نظری پیرامون مقاله" نگاه تازه به جنبش چپ افغانستان وضرورت نو سازی فکری آن
تیوری یا( نظریه استدلالی) محصول تفکر انسانهاست. در مفهوم دیگر تیوری انعکاس تجربه وتراوش تقابل فکری انسان با پدیده های واقعی جامعه درمسیر زندگی انسان است. نظریات استدلالی با وجود فاصله های زمان میتواند در زمان مابعد نسبت همگونی شرایط به منصهء اجرا گذاشته شود. بر پایهء تفسیر بنیادی نظریات استدلالی میتواند کاربرد خوب داشته باشد. یعنی رویکرد های اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی تنها در تعبیر مجرد کلمات نه، بلکه در کنار سایر رسوبات فکری که جامعه از آن متاثر است باید تحلیل گردد. با این مقدمه آرزو کردم دربحثی امکان ورود نظرات خود را زمینه سازی نمائیم که تحت عنوان" نگاه تازه به جنبش چپ افغانستان وضرورت نوسازی فکری آن " که بعد از این به اختصار" نگاه تازه" نگاشته خواهد شد به قلم رفیق محترم یاسین بیدار به رشتهء تحریردر آمده است ، تا در روشنی مشعل متفکرین راهی را که روان استم درست دریابم.
هرچند که این بحث، یک بحث اکادمیک خوانده شده است. درحقیقت ورود به این بحث اعتبارو شناسائی لازم را خواستار است. به همین سبب نظر من در این بحث بسیار کمرنگ خواهد بود. باآنهم از دانشمندان محترم خواهشمندم به لحاظ دستآویز پیش گفتارمرا در این بحث حوصله نمایند. امید است اشتیاق چند کلمهء مختصر فراآورده های ذهنی ازشرایط و عینیت های زندگی جاری به حیث " تکلیف روانی" مرا در قطار سزار، ناپلیون، استا لین، موسولینی هتلر وهلاکوقرار ندهد. (شوخی با تفکر موریس دوورژه بودکه از نوشته" نگاه تازه" اقتباس شده است)
از آنجائیکه دراستدلال موارد سیاسی مقالهء "نگاه تازه" آموختنی های بسیار وجود دارد. هیچ جائی تردید نیست که زمینه تفکر برای بهتر اندیشیدن را نیز فراهم کرده است. همانگونه که من! این یادداشت را ازفراآورده های آن الهام گرفته ام. هر کس حق دارد تفکر ش رابیان کندولذا من در محدودهء قسمتی از این بحث که نظریات استدلالی در بارهء تراکم سرمایه ، استثمار، بامثالهای از حاصل زحمات اشخاص، مستدل ساخته شده است و چنانچه خوانده میشود شاید نظرات مخالف هم روی این مسایل تمرکز یافته است فکر قاصر خود را بیان میکنم.
انسان ها سرمایه جوامع بشری اند. استعداد انسانها ثروت اکتسابی است که از شرایط محیطی خود انسان مایه میگیرد. مثلأ استعداد بل گیتس نتیجهء ناکامی تشبثات چندین مرتبهء او ست. به نظر من استعداد بل گیتس آنچه نیست که مورد سوال باشد. اما اینرا هم فکر نمیکنم که انسانها حق دارند استعداد شانرا را تا آنجا استفاده نمایند که انسانهای دیگر را سلب حقوق بسازند. تصوربرحق نسبت تراکم سرمایه از روی استعداد، سود آوری را در همه اشکال آن قانونمند میسازد. مثلأ تسلط بر اراده مردم هم یک استعداد است. هر گاه مساله اینطور باشد از یک جهت که موقف اجتماعی بودن انسان از میان میرود از طرف دیگر یگانه راه خوشبختی بشر آن خواهد بود که همه باید دریک عرصهء چیزی را ابداع کنند، تا از رفاه زندگی صرف برای خود برخوردار باشند. به نظر من ارزیابی دست آوردهای علمی انسان که محصول استعداد است توام شگفت زده گی ما از استعداد انسانی، ره آورد این آفرینش نیز باید هم جانبه مورد دقت قرار بگیرد.
