تا گذشته نقد نشود؟...
لذادراین یادداشت، با شفافیت تمام مسایلی را مطرح میکنم که انتظار میرود روی آن بحث های متفاوت صورت بگیرد. شاید پرداختن به این مسایل بسیاردشوار باشد . اما من به این نتیجه رسیده ام که هرروزیکه سخن ما در این باره صراحت پیدا کند ، نتیجهً مشابه ویکسان بدست خواهد داد . لذا ، چه بهتر كه همین حالا در حضور تمام رفقای در قید حیات ودر دشوار ترین روزهای کار ومبارزه برای سرنوشت همگانی ، اين مسايل بیان شود
. بحث اول این است که چراحتماً باید گذشته برای ایجاد سازمان جدید نقد گردد ؟ يعنی چراحتما باید برای اعتبار سازمان جدید گذشته نقد نادرست شود؟ چرا حتماً برای تامین وحدت سازمانهای بوجود آمده باید گذشته نقد شود ؟ آیا، این ناقدین در گذشته هم وجود داشتند ؟ بحث دوم این است که از وضعیت وشرایط جدید حرف زده میشود واین در حالی است که هیچکس از تغیير وتحول انکار کرده نمیتواند. واما وضعیت جدید تعریف کم شدن درد ورنج و مشقت مردم است یا زیاد شدن مشکلات وبیچاره گی های مردم میباشد ؟ وسوال عمده این است که پراگندگی ما چه ارتباطی به وضعیت جدید دارد ؟ بحث سوم چگونه بر مشکلات غلبه نماییم و چگونه برای وحدت میان خود و سازمانهای رفیق زمینه بسازیم؟ بحث اول:از نظر من ، گذشتهً ح د خ ا به پنج مرحله تقسیم میشود . ۱ - ایجاد حزب ۲ - حاکمیت مرحله ً اول به رهبری نور محمد تره کی ۳ - حاکمیت حفیظالله امین ۴ - مرحله دوم به رهبری رفیق ببرک کارمل ۵- حاکمیت داکتر نجیب الله .
این قلم نقد را راه حل نمیداند چون عادت شده که در نقد با شیوه ی " نه سیخ بسوزد ونه کباب" تا کنون قلم زده ایم . در پنج مرحله ای فوق تنها درباره ًدوران حفیظ الله قضاوت صورت گرفته است وبس. در سایر مراحل که البته مرحله ای قبل از حاکمیت مورد بحث نیست همیشه کوشیده ایم تا دل کسی را نرنجانیم البته دل نرنجانیدن که سازمان ، حزب ، تشکل ، مردم وکشور از آن خوب بهره مند گردند کار خوب است واگر از آن کدام سود گرفته نشود وروند مبارزه را به رکود مواجه بسازد ،كدام معنی ندارد .با آنهم اینکار تا الحال با حسن نیات انجام شده است. مگر همین حسن نیات معلوم میشود تنها حسن نیات باقی مانده است . بزرگترین دشواری مبارزه ًدرون حزبی این است که مبارزان از دل سخن گفته نتوانند . اما اکنون ضرورت وقت ،عمل وجسارت بیشترمیطلبد . زیرا به نظر این یادداشت هرگاه تعدادی که اکنون در سازمانهای جدید حضور دارند دیروز یا در مراحل گذشته موضع گیری های متفاوت داشتند حضور شان در سازمانها ي جديد درکنار رفقایيکه دیروز با ایشان تفاوت نظر داشتند بصورت قطع به معنی نقد سلسلهً سیاست های دیروز است . لذا ،اگر نزد آنان وجوه مشترک سازمانهای بوجود آمده بخاطر وحدت بر بنیاد این مساله در نظر گرفته نمیشود ، بدین معنی است که آنان در این سازمانها از دل متعهد نیستند. با صراحت باید گفته شود که در صورت عدم دسترسی به وحدت سازمانهای رفیق این شک به باور اکثریت رفقا تبدیل میشود وآنوقت حتی خود آنان نیز نفع نخواهند برد . در اینجا میخواهم یک مساله رابیشتر واضح سازم که در یکی از یادداشت هايم نوشته بودم كه سازمانهای رفیق وهم اندیش ونیروهای رفیق وهم اندیش کیها میباشند : سازمانهای