چند سخن، به انگیزه‌ای چند سخن

 

 روی سخن جانب شماست

 

 

وقتی به عصر ساینس و تکنا لوژی نگاه میکنیم بصورت عمده دست آورد های مادی انسان را مشاهده میکنیم. این خلاقیت‌ها  بدون شک  میکانیکی  نیستند بلکه  نتیجه  تفکر و تبحر انسان است . حقیقت هستی  فکرانسان همانا خلقت پدیده‌ها ی اند که هم قابل دید اند  وهم بواسطه احساسات مامحسوس میشوند.

 پدیده‌های حسی بطور مثال تغیر وضعیت وحالت فکری انسان است که در موردی به اصطلاح مغز شوئی آشنا استیم .  این تغیر  و دگر گون  شدن نتیجه تأثیر گذاری  فکر غالب  است. همینگونه در عرصه  طبابت «هیپنوتیزم»  به عنوان علم طبی که میتوان آنرا تلقینات طبی هم خواند  به اساس تأثیر گزاری  فکر به علاج یک سلسله بیماریها ی انسانی  می پردازد. دراین واقعیت ما تغیری را مشاهده میکنیم که عوامل  آن قابل  مشاهده نی بلکه محسوس میشوند.

  ویا دریک محیط  اجتماعی، همه انسان‌ها  قانونمندی ها ی جامعه را  به اساس تخصص فرا نمیگیرند  بلکه از طریق  روش‌ های تلقینی به هنجار های زندگی آشنا شده ورعایت آنها  الزامی میشود. گپ معروف که گفته می‌شود  انسان عادت پذیر است از همین منطق ناشی میگردد.

 

ما در هر مقیاس فکری که استیم  به شعور انسانی باور داریم. شعور قدرت تفکر است. قدرتی که انسان را از سایر  جانداران متمایز میسازد. قدرتی که مشخصه «چیستی و کیستی»انسان است. قدرتی که خود شناسی خود انسان را مطرح میکند

  گفتیم  انسان موجود کاسب فکر و اندیشه است،  حالا هر یک ما برای خود  بگوییم چه اندوخته ای از این پدیده کسبی داریم؟  به اندرون خود نگاه  کنیم. زندگی  در  مراحل مختلف  برای ما چه معنای داشته است؟  داشته های  فکری خود  را  چگونه توجیه میکنیم؟ با دریافت این مساله  کیستی  ما روشن میگردد . «ما» کیستیم؟

 

سخن روشن اینکه «ما»ی منظور نظر، «ما»ی دور افتاده  از همدیگر در  قلمرو باور وآرمان مشترک است .

 این «ما» امتداد مبارزه آزادی خواهی، دادخواهانه ومترقی است. این «ما» به تحولات ودگر گونی های هستی ساز باور مند است. این «ما» با رساله تاریخ و تعاریف  نظام ها ، دولتها ، حکومات و تمام ارکان ها وارگانهای  سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی  وتغیر و تکامل آن آشناست و از منظر باور های خود به آن  نگاه میکند. این «ما» میداند که جهان امروز، بار تفکر «نظم نوین جهانی»  را به   قیمت مرگ ومیر فراوان، فقر وغربت، آوارگی وخانه بدوشی، تجاوز به قلمرو ها، تجاوز به حیثیت وشرافت انسان، تحقیر، توهین، ترویج دزدی وغارت داشته های مردم، رشوه، انواع فساد، قمار، انواع قاچاق  وصد ها ناهنجاری و لجام گسیختگی  رابدوش میکشد. خواست بدیل به این واقعیت ها «کیستی» شناختی  این «ما»است

 

مقصد این است این «ما»ی دور افتاده از هم، که دارای این چنین مخرج مشترک دید استند حتمی یگانه می‌شود و باید یگانه شود. نه به اساس تفکر پروژه وحدت بلکه به اساس اصالت و رسالت هم اندیشان یگانه خواهد شد .وحدت  به فرمان کسی نه، بلکه به حکم  مبارزه آرمانی وهدفمندتامین میشود.وحدت اشتراکات ناتقسیم ماهیت است.وحدت از هم اندیشی مایه میگیرد.در قلمرو وحدت دیگر اندیشی جای ندارد.

