نشین این خانه اشغالی همان کلاه‌ بردار نظاره‌ گرو ناصح یخن پاره گان صحنه پارلمان نیز یخنش بدست هم کیشان مجلس نا نماینده ها کش گردید و شمه ای از دزدی هایش را مطبوعاتی ساختند.

 

اما این دزد صدر نشین قاضی خود می‌شود ودر ارکان قانون گذار دولت برای خود شان اتاق قضاوت وعدالت میسازند و یک فیصله خیانت بار وننگین را بنیان میگذارند که اگر دزد حاضر شد پول دزدی و یا قیمت متاع دزدی شده را بپردازد او به حق ملت ومردم احترام گذاشته دو باره به سکوی صلاحیت تکیه میزند. با درد و حسرت که در مورد «عبدالروف ابراهیمی» دزد کلان خانه اشغال شده نماینده گان مردم چنین شد. این مساله که در یک ارگان قانون گذار به انجام رسید برای مجرمین فساد پیشه دگر که نا گزیر به نمایش بازخواست گری شوند بهترین دستآ ویز خواهد بود.

 

جالب این است که «همایون» افشا گر داخلی خانه اشغال شده نماینده گان مردم نتیجه این فیصله را رسیدن حق به حقدار دانست و از ادعا های دیگر که می‌گفت دولت از این ترس دارد که اگر ابراهیمی با کسی دیگر عوض شود، نشود دزدی های دیگر بر ملا گردد گذشت کردکه واقعیت «کاسه دیگر زیر نیم کاسه» است. حالا این مساله پیش می‌آید که اسناد بیرون آورده شده آرشیف که «همایون» به جرم آن مجازات شد چه بود وبه اختیار کیست؟

 

کشمکش میان «ابراهیمی» ریس خانه اشغالی ملت ومعاون «همایون» اولین افشا گریهای اندر میانی اعضای ارکان دولتی نیست . باری معاون « ظاهر قدیر» که در این اواخر با حضور وظهور داعش احساس خطر میکندوداد و فریاد آمد ، آمد داعش را در تبانی با ارگ فریاد میکشد از سوی یک وزیر کابینه « زاخیل وال» به فساد متهم گردید. «زاخیلوال» او را هم به حیث تک دزد وبه حیث دزدی که دهن جوال را میگیرد در همین مجلس نا نماینده ها بافساد پیشه دیگر بنام «لالی» افشا نمود که از وزیر مطالبات پایان رهگیری قاچاق را نموده بودند. البته این بدان معنا نیست که «زاخیلوال» مورچه بی‌آزار است. هر ارکان این دولت دزدان مسلکی خودش را دارد. دزدی های « زاخیلوال» به حیث دزدخزانه داری دولت وحدت ملی هم مشهود است زهی خواست که دزدان بر دزدی های همدیگر شهادت میدهند و این شهادت ها تا افشا گریهای دزدی های شاه دزد ریس جمهور؟ احمد زی هم رسیده که با خویشاندان خارجی خود حق «غلامی» ادا میکند وقرار داد های کلان را بی هیچ مبدأ قانونی به آن‌ها تسلیم میکند و به تازه گی افشا شده که برای خانم خود «فصل و باب» خرچ دسترخوان استخراج کرده است.

 

خلاصه که این اشتر عرب چاپ وعجم نشان هیچ جایش راست نیست که بر یک کجی اش انگشت گذاشته شود.

