در جانبداری جانب مردم استیم
عقیده وباور انسان یک شی مادی نیست بلکه پدیده معنوی است که نه خریده میشود ونه به فروش میرسد. عقیده وباور به حیث روحِ قناعت وقبول فکر انسانها است. دنیای انسانیء امروز با سلوک ورفتار انسانها مراحل مختلف حیات را پشت سر گذاشته است. انسانها با کمال تفکربرای خود راه وروش و طریقه اختیار نمودند. ادیان، فرقه های مذهبی، مکاتب فکری همه وهمه در نتیجهء سلوک ورفتار انسانها ظهور نموده است. از همین رو فریق فکر واندیشه وراه وروش و یا برعکس اشتراکات آن موقف همفکر ومخالف انسان را مشخص میسازد. تنظیم پندار، گفتار وکردار انسان در ردیف دانستنی ها دیگر در دنیائی مدرن به عنوان سیاست پزیرفته شد . انسان در رقابت فکر وعمل در قلمرو سیاست قرار گرفت و لذا حق دارد که جانبدارانه موضع خود را اختیار کند.
از انجائیکه انسان وزیستگاه انسان در محور اندیشه تمام مکاتب فکری قرار دارد.لذا به اساس همین باور است که در قلمروسیاست جانبدارانه استدلال مینمائیم. مخصوصأ که عضو یک تشکل سیاسی باشیم ویا در محور هم اندیشی سرنوشت سیاسی ما گره خورده باشد. بلی! از دیدگاه باور وعقیده در مورد مردم ووطن موضعگیری باید نمود.
از انجائیکه قراراست مردم افغانستان در بحبوحه اوضاع نا بسامان کشور برای انتخاب وتعین سرنوشت خود رای بدهند، محرکین جامعه ویا نیرو های سیاسی باید در یک مسیر روشن جامعه را رهنمائی نمایند، که دیگر باره مردم در گرداب حوادث گیر نمانند. واین درحالی است که نیرو های مترقی تا حال به این فیصله نرسیده اند که از میان خود کاندیدی را مطرح نمایند. شاید دلیل آن پس منظر جو نا مناسب جهانی است که افغانستان به حیث یک کشور عقب نگهداشته شده محتاج کمک های خارجی میباشد، وحتمأ دولت آینده سخت نیاز مند حمایت جامعهء بین المللی است. واین در حالی است که در اثر پراگندگی این نیرو ها فرصت های زیادی به هدر رفت واین نیرو ها نتوانستند که جو سیاسی مسلط را به نفع اهداف این نیرو ها استفاده نمایند. در این خصوص یک دلیل سوءظن نسبت به تحرکات سیاسی نیرو های هم اندیش در میان حوادث بود. ویا به زبان سیاسی تر دیگر نسبت عدم درک شیوه ها ومیتود های سیاسی از این تحرکات حتی همدیگر را غیر حقیقی وغیر واقعی تا سرحد ارتجاع تعریف نمودند. ویا زمینه دادند که دیگران این قیمت را به این نیرو ها بدهند. واینهم درست است که اکثرأ این نیرو ها به دنباله روی از حوادث اتکا کردند. ونتوانستند امکان استفاده ازجو سیاسی را فراهم بسازند. به نظر این قلم عمده ترین مشکلات این نیرو ها در شرایط حاضرهمین است. در غیرصورت وقتی جایگاه این نیرو ها نزد مردم محفوظ است. باید در وضعیت امروز قرار نمیداشتیم.
وقتی از حمایت مردم میگوئیم پس این نیرو ها چه کار های انجام داده بودند که طرف حمایت مردم قرار دارند؟ این پرسش را دریک مختصر اینگونه پاسخ میدهیم. آنچه را که به عنوان کار وخدمت به مردم دیگران وعده دادند ووعده میدهند این نیرو ها در عمل انجام دادند.اکنون میائیم به این موضوع که وعده با اعتباربوده میتواند ویا عمل مورد اعتماد است. وانهم در حالی است که بسیاری وعده ها یا از بنیاد نا درست است ویا غیر عملی میباشند. در این حال عجیب معلوم میشود که کسانی با یک گل بهار را ارمغان میدهند. وچه بسی که خار را هم به جای گل برای مردم می بویانند.
