حق وعدالت  پیروز است

حق وعدالت  پیروز است

علوء فضیلت انسان  آن است که از نظر دین ما یعنی اسلام عزیز خلیفهء خدواند در روی زمین خوانده میشود. این مقام  به نسبت خلاقیت انسان به او تفویض شده است.   دست آورد های انسان، عصر ما  را به عصر تمدن مسمی کرده و پیشرفت های چشم گیرعلوم عرصه های مختلف، واقعأ چنان شگفت آور است که میتوان گفت در بسی موارد این خلاقیت انسان،  بهشت خیالات را در روی زمین بنا کرده است.  امابا تاسف  همین انسان است که کلید استفاده از خلقت های  خود را در حصاربرتری خواهی ها ، حرص و آزومنفعت جوئی های خود  پنهان ساخته وسایر انسانها  را از آن محروم میسازد. در جوامع مذهبی حاکمان قدرت با عدول از فرمان خداوند،  وضعف ایمان، با روایت های گناهکارانه، این چنین ستم های شانرا غلط توجیه نموده عدالت خدواند را زیر سوال برده ومیگویند که خدا هر کس  را خودش داده است. آنان از  نعماتی که در ماهیت حیات  تمام زنده جانان تجسم داردو جلوه ای عدل خداوندگار است. در حقیقت انکار میاورند.  هرگاه آنان ازپروردگاریء پروردگار الهام بگیرند به این نتیجه میرسند که  توزیع  تمام نعمات مادی برای انسان از روی عدل وانصاف انجام یافته است، و لذا عدالت خواست بنده گان صادق خداست.

از همینجاست که خط ستمگران وعدالت خواهان از هم جدا میشود. ستمگران همان پول پرستان ومادیات پرستان اند وعدالتخواهان  آرزومندان خوشبختی انسان وخدمت گذاران برای سعادت ورفاه انسان میباشند.  برای شناخت ماهیت این دو خط  عناصر وابسته به این خطوط خود آئینهء تمام نمای تفکیک این خطوط  اند. از آنجا که مطمع نظر ما در این بحث  زادگاه، زیستگاه وپرورشگاه ما افغانستان است لذا این نیرو ها را در این سر زمین به تحلیل وقضاوت خود مردم میگذاریم.

ما مردم کشوری بنام افغانستان استیم که در طی سالها به واسطهء یک اقلیت مفتخوار در عقب مانی نگهداشته شده بودیم وتا هنوز با اشکال دیگری خواسته میشودکه در عقب مانی نگهداشته شویم. وقتی    مسالهء عقب مانی ما کاویده شود ریشهء آن در عدم آگاهی، وبیسوادی و کم سوادی پیدا میشود که  به مردم ما عمدأ وجبرأ تحمیل شده است.  در این رابطه از روی ارزیابی متخصصین جوامع بین المللی با معیار های که آنان سنجیده اند سواد نوشتن وخواندن، سوادمسلکی، سواد علمی، سواد دینی را کمتر از یک فیصد  نشان میدهند. از روی این ارزیابی  میتوان قضاوت نمود که چه جفای بزرگ به حق مردم ما از طرف مشتی اقلیت مفتخوار وغرق در عشرت زنده گانی روا گشته است. هرچند که این ارقام دقیق نباشد اما از روی  حجم بدبختیء که دامنگیر مردم ما شده است  این میزان وسنجش نظر به اینکه  ستمگران آب کش دستان خود را فریبکارانه به فرمانبرداران پاک دل شان نوشانده میتوانند، آنقدر اغراق آمیز نیست.

ازحیث عقب نگه داشتگی است که افرادو گروهای  ستمگر ملبس با عبا وقباء فریب با همیاری، همکاری وحمایت ستمگاران جهانی با استفاده از باور های مردم توانستند زندگی مردم را  از بیخ وریشه واژگون بسازند. این روا داری های ظالمانه برای ملت مظلوم ما تا آنجا دامنه یافت که گروه کا ملأ بیگانه از احکام دین ومذهب وسنت های مردمی به دسیسهء ستمگران جهانی از نام اسلام با شریعت طالبانی  ظهور کرد.  وچنان یک دورهء سیاه را ثبت تاریخ کشور ساختند که تاریخ از آن شرم دارد.

 برای تفکیک  نیرو های ستم گر ومادیات پرست از نیرو های سعادت خواه برای مردم، محتوای  اهداف  وعملکرد این دو خط را بطور خلاصه به قرار ذیل  میتوان به بیان گرفت                                  1-- نیرو ها ی سعادت خواه برای مردم در گذشته  مانند امروز ،  فراگیری تعلیم، تحصیل ، علم وهنر،  روحیهء بیداری وهوشیاری،  تقویه وانکشاف فکر و ذهن، حق کار، شغل، حرفه، سهم ومشارکت  درمسایل عمرانی کشور، تامین عدالت در توزیع نعم مادی،  مشارکت اتباع در تعین سرنوشت خودشان، تامین منافع علیای کشور، خود کفائی کشور،  ارتقای فرهنگ، تقویه وانکشاف اقتصاد، روحیه سازندگی اجتماعی ورفاه اجتماعی، توسعه فرهنگی، آزادیهای فردی شهروندان، وحدت ملی، همزیستی مسالمت آمیز با کشور های همسایه منطقه وجهان،حمایت از حقوق حقه ملیت ها، احترام و حمایت از حق خود ارادیت ملل جهان، همکار ی وهمیاری وحمایت واسقبال از ایستائی ملل جهان در برابر ترور ، وحشت، بربریت، جنگ ستیزی تعرضات وتجاوزات ومداخلات  به هر اسم ورسم که میتوانست باشد در برنامه کاری خود مسجل داشتند که اکنون هم دارند. تنها این نیروها است که  دریک دوره تاریخی در کار زار تحقق این اهداف با دستان پاک،  ادارهء نفس، نیات سالم، ارادهء عدالتخواهی، روحیه خدمتگذاری وسعادت خواهی به خلق الله صداقت و وفاداری شانرا ماندگار ساخته اند، وبا رضایت خدا ووجدان  زیسته اند ومی زیند.

2 -- طرف دیگر ستمگران بودند که علیه این نیرو ها توطعه ودسیسه را آغازنمودند ویک ملت وکشور را  برای گرمای بازار های منافع خود ها سوختاندند، ودودش را با آسمان بلند کردند. وامروز هر کدام شان در نتیجهء روا داشتن ظلم وستم   ملیونها  دالر دارائی های منقول وغیر منقول در داخل وخارج کشور دارند.اکنون این واقعیت را  نه تنها مردم ما بلکه مردم تمام جهان با چشم وسر وعقل وهوش میبنند ومیدانند. لذا  نیرو های  عدالتخواه وآرزمندان رفاه وسعادت مردم درهمان آغاز با گزینش ارشادات یکی از پیشوایان دین به روایت نهج البلاغه فریاد کشیدند:" ای بندگان خدا شما را به تقوا به پیشگاه خدا دعوت میکنم واز اهل نفاق بر حذر میدارم، که آنان گمراهان گمرا کننده ولغزندهء لغزاننده باشند، به رنگ ها رنگ میگیرند ودر افعال گونا گون اند، ویک قول ندارند وشما را به نیرنگ وخدعه قصد میکنند، وبه هر گذرگاه چشم دارند. دل های شان بیمار است وچهره های شان پاکیزه، دزدانه راه میروند، وهمچون بیمار در کالبد حرکت میکنند. وصف آنان دوا است، وگفتار شان شفا، وکردار شان درد بی دوا. به فراخی ووسعت حسد میبرند، واستوار کننده گان بلایند، ومردم امید کُش. در هر راه به خاک افتادهء دارند ودر هر دلی راهی، ودر هر غم به ارادهء خود به ظاهر اشک میریزند. ستایشگری را از یک دیگر به وام میگیرند، واز یک دیگر چشم پاداش دارند. واگر چیزی طلب کنند از حد خواهش تجاوز میکنند، وبه التماس  در می افتند،  وبه الحاح در می آیند. واگر حکم دهند در حکم از میانه روی وعدل پای بیرون می گذارند. در مقابل هر حقی باطلی آماده دارند. بوسیلهء پراگندن نا امیدی در دلها به طمع وغرض خویش راه می جویند، تا بازار نیرنگ های خود را رواج دهند، ونیرنگ های خود را چون چیزی کم مانند وگرانبها زینت میبخشند تا بازار یابی کنند."گزینش از  نهج ا لبلاغه)                                                                                                                                                             زمانیکه نیرو های  عدالتخواه این فریاد ها را بلند کردند، درمقابل نیرو های ستمگر  باسوء استفاده از باور های عامه آنانرا برچسب های غلط زدند. حالا این سوال به وجود می آید که صدای ایمان وباور به عدالت خدا وند متعال کدام صدا است؟ مسول این همه ستمگری به حق مردم وکشور ما  کیست؟ کدام خط سرخ روئی وسر فرازی  دفاع از حق وعدالت خداوند را نصیب شده است؟