 

م ی هادی

گلبدین در فیگورقدرت نمائی کاذب

 از دیر گاهیست سر زمین ما در تب سیاست های ستم سالاران سود وسرمایه میسوزد. مهندسین اهداف بزرگ نظام های جهانخوارهر از گاهی با کاربرد افزار های سیاسی و جا بجائی وسایل  رزیرفی شان، تاکتیک وشیوه های تطبیق  اهداف شانرا تغیر داده ومیدان بازی های جدید سیاسی را هموار میسازند.  دین ومذهب را با باورمندانش ، قوم و ملیت را با هموندانش ، زبان وگویش را با گوینده گانش در حلقات خود فروخته گانی چند به بازی گرفته اند.خود فرو خته گانی که با قباحت خود فروختگی خودشانرا به روی نمیگیرند. خود فروختگی تن فروشی نیست.خود فروخته گی آنست که منافع  مردم  را یک فرد و گروهک هم مشرب با تکیه  به یک قدرت بیرونی در گروه منافع خود شان داشته باشند. امروز همه افرادی که در سطوح مختلف در بستر قدرت لمیده اند همان خود فروخته گانی استند که این چنین تعریف میشوند. حکومت سازی ها با بر چسپ های اسلامی ، امارت، وحدت ملی به روایت های دینی ، مذهبی و قومی نمونه های بارز و برجسته این واقعیت است که تمام داشته های هویتی مردم این سر زمین به مدیریت بیرونی ها اسیر منافع آنها و پرداخت حق الزحمه خدمتگذاران سیاست های آنهاست. وقتی لست ها و نام نویسی ها  حتا  که در سازمان ملل متحد سیاه وسفید میشوند درست به اساس مدیریت محرم، همین اهداف سیاست های کلان را نشانه میگیرد.

چند تا اقدام تعجب بر انگیز اخیر واقعیت  تاکتیکی جدید اهداف دور نمای این سیاست هاست.امروز تمام مطبوعات جهانی روی نقل و انتقال گروه جنگی مشهور داعش از گذرگاه افغانستان بطرف آسیای میانه  تمرکز دارد. اولین سوال اینست که گروه داعش با مسمی  "حکومت شام وعراق" هر چند در بیانیه نخستین  به مسیرپیشرفت خود به کشور  های پاکستان، ایران ، هندوستان، افغانستان ...  اشا ره کرد با این وجود گروه داعش به اساس اهداف مشخص( حکومت وعراق وشام) در قلمرو معین به دنیا آمد، که درششماه پیشروی برق آسا با منافع روسیه فدراتیف در شرق میانه تصادم کرد، از همان نخستین واکنش های روسیه فدراتیف دیگر زمزمه های  "حکومت عراق شام" جایش را به ورد گروه تروریستی عوض کرد با افاده این که تروریزم  سرحد ندارد ومیتواند از هر جائی سر بلند کند. پس اهداف مشخص بود.