به بنیاد همین مساله استدلال خود را از استثماریابهره کشی( بهره کشی بیشتر مشرح است) در فعالیت های اقتصادی بل گیتس به موضوع دخالت میدهم وبا حفظ پروسه تولیدی اثاثیه های مادی این تکنالوژی، که برای ساخت آن نیروی کار مصرف میشود، در بارهء سود جوئی بدون تولید که پول، پول را میاورد، از جریانات واقعی زندگی روزمره خود آغاز میکنم . امید عزیزان مرا در این پاره سخنها متوجه اشتباهاتم بسازند.
همین لحظه که من این سطور را در صفحهء تجارتی( دیکومنت مایکروسافت ورلد) تایپ مینمائیم. از آنجایکه میان دفتر کار"بل گیتس" تا اینجا که من در عقب کمپیوتر کار میکنم نتیجهء مصرف نیروی انسانی(کار) برای بل گیتس این است که در هر یک دقیقه در حساب بانکی بل گیتس سه هزار دالر جمع میشود. هرگاه به حساب سه نقر این عرضه ، مصرف ونیروی کاررا محاسبه کنیم که من ویک کارگر دیگر درمیان من وبل گیتس قرار داشته باشد از مقدار شصت وهشت دالری که من غرض استفاده از این تکنالوژی می پردازم وبا استاندرد پرداخت مزد کارگرکه 7 دالر وهفتادو پنج سنت است محاسبه گردد، 0،8 آن به حساب کارگر 99،2 فیصد آن به حساب بل گیتس میرود. لذا جمع آمد پول مصرف کننده گان ، تادیه مزد کارگران ومفاد بل گیتس به اساس تناسب مصرف ، درآمد وتادیه مزد، بهره کشیء است که بل گیتس از آن سود جوئی میکند.
اکنون ما همه اینرا میدانیم که از داکترطب تا کارگر پشت ماشین تولیدهمه کارگران گفته میشوند. هر آنکس که برای معیشت زندگی یا رفع ضرورت زندگی کار میکند ومزد میگیرد کارگران یخن سفید ، یا یخن آبی وانواع رنگ دیگر یخن، کارگران ویا زحمتکشان استند. ما میدانیم تراکم سرمایه عا مل بهره کشی وسودجوئی است. زیرا سرمایه مالی وپولی بدون سود آوری سرمایه باقی نمیماند. ما امروز میبینیم که تراکم سرمایه حتی در وجود استعداد های ورزشی شکل میگیرد. ورزش به حیث کالا ا ز یکطرف که انحصار شده است از طرف دیگر وسیلهء تبلیغات کمپانی های انحصاری قرار گرفته است. استعداد انسانها را میخرند و بالای آن سرمایه گذاری میکنند. بطور مثال این سرمایه گذاری را در استعداد ورزشی دیوید بکهام فوتوبالیست انگلیسی میبینیم . دیوید بکهام اکنون دیگر یک ورزشکار میادین توپ زنی نیست. او یک سرمایه دار است، که پولش یا در بانک ها برای سود آوری جمع شده وازحاصل زحمات دها کارگر مزد بگیرسود آوری میکند. واگر اینکه بکهام مالک کمپنیء است باز هم ده ها کارگر مزد بگیر دارد. و اگر مالک یک باشگاه فوتبال" کلپ فوتبال" است، نیز در عین موقعیت بهره گیری، بالای استعداد دیگران سرمایه گذاری میکند. از طرف دیگرما میدانیم یک باشگاه سپورتی درکشور های نظام سرمایه داری مانند تیم های سپورتی کشور ما یا کشور های عقب نگهداشته شده نیست. که "کلی دار" کلپ آمر کلپ باشد. و اگر او نیامد همانروز سپورت انجام نمیشود. یک باشگاه فوتبال مثلأ در انگلستان دارای صد ها کارگر است که درعرصه های مختلف فعالیت دارند. از جاروکش تا افراد امنیتی تا هوتل دار،ووووو....اینها همه کسانی هستند که از طریق سرمایه گذاری بالای سپورت مورد بهره کشی قرار میگیرند. سرمایه گذاری بالای ورزش در نظام سرمایه اکنون به جهتی روان است که بزودی مانند کالا های دیگر، بازار را چنان اشباع خواهد سا خت که استعداد ها از خریطهء ورزش بیرون برود وبه یک نمایش وحشیانه تبدیل شود. کُشتی های وحشیانه چون" دویل "و فوتبال امریکائی نمونه های آن است.