رفيق به آنهایی میگويیم که از نیرو ها وامكانات حزب بزرگ دیروز ما ایجاد شده اند ودر دیباچه ها ،پیش گفتارها واسناد مرامی شان، رسماً خود را وارث ویا امتداد مبارزهً آرمانی آن حزب میدانند . هم اندیش به آن سازمانهای رفیق میگويیم که برای کسب امتیاز،امروزمارا زیرسوال نمی برند و گذشته ً ما را زیر پا نمیگذارند وخودرا درتصویرکشیدن رخدادهای گذشته غیر مسوول ودیگران را مسوول نمیدانند. در مورد نیرو های رفیق خارج از تشکیلات عین بینش وجود دارد. در این موردتا آنجا که به نظر این قلم ارتباط دارد وحدت ح م م ا ون ف د ت ا را به اساس همین وجوهات همیشه مطرح مینماییم. برای اینکه تعدادی از سایر سازمانها هنوز هیچ نوع پابندی به چنین وجوه مشترک نه از حیث سیاست ونه از حیث شخصیت به نیروهای حزب بزرگ دیروز قایل نیستند . در عین حال در عرصهً سیاست، کسانی از زبان جامعه بیگانه حرف میزنند وکسانی میخواهند سکه ی اصحاب کهف را به چلند اندازند . هدف از این جمله را باید وضاحت بدهم زیرا با اینحال آنان هیچ وقت یک گام به طرف وحدت سازمانهای بوجود آمده از بدنه حزب دیروز نگذاشته اند . البته از وحدت گفته اند ، اما نه به شیوهً آرزومندی های رفیقانه ، بلکه دعوت به پذیرش آنچه خود میخواهند نموده اند . با آن هم موافقت وجود دارد اگردانسته شود آنچه آنان میخواهند چقدر حقیقت دارد. لذا ، بدون آنکه تصورمنفی بوجود بیاید وسوءذهنیت خلق گردد و روحیهً وحدت خواهی تحت سوال قرار گیرد ، به این مساله باید پرداخته شود. این در حالی است که میدانم با حساسیت سازمانهایيکه در این موقف قرار دارند مواجه خواهم شد . واگر حقیقت غیر از این است پس بگویند که چه میخواهند .مثلا انسجام حزب وطن برای کنگرهً آینده دعوت میکند ومینویسد
:ما مفهوم «عضو حزب وطن» را به کسانی اطلاق مینمائیم که
:١ـ دیروز عضویت حزب وطن را دارا بود و به رهبری توطئه و خیانت در برابر آرمانهای حزب وطن و منافع ملی متهم نشده و یا در صورت وجود چنین اتهامی حاضر است از خویش در کنگرۀ حزب وطن دفاع نماید
.٢ـ دیروز عضویت حزب وطن را دارا بوده و به درستی و حقانیت اندیشۀ مصالحۀ ملی باور داشت و یا امروز تجربه، زندگی و گذشت زمان او را به درستی و حقانیت این اندیشه معتقد ساخته است
.٣ـ دیروز عضویت حزب وطن را دارا بوده و امروز نیز داوطلب است تا زندگی و سرنوشت سیاسی اش را با حزب وطن پیوند دهد
.٤ـ همچنان ما همراه و همرزم آن عده همفکرانی هستیم که دیروز عضو حزب وطن نبودند اما مبانی اندیشۀ سیاسی مصالحۀ ملی و سیاست استراتژیک مبتنی بر آن (سیاست مصالحۀ ملی) را جهت دستیابی به اهداف مبرم ملی در مرحلۀ کنونی، معقول و مقبول میدانند و در پرتو آن جهت تحقق پروسۀ گذار از جنگ به صلح، اعمار مجدد و انکشاف اقتصادی ـ اجتماعی، ایجاد، تحکیم و گسترش بنیاد های جامعۀ مدنی در کشور، داوطلب مبارزۀ متشکل و مشترک سیاسی اند
.اول: من نمیدانم ایشان چه میخواهند بگویند؟ وهدف شان از این دعوت ازچه کسانی است ؟ ومتهم نزد ایشان کی ها اند ؟ اگراین دعوت از حزبی ها صورت گرفته است ،آیا حزبی ها نزد شان متهم اند؟ واگر هستند ایشان چطور متهمین را در کنگره حزب دعوت مینمایند؟ نمیدانم ایشان محکمه دایر میکنند ویا کنگره ؟ یقینأ آنان جواب خود را دارند ولی آن جواب خود آنان خواهد بود که با پیش کشیدن چنین طرحی ، نظر شان قناعت بخش نخواهد بود