نتائیجی که تصادم منافع روسیه در شرق میانه بوجود آورد این گروه ظرفیت های جنگنده انسانی خود را از دست داد وبرای پیشروی به سوی اهداف اولیه نیاز به تقویت ظرفیت داشت. این زمانیست که بیشترین گروه های تروریستی فراری ازبکستان، ترکمنستان، گرجستان، قفقاز... جمع گروه مجتمع تروریستی مقیم در پاکستان که در خاک سوریه روان شده بودند نیز زیر ضربات خورد کننده نظامیان روسیه وسوریه  بسیار تضعیف شدند. گروه القاعده که تاریخ استعمال آن با کشتن اسامه بن لادن گذشته بود ویکی از متحدان آن، (گروه طالبان) موجود صحنه نیز که از مدت ها در میدان جنگ با ضعف  به حامیان  حکومتی تکیه دارند، مهندسین سیاست های کلان را در فکر ظرفیت سازی دیگر واداشت. این ظرفیت سازی  راهم در وجود طالبان باقیمانده با تغیر نشان وبیرق وهم در وجود ظرفیت های ریزرفی تدارک دیدند همان بود که  در واقع با دیکتات ایالت متحده امریکاو به ظاهر به خواست حکومت دست نشانده به سفید ساختن لست های سیا  پرداختند، وروی گلبدین حکمتیاررا در آن سفید کردند. این ماهیت ریزرفی را شخص گلبدین در نشست های مطبوعاتی در برابراین سوال که  حزب اسلامی شما کدام حزب است؟ همان حزب راجستر شده به ریاست "ارغندیوال" ویا حزب شما جداگانه است خود وضاحت میدهد که "دوتا حزب وجود ندارد حزب راجستر شده ورسمی به اساس مصلحت وضرورت بنام "ارغندیوال" راجستر شده، "ارغندیوال" خودش  عضو شورای رهبری ماست" یعنی این که در عین هم کناری بادولت دست نشانده، نیروی ریزرفی  سیاست های مسلط هم بوده اند. پس منابع تمویل، تجهیز وتفویض صلاحیت هم دولت وهم گروه ضد دولت یکی بوده است از اینرو کلمه "تعجب بر انگیر" بالا را در اینجا حذف باید کرد واذهان باید کرد واذعان باید نمود که گلبدین حکمتیار اصلی ترین مجری اهداف سیاست های ایالت متحده امریکاست.علایم مشهود آن تقابل و رویا روئی از مواضع قومی، زبانی، وهمسوئی فکری واندیشه ئی با شعار های  گروه داعش که به ظاهر بر ضد امریکا ودر واقع با مخالفین امریکا میجنگد از یکسو، از طرف دیگر پنهان شدن طالبان در آستین حزب اسلامی که مطبوعات به صورت آشکار از رهائی طالبان زیر نام اعضای حزب اسلامی به اساس قرار داد با دولت در گذشته گزارش داده اند و به تازه گی از بر افراشتن بیرق داعش توسط اعضای حزب اسلامی گزارشاتی نیز از طریق اخبار و مطبوعات به نشر رسید. در پهلوی این همه مسایل گلبدین حکمتیار بدون هیچ نوع موقف حکومتی حتی بدون حضور رسمی به نام رهبر حزب اسلامی راجستر شده میاید در کنار کمیسیون با صلاحیت انتخابات می نشیند ودر حمایت از کمیسیونی  که یک سلسله گروه ها وحلقات شامل حکومت نسبت به این کمیسیون ملاحظه دارند در برابر این ملاحظات بسیار با صلاحیت ایستاده میشود. این مسایل دلالت به آن دارد که گلبدین حکمتیار مسولیت دارد چندین حق را ادا نماید. حق حفظ ریزرفی، حق   ساختاردولت دلخواه که نام او را در لست سیاه،  سفید ساخت، حق تادیه  پول مخفی نشینی، حق تادیه پول حضور در صحنه سیاسی، حق  زمینه سازی برای قدرت نمائی، ودر نهایت  حق وعده های امید  یعنی رسیدن به قدرت را باید ادا کند.

 