 

نکات وصل یگانه شدن آرمان  مشترک است. این آرمان مشترک خاستگاه مشترک دارد. خاستگاه مشترک آغاز جمع آمدی با گذشته مشترک است. دید وقضاوت مشترک  گره گاه این وصل و یگانه شدن است. لذا

 از این رهگذر  به گذشته  نگاه میکنیم. گذشته شخصیت‌ها نیستند . گذشته سیاستها و رویکرد ها اند.  شخصیت‌ها در آن نقش بازی کرده اند. تا وقتی  نام شان مطرح نیست  که تفکر شان مطرح نباشد. لذا  نه کسی میتواند از  شخصیت‌ها  پناهگاه بسازد و نه کسی  میتواند  از آن‌ها معبوددرست کند . آنچه که استند خود شان  کاسب آن استند .هر سخن در باره آنان توضیح داشته های آنان است. ما به داشته های  آنان زیاد و کم کرده نمیتوانیم.

 

لذا  نسبت به بریده ها از آرمان چشم‌پوشی نمیتوان کرد. منظور آنانی اند که  به گزینه های سیاسی دیروز  اعتماد نکردند . ناراض بودند. گویا  ماهیت اشتراکات را قابل تقسیم میدانستند .  حالا امروزکه آمده‌اند  در صفحه سیاه تاریخ  همسوئی میکنند حتمی  با طرح وسیاستهای  جاری، ماهیت اشتراکات  نا تقسیم باید داشته باشند. کسانی که  فکر میکنند  با  بردداشت اینکه  «دشمنِ دشمن  دوست است»  با ما رنگ بازی کنند  این برداشت نزد ما اعتبار ندارد. چرا که هر شخص وشخصیت، خود مُعرف  هویت خودش است.

 دیروز را سرخ دیدن وآنهم در حالی که رنگ سرخ رنگ آرمانگرائی بود معلومدار که امروز حضور خودشان در محیط رنگ سیاه به معنای توافق  وتسلیمی باید باشد

 

با اینحال نگاه موجَز ما به گذشته این است که:  طرح ها و رویکرد های سیاسی گذشته مجموعه سیاسی بزرگ ما بسیار دقیق  درست بودند . دقت این درست بودن در هویت ماندگار  مجموعه سیاسی ما که فعالین خود را در جامعه سیاسی بسیار شایسته مطرح کرده بخوبی و به روشنی تمام خوانا ست وهمیشه جاودان میمایند.

 سیاست‌ها و راهکار های  گذشته،  انتخاب شیوه‌های مبارزه سیاسی وگزینه های سیاسی، شعار ها  وتعریف دوست ودشمن همه  بصورت  دقیق و سنجیده شده  درست بودند و جریان وسیر زمان درستی آنرا هر آن  تائید کرده میرود

اکنون درسی را که از گذشته برای آینده میتوانیم بگیریم موقف «کیستیم» شناختی ماست.از بعد اندیشه به اساس کدام آرمانها به دنبال کدام منافع سیاسی وعمومی استیم ؟

 

  برای مشخص  ساختن و تعین رفتار های سیاسی اگر روی این مقوله مکث نماییم که «سیاست دوست ودشمن دایمی ندارد» این مقوله به تغیر حالت مواضع دشمن، و یا مواضع دوست  به اساس منافع  طرف‌ها،  قابل

 توجیه است. ومنافع  هم  همان مقاصد و اهداف تعین شده اند. 

عده‌ای  که در حاشیه قدرت دست و پا میزنند فکر میکنند  ما  فقط و تنها به روی صحنه نگاه میکنیم. باور داشته باشند  که با آرایش  صحنه‌ها  دیگر کسی فریب و  بازی نمیخورد. در‌واقع  این طرز تفکر شان خود فریبی است. همانطوری که گفتیم ما با بنیاد های سیاست آشنا استیم . لذا ماهیت دولت وحکومت سر قلفی ها و اسلاف  آنرا بسیار خوبتراز آنها میدانیم .  کِشت  وحاصل این نظام معلوم، وزارعین آن مشخص اند. به سخن دیگر آنهای که درد می آفرینند  مدوا نمیکنند

 

  مابخاطر منافع مردمِ  زادگاه ما، پرورشگاه ما و زیستگاه ما، می‌اندیشیم وعمل میکنیم.برای ما سیاست  رویکرد    آرمان ها واندیشه  های  قبول شده ماست. دادخواهی، عدالت،  ترقی برای ما شعار نی بلکه مفهوم محتوائی  دارد.  

ما چشم به سکان  قدرت  برای خود نه دوخته ایم، بلکه قدرت را برای مردم میخواهیم. ما ضعف قدرت حضور در آئینه  سیاست امروز نداریم، بلکه این حضور را ضعف خود میدانیم. در محیط شبح دولت جای ما نیست. ما با این شبح  در اساس مشکل  داریم......

 هنوز سخن باقیست

 محمد یعقوب هادی