فتنه زاده ای با نسب
برای تادیب هر زنده جانی وسیله ایست
فتنه زاده ای با نسب
حکایت است که بزرگ مردی از تبارنیکان سفری در پیش داشت، در گام سفر بر او شب فرا رسید. خواست تا قدمگاه انتظار را برای سپیده شدن شب در حجره مسجد ببرد و در صبحدم به سفر ادامه دهد. وقتی داخل مسجد شد با حیرت دید که آدم های دور هم نشسته و بساط قمار هموار کرده اند . خواست محتسب را به این فضولی آگاه سازد . خبر ش آمد که محتسب مست است و از جا جنبیده نمیتواند . گفت سراغ قاضی شهررا بگیرید تا به او بازگوئی کنیم از قاضی خبر آوردند که پسر بچه ای با قاضی مشغول است. سر انجام این حال و احوال به حاکم شهر رسانید. حاکم به انجام این افعال چنین شرح داد:
وقتی مسجد ساخته میشد پول ساخت و ساز کفایت نکرد وکار مسجد نا تمام ماند. برای انجام کار نیمی از مسجد را به گرو گذاشتیم تا کار مسجد تکمیل شود حالا آن قسمت مسجد الی پرداخت پول در گرو کسی است که هر چه میخواهد همان میکند. مستی محتسب مجرب از اینست که مردم از بی کیفی شراب شکایت داشتند، محتسب برای اثبات آن نوشیده که حقیقت را بداند. احوال قاضی و پسر ازاین قرار است که آن پسر در ایام ضغیری یتیم شد، میراث او تا سن بلوغ به کاکا هایش تکیه کرد. حالا آنها آمدند گفتند که برادر زاده شان جوان شده میخواهند میراث را برایش بسپارند. قاضی امتحان میکرد که ادعای آنها درست است یا خیر؟ القصه؛ قلم و قدم فتنه زده ای بانسب همین «غرزی لایق» رامیگویم درست آزموده ها وتجارب نَسبی خود ش را رقم میزند. او تجارب پدر را اینک تجربه میکند. اگر پدر بافتنه پسر را ارباب لیله های تحصیلی اتحاد شوروی وقت ساخته بود وپای خوشگذرانی ها و فحاشی پسر را به محرم گاه های عشرت بلد کرد، اکنون پسر خوب درس دیده، باز کردن دروازه های بسته غرب را آموخته وبی گمان که از هنر بازگشت در هر فصل سیاسی بسیار مجرب تر از پدر شده ، عقده حقارت میکارد وفتنه درو میکند. روزگاری پدر «فتنه زاده غرزی »اگر پیچ لنگی صبغت الله مجددی را «ایزار بند» خوانده به گفته خودش به هم بازی دوران خاکبازی خود میخندید، حالا پسر سوگوار بند تنبان ایشچی شده است. مگر در «ایزار بند» چه اسراری است که پدر دربالا دیدنش و پسر ازپائین کشیدنش طومار میسازند. معلوم است که هوای ویرجینا ی امریکا به مشام نویسنده "غایله ایشچی" خوب میفارد که دماغش از بوی خون و آتش و دود معافیت گرفته و با بوی تنبان حساس شده است. در سر زمینی که صد ها مصیبت یخن مردم را گرفته و گلویشانرا میفشارد ولی نویسنده «غایله دوستم ،ایشچی» از بند تنبان بالا تر فکر نمیکند. او که تلاش میکند تا سوراخ کار نامه های پدری را با توجیه عقبگاه غایله ایشچی پینه کند بی گمان که سوراخ پینه را اشتباه گرفته است. مولانا در باره راه گمی فکر، میگوید
آن یکی دروقت استنجا بگفت
که مرا با بوی جنت دار جفت
گفت شخصی خوب وردآورده ای
لیک سوراخ دوعا گم کرده ای
این دوعا چون ورد بینی بود چون
ورد بینی را تا آوردی به کون