 درسایه چتر قدرت نمائی گلبدین >>>>>>>>>>>>

نام حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار  رفتار مخوف ترین گروه های جنگی ضد انسانی را در اذهان تداعی میکند. درجنگهای داخلی گذشته، قاعده مجازات مخالفین این حزب را بصورت مشابه در واقعیت رفتار گروه داعش بخوبی میتوان دید.اگر گاهی در شرایط معین گلبدین حکمتیار قصاب کابل خوانده میشود هرگز جنایت های این گروه جنگی  در گوشه و بیشه دره ها،  در هر برگ  وریشه درخت وبته قریه ها، در هر خشت پل و پلچک گذرگاه ها ودرفرو ریختن هر چت و دیوار خانه های شهر که از فریاد انسانها شهادت میدهند ازخاطر فراموش نمیگردد. گذشته واقعیت این حزب به امانت سطور تاریخ رسیده است در حال حاضر ببینیم که برای آینده، حزب اسلامی چه اراده ای دارد. همانطوری که در بالا  نوشتم  برای گلبدین حکمتیار در یک  نشست مشترک با کمیسیون انتخابات به بهانه تحویل یادداشت حزب اسلامی  یک کنفرانس مطبوعاتی برای قدرت نمائی او تنظیم گردیده بود. که به هیچ دلیل وبرهانی به خاطر سپردن یک بسته از خواستهای یک شخص غیر رسمی در ارکان دولت  نیاز به چنین شکل سازی نبود. اما اگر چنین نمیشد وجه قدرت نمائی ورویاروئی با سایر گروه ها هم صورت نمیگرفت وشعار دولت اسلامی  با توجیه این که دولت حاضر برای گلبدین حکمتیار دولت اسلامی نیست از یک تربیون رسمی بی بیان میماند وواکنش های که قرار است تحریک شود زمینه سازی نمیگردید. دولت حاضر را گلبدین حکمتیار دولت اسلامی نمیداند بصورت آشکار از سیاست های اجتماعی دولت عدم رضایت خود را بیان کرده است. با اینحال همین دولتی که دولت مشروع اسلامی گلبدین نیست ترکیب کمیسیون ساخته همین دولت برایش قابل قبول است وچند ملاحظه او را باید درنظر بگیرد.یکی ازخواست های گلبدین حق دادن رای مهاجرین بصورت خاص اشاره گلبدین به مهاجرین در پاکستان است چرا که ارقام شماری که گلبدین ارائه کرد شش ملیون رای را از طریق حق رای به مهاجرین پاکستان بی هیچ شک وتردید از خود میداند. این در حالیست که کمیسیون اعتراف میکند شمار رای دهندگان واجد شرایط از چهارده ملیون تجاوز نمیکند. در اینصورت او ریس جمهور وآن هم چه عجب ریس جمهور  منتخب مردم افغانستان میشود. گمان نمیکنم نیرنگ استعماربه این معراج رسیده باشد که انسانها با شعور اندک هم  داوطلبانه تصمیم بگیرند  قاتل جان، قاتل عزت، قاتل حق و قاتل آزادی های فردی و اجتماعی خود شانرا حاکم منتخب خود بسازند. ولذا این گویش های هدفمندانه  سیاست گزاریهای کلان، از حنجره آدمی به نام گلبدین که چندین گروه دشمن دارد تضاد ها و تقابل و رویا روئی را در نقطه یک انفجار بزرگ میرساند. گلبدین اگر از یک طرف با مردم مواجه است از جانب دیگر بخاطر کسب منافع بیشتر  با گروه ها وگروپ های متعددی  سابقه دشمنی و خونریزی های فراوان  دارد ، تا هنوزاز تند روی وتحریک خصومت در برابر حریفان ودشمنان قدیم دست نکشیده است  این نوع رفتار او گرچه به مقتضای طبیعت جنگ افروز و خونریز خودش است اما طغیان آن وابسته به حرارت سیاست های ستم سالارجهان یعنی ایالت متحده امریکاست. به فرض این دیگ سیاست چنین نجوشید از بخت بد مردم گلبدین حکمتیار ریس جمهور کشور شد. وجود او را در این سکوی قدرت کشور های همسایه شمال و شرق وغرب هم با وجود شکل گیری افغانستان به جای پاکستان به حیث تخته خیز بسوی خود تحمل کنند در داخل چه واقع میشود؟ جنگ مذهب، جنگ دین، جنگ قوم، جنگ ملیت، جنگ سمت، جنگ زبان، و جبهات گوناگون کلانتر از پیش دهن باز میکنند وهمه را میبلعد.

  م ی هادی

نگاهی به منشور تیم تحول و تداوم

نگاهی به منشور تیم تحول و تداوم

 

دزد با پشتاره

 

سوژه منظر اندیشه‌ های یک کلیت ، دریچه علایق فهم دید، نمایه اجزای متراکم سازه های تصویر گر ذهن ، و در نهایت افاده فرآورد سیر فکربرای بیان موضوع است .

تفسیرسوژه بحث حاضراز همین نظر به تفکر منشور تیم تحول وتدوام به پیش قراولی اشرف غنی احمد زی نامزد انتخابات ریاست جمهوری (جمهوریت تحت سوال) متمرکز است.گرفتار سوژه بحث ما سند امضا شده از محکومیت کسیست که پیش از پیش نوشته آنچه که به انجام میرساند جرم خواهد بود.