. دوم :چگونه میتوانیم ازاین انکار نماییم که در دوران مصالحه ملی تعدادی ازرفقا به زندان رفتند. تعدادی خانه نشین شدند وتعدادی به جبهات سوق شدند. اگر پرنسیپ این است که کنگره ها را برای استجواب دایر نماییم ،پس یک کنگره دیگر هم باید دایر شود وایشانرا دعوت نماید تا پرسیده شود که چرا با این تعداد رفقا چنین برخورد صورت گرفت . دربارهً بند دوم شرطنامهً شرکت در کنگرهً مدنظراین سازمان که نوشته اند :٢ـ دیروز عضویت حزب وطن را دارا بوده و به درستی و حقانیت اندیشۀ مصالحۀ ملی باور داشت و یا امروز تجربه، زندگی و گذشت زمان او را به درستی و حقانیت این اندیشه معتقد ساخته است
. باید گفت كه تاکتیکها همیشه برای تحقق سیاست های بیرونی سازمان مطرح میشوند. در داخل سازمان رویت این پدیده وکاربرد آن در برابر رفیق هم پیمان ظرفیت فکری طراح یا عامل وارزش فرد متعهد به سازمان را معین میکند . به هر حال کسی که دیروز عملا ً به سیاست های وقت حزب وطن که در همان زمان ومکان مطرح بود مخالف بوده باشد چگونه سند و حجت دیروز را که امروز یک زمان تاریخی از آن فاصله دارد میتوانداكنون امضا نماید. انسجام حزب وطن، اولین سازمانی است که برای همیشه از اعضای حزب خود تضمین میخواهد . اگر حزب انحراف کرد شما را در زندان انداخت با دشمنان وطن معامله نمود باید زندگی وسرنوشت خود را در این معامله تضمین بدهد .لذا ،در شرط نامهً دعوت شان مینویسند:٣ـ دیروز عضویت حزب وطن را دارا بوده و امروز نیز داوطلب است تا زندگی و سرنوشت سیاسی اش را با حزب وطن پیوند دهد
.درمورد بند چهارم دعوت که مربوط ما نیست گفتنی نداریم
.تعدادی ازرفقای ديگر ما درنهضت آینده افغانستان اکنون با تعبیر جدید یعنی چپ افغا نی که خواسته اند یک دهلیزارتباط را میان منتقدین بازنماید وخودتنها درگفتار ، نظریه و یا تیوری عمل مینمایند، تاهنوز اقدام عملی ای از این سازمان پیرامون نظریات خودشان سر نزده برعکس نشست ها وگردهمایی های رفقا را قبل از تدویر به فال بد گرفته درجریان تدابیرديگران مداخله نموده وبعدأ آنرا تخریب مینمایند . ایشان بايد بدانندكه جای تیوری های شان درس خانه هاست .
بخاطر دارم زمانی یکی از اعضای "سازمان پیش آهنگ کارگران جوان افغانستان" (سپکجا ) در کندهار ، رفیقی را به تکلیف ساخته بود وبه اصطلاح او را هدف کار تبلیغاتی سازمان خود قرار داده بود . رفیق مذکور یک روز در جمع سایر رفقا از این موضوع شکایت نمود که این عضو سپکجا مرا زیاد اذیت میکند ومیگوید که شما (پرچميها )دیگربدرد این وطن نمیخورید، شما را مردم نمی پذیرد ، ما در میان احزاب برادر مورد تائید هستیم، شوروی حقانیت مارا میداند مردم ما را میپذیر د واز این قبیل حرف های وقت وزمان ،بسیار شنیده بود. بعد از شنیدن اینهمه، یک رفیق که میان ما بزرگتر بود گفت که ممکن ایشان راست بگویند . در اینصورت با او در قریه (غره کلی) كه این قریه مربوط ولسوالی دامان کندهار میباشد میرویم. او بگوید که من از سازمان سپکجا هستم ومن میگویم که من پرچمی هستم ،مردم آنجا ،چه کسی را زود تر میکشند.