پیوسته به جنایات گذشته ستمگران جهانی با دیسانت افراد وابسته مشهود دیگر را در قلمرو سیاست  افغانستان با شعار های دلفریب  وساختن جامعه پیشرفته به سرنوشت مردم حاکم کردند. این  گروه از تمام پیشرفت ها بشری،  نا کار آمد های آنرا درکشور سرازیر کردند. امروز کی نمیداند در وطن  ویران ما بالای مردم مظلوم ما چه میگذرد. جنایات دیگر برسرجایش که درج آن بلا تشبیه دردفتر کائیانات هم گنجایش ندارد. ودر بعد جنایات اقتصادی در وطنی که  یک مادر تا آنجا مجبور میگردد که اولاد خودرا، توتهء جگر خود را به حراج بگذارد، این حاکمان سرنوشت مردم چگونه میتوانند از جنایات شان انکار نمایند؟

مسول این وضع جز ستم گران  که در راس آنان یک شخص گمنام با پوشیدن چپن وپیراهن تنبان  خاک به چشمان مردم میزند کسی دیگری نیست. شخصی که  حتی برای مقام والای رهبری دولت هم  اوتوریتهء یک هوتل داررا که  در ایالت متحده امریکا خود را با  دریشی می آراست قایل نمیشود. هرگاه ریس جمهور به این فکر است که گویا لباس ملی بتن میکند این هم از عدم آگاهی ریس جمهور است که نمیداند این پیراهن تنبان  که او  بتن میکند لباس ملی ما نیست. اما با آنهم همانگونه که گفته میشود هر سخن جائی وهر نکته مکانی دارد، به تن کردن لباس ملی که ریس جمهور قیاس دارد وپوشیدن لباس رسمی هم از خود جای  دارد. یک ریس جمهوری که در رشتهء سیاست ودیبلوماسی تحصیل کرده باشد آیا باید با لباس جامعه را رهبری نمائید ویا با فکرسالم واندوخته های تحصیلی  که دارد؟ در این موضوع سخن زدن بسیار گنجایش دارد اما منظور ما در این بحث صرف  رونما کردن فریبکاری های  ستمگران وجفا کاران به حق مردم عقب نگداشته شدهء ماست که با استفاده ازکدام وسایل این ظالمان میخواهند مردم را فریب بدهند.

اما آنچه هنوز برای عامهء مردم قابل دید نیست این است که مردم با شیوهء دیگر اغفال ساخته میشوند. ستمگران غیر محوس در اذهان مردم اعمال نفوذ میکنند. مردم خاصتأ جوانان را با وسایل  متظاهر وفریبندهء مادی  ملَوَث ومصروف ساخته اند. تا یک نسل بی درد وبی درک را بوجود آورده که بتوانند ازموقعیت جغرافیائی تا ثروت های مادی افغانستان  به حیث وسیله، دورنمای پلانهای شانرا درمنطقه دنبال نمایند.

مردم از برهه تاریخی سی سال گذشته تا امروزازاثر" بزن وببند" گروه های ستمگر تجربهء بسیار تلخ را به حافظه دارند. به اثر اغفال وفریب از طرف ستم گران ومادیات پرستان از سواد، در عرصه های تعلیمی،تحصیلی،علمی ودینی محروم مانده اند. مرگ،بیماری،فقرو آواره گی به زندگی آنان مسلط ساخته شده است.  در چنین حالت تحمیل شده از گذشته الی اکنون مردم  مظلوم ساخته شدهء ما در دنیائی تاریک سرنوشت و جبر زندگی،  دنبال کوچکترین روزنهء امید به زندگی  سرگردان استند، که با دریغ  هنوز ستمگران  با استفاده از این مجبوریت های مردم آنان را مورد سوأ استفاده قرار داده  وبا نشان دادن  ظواهر زندگی، آنان را فریب میدهند. چگونه  بپزیریم آنانی که نان ندارند بدست شان تیلفون همراه داده اند، آنانیکه سواد تحصیلی وطن خود را ندارند  برای پیدا کردن روزی زبان خود را به اوشان تحمیل کرده اند.  درمقابل خیمه های  آنان بلند منزل ها وقصر های مجلل بنا کرده اند.  حتی در وسط سرک های عامه  بلند منزل ساخته اند. با موتر های آخرین مدل جهان،  بی خیال از مقابل کراچی های فروشنده گان مجبور و دست فروشان  و اطفال وزنان  ومردان گدا های شهر میگذرند. گشت وگذار ستمگران  در حصار محافظین خارجی وداخلی هرروز وحشت را به مردم  مستولی میسازد. با این حال  هنوز از تن بی خون مردم  میمکند .

 وضع موجود مسولیت منظومه های سیاسیء هم اندیش  را که در محور آرمان مشترک فعال اند  مشخص میسازد. اولترین مسولیت این  مجموعه ها  ایجاد فضای هم آهنگی  در میان خود این  نیرو ها است. تحقق این امر میتواند  اعتماد مردم را بیشتر جلب نمائید. از آنجائیکه این نیرو ها امروز هم مانند دیروز لشکر خداوندگار در راه حق وعدالت استند.  همسوئی این نیروها وسیلهء پروردگارئی است که خلای رهبری سرنوشت مردم را،  در راه خوشبختی وسعادت وآرامش به وجه احسن کامل  میگرداند.

 از این جهت با تکرار احسن باید گفت  که  اقدام تاریخی رهبران ن ف د ت ا و ح م م ا جهت وحدت این دو حزب مردم دوست ووطنخواه با موفقیت  در راه انجام است. در حالیکه مردم  آگاه ما با این موفقیت  انتظار پیامد های خوش آیند را میکشند. یقین  داریم به کمک خداوند وهمیاری مردم حزب واحد مردم دوستان  ووطنخواهان در تعین سرنوشت  مردم وکشور  نقش اثرمند شانرا به وجه احسن ایفا خواهند نمود.                                                                         

 زنده و پیروز باد مردم افغانستان   محمد یعقوب هادی

سلیقهء انتخاب مردم سلیقهء مسلط به جامعه است

سلیقهء انتخاب مردم سلیقهء مسلط به جامعه است

مردم از لحاظ  فزیکی  به عنوان کتله های انسانی مورد  شناخت قرار داده میشوند.  واما دانشمندان مردم را به گونه های مختلف تعریف نموده اند. از نظریکی از دانشمندان وتوافق سایرین مردم  لوکوموتف تاریخ خوانده شده است.  در مواردی  مردم  نیروی تعین کننده  تعریف میگردد.  وبسی تعاریف مشتق شده از این مفاهیم  مردم را به نیروی اثر گذار فوق العاده  به تفسیر میگیرد . از انجا که واژهء مردم در سیاست موارد استفاده ویژه دارد وبسی که این واژه ویا این واقعیت وجودی مورد سوء استفاده قرار گرفته است ومیگیرد. 