 

بلی بیان ذیل سخن ریس تیم تحول وتداوم اشرف غنی احمد زی است که نوشته:

در طول تاریخ افغانستان، عامل اصلی بحرانها و چالشها، حکومت هایی بوده که با منطق خود کامگی عمل میکرده اند. حکومت خودکامه دارای شاخصه هایی است:

1 -در حکومت خود کامه، حاکمیت ناشی از اراده ای مردم نیست و به همین جهت از مشروعیت به معنای امروزین آن برخوردار نمیباشد.

2 -حکومت خودکامه، هیچ نوع مشارکتی را برنمیتابد و سیاست اصلی آن مبتنی بر انحصار قدرت و حذف دیگران است.

3 -در این نوع حکومت، به قدرت سیاسی به عنوان یک »هدف« نگریسته میشود، نه یک ابزار و وسیله برای تأمین خدمات عمومی و لذا برای رسیدن به آن و یا حفظ آن از هر وسیله ای هرچند نامشروع استفاده میشود.

4 -در این نوع حکومتها، فرهنگ، عقیده، دین، اخلاق، اقتصاد و تجارت، همگی در خدمت »قدرت« قرار میگیرند و از همه ای آنها استفاده ابزاری میشود. اما نتیجه ای خودکامگی، قبل از هر چیز دیگر »بی ثباتی سیاسی« در کشور است. زیرا خودکامگی با هویت انسان به عنوان یک موجود آزاد و انتخاب گر، ناسازگار است و از همین رو نمیتواند دیرپا باشد و بسیار زود عکس العمل ایجاد میکند. این عکس العمل گاهی به صورت مقاومتهای مردمی بروز میکند و منجر به سقوط حکومتهای خودکامه میگردد. برای نجات از بحران، باید حکومت مردم سالار تأسیس شود. حکومت مردم سالار، برعکس حکومت خود کامه، مبتنی بر اراده و رأی مردم است و به جای سیاست حذف، از سیاست مشارکت استفاده میکند و هدف اصلی آن حفظ قدرت نیست، بلکه هدف عمده آن حفظ نظم عمومی و ارائه خدمات عمومی است. همچنین این حکومت در مقابل شهروندان خود، غیر جانبدار بوده و هیچ گونه موقف قومی، لسانی، نژادی و مذهبی نداشته و حقوق برابر شهروندی را مبنا و اساس حکومتداری خود قرار میدهد. " منشور تیم تحول وتداوم »

 

«منشور» تصویر وارونه عملکردیست که در شرایط حاضر مردم آنرا با تمام حواس شان درک ولمس مینمایند. منشوری که یادهانی برای نا کاری خودی را تسجیل نموده واقعیت حال واحوال مردم وسر زمین مردم است. منشوری که درک وفهم یک آدم «دانا تاپه شده» را دررفتار و کردار ریس اشغالی قدرت با تضاد و تناقض بصورت آشکار افاده میدهد که نه تنها ژست‌های نطاقی و حتکای او زشت و بدور از دانائی شخصیت رجل سیاسی در راس است بلکه مولفه های سیاست را هم به سخره گرفته است .کسی که مشروعیت انتخاباتی را در آغاز نه بلکه درپایان قدرت میبیند فکریست که از عقل سلیم در بدن سالم استحصال نمیشود چنانچه مینویسد: مشروعیت نظام نیز حادثه ای نیست که در جریان هر پنج سال یک بار رخ میدهد.

حالا اگر ناخواسته به این بینش مکث شود باید دید که زمان سپری شده حکایت از چه داده‌های دارد.

در آغاز سخن منشور از تفکر اشرف غنی احمد زی آمده که:

 

در طول تاریخ افغانستان، عامل اصلی بحرانها و چالشها، حکومت هایی بوده که با منطق خود کامگی عمل میکرده اند.

