بحثی پیرامون گرایش

 

گرایش  در معانی  ساده  آن  میل، رغبت  ویا خوا ست  نسبت به  اشیا ، مسایل ، وپدیده ها است. این کلمه در ادبیات گفتاری  بصورت  تقریب  کار برد عام وروزمره گی دارد ودر مواردی  بدون بیان واظهار در رفتار و گفتار انسان متجلی میگردد. رضای خاطر همیشه بار مثبت ندارد. یک سلسله تمایلات، غرایضی  اند که به صورت گذرا رضایت خاطر انسان  را  ببار میاورد ولی تبعات آن به مراتب زیان بار تر از آن است که در یک مرحله معین زمانی  تحت تاثیر رغبت، به انسان دست میدهد.

در گستره جامعه شناسی گرایش  یک تمایل اکتسابی  است. این تمایل در نتیجه احساسات ، مشاهدات  وجبر خلق میشود. در عین حال از بُعد روانشناسانه  گرایش همچنان دارای  مظاهر فطری است. گرایشاتی که با طبیعت انسات تولد میگردد  در واقع ناسازگاری واقعیت ظاهر را با حقیقت باطن  در موارد خاص نشان میدهد. بی سبب نیست که  گرایش نا فرمانی  و سر پیچی هم  معنا شده است.

احساسات،  مشاهدات  وجبر، که گرایش به اساس آن خلق میگردد همیشه با حقیقت پیوند ندارد. از این جهت گرایش به اساس  مولفه های خود( احساسات ، مشاهده وجبر) هیچ نتیجه مثبت را تضمین نمیکند.   چرا در این حالت واقعیتی  که حقیقت نیست برای رضای خاطر  حقیقت خوانده میشود  واین یک تناقض آشکار در بینش است .

در عرصه سیاست  گرایش  توجیه  میل و رغبت یک فعال سیاسی و اجتماعی  را مشخص میکند. این میل  ورغبت مزید با مشخصات خود، که از بینش متناقض  ناشی شده همچنان انعکاس  عقده مندی های  اند  که  در نتیجه  نا موفق بودن احساسات، نبود امکان نفع ستانی از مشاهدات  وشکست در برابرپیش آمد ها بروز میکند.

از این منظرگرایش یک امر با قاعده و مثبت نیست .لذا میل  و رغبت( گرایش) در پدیده های نظام مند، به مثابه عامل تخریب عمل میکند. یکی از پدیده های  نظامند "حزب سیاسی" است. "حزب" وسیله  تحقق مشترکات  اندیشه برای رسیدن به آرمان مشترک است. گرایش  در درون چنین یک سازواره، القاء تنوع اندیشه را فراهم میکند.  یعنی حزب را از  اندیشه مشترک بخاطر  تحقق آرمان مشترک به انحراف میکشاند.

نباید مغالطه صورت بپزیرد که تنوع فکر وتنوع اندیشه  دو مفهوم جدا گانه را ارائه میدهد.تنوع فکر در یک سازواره  سیاسی  همان طرح شیوه کاراست که  بنای فکر را با روبنا انطباق میدهد. بنای فکر یعنی اندیشه ای که آرمان مشترک را پیش میبرد . بنا ی فکر ماخذ است. ماخذ الهام بخش  فکر وعمل  سیاسی میباشد. یک سازواره سیاسی وقتی مجموعه سیاسی  مشترکات اندیشه وآرمان خوانده میشود که "ماخذ" الهام بخش فکر و عمل سیاسی این مجموعه مشترک باشد.

استخراج کار کرد سیاسی  از ماخذ ویا باور های اندیشه ای نظریاتی اند که به مسایل رفتاری تعلق  میگیرد. هرگاه عضو یک سازمان سیاسی با گرایش های "خود غرض" در محیط سازمان وحزب سیاسی  عمل کند  بی گمان که  بر خلاف تعهد مشترک ، برای ارضای خاطر خود عمل  میکند و اگر این گرایش ناشی  از غرایظ فطری باشد به روشنی که  بر خلاف  قاعده وپرنسیب های  مجموعه سیاسی نیز تلاش می ورزد.

با این وجود از منظر دیگر گرایش یک رغبت مثبت هم است. این رغبت  وتمایل مثبت،  وقتی تبارز میکند که  اندیشه، فکر وعمل  بستر مشترک داشته باشند.  بطور مثال کار برد عدالت  یک طرح عام است. اما بستر تامین آن  متفاوت است. این بستر، بستر باورهای نوع خواهانه وانسان دوستانه است. در این بستر لذت آرمانی تقسیم میگردد. ممکن است پذیرش این لذت   به اساس عادات  دیرین  منافع  را تحت تاثیر قرار بدهد، همینجاست  که  گرایش ها  مثبت فکری  کار کرد  پیدا میکند.  این گرایش های  مثبت فکری دگر سازی ، نو سازی ، تغیر وتحول را با اشکال تدریجی  ویا رادیکال ارائه میدهد و توزیع عادلانه  ثروت  وقدرت را توجیه میکند که مشخصه  نیروی چپ است. چپ  بر مبنای همین  مشخصات هویت پیدا میکند.  و سازمان وتشکل چپ به  اساس قاعده  اصولمند  ساختاری ، تعهد ومتحد بودن  به اصل ساختاری و اندیشه وآرمان مشترک ، سازمان یافته گی، اعتقاد به جمع آمد نیروی کار و مبارزه  برای سعادت ورفاهیت  انسان زحمتکش  تعریف میگردد ...

 

م ی هادی

آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 9 ژوئن 2016 ، 14:23 )