به این ترتیب  تمام دیدگاه ها درمورد تعریف مردم  قبول شده اند.  به رویت این بینش ها است که این ماشین حرکت تاریخ یا این نیروی تعین کننده و یاقدرت اثر گذار بدست خود انسان سمت وجهت میگیرد. وقتی از روی تعریف عام کلمهء مردم  در بارهء سمت وسو بخشیدن مردم  توسط انسان با اندیشیم  دراین مجموعه تمام انسانها با عادات ،آداب و تفکرات  شامل کتگوری  های مختلف میشوند.  وهر کتگوری  دریک عرصهء اثر بخشی خود را دارد.  پس همین انسان است که سرنوشت ساز برای خود است. میراث  متفکرین  در بارهء  سازه های انسانی این است "برای اینکه جامعه را خوب ساخت  انسان را  باید خوب ساخت." ( فهم مقوله)

 این بحث خلاصه را برای تعمیم تجارب با یک برنامهء تلویزیونی  ارتباط  میدهم از مدتی  تماشگر برنامه  دلچسب ودیدنی " ستارهء افغان" در تلویزیون طلوع استم.  گفتم تماشائی ودیدنی.  برنامه از ماه ها به این طرف ادامه دارد که یک هنرمند  به حیث خوب ترین انتخاب  گردد. روال برنامه طوری است که از میان هزاران تن علاقمندان هنر آواز خوبترین ها انتخاب شوندو به جامعه هنری راه بیابند. داوران  مجرب به استعداد های هنری ستاره گان آواز قضاوت میکنند. قضاوت داوران قضاوت  مسلکیء است آنان توجه دارند بهترین ها را عرضه نمایند. در آ نطرف مردم استند که برای انتخاب نفر اول رای میدهند. مردم شنونده ها اند یعنی رای مردم رای شنونده گی است که وجوهات مختلف در رای دهی آنان نقش دارد. این برنامه به آخر خود رسیده است. اما متاسفانه بهترین ها در رای مردم شامل نیستند. آنان در مراحل مختلف  نظر به رای مردم از برنامه خارج ساخته شدند.  برای  فریق خوب ها وبهترین ها باید اینرا مراعت نمائیم که بگویم خوب ها ماندند وبهترین ها رفتند.(  متوجهء مقام اول ودوم این برنامه است.)

از این جریان چنین نتیجه میگیریم که سلیقه انتخاب مردم در این برنامه سلیقهء مسلط  بر جامعه است. از اینجاست که  ظرفیت  بهتر اندیشیدن  عنصر جامعه را باید  تقویت نمود. در عرصهء سیاست در شرایط حاضر در افغانستان  این مسولیت متوجه آن نیرو های محرک جامعه  میباشد.  که متعهد به اعمار جامعه پیشرفته در همه عرصه ها میباشند. که با تدابیر سنجیده شده رویکرد های  انکشافی را مستمر به منصهء عمل قرار بدهند.  ختم م ی هادی

تجدید پیمان سی وچهار ساله واقعیت زن امروز است  

 تجدید پیمان سی وچهار ساله واقعیت زن امروز است 

 امروز که باز هم  به سلسله سی وچهار سال تجلیل  از روز زن  قلم ها وزبان ها  از قهرمانی ها، عطوفت ها، انسان پروری ها، برده باری ها، تحمل پذیری ها و محرومیت های این مادر بشریت بکار انداخته میشود. با تمام خلوص به پیشگاه این مادر بشریت  سر تعظیم فرود می آورم.  بشریت مترقی در حالی این روز را بنام زن تجلیل مینمایند وخواستار تامین حقوق حقه این بقای بشریت میشوند که این  سجده گاه خود، برای تمام بشریت نگران است. این در حالی است که زن یعنی جنس مقاوم بشر، عطوفت، احساس،مهربانی، زحمت، وجانفشانی و ادعای حق خواهی اش را نه تنها یکروز برای  جنس خود، بلکه هر روز برای بشریت  بی دریغ عرضه میکند. از همین جهتِ موقف پروردگاری ، مقام دار  سجده گاه دوم است یعنی یک مرتبه  پیشتر از جنس  مرد به خداوند نزدیک است.  با دریغ آنانی که بیشتر مدعی خداپرستی اند به این مخلوق نازدانهء پروردگار وهدیهء متعالی آن ذات، با قدسیتی که  اهدا شده، توجه ندارند.  ما، در وطن خود مثال های از رواداری ظلم  به این هدیهء خالق استیم که  هر انسان با احساس را به وحشت می اندازد. 

حیات برای همه انسانها شرین است. هیچ انسانی  در هر مرحلهء عمر نمیخواهد با حیات وداع بگوئید اما چه بسی در وطن خود می بینیم که  این زنان اند مرگ را بر ادامه حیات  ترجیح میدهند. این مجبوریت ها را کدام آدم ها برای این جنس انسان پرور، خلق میکنند؟ مسلمأ آنانیکه بیشتر از دیگران به خدا شناسی تظاهر میکنند. آیا تحمیل جبروستم بالای این هدیهء خداوند ادعای خدا شناسی آنانرا غلط ثابت نمی سازد؟ آیا خدا شناسان با هدیهء خدواند"ج" چنین برخورد میکنند؟ 

 ما اینرا میدانیم  که خدا ناشناسان بی مروت دفاع از حقوق زن را غلط توجیه میکنند. آنان این حق خواهی را  راسأ در جهت آزادی های لجام گسیخته  توجیه میکنند، که  درهیچ صورت  مورد تائید قرار ندارد. آنان چون راه دیگری سراغ ندارند لذا برای تبریه خود به قضاوت منفی متوصل میشوند. ما میدانیم که این ظاهر فریبان کسانی اند که در عقب پرده  واقعأ خودشان با عالمی از مفساد غرق میباشند.  لازم است گفته شود از آنجائیکه حق خواهی طبعی برای زن به حیث موجود انسانی مبارزهء سیاسی است، از نظر این قلم وبه یقین تمام ترقی خواهان  به این باور اند که موقف موجود زن  در دنیائی سرمایه  نیز مغایر کرامت وشان انسانی زن است.  این دیدگاه درحالی مطرح میشود که قضاوت  در بارهء جوامع مختلف، متفاوت است.

 همانگونه که گفتیم دفاع از حقوق زن  مبارزهء  سیاسی است  در این خصوص  در باره نیرو های مترقی که یگا نه سنگر این مادر بشریت اند باید گفت که  این نیرو ها هم هنوز نتوانسته اند ارزش این هدیهء خداوند را در تصمیم گیری های سیاسی که از سوی دیگران نفی شده است در محدوده سازمانهای خودشان اعاده نمایند.  از آنجائیکه  درمیان این موجود ارزشمند انسانی مبارزان آگاه ومتفکر کم نیست مگر در خطوط رهبری  احزاب مترقی نه تنها حضور آنان کم رنگ است بلکه  گفته میتوانیم  که اصلأ دیده نمیشود.  بیان این خواست که زنان در رهبری سازمانهای ترقی خواه باید حضور داشته باشند اولین بار از جانب نویسنده مطرح نشده است.  اما دیده میشود که هنوز به تکرار این بیان ضرورت است . امیدوار استیم که بزودی بعد از همین سالگرد هشتم مارچ سال 2009 همه شاهد یک تحول  قابل قبول دراین عرصه باشیم. با آرزو مندی  های بیشتر، پیروزی حق خواهی زنان ومخصوصأ زنان افغانستان را آرزو نموده  واین روز ماندگار مبارزات این موجود ارزشمند انسانی را تبریک عرض مینمایم . محمد یعقوب هادی

