روند زندگی برای مبارزان آموزگاربسیار خوب است


روند زندگی برای مبارزان آموزگاربسیار خوب است

 این بحث را از مخرج مشترک همه تفکرات  در بارهء انسان آغاز میکنیم. انسان  ذی حیات  صاحب عقل وشعور یک موجود اجتماعی است، که  در گرو عقل وهوش به زندگی  خود ادامه  میدهد. در مقولهء گفته اند که انسان درعملکردهایش خود اختیاراست. چنین است. این خود اختیاری اوهم در  بند عقل وهوش او قرار دارد. یعنی آنچه فکر میکند ویا می اندیشد انجام میدهد. هیچ موجود انسانی فراتر از اندیشه اش عملی را انجام داده نمیتواند.

 اندیشیدن  ناشی از تجربه واهتمام به عمل دیگر است. از همین سبب است تفکر انسانها  در مراحل حیات متکامل میگردد .

 هرگاه  به این انکشاف وتکامل فکری  وسیعترنظر انداخته شود ملاحظه میشود که  مراحل تاریخی حیات انسان در تطابق با عقل هوشش تکوین شده است. لذا انسانها در نتیجهء تکامل وتحول فکری خودانسان و سیر وحرکت زمان در موقعیت حاضر قرار دارند .

 البته  که این سیر وحرکت ،تکامل وتحول فکری انسان  آمیزهء علت ها وعواملی است که درمتن ومحتوای  تفاوت های تنعم مادی حیات انسانی در جوامع مختلف اکنون مشاهده میگردد.

 از آن میان  ما، یعنی مردم افغانستان از قدیم نسل در نسل،   نسبت به  مردمان ملل وجوامعی پیشرفته از لحاظ تنعم مادی حیات در یک تفاوت بسیار فاحش قرار داریم. امروز وضعیت دلخراش مردم وحالت نا به سامان کشور  در همه ابعاد حقیقت مستدل آن است. برای تعریف این وضعیت  هرگاه تمام کلمات  تاثر وتالم را، تمام  واژ ه های  درد ورنج راو تمام عبارات فریاد وزجه را هم اگرردیف نمائیم، با وجود آنهم برای بیان  وسعت  دوزخ سرنوشت مردم ما وکشور ما کم میاید.  اما  برای توجیه این یادداشت  همینقدرباید گفته شود که  در درازنای تاریخ ما یعنی مردم افغانستان قربانی استیلای ستم گران وظالمان از خود وبیگانه شده ایم. دین  مذهب ملیت قوم قبیله  زبان سمت وبسی مشخصه های  معرفت و شناخت انسان بر ضد سعادت انسان سر زمین ما یعنی افغانستان بکار رفته است وهنوز این مشخصه ها  در دست  صلاح کاران داخلی وخارجی سرنوشت انسان زادگاه ماخصوصیت افزاری دارد.

 همانگونه که شرح حال مردم ما را تاریخ گواه است. ما نیزامروز آنچه به مردم  میگذرد شاهد آن استیم. از اینجاست که باید گوش به آواز زبان تاریخ به اوقات جاری دقت نمائیم.در اوضاع جاری از هر جا که سخن را شروع کنیم.  بیان حال واحوال ما بسیار دلخراش  است .لذا وقتی به ناهنجاری ها  انگشت گذاشته  میشود    صلاح کار را نیز باید سنجید.  

 پس دراین  بارهء سخن رااز سوالیه؟ انتخابات  باید آغاز کرد . که آیا این انتخابات در موعد معین  برگزار خواهد شد ویا خیر؟ این پرسش  وابسته به آنست که صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان میتوانند هردو وضعیت رابا اعمال نفوذ به مجاری قانون سازی، قانونمند بسازند. یعنی هم  برای برگزاری آن بوقت معین وهم برای به تعویق انداختن آن با معاذیر حتی غیر قابل قبول تدبیرشانرا جامهء عمل بپوشانند.

از آنجائیکه میدانیم صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان با در نظرد اشت منافع دراز مدت وکوتاه مدت خود  تدابیر شانرا در منصهء اجرا میگذارند . پس روشن است که بگو مگو ها بالای تعین تاریخ  معین شدهء انتخابات  توسط قانون اساسی بطور ثانی جنجالی است میان صلاحیت کاران خارجی وداخلی سرنوشت کشور ومردم  که با برگزیدن یک شخص سمبولیک هم آرزوی ،آرزومندان قدرت  وهم منافع بیرونی ها ودرونیها ی وابسته به حلقات بیرون را  تحقق خواهد بخشید.

در این ارتباط از مدتی  رفت آمد های اشخاص و افراد وابسته به صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان به خارج و ازحامیان شان به داخل جریان دارد.  تعدد  قابل شمارش اشخاص انفرادی در  لست کاندیدان ریاست جمهوری ، در مفهوم یک پدیدهء غریب باز هم  بی حساب است. صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان میخواهند  این  ذهنیت رادر جامعه تلقین نمایند که هر کس را  صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان خواسته باشند به قدرت بیاورند فقط همان میشود. زیرا این تلقیات و تلقینات به معنی نفی مردم است که از طرف حلقات موظف  به مثابهء جنگ روانی وامید کش  پیش برده میشود.

باید گفته شود که  در میان  اشخاص انفردی شخصیت های وجود دارند که با انگشت گذاشتن روی  مشکلات ، کمبودی ها ،ضعف ها ونواقص  از گروه چپاولگران وستم کاران  هویت مجزا  دارند . اما  به نسبت اینکه فجایع برای  افراد عادی جامعه هم  بسیار مشهود  است این موقعیت یابی  شخصیت شدن آنان  آنچنان طبعی نیست  که اطمینان بخش باشد . مخصوصأ که با اشخاص باد آورده شده از سوی غرب  یکجا در عرصهء سیاست کشور  حضور یافته اند . 

 از جهت دیگراین تلقینات( دست باز صلاحیت کاران خارجی امور کشور) توجه مردم رااز مجموعه های متعهد انحراف داده به طرف اشخاص انفرادی که با  پراشوت سود جویان در کشور دیسانت شده اند معطوف میسازد. وبا این شیوه، صلاحیت کاران خارجی امور کشور با به تقلیل بردن نیروی تعین کنندهء مردم (از طریق کشتن امید در وجود مردم) ادامهء حاکمیت ستم کاران را مساعد میسازند.

 این در حالی است که ما میدانیم جوامع پیشرفته صرف نظر از نوع نظام ها، همه محصول کار احزاب ویا مجموعه های سیاسی است .مگر در کشور ما صلاحیت کاران خارجی امورافغانستان لنگر را برای به قدرت رسانیدن اشخاص  وافراد ویا  گروه های مسلح خود ساختهء خودشان انداخته اند . آنان را به قدرت میرسانند. بعد برای آنان از شبکه های مختلف خود تیم کاری میسازند. درنتیجه  میان آنان اختلاف منافع  بوجود میاورند. ووضعیت  را در این چنین  نوسانات نگهمیدارند واز آن خود شان بهره میگیرند .