از این قصه درسی را كه می آموزيم این است كه ما برای مردمی آرزوی سعادت وآرامی میکنیم که اراده ی اكثريت شان کاملا ً بر ضد منافع شان قرار دارد . لذا، سیاست را به تناسب روحیهً پذیرش مردم ، بايدطرح و پی ریزی کرد .به نظر من، ما حق نداریم با طرح سیاست های غیرقابل پذیرش نیروهای مترقی را ازجامعه تجرید بسازیم وپایگاه شانرا دردرون جامعه تضعیف نماییم . لذا ،نهضت آینده همانطوریکه ازنامش پیداست طرحی برای چند دههً آ ینده ًافغانستان دارد . به همه حال اگرنمیتوانند درپروسهً وحدت شامل شوند، خواهشمدیم درراه تاًمين وحدت سازمان هایی که دراين راه قدم میگذارند، موانع ایجادننمایند. چونکه نجات مردم وکشورما ازچنگال کشنده گان روح وجسم سوزنده گان اختاپوت غارتگر،نه تنها امريست بسیار فوری وضروری ،بلكه درگرو وحدت وطن پرستان ، خاصتا ً رفقای ما است
. امیدوارم این بینش من، توجیهات غلط را باعث نشود . ح د خ ا به رهبری رفیق ببرک کارمل بر خلاف ماجراجویی های تیوریکی بود. کسانیکه به رهبریت سالم رفیق ببرک کارمل باور دارند باید اینرا بپذیرند. بدین لحاظ بود که رفیق ببرک کارمل در خط مشی ج د ا بعد از ششم جدی اعلان نمودند که وظیفهً مستقیم ما در شرایط موجود معمول داشتن سوسیالیزم نیست . این بیان در شرایطی بود که سیستم سوسیالیستی در کشور های جهان رو به گسترش بود.پرسیده میشود در شرایط موجود چگونه طرح وتدبیر،ضرورت ها ی ما را برای ایجاد پایگاه در میان مردم میسر میسازد ؟ حضور روبزوال امپریالیزم را هم اگر در نظر بگیریم چگونه به یکباره گی ذهنیت مردم برای پذیرش آنچه ما میخواهیم آماده خواهد شد
. به عقيده ًما، بهترين راه اينست كه بانسخه های بی اثر ويا محصول تراوشهای فكری دانشمندان سائرملل درزمان حاضر كه حقائق درمورد وطن ما وسطح فهم مردم آن را به خوبی درك كرده نميتوانند ، نبايد وارد عرصهً سياست شويم. به ما ضروريست كه ( چپ افغانی) اولا ً دربين خود زبان مشترك پيدا كند وبعدا ً باسائرنيروهاي تحول طلب ودموكرات همزبان گرديده عليه ديو بنياد گرايی ،اين دشمن آزادی ،دموكراسی ، عدالت وفرهنگ وطنی وجهانی ، به مبارزهً جدی برخيزد ودرنجات وطن ازمنجلاب بدبختيهای فعلی ،نقش خودرا مسوولانه ايفا نمايد. بحث دوم :به نظر این یادداشت وضعیت جدید هرچه باشد در مورد کشور ما آینیه ی تمام نمای واقعیت ها است که مردم در آن حقایق را میبینند . آیا ما نمیشنویم که همین مردم میگویند: دوران حکومت ج د ا خوبترین دوران زندگی آنان بود واین در حالی بود که همین هشتاد کشور پول دهنده در آنوقت کمک های جنگ افروزانه علیه حکومت وقت داشتند
. خلاصه این شرایط جدید چه است ؟جهان یک قطبی شده است . تروریزم وبنیاد گرایی مذهبی به حیث وسایل در دست سیستم سود وسرمایه جهان را تهدید میکند . جنگ یعنی رُخ دیگر سیاست برای تسلط بر منابع اقتصادی جهان به شدت فعال ساخته شده است . لذا با چشم داشت از قدیم اکنون حضور کشور های سود وسرمایه در حوزه ثروت های زیر زمینی بر علاوه سایر نقاط جهان در آسیای مرکزی وجنوبی که کشور ما شامل آن است با وسایل نظامی تا مین وتحکیم میگردد.به اساس این وضعیت ویا به حکم این شرایط ، آيا ،نیرو های مترقی در وجود سازمانهای رفیق وهم اندیش بیشتراز پیش باید متحد گردند ویا پراگنده شوند ؟ بلی متحد شوند .و ازاین شرایط یعنی از وضع بحرانی جهان سودو سرمایه که برای دوام خود جز استفاده از رُخ دیگر سیاست یعنی جنگ چاره ای ندارند ، با شیوه های سیاسی در عرصهً عمل حضور یافته، استفادهً اعظمی برده شود