 

در جانبداری جانب مردم استیم

در جانبداری جانب مردم استیم

عقیده وباور انسان یک شی مادی نیست بلکه پدیده معنوی است که  نه خریده میشود ونه به فروش میرسد. عقیده وباور به حیث روحِ قناعت وقبول  فکر انسانها است.  دنیای انسانیء امروز با سلوک ورفتار انسانها مراحل مختلف حیات را پشت سر گذاشته است. انسانها  با کمال تفکربرای خود راه وروش و طریقه اختیار نمودند.  ادیان، فرقه های مذهبی، مکاتب فکری همه وهمه در نتیجهء سلوک ورفتار انسانها ظهور نموده است. از همین رو فریق فکر واندیشه وراه وروش و یا برعکس اشتراکات آن موقف همفکر ومخالف  انسان را مشخص میسازد. تنظیم پندار، گفتار وکردار انسان در ردیف دانستنی ها دیگر در دنیائی مدرن به عنوان  سیاست پزیرفته شد . انسان در رقابت فکر وعمل در قلمرو سیاست قرار گرفت و لذا حق دارد که جانبدارانه موضع خود را اختیار کند.

  از انجائیکه انسان وزیستگاه انسان در محور اندیشه تمام مکاتب فکری قرار دارد.لذا به اساس همین باور است که در قلمروسیاست جانبدارانه  استدلال مینمائیم.  مخصوصأ  که عضو  یک تشکل سیاسی باشیم ویا در محور هم اندیشی سرنوشت سیاسی ما گره خورده باشد. بلی! از دیدگاه باور وعقیده  در مورد مردم ووطن موضعگیری باید نمود.

از انجائیکه قراراست مردم افغانستان در بحبوحه اوضاع نا بسامان  کشور  برای انتخاب وتعین سرنوشت خود رای بدهند، محرکین جامعه  ویا نیرو های سیاسی  باید در یک مسیر روشن جامعه را  رهنمائی نمایند، که دیگر باره مردم در گرداب حوادث گیر نمانند.  واین درحالی است که نیرو های مترقی  تا حال به این فیصله نرسیده اند که از میان خود کاندیدی را مطرح نمایند. شاید دلیل  آن  پس منظر  جو نا مناسب جهانی است که افغانستان به حیث یک کشور عقب نگهداشته شده محتاج کمک های خارجی میباشد، وحتمأ دولت آینده  سخت نیاز مند  حمایت  جامعهء بین المللی است. واین در حالی است که در اثر  پراگندگی این نیرو ها فرصت های زیادی  به هدر رفت واین نیرو ها نتوانستند که  جو  سیاسی مسلط را به نفع اهداف این نیرو ها استفاده نمایند.  در این خصوص یک دلیل سوءظن نسبت به تحرکات سیاسی نیرو های هم اندیش در میان حوادث بود. ویا به زبان سیاسی تر دیگر نسبت عدم درک شیوه ها ومیتود های سیاسی از این تحرکات حتی همدیگر را غیر حقیقی وغیر واقعی تا سرحد ارتجاع تعریف نمودند. ویا زمینه دادند که دیگران این قیمت را به این نیرو ها بدهند. واینهم درست است که اکثرأ این نیرو ها به  دنباله روی  از حوادث  اتکا کردند. ونتوانستند امکان استفاده ازجو سیاسی را فراهم بسازند. به نظر این قلم عمده ترین مشکلات این نیرو ها  در شرایط حاضرهمین است. در غیرصورت وقتی جایگاه این نیرو ها نزد مردم محفوظ است. باید در وضعیت امروز قرار نمیداشتیم.

وقتی از حمایت مردم میگوئیم پس این نیرو ها چه کار های انجام داده بودند که طرف حمایت مردم قرار دارند؟  این پرسش را دریک مختصر اینگونه پاسخ میدهیم. آنچه را که  به عنوان کار وخدمت  به مردم دیگران وعده دادند ووعده میدهند این نیرو ها در عمل انجام دادند.اکنون میائیم به این موضوع که وعده با اعتباربوده میتواند ویا عمل مورد اعتماد است.  وانهم در حالی است که بسیاری وعده ها یا از بنیاد نا درست است ویا غیر عملی میباشند. در این حال عجیب معلوم میشود که کسانی با یک گل بهار را ارمغان میدهند. وچه بسی که خار را هم به جای  گل برای  مردم می بویانند.

درامه بن  وسیله شد که بسیاری ها خواب های طلائی ببینند. وقتی به این کاندیدان مطرح شده واحتمالی  توجه شود  مقام ریاست جمهوری  افغانستان مثل یک بازیچه ارزش واهمیت خود را کاملأ ازدست داده است. کاش برای کاندید شدن در این مقام یک معیار مطرح شود. علاقه مندان سیاست  اکنون دیگر همه کاندیدان را حد اقل یکبار دیده وشنیده اند. در مورد شخصیت  این کاندیدان همه کم وبیش معلومات دارند. این قلم همانگونه که نوشته است  با اعتقاد وباور به راه وروش جانبدارانه مینویسد. بلی کسانیکه بیشترین ایام عمر شانرا صرف مبارزهء مردم دوستانه وطن خواهانه نموده اند نمیتوانند غیر جانب دار باشند ودر این جانبداری جانب مردم میباشند.

 اخیرأ یک لیست  کاندیدان ریاست جمهوری  را سایت های مترقی برای نظر خواهی پیش کش نموده اند که چه کسی ترجیح داده میشود.  خوب این در حالی است که شاید این شخصیت ها خود از آن اطلاعی نداشته باشند. اما اگر روزی این لست واقعی شود روشن است که  محترم نورالحق علومی،  محترم داکتر محمد سلیم مجاز،محترم کاوه کارمل، که فعلأ دراین لیست میباشند به حمایت مردم کاندیدان  نیرو های مترقی خواهند بود. ودر میان خود، این شخصیت ها به ترتیب شمارش بالانیز میتوانند کاندیدِ مطرح باشند.کاش چنین  لیست که شخصیت های خدمتگار در آن وجود داشته باشد حقیقی ساخته شود.

 واما از انجائیکه در مورد مطرح شدن سایر کاندیدان از طرف نیروی های مترقی سوال  میشود  در این نوشته یک تن از این شخصیت ها را  که بیشتر از همه گل بی خار تعریف میگردد مورد مطالعه قسمی قرار میدهیم. این شخصیت محترم داکتر رمضان بشر دوست است که کسانی او را به اوبامای افغانستان مسمی کرده اند. که نمیدانم کمالات اوباما چیست که افغانستان هم شبیه او را داشته باشد؟کسانی او را  به حیث یک شخصیت مترقی  طرف حمایت قرار میدهند.  در سخنِ خودش او فرشتهء نجات مردم افغانستان است.