تا آنجائیکه جریان زندگی در جوامع سرمایه داری مطالعه میشود. از نظر من در این جوامع دو طبقه وجود دارد. طبقهء بالا وطبقهء پائین. یا به عبارهء دیگر،دارا ونادارکه بیشترین نادار استند. ( طبقهء متوسط راوقتر انحصارات بلعیده اند.) در این جوامع از نظر من طبقه متوسط به تناسب سطح زندگی به کسانی باید اطلاق شود که ماهانه باید در حدود هشت تاده هزار دالردر آمد داشته باشند. هرگاه این درآمد با استاندرد زندگی این جوامع مصرف گردد از اینقرار است. 2000 دالر قسط خانه،1500 دالر مواد غذائی، 1000 دالرمصارف ترانسپورتی(بیمه،تیل،استهلاک) 500 دالر متفرقه، موارد تفریحی واتفاقات مریضی را هم اگرشامل بودجه مصرفی محاسبه نمائیم. وزندگی را در قالب همین پلان پیش ببرد. در طی ده سال میتواند مالک یک دوکان خوراکه فروشی باشد که صرف ماهانه چهار هزار دالر عاید دارد. لذا یک هزار دالر دیگر هم مقروض درآمد باقی میماند. همانطوریکه در بالا تذکر رفت مزد قانونی هفت دالر وهفتادپنج سنت است . هرگاه استخدام های استثنائی را در نظر بگیریم بطور قیاس بیست دالر که به اساس ساعات معین کار چهل ساعت در هفته سیصد وبیست ساعت کاردر یکماه است که مساوی به شش هزار چهارصد دالر پیش از وضع چهارده فیصد تکس دولتی میباشد ولذا این کارگر مزد بگیر با استاندرد زندگی این جوامع در طبقه نادار این جوامع شامل است. لذا طبقه نادارکه نمیتواند با استاندر این جوامع زندگی خودرا عیار بسازد همیشه بهره ده ومزد بگیر باقی میماند. در خانه کرایه زندگی میکند. برای مصارف تفریحی که نیاز هر انسان است .از سهمیه سایر ضروریات زندگی میکاهد. برایم روشن نشد پول تفریحی که در نوشتهء" نگاه تازه"آمده است چه چیز را در نظر دارد. هرگاه این پول همان "وکیشن پی" مورد نظر باشد. باید گفته شود که این تادیه استاندرد نیست. اول نظر به پالیسی های کمپنی ها فرق دارد. دوم نظر به معیاد ویا سابقهء کارگر ودرآمد کارگر متفاوت است. مثلأ در سال اول هرگاه رخصتی کمپنی یک هفته باشد تادیه این پول مساوی با مقدار ساعت کار یک هفته کارگر است که معمولأ این رخصتی ها از دو هفته بیش نیست. از همه مهمتر اینکه این پول مزد کارگر است که در جمع سایر کسرات منجمله تقاعد وضع میگردد. این پول سال یکبار تادیه میگردد یعنی در طی یکسال نزد سرمایه دار به نفع سرمایه دار در دوران است اما وقتی تادیه هم میگردد بار دیگر از این پول تکس وضع میگردد. مبرهن است که نظر به ذهنیت عامه در این جوامع تفریح به آن رفع خستگی گفته میشود که فضای زندگی پر مشقت را در آن مدت ترک کنند. وانسان برای بهره کشی ثانی ذهنأ وجسمأ آماده شود. تنها راه چنین یک تفریح استفاده از همان کارت های اعتباری است. که از هژده تا بیست و دو فیصد نظر به پالیسی بانک ها سود باز پرداخت آن است.