.بحث سوم
:برای غلبه بر مشکلات یگانه راه حل این است که ما مشکل ایجاد نکنیم. مشکل وقتی ایجاد میشود که رفقای خود را ارزش ندهیم ،به گپ آنان گوش نکنیم و آنان را کم اهمیت بشماریم. ولو مثل من ساده وعامیانه اندیشه کنند .در حالیکه حتی دیده میشود چیز فهمان وآگاهان ومدافعان سر سخت آرمانهای وشخصیت های رفیق ما اکنون طرف توجه رفقای که همین حالا صاحب صلاحیت های تشکیلاتی اند قرار نمیگیرند
. اینجانب وقتی در پیرامون این مساله در بارهً ن ف دت ا حرف میزنم، با استفاده از وظایف اعضای نهضت که در اساسنامه قيد گرديدهاست، در بارهً مشکلاتی که حرف میزنیم صرف در وجود شاخه ی اروپایی ن ف د ت ا ازلحاظ تشکیلاتی مطرح است . چرا این مشکل ایجاد شده است ؟ بخاطریکه مسوولین تشکیلاتی شاخهً اروپایی نهضت به سوالات وانتقادات رفقا تا کنون جواب قناعت بخش داده نتوانسته اند و رضائیت هیچ رفیق آزرده وصاحب انتقاد های سالم حاصل نشده است . به همین لحاظ است که همیشه خواسته ایم رفقای مسوول در جمع رفقا بیایند وبه قناعت رفقا بپردازند ورضائیت وقناعت رفقا را در موردعملکرد ها، سياستها وفعاليت های تشکیلاتی شان تاًمين نمايند . اعلامیه اخیر تعدادی از رفقای نهضت در اروپا که درمورد جلسه ی پیش بینی شدهً شورای اروپایی مطرح شده است، مبین این نارضایتی از سیستم تشکیلات اروپایی نهضت میباشد. چیزی که خوانده میشود نا رضایتی از سیستم تشکیلاتی دو بعد دارد .کمیت مسوولین وعدم کارایی مسوولین . هرعضو نهضت ورفقای که بنا بر این عوامل از نهضت فاصله گرفته اندحق دارند در این مساله ابراز نظر نمایند. برعلاوه، در مورد کیفیت تشکیلات،، اساسی ترین مساله عدم حضور رفقای فعال ومستحق و اثر گذار در سطح رهبری شورا ی اروپایی میباشد. در مورد کارآیی ، بطور مثال باید گفته شود از جمله اعضای رهبری شورای اروپای نهضت ما کار وعملکرد آن رفقا را به استثنای دو سه مورد ازجانب رفیق داکترحبیب منگل( بخاطر مسوًليت وظيفوی شان) دیگر ندیده ایم . هرگاه فکر میشود که درجلسات شرکت مینمایند اگر درآن هم شرکت ننمایند دیگر چیزی باقی نمیماند . لذا عدم کارایی مستقیمأ به عدم حضور رفقای فعال واثر گذار ومستعد به کار ومبتکر در عرصهً مبارزه ارتباط دارد . چگونه رضائیت تشکیلاتی بوجود میآید .من به صراحت میگویم ، رفقای که بیشتر فعال اند وموثر اند ودر برابر تمام رفقا جرئت حضوری دارند وزبان ایشان را بلد هستند ومیدانند از مواضع نهضت و رفقا دفاع مینمایند مستحق اند که در امور رهبریت سازمان سهم داده شوند چنانچه در بدنه اصلی نهضت در مرکز این اصل بصورت قطع مراعات شده است . لذا با در نظرداشت آنچه گفته آمده ایم پیشنهاد ات رادر مورد مسایل فوق مشخص میسازیم .از آنجا که گفتگو های سیاسی بیشتر در اروپا باز است . لذا، رفقای ما بخاطر ایجاد سازمان ، اعتبار سازمان امروز، وبهانهً عدم وحدت سازمانهای رفیق حزب بزرگ دیروزبنام نقد وسیله قرار نگیرند وبه جای آن اصل قضاوت سالم جایگزین شود. زیرا ما سازمان موجود واعتبار اين سازمان را ازنام وهویت سیاسی ما در حزب دیروز بدست آورده ایم ،حاصل کرده ایم وبرویت وجوه اشتراکات دیروزما ( آرمان )وحدت رابا سازمانهای رفیق بر بنیاد وجوه اشتراکات امروز (آرمان) مطرح میکنیم .