علاقمندان سیاست ودست اندر کاران سیاست  بیشتر از همه سخنان  داکتر رمضان بشر دوست را شنیده اندولی کمتر کسی  سخنان   او را مورد تحلیل قرار داده است. به نظر این قلم  حل مشکلات افغانستان از روی احساسات وعواطف نه بلکه از روی تدبیر وسنجش حل میگردد. افغانستان یک شخصیت سیاسی کار دارد، نه یک شخصیت احساساتی  که نسبت به کشورو جامعه بسیار محدود فکر کند.  از آنجائیکه اکثر حاکمان این کشور سیاست را از روی نمایشات  در افغانستان تجربه نموده اند، محترم بشر دوست هم همان راه را تعقیب میکند. علاوه به  گپ های دیگراو که تبصره بالای آن در این جا گنجایش ندارد، او میگوید قصر ریاست جمهوری را برای باز ماند ه گان شهدا میدهد وخودش در درون  خیمه مقام ریاست جمهوری را احیا میکند. او میگوید که طالبان بر ضد امریکا جنگ  را شروع نکردند بلکه بر ضد برهان الدین ربانی، عبالرب رسول سیاف، محقق، خلیلی، سید محمد گلاب زوی ، نور الحق علومی، جنرال عبالرشید دوستم، ووو جنگ را شروع کردند. او میگوئید لوای احمد شاه درانی، میروس خان هوتک و غیره را بلند میکند. او میگویدبا ایران ، پاکستان، روسیه، چین، وحتی امریکا فورأ تصفیه حساب میکند .  وصد ها چنین میکند وچنان میکند این چنانی  رایگان  عرضه میکند.           

به نظر این قلم کسی که  هنوز اداره یک فامیل را تجربه نکرده است نباید این تجربه را  در سطح ادارهء یک مملکت انجام بدهد. ومخصوصآ که خود میگوید هرگاه فامیلی میداشت  شاید بیشتر عواطف شان متوجه فامیل شان میبود.  هر گاه از مردم بپرسیم که آیا موافق استند که ریس جمهور شان در جلوه چشم جهانیان در زیر خیمه زندگی کند؟ چه خواهند گفت؟  (و این درحالی است که خیمهء عبدالرب رسول سیاف افسانهء زبانهاست) ویا شاید با همین فکر نیرو های مترقی را تاجران کمونیست میخواند یعنی که او به حیث یک کمونیست کامل در خیمه ریاست جمهوری را احیا میکند.  آیا فریب دادن با کلاه وچپن کفایت نمیکند. این فامیل های شهدا در قصر ریاست جمهوری چه کنند؟ آیا آنان قصر میخواهند ویا سرپناه ، نان ، لباس  آرامش ومواظبت  ویا قصر بی نان وبی آب وآنهم به قیمت اعتبار کشور شان.                                                                                                                           شاید این سخن آقای بشر دوست راست باشد که طالبان بر ضد امریکا نمی جنگند، بلکه برای امریکا میجنگند. اما توجیه جنگ طالبان برضد آنانیکه او نام میبرد برائت دادن  طالبان به عنوان نیرو های که برای امریکا می جنگند نیست ؟ آیا آقای بشر دوست میخواهد یک جبهه جنگ را ببندد وجبهه دیگر را باز کند؟ از جهت دیگر آیا  نماینده  طالبان همین حالا در درون قصر زندگی ندارد؟ از روی کدام استدلال نزد بشر دوست قاتل خوب وقاتل خراب مطرح است؟

 زمانیکه طالبان جنگ را شروع کردند نورالحق علومی، سید محمد گلاب زوی، وجنرال عبد الرشید دوستم که اکنون نمایندگان مردم اند در آنوقت در صحنه اصلأ حضور نداشتند همین جنگ باعث شد که آنان برای دفاع مردم حضور بیابند. آقای بشر دوست فقط میخواهد با لفا ظی  مطابق مود روز  سخن بگوئید  وبس. او آن چراغی نیست که  در تاریکی راه را روشن بسازد.

هم آهنگ کردن اندیشه وعمل  ، نفی کردن ودر مقابل قرار گرفتن، قابل قبول ساختن نظر خود ،رد کردن سلوک  وطریقه ، قناعت دادن وقناعت کردن  وبرتر ساختن  فکر واندیشه ودر نهایت برای نظم بخشیدن به زندگی فردی ،جمعی واجتماعی باید راه  های تقرب به هدف انسانی را با منطق جستجو نمودو سنجید. مگر آقای بشر دوست تنها با طالبان سر آ شتی دارد دیگر حتی با همسایه گان دور ونزدیک همراه با شمشیر خیال در ستیز است.( آقای بشر دوست وقتی از پارلمان قهر میکند  خیر است در آنجا دیگر نماینده گان استند، ولی اگر از ریاست جمهوری قهر کرد. در حالی که در قانون اساسی دراین باره کدام  ماده  هم پیش بینی  نشده است  باز چه چاره شود. )

 در غرب معمول است که در جریان کار باید هرکس از خود نمایش ارایه کند. آقای بشر دوست هم به گفتهء خودش بیشتر عمرش  در غرب سپری شده است. وشاید با این کرکتر است که استعفای خود را از وزارت پلان ورد زبان خود ساخته است وبار، باراین اقدام خود را نمایش میدهد، وآنهم در خیال اینکه ریس جمهور کشور شود. مثل آقای بشر دوست آقای جلالی هم از وزارت مستعفی شد و هر دوشخص دلایل یکسان ارایه نمودند.  به هرحال هر  شهر وند افغانستان  حق دارد که در هر مقام  اداره وقدرت خود را مطرح بسازد.ومردم هم  حق دارند در مورد آنان قضاوت ونظر شانرا بگویند.  وبه اینترتیب با دلایل بیشتر از این آقای رمضان بشر دوست کسی نیست که بتواند کاروان سرنوشت مردم کشور را به منزل برساند. در حالیکه درشرایط حاضر افغانستان هر آن اتفاق ممکن است ولی دلایل مشهود اینکه آقایونی که نه کدام حزب سیاسی دارند، نه کدام گروپی کاری دارند. وعلاوتأاز گروپ خود هم قهر کرده اند. احزاب قانونمند را هم نفی میکنند.  تر وخشک را یکجا میسوزانند. ومیان خوب وبد فرق قایل شده نمیتوانند. چگونه میتوانند این وعده های معجزه نشان را معجزه آسا عملی نمایند. ختم

 محمد یعقوب هادی  

تمام ارزش های معنوی انسان ازاندرون خودش آغاز میشود

 

تمام ارزش های معنوی انسان ازاندرون خودش آغاز میشود

 انسان دارای غرایزفطری وکَسبی است.  به اساس غرایز فطری  احساسات عاطفی انسان نسبی ونسبتی بوده، لذا مشاهده میشود، انسان در میان خانواده ها فامیل خود را، درمیان شهر ها شهرخود را، در میان کشور ها کشور خودش را اولتر دوست دارد. قانونی که بر طبیعت انسان حاکم است انسان را برای ادای مسولیت  دربرابر اجزای متشکلهء جامعه موظف به اجرای مکلفیت های میسازدکه  اول پاسخگوی نیازمندی های آنان است.

 تقدیم  اجزای متشکله جامعه  به جامعه انسان را به حیث موجود اجتماعی از ادای خدمت یک مرحلهء مسولیت به اجرای خدمت مرحلهء دیگر یعنی خدمت به کتله بیشتر اعضای جامعه مسول میگرداند.لذا مسولیت پزیری دراین باره به انسان متعهد،که در ماهیت غریزه کسبی است  دوست داشتن همنوع اش  را واجب میسازد.از همینجاست که (مردم و کشور)  در محورهدف وآرمان اندیشه های  خدمتگذاری قرار میگیرد.  در حقیقت این ارزش  سرشتی،یاطبعی،یا فطری انسان یا تولدحیات هومانیستی انسان است. واز دید سیاسی این حالت طبیعیء مسولیت  انسانهای متعهد به خدمت انسان، جامعه وکشور میباشد.

 درشرایط جهانی امروز(دهه دوهزارم) دراثر سقوط ارزش انسانی  در وجود ستم پیشه گان وجفا کاران شاهد تزریق وترویج پدیده های منفی در فکر وعمل  انسان هم استیم. واین در حالی است که هرروز کشتارهزاران انسان در اطراف واکناف جهان، فقر وگرسنگی ملیون ها انسان در کره زمین، فساد واعمال غیر انسانی در زیستگاه انسان همه ناشی از نفع پروری شخصی وگروهیء مشتی از ستم گران جهان است. بادریغ که کفارهء این گناهان را باز هم قشر وطبقهء همسوی ستم دیده گان می پردازد.  از آنجمله مردم افغانستان به حیث کتله های انسانی  سالها وبار ها شکاراین ستم پیشگان  بوسیلهء عُمال داخلی  شان شده اند.  