اتفاقأ در هنگام نوشتن این سطور اخباری را شنیدم که مردی در ایالت متحده امریکا با از دست دادن کار خود،خود خانم واولاد های خود را به قتل میرساند. این عمل به این معنی است که اوتحت تاثیر مشقات زندگی که گذاشتانده است در موقعیت بیکاری حتی امید زندگی پر مشقت در وجود او میمیرد وبا هراس از گرسنگی ومشقت زندگی به حیات خود وتمام خانواده خود پایان میدهد. او خود گفته است که بعد از چهل سال زحمت پر مشقت برای زندگی کردن نمیتواند دوباره زندگی را از صفر شروع کند. حتی اگر گفته شود که این عمل او ناشی از تکالیف روانی بوده است باز هم این بیماری محصول ستم نظامی است که بر شانه های او سنگینی داشته است ورنه درکشور ما صد ها هزار بیکار همین حالا وجود دارد. اینکه نظام سرمایه حالا دچار بحران است که ملیونها انسان بیکار میشوند. این لشکر بیکاران مزدورانی اند که امکان حد اقل زندگی از دست شان میرود. و این رقم گفته میشود در جریان سال 2009 به هژده ملیون خواهد رسید.آنچه واقع شده و میشود مربوط وضعیت جاری است. اما تا همین وضعیت جاری هم این نظام برای مردم چیزی نداده است. از تحصیل تا صحت همه تجارت است. حد اقل سی هزاز دالر قیمت یک رشتهء تحصیلی است. که واضحأ توده های مردم به هیچ صورت توان پرداخت آنرا ندارند. فقط یگا نه راه مقروضیت است که با بدهی های سود، نیم عمر هر تحصیل کرده در باز پرداخت آن میگذرد. آیا در تصور می گنجد که در این ممالک پیشرفته برای مراجعه به داکتر متخصص از سه ماه تا شش ماه وبیشتر از آن باید انتظار کشید. نظر اجمالی نویسنده در باره وضع زندگی در ایالت متحده که فبلأ نشر شده این است که:
"وقتی در این کشورنظر میکنید هیچ کمبودی را در محتوای زندگی نمی بینید واما وقتی در این کشور زندگی میکنید آنهمه چیز را دارید که از هیچ یک آن بوی رفاه وآرامش به دماغ نمیرسد. به همین سبب است که نود فیصد مردم به بیماری های روانی دچاراند."
با اینهمه برداشت من این است که مقاله" نگاه تازه" بیانگر وسعت نظر نویسنده است نه خوش بینی به دست آورد نظام سرمایه. منظور سیاه مشق های من تائید وتاکید به اجماع فکری در بارهء مبارزهء سیاسی ومبارزه عقیده وی به حیث دو اصل جداگانه است. وضعیت عمومی کشور ما فعلأ برای مبارزهء عقیدوی استثنا است. ما اولویت های کاریء داریم که با میتود های مبارزهء سیاسی محقق میگردد. معادلات از روی عینیت های جامعه باید محاسبه گردد. حصول نتائیج اصول و طریقه است.ازنگاه تیوری هر شی متضاد خود را دارد. مثلأ پدیده جنگ، استعمار، فقر،بی عدالتی، پراگندگی عقب ماندگی مرز های متضاد خود را دارد.
لذا تامین صلح، استقلال، زدودن فقر، عدالت ،وحدت ملی، ترقی با اساس راهکار های عملی مطابق به ویژه گیهای جامعه واولویت های کاری باید چنان پی ریزی گردد تا به نبض وطپش جامعه اختلال وارد نگردد. لازمه این خواست ها وآرزو ها دیدگاه های مشترک نیرو های است که در قبال سرنوشت مردم وکشور رسالت تاریخی بدوش دارند. از اینروست که برای کوتاه تر ساختن راه وموثر بودن رویکرد ها به گفتگوی های بدون تحکم وتفاهم اندیشانه ضرورت است.
یکی ازاین تفاهمات توافق حاصله میان ح م م ا ون ف د ت ا روی خطوط کلی هر دو سازمان هم اندیش است. که به بنیاد تحلیل واقعبینانه از وضعیت سیاسی کشور طرح ریزی شده است. این یک دست آورد بزرگ است.لذا هم نیرو های داخل تشکیل وهم نیرو های که در خط تفاهم ووحدت دیده بانی دارند حق دارند در قبال این دست آورد بزرگ، نظرات شانرا بگویند. اما به نظر من قبل از همه ما باید جامعه خود را بشناسیم. تا که جامعه خود را نشناسیم موقعیت خود را نیزدر نمی یابیم، ورویکرد های مبارزه خود را تعین کرده نمیتوانیم.........ختم م ی هادی