 در نظر باید داشت که تعدد  مجموعه های  سیاسی با  اهداف  همگون نیز کار صلاحیت کاران خارجی امور افغانستان است.  واین تدابیری است که  متاسفانه بالای نیرو های  مترقی  چپ  نیز اثر گذاشته است.  اما با وجود آنهم  تفکیکی میان این مجموعه ها  وجود دارد. لذا گفته میتوانیم  مجموعه های سیاسی در کشور ما دو نوع است. یکی مجموعه های متشکل متعهد ودیگر مجموعه های متشکل غیر متعهد اند.

 مجموعه های متشکل غیر متعهد دارای کدام برنامه، پلان و دور نمائی نیستند. منافع  مقطعی  خود را در نظر دارند. بقای خود را در اندوخته های مادی برای خود از هر نوع امکانی که میسر باشد میدانند.  این مثال ها در کشورما مشاهده است .

مجموعه های متشکل متعهد مجموعه های استند، که دارای اهداف دراز مدت برای مردم وکشور استند. برنامه های علمی  کار دارند. نسبت به مردم وکشور متعهد میباشند. بقای خود را در کار به نفع مردم و کشور میبینند. این چنین تشکل در وجود نیرو های صادق ح د خ ا در کشورما آزمایش شده است. مردم  افکار ، گفتار و کردار این نیرو ها نیز مشاهده کرده اند. 

قدر مسلم  اینکه  دیروزاین نیرو ها حقیقت بود  .بلی دیروز، این نیرو ها درمیان تضاد های حاد جهان دوقطبی در شرایط بس دشوار شدت جنگ سرد  در میدان مبارزه به آزمایش گرفته شد. در مسیر مبارزه وکارتا  راس قدرت در کشوری  که  حاکمان در گرو خارج اصلأ زیر بنائی هم در مملکت نریخته بودند. چرخ حکومت ، دولت وقانون را در جغرافیای کشوری به وجه خوب به دوران گذاشتند.  البته که  جنگ تحمیلی را با یک دست دفاع نمودند، که معنویت آن ثبت اوراق تاریخ واقعی افغانستان خواهد بود. اما با دست دیگردست آورد های را به جامعه عرضه کردند که گاه گاهی مخالفین این نیرو ها هم  از ضمیر شان حکم  اعتراف  میگیرند واینجا وآنجا از این دست آوردها وصداقت مثال میزنند. بلی مردم  دیدند  وقضاوت میکنند که بزرگترین قدرت های اقتصادی جهان برای آنان چه هدیه داد واین نیرو ها در راس یک دولت درحال محاصره اقتصادی این قدرت ها چه دست آوردی برای آنان داشت.

 با این حال وظیفه این است که امروزخود را ا ین نیرو را نیز حقیقت ثابت نمایند. آنچه حقیقت امروزا ین نیرو ها را ثابت میسازد این است که  دست بدست هم ، وشانه به شانه کشتی سرنوشت مردم را به ساحل خوشبختی برسانند. ولذا برای این هدف وحدت همفکران وهم اندیشان  بسیار حتمی وضروری است . این خواست با درک  دقیق از واقعیت های جامعه ما باید انجام شود.

 به نظر این قلم  حضور جوانب متضاد سیاسی واقعیت های جامعهء ما از لحاظ سیاسی است که باید  قابل درک باشد. حقیقت را به کرسی نشاندن  با روحیهء خود شیفتگی میسر نمیشود. لذا گزینه های اتحاد وائتلاف  وشمولیت درتدابیر سیاسی در حقیقت ترک انزوای سیاسی  وشکل دادن به وضعیت سیاسی است. باید در میان حوادث شنا نمود.لذا نباید شنا در میان حوادث یعنی اقدامات وتدابیر سیاسی مجموعه های متعهد  در میان نیرو های  رفیق وهم اندیش  سوا ل بر انگیزباشد.  شاخص  انتلاف ها واتحاد ها  نباید موانع احساساتی را در راه وحدت  نیرو های  رفیق وهم اندیش خلق نموده واین نیرو ها را از رسیدن به اهداف اساسی باز دارد.

  در نتیجه گیری  این یادداشت در حالیکه روند این مباحثه از دیدگاه سایر عزیزان  نیز پیگیری  خواهد شد باید گفت  بااساس این مسایل  است  که دو سازمان متشکل ومتعهد(ن ف د ت ا وح م م ا ) با درک  واقعیت های جامعه حقیقت خود را ثبت تاریخ نموده اند. به نظر این قلم  باید به  اساس ضرورت وقت وزمان این پروسه تسریع گردد. و طرز العمل سه مرحلهء اکمال وحدت با تعین وقت معین ساخته شود. این تدابیر از یک جهت قاطعیت را در امر وحدت منعکس میسازد واز جانب دیگر آماده گی ها را  در قبال  تدابیر واقدامات  حاد سیاسی  مانند انتخابات ریاست جمهوری  ومتعاقبأ   انتخابات  نمایندگان و شورا ها   با طرح پلانهای  واحد  تقویت مینمائید. اکمال فوری این پروسه  نقش احزاب سیاسی رادرآیندهء تدابیر سیاسی  مطرح میسازد. زمینهء وحدت وهمسوئی سایر نیرو های هم اندیش را میسر مینمائید.  تا آینده با تدابیر فعال سیاسی ونقش احزاب استقبال گردد ..... ختم

محمد یعقوب هادی

 

در پرتو نورحقیقی وحدت همه مشکلات حل میشود

در پرتو نورحقیقی وحدت همه مشکلات حل میشود

 

حفظ تقدس آرمان ،  کار  صادقانه ، شفاف ومقدس  میطلبد.  یک نیرو عظیم وقابل حساب  در کشور افغانستان  رسالت  تاریخی چنین یک آرمان مقدس را بدوش دارد.  به اساس تعهد در برابر مردم، هم مردم و هم  دگر اندیشان سیاسی  شهادت  میدهند که پرچمی ها همان نیروی اند که به تعهد خود شان در برابر مردم وفا دار بودند، ماندندو استند. ما میگوییم هیچ کسی نباید از این طرز دید نا راض  شود. وهیچ کسی این برداشت مارا خود شیفته گی  فکر نکند. این چنین طرز دید ثابت وقایم که هر روز  وفا داری وتعهد خدمتگذاری به مردم،  بوسیلهً این نیرو ها تجدید میشود، هم رسالت وهم مسوولیتی است که این نیرو ها در برابر خود شان قرار داده اند. هر نیروی دیگر نیز هویت خود را دارد . و اما ،ما راه وآرمان خود را دوست داریم وبه  رفتن وادامه دادن در این راه  با خود ووجدان خود تعهد بسته ایم. مباحثات داغ  ما برای  بهتر اندیشدن وخوبتر عمل کردن همین تعهدات ماست. واکنش ما در برابر اشتباه، گناه ، جفا وهر رویکرد دیگر متفاوت است. همانطوریکه ما از دیگران انتقاد میکنیم از خود نیز انتقاد میکنیم.