نویسنده بانسب "غایله ایشچی" واقعیت رویکرد ها ورفتار های متناسب زمان را به اساس حقارت های فکر فتنه ساز نَسبی خود پسلگد میزند و گفتار معشوق نوازی های پدر را که" روس ها را دوست دارد وبرای امریکائی ها از مجبوریت کار میکند " در نشهء محرم خانه های ویرجنیای امریکا از یاد میبرد. آدم چقدر اصیل باید باشد که حرفی خلاف روان فکر پدر نگوید معلوم است «لایق کوچک »نیز احساس مجبوریت میکند که دود سگرت امریکائی دماغش را هنوز میسوزاند ویادگوگرد روسی نوشادر فکرش است. او در زیر چتر سیاست سازانی قاعده ونورم سخن گوئی را مطرح میکند که تعفن گفتار لیدران سیاسی آن دماغ بشریت را به شدت می آزارد. درهمین چند هفته گذشته در پروسه پروژه ملیارد دالری انتخابات؟ در بیعت گاه «سلیمان کوچک »(ایالت متحده امریکا ) پرورده های نظام با الفاظ بسیار شرمگین بر یکدیگر تاختند ورسوائی های شانرا به رخ هم کشیدند. مردم جهان دیدند و شنیدند که این اولین فرد قدرت ایالت متحده امریکا «دونالد ترامپ» بود شبکه خبری سی ان ان ایالت متحده امریکا را دروغگو و دروغ پراگن خواند مگر " لایق کوچک" بخاطر کنایه «آشنای قدیم»آنهم در زمانی که این شبکه وظایف معین ومشخصی در قبال دولت وقت جمهوری دیموکراتیک افغانستان داشت با وفا داری برای این شبکه دروغ بافی خون گریه میکند. با توجه به گفته «ترامپ » جای تردید نیست که دسیسه ایشجی برای مقاصد معین الهامی از سناریوی کلان بنیاد سیاست گذاریها در افغانستان است ، اما نویسنده "غایله ایشچی" میخواهد گره دسیسه بند تنبان ایشچی را که با بنیاد های دسیسه بسته است با دندان باز کند. چون نویسنده " غایله دوستم ، ایشچی "بر تفکر قبیلوی تکیه دارد نمیخواهد بروی خود بیاورد که اتاق های فکر منفعت جویان جهان سود و سرمایه سالها شخص بی هویت را با تصویری از معیوبیت ، که حضور فزیکی آن زیر سوال بودو است بنام «ملا محمد عمر» مهره اهداف شان در اوضاع و احوال این کشور ساختند. این که وارثان و مهره های باقی چه نام و عنوانی دارند یکسوی مساله است، و لی وقتی این سیاست گذاریها با تصورو تجسم در وجود اشخاص نا موجود اهداف شانرا دنبال میکنند برای پیشروی اهداف شان کشیدن تنبان ایشچی که "سلیمان لایق کوچک" را ماتم دار ساخته وخاک کهنه را به سر باد میکند یک نسخه کار آزموده شبکه های استخباراتی این سیاست گذاری میتواند باشد. اهداف ایالت متحده امریکا برای پیشروی بسوی سرحدات روسیه و چین به عنوان رقبای منافع درجهان سیاست بسیار روشن وواضح است. همه اینرا میدانند که قدرت های بزرگ بقای خود و منافع خود را در جنگ مستقیم نمیبینند و لذا برای تضعیف رقیب خود جنگ های فرسایشی و موسمی را براه انداخته اند، که همه عرصه ها را میتواند آسیب برساند. «غرزی» به حیث مدافع سیاست های کلان ایالت متحده امریکا با نشخوار های عوام فریبانه برای انحراف اذهان وظیفه دارد تا صدور جنگ ونا امنی را به شمال صبغه قومی و سمتی بدهد از اینرو با بر چسپ های بسیار فتنه انگیز زمان های تاریخی رابا هم خلط میسازد که تحریکات چند جانبه را نسبت به موانع در شمال تحت فشار قرارداده وفاداری خود را به افراد آمریتی بسربرساند.
از آنجا که شبکه های جاسوسی همیشه ولگرد های سیاسی را جستجو کرده با تطمیع آنان را مورد استفاده قرار میدهند افوهاتی شنیده میشود که «ایشچی» برای آماده سازی به اینصورت مورد استفاده قرار گرفته و کسانی از موسسات خارجی درترتیب این سناریو نقش دارند.تا آنجا که معلوم است در ترتیب چنین سناریو های مکارانه همان روباه پیر«سلیمان لایق» بسیار دست بالا دارد...
م ی هادی