لذا وحدت با سازمانها ، گروپ ها ، دسته ها وشخصیت های ( استفاده از تعریف رفیق ابراهیم سکندری ) رفیق وهم اندیش مطرح بحث قرار گیرد که با تکرار وتاکید در نخستین مرحلهً وحدت ح م م ا ون ف د ت ا پیشنهاد مینمایم. این در حالی است که کمیته ً مصوب نشست ۱۹ اپریل هنوز فعال میباشد که گزینه ی وحدت در مورد این دو سازمان را نمایندگان هر دو سازمان در کمیته نیز در نظر خواهند داشت
. مواضع نهضت در شرایط موجود از طریق تدابیر ما در بارهً انتخابات شورای ملی و انتخابات ریاست جمهوری تعین گردد. بلی درجا ييکه ما نیستیم دیگران هستند. به نظر این یادداشت ما صوفی سیاسی نیستیم که دست ما باید به تر وخشک نخورد . ما فعالان سیاسی هستیم . لذا ،عمل کردن برای ما بهتر از گپ زدن است. اکنون که اعضای نهضت در شورای ملی حضور دارند ، بسیار خوب خواهد بود كه این حضور و نیرو در داخل شورا تقویت گردیده تا موثریت آن تامین گردد . البته، تدابیر را مسوولین مطرح خواند نمود. چیزیکه ممد وموثر به تدابیر بالا است هماآهنگی اعضای نهضت در اروپا میباشد . لذا ، مسوولین تشکیلاتی به خاطر نظریات ، پیشنهادات ، وسوالات رفقا در محدودهً یک نشست پالتاکی مخصوص اعضای نهضت حاضر شوندودرمورد طرحها ونظريات سازنده وصادقانهً رفقا ، یا قناعت نمایند ویا اينكه بادلايل ومنطق رفقای ابراز نظر كننده .منتقد سياستها واجراآت شورای اروپايی نهضت را كه خود شان نيز هنوز با نهضت اند، قناعت بدهند . ودر صورت قناعت پیشنهادات رفقا در مورد كليه مسایل ازجمله امورتشکیلاتی را ازطريق حرمت گذاری به آرای دموكراتيك وبدون مداخله،مورد رسيده گی قرار داده ودروجود خود تطبیق نمایند . پیشنهادات ما مشخص است. بايد، رفقای فعال ، مستعد به کار، مبتکر ،اثر گذار،با جرئت، با ایمان "حزبی زبان " (اصطلاح از ما ست ) در رهبری شورا پیشنهاد وانتخاب گردندويا حق انتخاب آزاد برای آنها وحق دادن رای آزاد ، دموكراتيك ومخفی به همه اعضای نهضت دراروپا داده شود. من با حفظ احترام خاص ورفیقانه به تمام رفقا از جمله (رفیق جلیل پرشور) را به حیث کاندید درمقامات شورای اروپایی پیشنهاد مینمایم . توضیح مختصر من در بارهً پیشنهاد فوق این است كه : موضع گیری ها ، دفاعیه ها ، طرح ها نظریات وپیشنهادات در جلسات و در مقاله ها ، وهمسویی با رفقا ، هم زبانی با رفقا ، انعطاف پذیری که خود رفیق به عنوان آتش بس یکطرفه آنرا مطرح نموده است ، آگاهی از سابقهً مبارزه ، وموضع گیری ها ومبارزات بی وقفه این رفیق منبع وماخذ پیشنهاد من است . قابل گفتن است با این مشخصات با تعدادی زیادی از رفقا معرفی هستم وهمهً ما آنها رامیشناسیم . لذا میخواهم این رفقا درموقف واستحقاق شان برسند وتا از توان ونيروی اين رفقا استفادهً وسيع به عمل بيايد . ودر سخن آخر هرگاه در باره اینکه نهضت در اروپا یک سخنگوی رسمی باید داشته باشد غور صورت گیردزيرا، برای کار تبلیغی بسيار اثرمند خواهد بود. پیروز باد وحدت سازمانهای رفیق وهم اندیش. محمد یعقوب هادی