ما در پرتوآرمان ما، سربلند وسر افراز زندگی کرده ایم وزندگی وفعالیت داریم .  روشنی تابان باهمی، هم اندیشی، وهمرهی ،علوی این معرفت ماست. از همین جاست که به تا ئید، تاکید وتکرار وحدت را شعار میدهیم. از وقتی که حوادث  تنیدهء سیاسی به  دوری  نیرو های ما اثر گذار شد، بعد از فرود های چند ، به فراز  یک موفقیت بزرگ که همانا امضای توافق میان رهبری ن ف د ت ا وح م م ا است رسدیم.  لوای این دست آورد که با دستان توانمند هم اندیشان وهمراهان  بر بلندای آرزوها ی مشترک مان برافراشته است، روزنهء دلگرمی مردم آگاه ورفقای ما ست   وما از آن حمایت میکنیم .

 وحدت دو عوامل اساسی استخراج دارد .  عامل تحقق آرمان و عامل وضعیت مردم و زیستگاه مردم ، بنیادهای بنای وحدت است .  جوانب وحدت به اساس مشخصات شناخت  مطرح میشوند.  لغت ویا کلمهً شناخت در قاموس سیاست  پدیدهء متظاهر نه بلکه وضاحت  فکر وعمل گذشته ،حال وآینده نگری است.  از اینجاست که سیاسیون آرمانگرا در جایگاه  شائیستهً سیاسیون متعهد باید عمل کنند. برای سیاسیون آرمانگرا، سیاست  پدیدهء دروغ نیست. بلکه علم عمل است. عمل برای پیشروی به سوی اهداف که از روی آرمان وتعهد معین ساخته میشود. سیاست ماجرا نیست. بلکه  برای رفع ماجرا، سیاست  میتود های  دارد که به اقتضای شرایط خاص زمانی عملی میگردد.  سیاست همانگونه که جبن وترس نیست خود کشی هم نیست. زنده بودن وزنده ماندن برای تحقق آرمان است. سترو اخفا شدن نیرو ها در شرایط نامساعد تاکتیک های مبارزهء سیاسی است که نیرو های اصیل  ح د خ ا چندین بار این تاکتیک را در شرایط اختناق عملی ساخته اند.

 از اینجاست که در بارهء اکمال پروسهء وحدت  ن ف د ت ا وح م م ا  از روی این بینش با اجماع فکری طرزالعمل سه مرحله ای(مرحلهء تفاهم، مرحلهءتدارک،مرحلهء وحدت)  میتوان شیوه ها ی عملکرد ورویکرد های سیاسی  را بسوی آینده رقم زد. نه با پیش شرط های آفاقی که این پروسه را به کندی  برده ودیر رس بسازد.

از آنجائیکه برنامه، اهداف آرمانی و اساسنامه زندگی سازمانی را تنظیم مینمایند. لذا در توضیح پروسهء سه مرحله یی در هیچ جا  روی تاکتیک های فعلی هر دو حزب  رفیق وبرادر اشاره نشده است. چون تمام شیوه ها بعد از توافق روی اسناد اساسی ومرامی واکمال تمام  مواد طرز العمل میتواند عملی باشد. از اینرو تمام نیروی خود را باید بدون فرصت سوزی غرض اکمال  طرزالعمل سه مرحله ای متوجه بسازیم تا هر چه زودتر به آنچه که خواست همگانی باشد دست یازیم.

البته درمورد مرحله ًسه گانه ً  وحدت نیز نباید از  تاًخیر وفعالیت های موسمی استفاده شود که به جای امید ، ناامیدی وبیزاری را نسبت به حزب سیاسی وسیله شود. لازم میدانم که بر سرعت گرفتن گامها واقدامات عملی دراین مورد حیاتی ،  تاکید نمایم وبخواهم که رفقای عزیز ! لطفا ً سریعتر وجدی تر حرکت نماید.

  وحدت پیروز است. م ی هادی

ادامه نوشته

نظری پیرامون مقاله" نگاه تازه به جنبش چپ افغانستان وضرورت نو سازی فکری آن

نظری پیرامون مقاله" نگاه تازه به جنبش چپ افغانستان وضرورت نو سازی فکری آن "

تیوری یا( نظریه استدلالی) محصول تفکر انسانهاست. در مفهوم دیگر تیوری انعکاس  تجربه وتراوش تقابل  فکری انسان با پدیده  های واقعی جامعه  درمسیر زندگی انسان است. نظریات استدلالی با وجود فاصله های زمان  میتواند  در زمان مابعد  نسبت همگونی شرایط به منصهء اجرا گذاشته شود. بر پایهء تفسیر بنیادی نظریات استدلالی میتواند کاربرد خوب داشته باشد. یعنی  رویکرد های اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی تنها در تعبیر مجرد کلمات نه، بلکه در کنار سایر رسوبات فکری که جامعه از آن متاثر است باید تحلیل گردد.  با این مقدمه آرزو کردم دربحثی امکان ورود نظرات خود را زمینه سازی نمائیم که تحت عنوان" نگاه تازه به جنبش چپ افغانستان وضرورت  نوسازی فکری آن " که بعد از این به اختصار" نگاه تازه" نگاشته خواهد شد به قلم رفیق محترم یاسین  بیدار به رشتهء تحریردر آمده است ، تا در روشنی مشعل  متفکرین راهی را که روان استم درست دریابم.

 هرچند که این بحث، یک بحث اکادمیک خوانده شده است. درحقیقت ورود به این بحث اعتبارو شناسائی لازم  را خواستار است. به همین سبب  نظر من در این بحث بسیار کمرنگ خواهد بود. باآنهم از دانشمندان محترم خواهشمندم به لحاظ دستآویز پیش گفتارمرا در این بحث حوصله نمایند.  امید است اشتیاق چند کلمهء مختصر فراآورده های ذهنی ازشرایط و عینیت های زندگی جاری  به حیث " تکلیف روانی" مرا در قطار سزار، ناپلیون، استا لین، موسولینی هتلر وهلاکوقرار ندهد. (شوخی با تفکر موریس دوورژه بودکه از نوشته" نگاه تازه" اقتباس شده است)

  از آنجائیکه دراستدلال موارد سیاسی  مقالهء "نگاه تازه" آموختنی های بسیار وجود دارد. هیچ جائی تردید نیست که زمینه تفکر برای بهتر اندیشیدن را نیز فراهم کرده است. همانگونه که من! این یادداشت را ازفراآورده های  آن الهام گرفته ام. هر کس حق دارد تفکر ش رابیان کندولذا من در محدودهء قسمتی از این بحث که  نظریات استدلالی  در بارهء تراکم سرمایه ، استثمار، بامثالهای از حاصل زحمات اشخاص،  مستدل ساخته شده است  و چنانچه خوانده میشود شاید نظرات مخالف هم روی این مسایل تمرکز یافته است فکر قاصر خود را بیان میکنم.