افغانستان یک تصویر کامل  عمال ستم پیشه گان، توطعه گران ودسیسه سازان است . به اثر افعال واعمال دروغگویان وجفاکاران وضعیت مردم وکشور افغانستان به  منجلاب بدبختی وبربادی کشیده شد . آدمک های با یک چپن، یک پتو، یک کلاه ویا نکتائی ویا در پناه ریش مبارک  برای فریب واغوا از دامن بیگانه به دامان وطن تحمیل شدند، اما آیا نیات وارادهء خیر، نیک و سالم در فکر ودماغ انسانها است ویادر لباس وشمایل سر وبدن که پیرامون خود  تاب داده  ومی پیچانند ویاخود را با آن زینت  داده ومیدهند. ودر نهایت به همراهی این سَرانِ بی سَر پای بیشتر از چهل کشور سود جوی در افغانستان کشانیده شد.

تمام ارزش های معنوی انسان ازاندرون خودش آغاز میشودوبه جامعه راه پیدا میکند.

اکنون مردم افغانستان میدانند، میان هویت های عاریتی، شخصیت های نصیه شده ، و چهره  های متقلب، وآنانیکه هویت واقعی دارند، مردم خود را با خود دارند وهیچ نوع ستم را علیه مردم خود نمی پزیرند وبنام مردم جان را ایثار میکنند یک فرسنگ فاصله وجود دارد. بلی میان آنانیکه  در پناه غیر وارادهء دیگران زندگی میکنند و آنانیکه خود محافظ خود ومردم خود اند فرق فاحش وجود دارد.

به آنانی احترام  باید گذاشت که ارادهء دارند ازمردم دفاع نمایند و در فرایند تحولات پیچیده  هم در  ارادهء شان خلل وارد نشده است. همایش عقرب 1386 درکابل وپیامد آن جمع آمد  اجلاس نیروهای مترقی در اروپا جمعأ با اشتراک نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان،  حزب متحد ملی افغانستان، حزب دمکرات افغانستان، حزب ملی افغانستان، کنگرهءملی افغانستان،  جنبش ملی واسلامی افغانستان،کمیته انسجام ح د خ ا، حزب  رفاه،  حزب ترقی ملی،حزب تفاهم  ودموکراسی، حزب آرمان مردم، حزب کار وتوسعه، حزب سعادت مردم افغانستان، حزب نهضت همبستگی ملی، حزب افغانستان واحد، حزب پیوند ملی، فعالین صلح تَشخُصی از نیرو های قابل باور است. واما در مورد مواضع نیرو های متشکله مجموعه ها گفتنی است از آنجائیکه نیرو های متشکلهء  مجموعه ها اعضای متشکله ویا ارگانیزم زنده مجموعه ها میباشند اما چگونگی طرز فکرفردی ای هریک از اعضا  که ذهنیت های منفی را علیه اهداف مجموعه سیاسی تحریک مینمائید به نسبتی مواضع مجموعه را تشریح کرده نمیتواند که مجموعه های سیاسی، قلمرو اهداف وآرمانهای مشترک تمام اعضا است، وهیچ یک به تنهائی از آن نمایندگی کرده نمیتواند. وهر عضو مجموعه هر گاه  با طرز تفکرفردی خود دچار اشتباهی میگردد که مواضع مجموعه سیاسی را تخریب وتخریش نمائید ووقتی آن طرز فکر وعمل واقعأ اشتباه خوانده میشود  عضوموظف ومکلف است به عنوان وفاداری و صداقت به مجموعه سیاسی خود برای جبران آن عمل نمائید.

 سازمانها واحزاب مردمی با وجود تشکیلات جداگانه به نسبت همسوئی اهداف واقعیتِ قدرت مردمی استند. متحدین اهداف مشترک  برای هم اهمیت وارزش یکسان دارند. لذا وقت آن رسیده است این نیرو ها یعنی مبارزان  متعهد ،صادق ومصمم به مبارزه در راه  سعادت انسان، خدمت به انسان سرزمین آبائی ، وزادگاه وپرورشگاه مردمِ باهم سرنوشت که در مواضع استقلال خواهانه،عدالت پسندانه،ترقی خواهانه قرار دارند با دوستان ومتعهدان همسو وهم آرمان در حالیکه در کنار هم اند، باهم یکجا شوند و یک طرح مشترک برای نجات مردم وکشورراغرض دست یابی به صلاحیت های اجرائی پی ریزی نمایند. به نظرمن این نیرو ها در برابر یک آزمون بسیار با اهمیت قرار دارند. و از آنجائیکه درسیاست مقبول ترین نمایش قدرت، نمایش قدرت مردم است. این نیرو ها باید بار دیگر ثابت بسازند که آنان با مردم ومردم با آنان است.

 لذابا نظر داشت گزینه های وحدت ،اتحاد وائتلاف از آنجائیکه پروسهء وحدت دو حزب  برادر ن ف د ت ا و ح م م ا بطرف کامل شدن جریان دارد. سرعت بیشتر این پروسه در شرایط موجود از آن جهت جدأ اهمیت دارد که اکمال این پروسه به عنوان آغاز پیروزی نیروی های مترقی در آزمونی است که شرایط  درمقابل آنان قرار داده است. به نظر این قلم طرح های را که رفقای ارزشمند ما برای پیش کشیدن کاندید مشترک نیرو های مترقی در انتخابات ریاست جمهوری مطرح نموده اند کاملأ  به اعلام نتیجه وحدت این دو حزب برادرارتباط دارد. بنأ به این برای  سرعت بخشیدن این پروسه در حالیکه از حیث پرنسیب  کمیسیون مشترک این احزاب برادربه اساس انتخاب صاحب صلاحیت است  برعلاوه از روی طرز العمل سه مرحلهء سهم فعال تمام اعضا ومسولین حوزه های تشکیلاتی میتواند این پروسه راتسریع نماید.  با وجود اینکه  در بارهء  طرزالعمل سه مرحله ای تا کنون کدام  نظری از طرف هیچ رفیقی ارایه نشده است لذا بخاطرتسریع این پروسه به رهبری ن ف د ت ا و ح م م ا پیشنهاد میگردد بعد از توحید اساسنامه وبرنامه که در مرحله اول مطرح شده، جهت اجراات مرحلهء دوم وسوم طرز العمل به نسبت تشابهات اجرایوی  هدایت فرمایند که  این دو مرحله هم زمان آغاز شود. همچنان پییشنهاد میگرددتا برای اجراات مرحلهء دوم وسوم زمان ووقت تعین ومشخص گردد.                              پیروز باد همبستگی  دوستان مردم افغانستان  م ی هادی

 

پیرامون برنامه کاری از جهات عینی باید اندیشد

پیرامون برنامه کاری از جهات عینی باید اندیشد

در حیات سیاسی  افغانستان مردم به روایت تاریخ شاهد دولت های بدنام چندانی بوده اند واما در این دور تاریخ، در نتیجهء یک درامه سیاسی که به کنفرانس بن مشهور است، مردم مزید بر  یک دولت بدنام  شاهد یک دولت مضحک هم استند. تاریخ افغانستان برای اولین بار آدم چهره های  به نام دولتمداران را در عصر پیشرفت های علمی با این رسوائی به خاطر می سپارد، که هر حرکت وعمل  آنها مضحکهء بدنامی شده است یعنی  که بدنامی را هم شرمنده ساخته اند. درامه های سیاسی یکی پی دیگربه تمثیل ونمایش گذاشته میشود.