 

بی گمان که بدون استثناء «در طول تاریخ افغانستان» چند تا از این حکومات وطولانی ترین آن دوره زمامداران آل یحی باید باشد. زمامدارانی که با مشخصات «خود کامگی» بوده اند. نه تنها بقایای همان زمامداران در درون این نظام ورژیم از مقام های اعزازی برخوردار استند که سفره یاد بود مرده های شان سالانه پهن میگردد، وشاهد استیم که در گذشته ریس جمهور پراشوتی جناب حامد کرزی و در تداوم آن اکنون اشرف غنی احمدزی میزبان نان ونام این زمامداران خود کامه بوده ومیباشند. هر قدر به گذشته هم برویم باز عده‌ای از همان زمامداران خود کامه اند که نام شان در نشانها و مدالهای افتخاری در سینه مفتخرین سنجاق میگردد. عزت بخشی های این چنانی حاکمان کنونی خود بدان معناست که هم حامد کرزی و هم اشرف غنی احمد زی تداوم چنین یک زمامداری اند ریس تیم تدوام« احمد زی» درست نوشته که چنین یک زمامداری مستوجب تعریف خاین به مردم ومیهن میباشد. حالا این سؤال مطرح است که وقتی در طول تاریخ حکومات خود کامه به تعریف کلمه اصلی آن بالای مردم تحمیل شده است این حاکمان حاضر که مرده های آنان را با القاب بابا و شخصیت ملی جبری به مردم میخواهند بقبولانند از همان جنس نیستند؟ که صد البته استند.بخصوص که اشرف غنی احمد زی را با ادبیات پشتو» ولس مشر» که بسیار ارزان ورایگان در مطبوعات هم راه یافته مانند بابای ناخوانده ملت میخواهند در چنین جایگاه میخکوب نمایند نمیدانم چرا قشر آگاه به این مساله اعتراض ندارد «ولس مشر» معنای درست ریس جمهوری نیست این در حالیست که ریاست جمهوری « احمدی زی» هم مشروعیت ندارد چگونه ممکن است او بزرگ شهروندان کشور باشد. اگر این درست است که ولس مردم است اشرف غنی احمد زی کلان مردم نیست. پس آگاهان این مساله را در نظر بگیرند.

 

سخنان نا همگون تناقض است ولی وقتی حرف و عمل همگون نباشد این خدعه است. حرف و عمل ریس تیم تحول و تداوم هر دویِ این بار را حمل میکند. او مینویسددر حکومت خود کامه، حاکمیت ناشی از اراده ای مردم نیست و به همین جهت از مشروعیت به معنای امروزین آن برخوردار نمیباشدتناقض آشکار در سخن او این است که او مشروعیت انتخاباتی را یک پروسه میداند در حالیکه محک این مشروعیت رأی مردم است این همان اصل مشروعیتی است که اشرف غنی احمد زی ازآن نه تنها که بر خوردار نیست بلکه کار کرد او در اشغال سه ساله قدرت تمام مشخصات یک حکومت خود کامه را که خود او آنرا در منشور تحول وتداوم تعریف کرده ، بروز داده است. قدرت اوکه ناشی از رأی مردم نیست حتا گپ رأی گوسفندی را شامل ادبیات سیاسی ساخت واو را در معراج خود کامگی جلوس داد.

 

سخن معروف است که تاریخ تکرار نمیشود. این تکرار نشدن مربوط به زمان و منحصر به افراد است اما تشابهات تاریخی مکرر میتواند بروز نماید. در گذشته تاریخی کشور همانطوری که در منشور تیم تحول و تداوم به آن اعتراف شده است حکومات خود کامه هیچ مشارکتی را بر نمیتابد و سیاست اصلی آن مبتنی بر انحصار قدرت و حذف دیگران است

 