  انسان ها  سرمایه جوامع بشری اند. استعداد انسانها ثروت  اکتسابی است که از شرایط محیطی خود انسان مایه میگیرد. مثلأ  استعداد بل گیتس  نتیجهء ناکامی تشبثات چندین مرتبهء او ست.  به نظر من استعداد بل گیتس آنچه نیست که مورد سوال باشد. اما اینرا هم فکر نمیکنم که انسانها  حق دارند استعداد شانرا را تا آنجا استفاده نمایند که انسانهای دیگر را سلب حقوق بسازند.   تصوربرحق نسبت تراکم سرمایه از روی استعداد، سود آوری را در همه اشکال آن قانونمند میسازد. مثلأ تسلط بر اراده مردم هم یک استعداد است. هر گاه مساله اینطور باشد از یک جهت که موقف اجتماعی بودن انسان  از میان میرود از طرف دیگر یگانه راه خوشبختی بشر آن خواهد بود که همه باید  دریک عرصهء چیزی را ابداع کنند، تا از رفاه زندگی صرف برای خود برخوردار باشند. به نظر من ارزیابی  دست آوردهای علمی انسان که محصول استعداد است توام شگفت زده گی ما از استعداد انسانی، ره آورد این آفرینش  نیز باید هم جانبه مورد دقت قرار بگیرد. 

 به بنیاد همین مساله استدلال خود را از استثماریابهره کشی( بهره کشی  بیشتر مشرح است)  در فعالیت های اقتصادی بل گیتس به موضوع دخالت میدهم وبا حفظ  پروسه تولیدی  اثاثیه های  مادی این تکنالوژی، که برای ساخت آن نیروی کار مصرف میشود، در بارهء سود جوئی بدون تولید که پول، پول را میاورد،  از جریانات واقعی زندگی روزمره خود آغاز میکنم . امید عزیزان مرا در این پاره سخنها متوجه اشتباهاتم بسازند.

همین لحظه که من این سطور را در صفحهء  تجارتی( دیکومنت مایکروسافت ورلد) تایپ مینمائیم. از آنجایکه میان دفتر کار"بل گیتس" تا اینجا که من در عقب کمپیوتر کار میکنم نتیجهء مصرف نیروی انسانی(کار)  برای بل گیتس این است که  در هر یک دقیقه در حساب بانکی بل گیتس سه هزار دالر جمع میشود. هرگاه به حساب سه نقر این عرضه ، مصرف ونیروی کاررا محاسبه کنیم که من ویک کارگر دیگر درمیان من وبل گیتس  قرار داشته باشد از مقدار شصت وهشت دالری که من غرض استفاده از این تکنالوژی می پردازم  وبا استاندرد پرداخت مزد کارگرکه 7 دالر وهفتادو پنج سنت است محاسبه گردد، 0،8 آن به حساب  کارگر 99،2 فیصد آن به حساب بل گیتس میرود. لذا جمع آمد پول مصرف کننده گان ، تادیه مزد کارگران ومفاد بل گیتس  به اساس  تناسب  مصرف ، درآمد  وتادیه مزد، بهره کشیء است که بل گیتس از آن سود جوئی میکند.

 اکنون ما همه اینرا میدانیم که از داکترطب تا کارگر پشت ماشین تولیدهمه کارگران گفته میشوند. هر آنکس که برای معیشت زندگی یا رفع ضرورت زندگی کار میکند ومزد میگیرد کارگران یخن سفید ، یا یخن آبی وانواع رنگ دیگر یخن، کارگران ویا زحمتکشان استند.  ما میدانیم تراکم سرمایه عا مل بهره کشی وسودجوئی است. زیرا سرمایه مالی وپولی بدون سود آوری سرمایه باقی نمیماند. ما امروز میبینیم  که تراکم سرمایه حتی  در وجود استعداد های  ورزشی  شکل میگیرد.  ورزش به حیث کالا ا ز یکطرف که  انحصار شده است از طرف دیگر وسیلهء تبلیغات کمپانی های انحصاری قرار گرفته است.  استعداد انسانها را میخرند و بالای آن سرمایه گذاری میکنند. بطور مثال این  سرمایه گذاری را در استعداد ورزشی دیوید بکهام فوتوبالیست انگلیسی میبینیم .                           دیوید بکهام اکنون دیگر یک ورزشکار میادین توپ زنی نیست. او یک سرمایه دار است، که پولش یا در بانک ها برای سود آوری جمع شده وازحاصل زحمات دها کارگر مزد بگیرسود آوری میکند. واگر اینکه بکهام  مالک کمپنیء است باز هم ده ها کارگر مزد بگیر دارد.  و اگر  مالک یک باشگاه فوتبال" کلپ فوتبال" است، نیز در عین موقعیت بهره گیری، بالای استعداد دیگران سرمایه گذاری میکند. از طرف دیگرما میدانیم یک باشگاه سپورتی درکشور های نظام سرمایه داری مانند تیم های سپورتی کشور ما یا کشور های عقب نگهداشته شده نیست. که "کلی دار" کلپ آمر کلپ باشد. و اگر او نیامد همانروز سپورت انجام نمیشود. یک باشگاه فوتبال مثلأ در انگلستان دارای صد ها کارگر است که درعرصه های مختلف فعالیت  دارند. از جاروکش تا افراد امنیتی تا هوتل دار،ووووو....اینها همه کسانی هستند که از طریق سرمایه گذاری بالای سپورت مورد بهره کشی قرار میگیرند. سرمایه گذاری بالای ورزش در  نظام سرمایه اکنون به جهتی روان است  که بزودی مانند کالا های دیگر، بازار را چنان اشباع  خواهد سا خت که  استعداد ها از خریطهء ورزش بیرون برود وبه یک نمایش وحشیانه تبدیل شود. کُشتی های  وحشیانه  چون" دویل "و فوتبال امریکائی نمونه های آن است.