  در وجود چنین  یک دولت است که اوضاع وطن هر روز رو به وخامت وپیچیده گی میرود. چالش های سیاسی  در ابعاد مختلف رونما گردیده، مردم  در میان کشمکش های سیاسی گیر مانده  و تمام بنیاد های مادی ومعنوی  کشور تخریب  شده و رو به انهدام میرود.  در اینحال نیرو های  رو بزوال با سخت جانی میکوشند برای چندمین بار به سرنوشت مردم حاکم شوند.

از آنجا که دیگر روشن است طراح سیاست در افغانستان سیاست سازان کشور های خارجی اند. لذا آنچه که  از میان  چالش ها وتنش های سیاسی در افغانستان  محسوس وملموس است آنست که  این معادلات خود بخودی شکل نگرفته است . از این جهت  اوضاع جاری افغانستان را  پیوسته از روی اهداف و مواضع کشور های سیاست گذاردر قبال افغانستان باید به بررسی گرفت .

 قدر مسلم اینکه  نظام های  ستم سالار در جهان در بحران گیر مانده اند. وعلایم شکست در آنها خوانده میشود، اما  از تلاش در راستای منافع شان  در اقصاء جهان نه کاسته اند ونه ایستاده اند. برچیده شدن آخرین پایگاه  ایالت متحده امریکا به حیث حاکم منافع کشور های ستم سالاراز خاک قزاقستان  تحت فشار دولت روسیه برگشت دیگر بارهءامکانات ایالت متحده امریکا را در منطقهء جنوب آسیا غرض حفظ منافع شان در این منطقهء از جهان  به توجه میرساند.  لذا درقبال  اوضاع افغانستان حرکت های موازی نیرو های شامل قضایا، ازدیاد نیرو های نظامی در افغانستان و از سوی دیگر  ترغیب دولت  افغانستان  به اقدامات دعوت تروریستان، رویکرد های همان سیاست های منفی است که در نهایت به ادامه وتوسعه تشنج در منطقه می انجامد.

ایالت متحده امریکا بعد از تلاش های خود برای  حفظ دراز مدت حضور خود در آسیای مرکزی به این نتیجه رسید که نسبت  نفوذ  دولت روسیه دراین ساحه که قبلأ جز قلمرو روسیه شوروی بود با وجود مصارف ملیون ها دالر موفق نبوده است.  از این جهت دوباره به مواضع تشنج خود در جنوب آسیا برگشت و بار دیگر موثر ترین نقطه تقابل منافع قدرت های منطقه را افغانستان انتخاب نمود.  واین به نسبتی است که وسایل رویاروی چون اختلاف مذهب، جفرافیه، سیستم دولت ها، وتشخیص حایلی منطقه به حیث بُعد خارجی،  و در بُعد داخلی علاوه به یک سلسله وسایل مشترک مسایل  ملیت،قوم، زبان، سمت، عقاید سیاسی، عدم آگاهی  مردم وعقب مانی کشور منابع وموخذ های مساعد برای حفظ تشنج قرار گرفته میتواند. چنانچه در گذشته هم قرار گرفته بود.

اخبار واطلاعات حاکی از آن است که به اصطلاح  دوکنفرانس بین الافغانی، یکی به دعوت نماینده گلبدین حکمتیار ودیگری از طرف قشر بازماندهء تکنوکرات های غرب  سناریوی جدید  نمایشنامه های است که ممثلین آن در دروازه تقدیر نویسی سود خواران جهانی اینکه چه کسی باید اول نمایش داده شود بالای نوبت به دعوا نشسته اند  ،  از سوی دیگرحضور انفرادی " چهره شده" های وابسته با سیاستگذاران خارجی(غرب وکشور های منطقه) درصحنه سیاست ، اتحاد  سیاسی گروپ های راست افراطی ، عملکردهای جداگانهء طالبان،القاعده،وحزب اسلامی همه وهمه اجزای سیاست های بدنامی است که با طرح ودیزاین نو  قالب بندی شده است. عملکرد های ناشیانه در وجود ریس جمهور حامد کرزی ،  مخالفت های علنی  صلاحیت داران هرم قدرت معاونین ریس جمهور ومجلسین و اظهار بی صلاحیتی آنها از عملکرد های ریس جمهور، به تعویق انداختن انتخابات ریاست جمهوری هیچکدام  یک امر تصادفی نبوده ونیست.

در میان اینهمه چالش ها سوال بوجود میاید که کدام وضع  در منطقه به نفع ایالت متحده امریکا خواهد بود صلح ویا جنگ؟ هرگاه قرار باشد که ایالت متحده  درنظر داشته باشد تا برای جهان نشان بدهد که جنگ افروخته خودش را  در افغانستان  از طریق جنگ خاموش ساخته وچلنج خود را برای رقیب جهانی امروز خود  روسیه که در راس رقابت های جهانی با ایالت متحده در گذشته  قرار داشت  به پیروزی برساند. بعد از تامین صلح از طریق جنگ کدام منافع ایالت متحده  در منطقه میتواند  در وضعیت صلح محفوظ باشد؟ واین هم درحالی است  که به جز صنعت جنگ صنعت  کالاهای  دیگرستم سالارن، بازار خود را درسراسر جهان از دست داده میرود. ویگانه صنعتی که برای ستم سالاران در راس ایالت متحده امریکا  باقی مانده است  صنعت جنگ است. با حفظ اینکه که ماهیتأ همیشه این صنعت در همه شرایط در محراق توجه  ستم سالاران جهان قرار داشت ودارد.                                             در اینحال راه دیگر صلح از طریق مذاکره ومفاهمه که واقعأ راه معقول هم است میباشد . مگر آیا ممکن است این صلح بدون پیش شرط های از جانب   گروه های که جوانب معضله افغانستان اند. تامین شود ودر صورت دیگر با نظرداشت قبول پیش شرط ها صلحی که بوجود میاید چگونه صلحی خواهد بود؟

هر قدر که  سیاست های ستم سالاران کاویده شود همانقدر ماهیت آنانرا  روشنتر میسازد. اما هرگاه  نیرو های متفکر جامعه بدین منوال در بارهء دست باز سیاست های ستم سالاران فکر کرده بروند به جز نا امیدی چیزی دیگر ی نصیب شان نخواهد شد. سخن معروف است که حق داده نمیشود حق گرفته میشود. واما حق  به حق خواه وقتی میرسد که  وسیله، توان وقدرت حق خواهی را داشته باشد.  

آنانیکه دربارهء افغانستان به حیث کشور وزادگاه شان که تعلق هویتی نسبت به این خطه دارند می اندیشند، باید با نظر داشت جریانات حاد، دست به اقدامات  موثر وعملی  بزنند. بحث هاوگفتگوها  را در راستای  عمل هدایت نمایند.  خطوط عملکرد ها باید به اساس چنین بازدهی فکری مطرح ساخته شود. انگیزه های عملکرد این نیرو ها از پای برهنه طفل عزیز هموطن عزیز، تا ظرافت نمایش یک فیلم هنری  به نسبتی متاثر باید باشد، که همه تصویردلخراش زندگی انسان سرزمین ماست. ما از تجربه مبارزه وزندگی باید اینرا بیاموزیم وقتی اشک  چشمان خودرا از غم واندوهءمصیبت صادره بالای مردم عزیز ما وکشور ویرانه ما پاک کردیم که  تحریک عاطفه انسانی ما ست، بفکر تدبیر دیگر باره گریه نکردن درغم واندوه ملت عزیز خود شویم. زیرا سیاست علم عاطفه نیست بلکه علم تدبیر است. عاطفه بعد از واقعه با عث تحرک احساس میگردد مگر سیاست  تدبیر وقایه حادثه است. لذا ضرورت تدابیر سیاسی بر وفق  عینیت های جامعه باید مطرح شود. عینیت های جامعه پدیده مرموز وناپیدا نیست.