ما حصل حکومت اشرف غنی احمد زی تکرار تاریخ نه بلکه عمل‌کرد متشدد خود کامگی در پیوست با خود کامگی زمامداران سلف اوست. این رفتار متشدد خود کامگی در باطل ساختن رأی مردم است. مردمی که برای اجرای عدالت رأی دادند نه تنها برای حذف توطئه آمیز نمایندگان آن‌ها آستین بالا زد که از گلوی اشغالگران سر زمین صدا بلند کرد ورای دهندگان برای عدالت را با توطئه سر نیزه وتفنگ تهدید نمود و سیاست مبتنی بر انحصار قدرت را دیگرنه با تکیه بر حامیان خارجی بلکه با تازیدن اشغالگرانه آن‌ها بر مردم در منصه اجرا گذاشت. سیاست حذف و انحصار قدرت اگر در گذشته های تاریخی با کشتن ، به دار آویختن وکور کردن همدیگر اعضای خانواده زمامداران خود کامه پیاده میشد اشرف غنی به نسبت نداشتن ویا هم نبودن این رابطه ها با خودش مطابق طبیعت ارثی به نا چار به روی رأی دهندگان خود شمشیر باید بکشد تا ارضای طبیعت خود کامگی نماید.

مولده یک نظام بیمار یک حکومت معیوب است . در حال حاضرچنین یک دولت زمام امور را بدست دارد. دولتی که نه مشروعیت رأی مردم را دارد و نه عملکرد هدفمندانه برای تأمین مردم وعمران کشور در آن مشاهده میشود. یک گروه ازآدم‌های طماع به هدف رسیدند وحالا در خدمت سیاست‌های کلان قرار دارند. بدون هیچ ضمانتی پایگاه نظامی در اختیار ایالت متحده آمریکا قرار دادند وسند اشغال وتسلیمی را زیر نام پیمان امضا نمودند. از آن وقت تا حال هیچ چیزی از حیث امنیت، صلح، ثبات، تامینات اجتماعی، شغل، بهداشت نه تنها تغیر نکرد در پهلوی آن تضاد ها و تعصبات قومی زبانی سمتی محلی به شدت دامن زده شد. حتا مفهوم عدالت را در بند کشیدن مساوی اتنیکی ها تعبیر و تفسیر نمودند این رویکرد عملی درست همان پیش‌بینی منشور تیم تحول و تداوم است که نوشته در حکومت خود کامه

به قدرت سیاسی به عنوان یک »هدف« نگریسته میشود، نه یک ابزار و وسیله برای تأمین خدمات عمومی و لذا برای رسیدن به آن و یا حفظ آن از هر وسیله ای هرچند نامشروع استفاده میشود .

این درست همان چیزیست که دولت موجود به آن مبادرت میورزد.با توجه به رویکرد های این دولتمداران بخوبی معلوم می‌شود که قدرت بدست این‌ها یک هدف است. برای رسیدن به آن دیدیم که چه مضحکه های براه انداختند. از خود برتر بینی های مضحک شان قصه و افسانه ساختند که گویا نام های شان بر نوزادان تبرک شده و خانم‌های بار دار زمان خودشانرا از یاد برده‌اند، وبا اینحال رسواگریهای اندرمیانی شانرا دیموکراسی تعریف کردند. سیاست را میدان بز کشی نسبت دادن، اعلان مقابله ملائی، شمشیر نشان دادن پیر فریبکار چون مجددی و لاولعب بیشتررا در ادبیات سیاسی دخالت دادن در پهلوی سایر افزار نا مشروع در سیاست وسیله نا مشروع زبانی است که ریس تیم تحول و تداوم آنرا بکار گرفته و تا هنوز هم با چیغ های نا موزون ونا موجه این ژست‌ها را تکرار میکند و از بس که در فریبکاری غرق می‌شود گاهی حضرت علی را نواسه خدا میگوید و گاهی پیغمبر را «صل وسلم» وگاهی تکبیر های نماز را به اشاره دیگران اصلاح میکند این‌ها همه وسایل نا مشروع زبانی اند که بیشتر به رسوائی خود جناب اشرف غنی احمد زی تمام شده است .این گروه به خواست سیاستگذاریهای کلان به این هدف( قدرت) رسیده‌اند و حالا تمام رویکرد های این دسته برای بقای خودشان در قدرت و خدمتگذاری به حامیان شان است. مطابق استراتیژی سیاست‌های آمریکا و متحدین آن می بینیم که نا امنی سراسری شده وگروه های تروریست در شاهرگ های نظام جابجا ساخته می‌شود.