تا آنجائیکه  جریان زندگی  در جوامع سرمایه داری مطالعه میشود. از نظر من  در این جوامع دو طبقه وجود دارد. طبقهء بالا وطبقهء پائین. یا به عبارهء دیگر،دارا ونادارکه بیشترین نادار استند. ( طبقهء متوسط راوقتر انحصارات بلعیده اند.) در این جوامع  از نظر من طبقه متوسط به تناسب سطح زندگی به کسانی  باید اطلاق شود که ماهانه  باید در حدود هشت تاده هزار دالردر آمد داشته باشند. هرگاه این درآمد  با استاندرد زندگی این جوامع  مصرف گردد از اینقرار است. 2000 دالر قسط خانه،1500 دالر مواد غذائی، 1000 دالرمصارف ترانسپورتی(بیمه،تیل،استهلاک) 500 دالر متفرقه،  موارد تفریحی  واتفاقات مریضی را هم اگرشامل بودجه مصرفی محاسبه نمائیم. وزندگی را در قالب همین پلان پیش ببرد. در طی ده سال میتواند مالک یک  دوکان خوراکه فروشی باشد که صرف ماهانه چهار هزار دالر عاید دارد. لذا یک هزار دالر دیگر هم مقروض  درآمد باقی میماند. همانطوریکه در بالا تذکر رفت مزد قانونی هفت دالر وهفتادپنج سنت است . هرگاه استخدام های استثنائی را در نظر بگیریم بطور قیاس بیست دالر که  به اساس ساعات معین کار چهل ساعت در هفته  سیصد وبیست ساعت کاردر یکماه است که مساوی  به  شش هزار چهارصد دالر پیش از وضع  چهارده فیصد تکس دولتی میباشد ولذا  این کارگر مزد بگیر  با استاندرد زندگی این جوامع  در طبقه نادار این جوامع شامل است. لذا طبقه نادارکه نمیتواند با استاندر این جوامع زندگی خودرا عیار بسازد همیشه بهره ده ومزد بگیر باقی میماند.  در خانه کرایه زندگی میکند. برای مصارف تفریحی که نیاز هر انسان است .از سهمیه سایر ضروریات زندگی میکاهد.                        برایم روشن نشد پول تفریحی که در نوشتهء" نگاه تازه"آمده است چه چیز را در نظر دارد. هرگاه این پول  همان "وکیشن پی" مورد نظر باشد. باید گفته شود که این تادیه استاندرد نیست. اول نظر به پالیسی های  کمپنی ها فرق دارد. دوم نظر به معیاد ویا سابقهء کارگر ودرآمد کارگر متفاوت است. مثلأ  در سال اول هرگاه  رخصتی کمپنی یک هفته باشد تادیه این پول مساوی با مقدار ساعت کار یک هفته کارگر است که معمولأ این رخصتی ها از دو هفته بیش نیست. از همه مهمتر اینکه این پول مزد کارگر است که  در جمع سایر کسرات منجمله تقاعد وضع میگردد.  این پول سال یکبار تادیه میگردد یعنی در طی یکسال نزد سرمایه دار به نفع سرمایه دار در دوران است اما وقتی تادیه هم میگردد  بار دیگر از این پول تکس وضع میگردد.                                                  مبرهن است که نظر به ذهنیت عامه در این جوامع تفریح به آن رفع خستگی گفته میشود که فضای زندگی پر مشقت را  در آن مدت ترک کنند. وانسان برای  بهره کشی ثانی ذهنأ وجسمأ آماده شود. تنها راه چنین یک تفریح استفاده از همان  کارت های اعتباری است. که از هژده تا بیست و دو فیصد نظر به پالیسی  بانک ها  سود باز پرداخت آن است.

اتفاقأ در هنگام نوشتن این سطور اخباری را شنیدم که مردی در ایالت متحده امریکا با از دست دادن کار خود،خود خانم واولاد های خود را به قتل میرساند. این عمل به این معنی است که اوتحت تاثیر مشقات زندگی  که گذاشتانده است در موقعیت بیکاری حتی  امید زندگی پر مشقت در وجود او میمیرد وبا هراس  از گرسنگی ومشقت زندگی به حیات خود وتمام خانواده خود پایان میدهد. او خود گفته است که بعد از چهل سال زحمت پر مشقت برای زندگی کردن نمیتواند دوباره زندگی را از صفر شروع کند. حتی اگر گفته شود که این عمل او ناشی از تکالیف روانی بوده است باز هم  این بیماری محصول ستم نظامی است که بر شانه های او سنگینی داشته است ورنه درکشور ما صد ها هزار بیکار همین حالا وجود دارد. اینکه  نظام سرمایه حالا دچار بحران است که ملیونها انسان بیکار میشوند. این لشکر بیکاران  مزدورانی اند که امکان حد اقل زندگی از دست شان میرود. و این رقم گفته میشود در جریان سال 2009 به هژده ملیون خواهد رسید.آنچه واقع شده و میشود  مربوط وضعیت جاری است. اما تا همین وضعیت جاری هم این نظام برای مردم  چیزی  نداده است.  از تحصیل تا صحت همه تجارت است. حد اقل سی هزاز دالر قیمت  یک رشتهء تحصیلی است. که واضحأ توده های مردم به هیچ صورت توان پرداخت آنرا ندارند. فقط یگا نه راه مقروضیت است که با بدهی های سود، نیم عمر هر تحصیل کرده  در باز پرداخت آن میگذرد. آیا در تصور می گنجد که در این ممالک پیشرفته برای مراجعه به داکتر متخصص  از سه ماه تا شش ماه وبیشتر از آن باید انتظار کشید.  نظر اجمالی نویسنده در باره وضع زندگی در ایالت متحده که فبلأ نشر شده این است که:

  "وقتی در این کشورنظر میکنید هیچ کمبودی را در محتوای زندگی نمی بینید واما وقتی در این کشور زندگی میکنید آنهمه چیز را دارید که از هیچ یک آن بوی رفاه وآرامش به دماغ  نمیرسد. به همین سبب است که نود فیصد مردم به بیماری های روانی دچاراند."               

 با اینهمه برداشت من این است که  مقاله" نگاه تازه" بیانگر وسعت نظر نویسنده  است نه خوش بینی به دست آورد  نظام سرمایه.  منظور سیاه مشق های من تائید وتاکید به اجماع فکری در بارهء مبارزهء سیاسی ومبارزه عقیده وی به حیث دو اصل جداگانه است. وضعیت عمومی کشور ما فعلأ برای  مبارزهء عقیدوی استثنا است. ما اولویت های کاریء داریم  که  با میتود های مبارزهء سیاسی محقق میگردد. معادلات از روی عینیت های جامعه باید محاسبه گردد. حصول نتائیج  اصول و طریقه است.ازنگاه تیوری هر شی متضاد خود را دارد.  مثلأ پدیده  جنگ، استعمار، فقر،بی عدالتی، پراگندگی عقب ماندگی مرز های متضاد خود را دارد.  

لذا  تامین صلح، استقلال، زدودن فقر، عدالت ،وحدت ملی،  ترقی با اساس راهکار های عملی مطابق به ویژه گیهای جامعه واولویت های کاری باید چنان پی ریزی  گردد تا به نبض وطپش جامعه  اختلال وارد نگردد.  لازمه این خواست ها وآرزو ها دیدگاه های مشترک نیرو های است که در قبال سرنوشت مردم وکشور رسالت تاریخی بدوش دارند. از اینروست که برای کوتاه تر ساختن راه وموثر بودن رویکرد ها به گفتگوی های بدون تحکم وتفاهم  اندیشانه ضرورت است.