از نظر این قلم در پهلوی  دین، مذهب، سنن،  ملیت، قوم،زبان، سمت، موقعیت جغرافیه واقعیت های اساسی  جامعه در شرایط حاضرعقب مانی، بیسوادی، نا آگاهی،  حضور نیروها سیاسی(متخاصم وهمفکر) دست باز کشور های خارجی (همسایگان وسیاست سازان جهانی در شرایط جهان یک دست ویک قطب )  وویژه گی های وضعیت سیاسی ونظامی ووضعیت نظامی وسیاسی که در بالا گفته شد عینیت ها و واقعیت های جامعه ما میباشد.                      

آنچه که  در بقای این وضعیت نا بسامان  وواقعیت های منحرف کمک ویاری نموده ومینمائید پراگندگی نیرو های مترقی و متعهد، واختلافات تاکتیکی این نیروها میباشد. لذا گفته میتوانیم که مسولیت این نیرو ها در تغیر این وضعیت  بصورت جدی مطرح است، تا  که نگذارند فردا چون گذشته بار دیگر به سرنوشت مردم حاکم شود. ونسل آینده باز هم نتواند با بر آورده شدن حد اقل آرزو ها زندگی داشته باشند. همه میدانیم که زمان نمی ایستد و به هرصورت فردا حتمأ آمدنیست اما وظیفه نیرو های آگاه برای استقبال از فردا این است که شرایط را برای  رسیدن  به فردای بی رنج وستم، عدل آفرین، ودر نهایت فردا هایی رفاه بخش مرحله به مرحله مساعد بسازند.......... ختم م ی هادی

برای مبارزه بیرونی آراستگی  درونی لازم است

برای مبارزه بیرونی آراستگی  درونی لازم است

نیرو های سیاسی در جامعه  نمایندگان  فکری مردم اند.  زیور شخصیت نیرو های سیاسی آراسته گی درون آنان  است. شخصیت های سیاسی از روی عصارهء فکر درون مورد قضاوت قرار میگیرند. حزب سیاسی مترقیء دارای برنامه وپلان علمی برای اعتبار بخشیدن  خود در جامعه  میکوشد با  تجهیز خصایل عالی، تقویه سطح آگاهی وعلمی اعضای حزب سیاسی، به منظور آراستگی شخصیت اعضا، تدابیر تدویر جلسات پلانی، ترتیب درسنامه های آموزشی، دعوت  میتنگها وسایر تدابیری که برای کسب اعتبار سازمان  سیاسی مطرح میباشد فعالیت های درونی سازمان را تنظیم نمائید.  که هم  سطح مسولیت هم سویه ودانش اعضای سازمان را بالا برده وپایگاه خود را در درون جامعه استحکام ببخشد.  در این راستا در پهلوی  تدابیر شخصیت پروری،  اصول مبارزه درون حزبی مطرح است که این اصل با اصل شخصیت پروری لازم وملزوم هم اند. لذا در چنین  احزاب سیاسی  این مقررات به حیث یک اصل  شامل اسناد اساسی  احزاب مترقی است. 

در امر مبارزهء سیاسی در راستای آرمان واهداف  نیرو های مترقی، ، آرمان به عنوان امام شان، هدف به عنوان معبود شان ، شخصیت های صادق وراستکار به عنوان الگوی شان میباشد. ازروی این بینش است  که در احزاب دارای برنامه علمی رهبری دسته جمعی  اصول مبارزه را تشکیل میدهد.  مشخصه رهبری دسته جمعی درفعالیت های درون حزبی ارایه  نظریات، طرح ها، انتقادات و پیشنهادات است. گفتنی است طرح تمام این مشخصه ها باید خاصیت سازندگی  داشته باشد. نظریات وعملکرد های ماجرا جویانه، شخصی وسلیقوی با موازین مبارزه درون حزبی وتوده سالاری درون حزبی مطابقت ندارد.

 همانطوریکه اشتراک نظر اعضای سازمان در طرح وتدوین برنامه کاری واسناد زندگی سازمانی به معنی یافتن  اعضا، خودشان را دردرون سازمان است. اشتراک نظر اعضا در طرح ها وعملکرد های  سیاسی سازمان به معنی صحه گذاشتن به  قناعت وقبول ایکه از این دو سند  اساسی وآرمانی سازمان دارند میباشد.  تجربه  زندگی مبارزاتی وسیاسی نشان داده است بحث بر انگیزترین مشخصهء فعالیت های درون سازمانی وبیرون سازمانی بیان انتقاد است.   

 در احزاب سیاسی  عملکرد شخصیت ها محک  اندیشه وتفکرآنان است. از اینجاست که هویت شخصیت ها با عصارهء فکر آنان رنگ میگیرد.

دموکراسی سیستم عملکرد است. در درون  یک حزب سیاسی  دمو ها توده های حزبی اند. که در مورد سرنوشت سیاسی شان وهدف سیاسی شان خود شان تصمیم میگرند. در حقیقت سیستم رهبری جمعی حزب وقتی  اعمال میشود که  این توده ها برای تعین سرنوشت سیاسی شان صلاحیت اظهار نظر داشته باشند. اما توده سالاری تفنن نیست.  بلکه به منظور اهتمام به کار مثبت این عملکرد انجام میشود.

در یک حزب سیاسی تدابیری که بر علیه مطلق گرائی قرار دارد. این تدابیر وسیلهءتقویت صلاحیت رهبری میشود.  شخصیتی که  در هرم قضاوت به حیث رهبر وجود دارد شنیدن وگوش دادن به حقیقت از جانب او  ارادهء گروه بازی ها را تضعیف نموده وقدرت رهبری را استحکام میبخشد.   قضاوت وتائید  رهبر  به حیث مسول  درجه اول وشخصیت انتخابی، وقتی انعکاس  حقایق باشد. آن  رهبر جایگاه رهبری را از آن خود میسازد.  منظور  از تمام قدمه های رهبری است. درایت رهبری!  تحلیل، ارزیابی، تفسیر، تدبیروقضاوت است.  رهبر باید در مبارزه درون حزبی هم بصورت جدی از این درایت کار بگیرد.

گفتنی است تا زمانی رهبر صلاحیت رهبری اش محفوظ است که دارای درایت رهبری باشد. یعنی آنچه که در بالا گفته شد. لذا از تمام قدمه های رهبری چنین یک  توقع  وجود دارد.                         بخاطر داشته باشیم وقتی از  رهبری  جمعی حرف میزنیم  در قضاوت خود یک حزبی متعهد باشیم.  معلومدار آنانیکه کسی را به حیث رهبر قدمه ها انتخاب میکند و سرنوشت سیاسی خود را بدست اوشان میسپارد. حق دارد  از مسول قدمه های رهبری بپرسد که توقعات شان بر آورده نشده است وچرا بر آورده نشده است؟  این رهبر است که باید به قناعت اوشان بپردازد. 

مبارزین متعهد  به مشکلات با دیده عینی مینگرند.  ولی کار نا ممکن را در راه اهداف شان قبول ندارند ونمی پزیرند.  از همین روی  در  مبارزه هدفمند طرح، پیشنهاد و انتقاد شانرا از بالا تا پائین در همه قدمه ها که لازم باشد مطرح میکنند. هرگاه   در اینحال مواردی پیش میاید که  هدفمندی ها مورد سوء نیات قرار گیرد. روحیه رهبری جمعی باید در وجود اعضای همه قدمه ها تبارز نمائید. اینوقت است که یک حزب سیاسی از آسیب پذیری در امان باقی میماند وبرای مبارزه بیرونی آماده میشود. م ی هادی