 

باری در همین روز های نزدیک اشرف غنی احمد زی گفته بود که نتائیج کار های او بعد از پنجاه سال معلوم می‌شود این سخنان او درست موازی به گپ های سرهنگ لاورنس ویلکرسون ریس دفتر کالین پاول وزیر خارجه اسبق ایالت متحده آمریکا یکی از افسران باز نشسته است که گفته جنگ افغانستان نیم قرن دیگر دوام خواهد کرد. لاورنس اینرا نیز گفته بود که «این جنگ بخاطر طالبان و القاعده نیست، این جنگ بخاطر روسیه، چین، ایران، سوریه، عراق و پاکستان است» در متن این مساله میدانیم که برای رسیدن به قدرت ازکدام افزار ووسایل کار گرفته شده و برای بقای آن تا اینکه در خدمت سیاست‌ گذاریهای کلان قرار گیرند اهداف معین مدنظر است .

 

وضعیت جاری وموقف گیری مردم درست واکنشهای اند در برابر حکومت خود کامه ای که ظهور ووجود آنرا منشور تیم تحول وتداوم مهندسی کرده است. در حکومت خود کامه فرهنگ، عقیده، دین، اخلاق، اقتصاد و تجارت، همگی را در خدمت قدرت میگیرد

بخوبی روشن است که تمام این مسایل را اشرف غنی احمد زی در خدمت قدرت گرفته است به سادگی میتوان دید که اولین نشانه سو استفاده از فرهنگ مردم همین طرز لباس پوشیدن جناب احمد زی است . امتیاز بخشی به نا اهل ترین تاجران دین چیزی جز در خدمت گرفتن عقیده برای قدرت نیست در حالی که او خود به آن باور ندارد. سو استفاده ازدین در برخورد با تروریستانی که بنام دین انسان میکشند بسیار واضح است. تروریستان طالبی را با توطئه ودسیسه از زندانها آزاد میسازد . زمینه سقوط ولایات ولسولی ها را یکی پی دیگر فراهم میسازد. ساحات امن را که نفوذ و پیشروی اهداف حامیان خارجی قدرت دولت است با حذف مدافعین آن نا آرام و نا امن میسازد. تمام ارکان دولت را به فساد مصاب ساخته است . بنیاد ها اتحاد و همبستگی ملی را تا سرحد نابودی کامل آن رسانیده است . تروریزم را بر مقدرات مردم تحمیل نموده وبه حیث افزار بقای قدرت استفاده میکند. افغانستان را دو باره به پناه گاه تروریستان و تخته خیز آنان بسوی اهداف کشورهای غرب وغلامان عربی آن تبدیل نموده است. زمینه فرار مردم را لشکر سازی نموده وبی گمان که مردم خانه و کاشانه شان را از هوس ترک نمیکنند، در حالیکه در این مهاجرت ها خطرات فراوان را متقبل می‌شوند که هزاران تن تا کنون به کام مرگ رفته‌اند، نتیجه سیاست‌های حاکمان کنونی در راس اشرف غنی احمد زی است. شمار معتادان، کشت وقاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان غارت ثروت‌ های ملی ارقامی اند که کشوررا در صدر ارتکاب این جرایم قرار داده است. در نتیجه این سیاست هاست که ثبات از این سرزمین کوچیده وبحران مضاعف دامنگیر این ملک شده است. حالا این مردم اند در برابر این همه بی ثباتی و بحران صدا بلند میکنند و برای تغیر این نظام ودولت دست به هر امکانی میزنند واین چیزیست که در طرح منشور اشرف غنی احمد زی در برابر یک نظام خود کامه پیش‌بینی شده است . با این حال وقتی به منشور تیم تحول و تداوم دقت شود حاکمان موجود دزدان با پشتاره ای اند که محکومیت آنان نیاز به هیچ سند ومدرکی ندارد...

م ی هادی