یکی ازاین تفاهمات توافق حاصله میان ح م م ا ون ف د ت ا روی خطوط کلی هر دو سازمان هم اندیش است. که به بنیاد تحلیل واقعبینانه از وضعیت سیاسی کشور طرح ریزی شده است. این یک دست آورد بزرگ است.لذا هم نیرو های داخل تشکیل وهم نیرو های  که در خط  تفاهم ووحدت  دیده بانی دارند حق دارند در قبال این دست آورد بزرگ،  نظرات  شانرا بگویند. اما به نظر من قبل از همه ما باید جامعه خود را بشناسیم. تا که جامعه خود را نشناسیم موقعیت خود را نیزدر نمی یابیم، ورویکرد های مبارزه خود را تعین کرده نمیتوانیم.........ختم  م ی هادی  

چه خوب است قبل از عمل به افکار هم حق بینانه داوری شود

 

 

 

چه خوب است قبل از عمل به افکار هم حق بینانه داوری شود

بنده در جریان سلسلهء تماشاه ستارهء افغان که از مدت یکسال بدینسو در تلویزیون طلوع در جریان است،  تماشاه چی این برنامه در اواقات مساعد میباشم. این برنامه در این روزها که در حقیقت گذرشرکت کنند ه گان از یک آزمون بسی دشوار برای هنرمند شدن است هنوز ادامه دارد. این برنامه در این روز ها هم برای هنرمندان شرکت کننده وهم برای تماشاه چیان روز های هیجان بر انگیزرا در  گذر دارد. آنچه در خور توجهء من قرار دارد. داوریء داوران به همه ابعاد هنری  این آزمون است که  سختگیرانه و معیاری در ابعاد هنری با این هنرمندان مستعد  برخورد مینمایند. شعار ختم برنامه هم معیاری وهم احساس برانگیز است. "ابتکار از طلوع، انتخاب از شما، ستارهء افغان زنده باد اقغانستان."                                                                                                                                                                    در چنین یک موقعیت بود که  افتتاح چهارمین دور اجلاس پارلمان افغانستان  برگزار گردید. در این مجلس آنچه طرف توجه من قرار گرفت سخنان آقای صبغت الله مجددی بود.  قبل از آنکه پیرامون سخنان آقای مجددی،  نظر خود را بگویم  تا واضح شود که این مقدمهء من  در عرصه هنر با موضوع صحبت آقای مجددی چه ارتباط دارد اول سخنان آقای مجددی را به خوانش شما قرار میدهم.

 مره نماندند اگر نی ای حالت حالا نمیبود. هیچ کسی جرئت نمیکرد که کابل بیائید مه بودم که امدم.دو ماه حکومت کدم گفتم  مره بانین که حکومت از کونیستها بگرم نماندند.  مره ریس دولت هم نمیگفتند ممثل دولت میگفتند.  وقتی که روس ها در مملکت ما حمله کردند مه بودم که جهاد ره اعلان کدم.     ضیا الحق پیش آمد گفت چه کدی چه کار وخدمت داری که ما بکنیم. مه گفتم تفنگ کار دارم. بره ما تفنگ بتی.   مه پارسال در امریکا ده همو چیز سیاسی شان رفته بودم. ده اُ نجو از کشت کوکنار در افغانستان گفتند. مه برشان گفتم درست است که مردم ما یا سهوأ یا قصدأ کوکنار میکارند. مگر تا اروپا وامریکا او ره کی میاره. مردم ما خو در اینحا شیشتگی استند. ایره امریکائی ها واروپائی ها میاورند.شما نبارید اونها  نمیکارند. فساد اداری ره نه ریس جمهور،نه ریس پارلمان ونه قضا وهیچکس نمیتوانه از بین ببرد مگر اینکه در دل مردم ترس خدا بیاندازیم .  بهر ترتیب  قسمت مه همینقدر بود. در هر جا که رفتیم .در آخر که همگی گپ زده باز مره نوبت میتن. کلگی ره که خواب برد مره میگن که تو گپ بزن.   استاد ما استاد ربانی نه طرف ریس جمهور سیل کرد دروقت گپ زدن ونه طرف مه سیل کرد. مثلی که گپ های ما خوشش نامده باشه. خنده حضار وختم مجلس

 همزمان  بودن این دو موضوع( ستاره افغان وصحبت آقای مجددی دراجلاس افتتاحیه پارلمان)  این نظریه را در ذهن من خطور داد. که چه خوب میبود اگرچنین  سیاست بازان قبل از آنکه یک ملت وجامعه را با فریب ونیرنگ تباه میکردند از اینگونه یک داوری وآزمایش عبور داده میشدند. بدبختانه آنان این آزمایش را  به قیمت بربادی یک ملت وویرانی یک مملکت سپری نمودند.

یک رویداد دیگر هم در همین حوالی درسوی دیگرآبهای  کره مدورزمین  بوقوع پیوست، که انتقال قدرت به ریس جمهور جدید ایالت متحده امریکا  حسین بارک اوباما بود. سخنانی که او بعد از سوگند بیان کرد در مقایسه با سخنان آقای مجددی  قصهء را بخاطرم آورد. اوباما در جمع سخنان  خود گفت:

" زمان آن رسیده تا دوباره بر این ارزش ها و باورهایی که نسل به نسل به ما رسیده،تائید کنیم که مطابق با وعده الهی، همه برابر و آزاد هستند.

ما به دنبال راهی برای به جلو رفتن هستیم که بر مبنای منافع مشترک و احترام متقابل است.

آمریکا نشان خواهد داد که دوست هر ملت و فردی است که به دنبال صلح و منزلت است."

تشابهات این دو بیان درست به دو برادر درغگو همانند است. قصه به این شرح است که: گویند درقدیم پادشاهان دردر بار خود دروغ  پردازان وبزله گویانی داشتند که پادشاه را خوشنود بسازد. اتفاقأ دو برادر دروغگو ی که در عصر یکی از شاهان میزیستند یکی از آنها به دربار پادشاه راه یافت. وبه اساس  دروغ ها وبزله گوئی هایش صاحب مال ومنال فراوان شد. در این وقت حسادت برادر دیگر تحریک میشود وبه نزد پاد شاه حضور پیدا میکند. تا کمال خود را به نمایش بگذارد.  پادشاه میگوید بگو چه در خورجین داری که ما را خوشنود بسازد. دروغگو ی تازه وارد میگوید : صاحب در راه میامدم دیدم که یک  پشک در هوا چوچه میداد. این دروغ بسیار عجیب که فاصله بسیار با حقیقت داشت پادشاه را ناراض ساخت.  امر داد  که دروغگو را اعدام کنند. در این وقت برادر درغگوی دربار نشین خبر یافت که برادر حسودش به اثر بی قاعد ه گی دروغش مجازات میشود، فورأ خود را نزد پادشاه میرساند ومیگوید که  برادرش صحیح میگوید او هم این صحنه را دیده است. پادشاه به دروغگوی دربار خود غصب میشود ومیگوید که تو هم اینطور بی جلو  شده ای . دروغگو میگوید بلای پادشاه را بگیریم این برادر از هیبت شان وشوکت شما ترسیده است ونتوانسته بگوید که یک عقاب پشک حامله را در وقت زایمان از زمین به چنگال خود میگرید به هوا پرواز میکند ودرهمین وقت چوچه های آن پشک  درهوا بدنیا میاید.  پادشاه از این دلیل دروغگوی  راضی میشود وهردو را بخشش هنگفت میدهد.......ختم م ی هادی