درامه بن وسیله شد که بسیاری ها خواب های طلائی ببینند. وقتی به این کاندیدان مطرح شده واحتمالی توجه شود مقام ریاست جمهوری افغانستان مثل یک بازیچه ارزش واهمیت خود را کاملأ ازدست داده است. کاش برای کاندید شدن در این مقام یک معیار مطرح شود. علاقه مندان سیاست اکنون دیگر همه کاندیدان را حد اقل یکبار دیده وشنیده اند. در مورد شخصیت این کاندیدان همه کم وبیش معلومات دارند. این قلم همانگونه که نوشته است با اعتقاد وباور به راه وروش جانبدارانه مینویسد. بلی کسانیکه بیشترین ایام عمر شانرا صرف مبارزهء مردم دوستانه وطن خواهانه نموده اند نمیتوانند غیر جانب دار باشند ودر این جانبداری جانب مردم میباشند.
اخیرأ یک لیست کاندیدان ریاست جمهوری را سایت های مترقی برای نظر خواهی پیش کش نموده اند که چه کسی ترجیح داده میشود. خوب این در حالی است که شاید این شخصیت ها خود از آن اطلاعی نداشته باشند. اما اگر روزی این لست واقعی شود روشن است که محترم نورالحق علومی، محترم داکتر محمد سلیم مجاز،محترم کاوه کارمل، که فعلأ دراین لیست میباشند به حمایت مردم کاندیدان نیرو های مترقی خواهند بود. ودر میان خود، این شخصیت ها به ترتیب شمارش بالانیز میتوانند کاندیدِ مطرح باشند.کاش چنین لیست که شخصیت های خدمتگار در آن وجود داشته باشد حقیقی ساخته شود.
واما از انجائیکه در مورد مطرح شدن سایر کاندیدان از طرف نیروی های مترقی سوال میشود در این نوشته یک تن از این شخصیت ها را که بیشتر از همه گل بی خار تعریف میگردد مورد مطالعه قسمی قرار میدهیم. این شخصیت محترم داکتر رمضان بشر دوست است که کسانی او را به اوبامای افغانستان مسمی کرده اند. که نمیدانم کمالات اوباما چیست که افغانستان هم شبیه او را داشته باشد؟کسانی او را به حیث یک شخصیت مترقی طرف حمایت قرار میدهند. در سخنِ خودش او فرشتهء نجات مردم افغانستان است.
علاقمندان سیاست ودست اندر کاران سیاست بیشتر از همه سخنان داکتر رمضان بشر دوست را شنیده اندولی کمتر کسی سخنان او را مورد تحلیل قرار داده است. به نظر این قلم حل مشکلات افغانستان از روی احساسات وعواطف نه بلکه از روی تدبیر وسنجش حل میگردد. افغانستان یک شخصیت سیاسی کار دارد، نه یک شخصیت احساساتی که نسبت به کشورو جامعه بسیار محدود فکر کند. از آنجائیکه اکثر حاکمان این کشور سیاست را از روی نمایشات در افغانستان تجربه نموده اند، محترم بشر دوست هم همان راه را تعقیب میکند. علاوه به گپ های دیگراو که تبصره بالای آن در این جا گنجایش ندارد، او میگوید قصر ریاست جمهوری را برای باز ماند ه گان شهدا میدهد وخودش در درون خیمه مقام ریاست جمهوری را احیا میکند. او میگوید که طالبان بر ضد امریکا جنگ را شروع نکردند بلکه بر ضد برهان الدین ربانی، عبالرب رسول سیاف، محقق، خلیلی، سید محمد گلاب زوی ، نور الحق علومی، جنرال عبالرشید دوستم، ووو جنگ را شروع کردند. او میگوئید لوای احمد شاه درانی، میروس خان هوتک و غیره را بلند میکند. او میگویدبا ایران ، پاکستان، روسیه، چین، وحتی امریکا فورأ تصفیه حساب میکند . وصد ها چنین میکند وچنان میکند این چنانی رایگان عرضه میکند.