امید افزائی های فریبنده ودیوارهای شکسته عاقبت خوب ندارد

امید افزائی های فریبنده ودیوارهای شکسته عاقبت خوب ندارد

 

بعد از انتقال قدرت در امریکا از آقای جورج بوش برای اوباما،  سخنانی که بعد از سوگند، ریس جمهور اوباما  بیان کرد. در میان آدم های  چشم براه به سیاست های صادراتی ذهنیت های  را ببار آورده که اوباما گویا جهان را تغیر خواهد داد. مراسم  نمایشی که  تحت پوشش چهل هزار نیروی امنیتی ( مساوی با نیروی امنیتی افغانستان) برگزار شد.  گفته میشوداین نمایش از هر زمان دیگر نمایشی تر بوده است. دراینروز مردم جهان یک خاطرهء دیگر را نیز  در ذهن خود ثبت نمودند که  سکتگی ادای سوگند تحت تاثیر این تجمل وزرق وبرق نمایشی بود. با اینهمه سیاسیون چشم براه  توجه نکرده اند که اوباما به قانون اساسی  ایالت متحده امریکا قسم خورد که به آن وفادار میماند. یعنی به قانونی سوگند یاد کرد که مردم را نخبه گان جامعه تعریف میکند.  این آدم های چشم براه در آغاز انتخاباتِ تنها دو حزب سیاسی با اهداف همردیف  درجامعهء چهارصد وپنجاه ملیونی که با شرکت سی فیصد رای مجموع نفوس کشور بقدرت میرسند هوس نمایش انتخاباتی را میخورند، که با مصرف صدها ملیون دالر طرفین برگزار میشود . ودر نتیجه انتخابات، هوس چند" دهان گپی" را میخورند که از گذشتهء  چهل وچهار ریس جمهور این کشور گوش بگوش همچنان شنیده شده است.

پر واضح است اوباما چون اسلاف خود در این مقام تلاش خواهد کرد اقتصاد شکستهء سلاطین سرمایه را برای سود آوری بیشتر به این سلاطین ترمییم نمائید .چه واقع خواهد شد؟ آنان بازار را برای بهره کشی بدست میگیرند. وبا شدت بیشتر جبران خساره ایام ورشکستگی میکنند.  تنها مردم  به تعریف واقعی مردم است که  بار گران زندگی  را در هردو حالت بدوش خواهند کشید.

  اوباما وعده داده است گوانتنامو را تعطیل میکند. عراق را به عراقیان می سپارد. به افغانستان لشکر بیشتر روانه میکند. اما اینکه کفارهء این همه گناهان سیاست های جفا کارانه را درقبال بروز این همه حوادث زیانباردر جهان وخود ایالت متحده امریکا  چه کسی باید بپردازد؟  پاسخ این است که  از گوانتنامو زندانیان را به کشور های دیگر میسپارد ویاتعدادی جنایتکارانی  را که مانند رهبران طالبان والقاعده آزاد ساخته اند، دیگران را  آزاد میسازد، وگوانتنامو را تعطیل میکند.ازعراقیان عراق آباد وآرام را گرفتند. و اکنون عراق ویران وآشوب زده را  دوباره بدست عراقیان میدهد.  در باره افغانستان سیاست سازش وتوطعه را با پا کستان برای حفظ وضعیتی که منافع آنان را در افغانستان تامین کند دنبال میکند. تا ضرورت  ارسال لشکربیشتر وحضور آن در افغانستان  مطرح باشد.

واقعیت زندگی در این کشورودرکشور های که ایالت متحده امریکا آنانرا زیر چتر سیاست خود دارد باقی وپا برجا میماند. خلاصه در بُعد داخلی واقعیت این است که: وقتی در این کشورنظر میکنید هیچ کمبودی را در محتوای زندگی نمی بینید واما وقتی در این کشور زندگی میکنید آنهمه چیز را دارید که از هیچ یک آن بوی رفاه وآرامش به دماغ  نمیرسد. به همین سبب است که نود فیصد مردم به بیماری های روانی دچار اند.                                                             

لذامردم حادثات به ظاهر حیرت انگیزرا در این جوامع  متمدن شاهد اند. در حقیقت  این حادثات حیرت انگیز نه، بلکه انعکاس  اثر گذاری ستم اقتصادی است. انسانهای این جوامع که از داشته های چشمگیر  باید با آرامش خاطراستفاده ببرند. وقتی میدانند داشته های هوس انگیز  فقط  هوس های  را درخیال آنان ارضا میکند، مگر هیچگاهی از آنها نخواهد بود. به زندگی نا امید میشوند و به امراض روانی دچار میگردند. در چنین یک حالت است که ازمیان کسی تفنگ بر میداردو به حیات دها تن  یکجا با حیات خود خاتمه میدهد. ودرنتیجهء این چنین حوادث ازجانب مسوولین بارها ابلاغ شده ، که شخص مرتکب جرم،  تکالیف روانی داشته است. عقدهء کمبودی ، نا امیدی و مایوسی از زندگی  محصول  سیستم ونظامی است که  همه چیز دارد اما همه چیزبرای همه نیست. تنها برای یک اقلیتی است که در "تعریف"  نخبه گان جامعه اند.  تمدن  برای ساده سازی زندگی بشر است.  ساده سازی زندگی یعنی دست رسی به همه موارد قابل استفاده برای انسان که  رفاه بشر را تامین مینمائید.

در بُعد جهانی در جهان کشوری وجود ندارد که به اساس اثر پذیری سیاست  های ایالت متحده، آن کشوردر راه پیشرفت وخود کفائی گام گذاشته باشد. ویامردم ازرفاه زندگی بهره مند شده باشند.  ویا آرامش در فضای زندگی مردم وکشور مشهود باشد. به نوکر فرمانبردار سالهای طویل ایالت متحده امریکا در همسایگی افغانستان( پاکستان)  توجه شود. بجزتولید تروریست وانسانهای جنگ افروز((مردم مورد نظر نیست)) آیا کدام صنعت واقعی دیگر در آن کشوروجوددارد؟ ویا دریک دید دیگربه کشور ایران توجه شود. که در زمان حکومت داکتر مصدق  این کشورصادر کننده گندم به قسمتی از جهان بود.  در نتیجهء دخالت سیاست های ایالت متحده امریکا  حالا ضرورت و احتیاج خود را ازخارج وارد میکند.   

 منظوراز این  مثالهای ساده وگویا، در داخل وخارج، سودجوئی سرمایه سالاران نظام سرمایه در عرصه  زندگی مردم در داخل ایالت متحده، ودر خارج نسبت به جوامعی که تحت پوشش سیاست های ایالت متحده قرار داشته ودارند. این است که امید افزائی های فریبنده  هیچ چیزی را تغیر نخواهد داد. بلکه ستم به سرنوشت مردم در داخل مستولی خواهد بود. وموانع  در راه پیشرفت وخود کفائی کشورهای تحت پوشش نظام سرمایه با سیاست های جدید وبازار سازی برای نظام سرمایه سالاری در  کشور ها عقب نگهداشته شده تداوام خواهد یافت......ختم  م ی هادی

بازی با ریش بابا کار کودکان است

 

                                      بازی با ریش بابا کار کودکان است 

دهن شَیر به کودک مادردهرندهد                                                                                                                   که دگرباره بخون در نبرد دندانش(...؟...)                                                                                                              

تحت  عنوان فوق این سومین یادداشت است که مینگارم.  خوانندهء این سطور برحق است که دوی دیگررا نخوانده است. مردم ما یک مثل معروف دارند که میگویند"  اگر کسی نداری با کلاه ات  مشوره بکن"  این کلاه  مفهوم سمبولیک وجدان است. با خود مشوره کردن یعنی به قناعت وجدان پرداختن است. وشاید گویش این مساله با این شیوه هم یک کار سمبولیک است که خود ما از کار منفی خودما بازگیری کنیم.

در نتیجهء این چنین یک مشوره ازدر آمیختن  جدال میان خودی خویشتن را مبرا ساختم .لذا بران شدم  تا عزیزان خود را نیز از این جولانگاه  بر حذر دارم. از ایشان دعوت کنم که بااین قیمت  تاق ظفر را به حراج نگذارند.

از آنجائیکه  ما در پروسهءکار ومبارزه  بار ها ثبوت کردیم که نقش شخصیت بسا تعین کننده است. پس نباید  وقتی خود زیرنقش آن سایه ایستاده استیم به ماهیت نقش تمسخر نمائیم.  و نه پزیریم که جاذبهء شخصیت حق است. از آنجائیکه شخصیت محصول یک اندیشه است. پس جاذبه او معنویت همان اندیشه  در وجود اوست.

در سیاست، در دین، در اجتماع، در خانواده و... نقش شخصیت و نسبت های نقش شخصیت معین است. مثلأ از لحاظ معنوی  تعهد، عقیده،، مسولیت و از لحاظ مادی  تبار های  وابستگی به مثابهء اخلاص پروری  در وجود افراد جامعه زمینه های نقش شخصیت را برای ارزش نقش شخصیت تعین میسازد.  در ماحول شخصیت ، شخصیت های اند که نقش نسبتی شخصیت را ادا میکنند. ادای این نقش  در وجود آنان  مانند منظرهء حلقات موجی  که با انداختن یکدانه" سنگچل"  در آب   در اطراف نقطهء پرتاب ایجاد میشود  تعریف نسبت هاست . که هر قدر از مرکز دور تر میشود  خیره تر میشود.

سلسلهءاثر گذاری این نقش نسبتی را مثلأ  در پدیده  دین  میتوان از رسول تا یک پیرو ، در سازمان  از رهبر تا یک فرد در صف، ودر دولت  از ریس دولت تا یک مامور... به خوبی دریافت.

 با یک تحلیل روانی  باید گفت که وقتی خوانندهء عزیز به عنوان  بالا بر میخورد عطش خوانش خواننده  تحریک میگردد . اما از آنجائیکه این یادداشت مخاطبین مخصوص خود را دارد لذا بیشتر از دانستن جستجو گران مفهوم عنوان در متن، فهمیدن مخاطبین این سطور در نظر گرفته شده است.

  با توجه به این ملحوظ به آنانی که نمیتوانند عدم موفقیت های شانرا اعتراف نمایند. اذان میگردد که قبل از تبریه خود با شیوه توصل به تطاول،  باید کمبودی های  خودرا در محاسبه قرار بدهند. آنان باید سر به گریبان خود فرو ببرند. که چرا  نتوانستند گوش زد های احتیاط بر انگیز را در تدابیر ناکافی شان مراعات نمایند.

ای معلم شوخی وناپاکی اطفال را             در میان مدت تعطیل میباید شناخت(اسماعیل سیاه)

وقتی با غرور کاذب و تطاول از موفقیت خود میگویند ولی با شلاق  عقده به دیگران حمله میکنند. در حقیقت اینرا میرساند که موفقیتی  وجود نداشته است. زیرا از یک تدبیر موفق به جز آهنگ سرور بر نمی آید. و ضرورت  سر وصدای حزین پیش نمی آید.  در این حال از روی تخریب  توهین ، وتحقیر  دیگران معلوم میشود که خو است ها ومطالبات را آن چنان که باید مدنظر میگرفتند ،نگرفتند ولذا این هیاهو تصویر ناموفقیت آنان از این امر است.

 یارب هوس مهر ومحبت به سر کیست       یک سینهء بی کینه قرین جگر کیست(اسماعیل سیاه)

  خود شیفتگی یک بیماری روانی است. این بیماری  روح باطل بودن دیگران ، وهمیشه برحق بودن خود را در وجود پرورش میدهد. از اینجاست که این بیماران حتی در کشتی که خود سوار آن میباشند برای دشمنی با دیگران میخواهند کشتی  را سوراخ  نمایند بدون عوارض جانبی نسبت به خودشان عاشق کردار خود استند.

هرگاه قرار باشد از پیشوایان راه مبارزه آموخته شود . باید  از خواست های آنان آموخت. رهبرانیکه  بودن در کنار مردم  ومردن د ر دامان وطن را  ثابت  کردند.

 چرا در گوشه های آرام شور بدبینی را باید فریاد کرد. مخصوصأ از آنانیرا که با نیروی واقعی، مبارزه حقیقی را در قبله گاه آرمان  عملأ انجام میدهند. وساحه کار ومبارزهء شان جائی است که هنوز برای  مخاطبین این نوشته بودن در آنجا یک آرزو است. در اینصورت معلوم میشود که الم برداران آرمان فقط آنان میتوانند باشند.

 ودر نتیجه وپایان یک  یاد کرد دیگر وبس. وقتی  آب را گنده بنامیم وباز خود ما آنرانباید بنوشیم. ختم

م ی هادی