به نظر این قلم کسی که هنوز اداره یک فامیل را تجربه نکرده است نباید این تجربه را در سطح ادارهء یک مملکت انجام بدهد. ومخصوصآ که خود میگوید هرگاه فامیلی میداشت شاید بیشتر عواطف شان متوجه فامیل شان میبود. هر گاه از مردم بپرسیم که آیا موافق استند که ریس جمهور شان در جلوه چشم جهانیان در زیر خیمه زندگی کند؟ چه خواهند گفت؟ (و این درحالی است که خیمهء عبدالرب رسول سیاف افسانهء زبانهاست) ویا شاید با همین فکر نیرو های مترقی را تاجران کمونیست میخواند یعنی که او به حیث یک کمونیست کامل در خیمه ریاست جمهوری را احیا میکند. آیا فریب دادن با کلاه وچپن کفایت نمیکند. این فامیل های شهدا در قصر ریاست جمهوری چه کنند؟ آیا آنان قصر میخواهند ویا سرپناه ، نان ، لباس آرامش ومواظبت ویا قصر بی نان وبی آب وآنهم به قیمت اعتبار کشور شان. شاید این سخن آقای بشر دوست راست باشد که طالبان بر ضد امریکا نمی جنگند، بلکه برای امریکا میجنگند. اما توجیه جنگ طالبان برضد آنانیکه او نام میبرد برائت دادن طالبان به عنوان نیرو های که برای امریکا می جنگند نیست ؟ آیا آقای بشر دوست میخواهد یک جبهه جنگ را ببندد وجبهه دیگر را باز کند؟ از جهت دیگر آیا نماینده طالبان همین حالا در درون قصر زندگی ندارد؟ از روی کدام استدلال نزد بشر دوست قاتل خوب وقاتل خراب مطرح است؟
زمانیکه طالبان جنگ را شروع کردند نورالحق علومی، سید محمد گلاب زوی، وجنرال عبد الرشید دوستم که اکنون نمایندگان مردم اند در آنوقت در صحنه اصلأ حضور نداشتند همین جنگ باعث شد که آنان برای دفاع مردم حضور بیابند. آقای بشر دوست فقط میخواهد با لفا ظی مطابق مود روز سخن بگوئید وبس. او آن چراغی نیست که در تاریکی راه را روشن بسازد.
هم آهنگ کردن اندیشه وعمل ، نفی کردن ودر مقابل قرار گرفتن، قابل قبول ساختن نظر خود ،رد کردن سلوک وطریقه ، قناعت دادن وقناعت کردن وبرتر ساختن فکر واندیشه ودر نهایت برای نظم بخشیدن به زندگی فردی ،جمعی واجتماعی باید راه های تقرب به هدف انسانی را با منطق جستجو نمودو سنجید. مگر آقای بشر دوست تنها با طالبان سر آ شتی دارد دیگر حتی با همسایه گان دور ونزدیک همراه با شمشیر خیال در ستیز است.( آقای بشر دوست وقتی از پارلمان قهر میکند خیر است در آنجا دیگر نماینده گان استند، ولی اگر از ریاست جمهوری قهر کرد. در حالی که در قانون اساسی دراین باره کدام ماده هم پیش بینی نشده است باز چه چاره شود. )
در غرب معمول است که در جریان کار باید هرکس از خود نمایش ارایه کند. آقای بشر دوست هم به گفتهء خودش بیشتر عمرش در غرب سپری شده است. وشاید با این کرکتر است که استعفای خود را از وزارت پلان ورد زبان خود ساخته است وبار، باراین اقدام خود را نمایش میدهد، وآنهم در خیال اینکه ریس جمهور کشور شود. مثل آقای بشر دوست آقای جلالی هم از وزارت مستعفی شد و هر دوشخص دلایل یکسان ارایه نمودند. به هرحال هر شهر وند افغانستان حق دارد که در هر مقام اداره وقدرت خود را مطرح بسازد.ومردم هم حق دارند در مورد آنان قضاوت ونظر شانرا بگویند. وبه اینترتیب با دلایل بیشتر از این آقای رمضان بشر دوست کسی نیست که بتواند کاروان سرنوشت مردم کشور را به منزل برساند. در حالیکه درشرایط حاضر افغانستان هر آن اتفاق ممکن است ولی دلایل مشهود اینکه آقایونی که نه کدام حزب سیاسی دارند، نه کدام گروپی کاری دارند. وعلاوتأاز گروپ خود هم قهر کرده اند. احزاب قانونمند را هم نفی میکنند. تر وخشک را یکجا میسوزانند. ومیان خوب وبد فرق قایل شده نمیتوانند. چگونه میتوانند این وعده های معجزه نشان را معجزه آسا عملی نمایند. ختم
محمد یعقوب هادی