سیاه وسفید
خطوط سیاه در بیرق های سفید طالبانی و خطوط سفید در بیرق های سیاه داعشی
نشان مشترک سیاهی اند
حالا دیگراصطلاح جامعه جهانی به چشم، گوش و هوش مردم ما بسیار آشنا است. اگر چه جامعه جهانی یک مفهوم کلی در باره تمام سرزمین هایست که سیادت دولت ها و یا حکومات جغرافیای کشوری آنرا معرفی میکند. اما با این حال ممثل مفهوم خاص این اجماع دولت ها و کشور های اند که به اساس قدرت اقتصادی و نظامی سرنوشت جهان را سمت وسو میدهند
واقعیت این است که سرنوشت اکثر مردم سرزمین های مختلف جهان در نتیجه رهبرد ورهکرد همین نظام ها رقم میخورد. سخن از سرنوشت انسانهایست که فقر و زندگی زیر فقر ، جنگ وجنگ زده گی، آواره گی وبی خانمان شدن، واقعیت زندگی و حیات شان شده است. تنها این نیست مردمی که در قلمرو های زیستگاهی خودشان زندگی دارند فقط نفس میکشند امابا جبر زندگی از درد فساد، زورگوئی، تجاوز، تهدید، توهین ، تحقیر، چور، چپاول ناله وفریاد دارندبا دریغ کسی از حکام سرنوشت سازیها، به داد آنها نمیرسد.
این درد آوران و عذاب بخشنده گان همان میراث داران ستم واستبداد استعمار کهن و جنایتکاران تاریخ بشری استند. بشریت کنونی همانقدر که با اصطلاح جامعه جهانی آشناست همانقدر با اصطلاح تروریزم هم آشناست. اگر تروریزم در نتیجه رفتارها و کردار های اضمحلال کننده حیات وزندگی انسانها وبنیاد های زندگی سازی و حیات بخشی انسانها تعریف پیدا میکند، تعریف حقیقی آن را تنها در راهبرد و رهکرد نظام های میتوانیم مشاهده کنیم که در کشور بنام جامعه جهانی زبان زد شده اند.
سر زمین ما به عنوان یکی از سر زمینهای بشری متأثر از سیاست های سرنوشت سازان همین جامعه جهانی میباشد. روشنتر باید بگویم که در کشور ما جامعه جهانی همانا همین ایالت متحده آمریکا و چند تا متحدین اروپائی آن که تأثیر گذار ترین آنان حکوماتِ مانند انگلستان ، فرانسه وآلمان میتواند باشد نقش محوری را در سرنوشت بخشی مردم ما بازی میکنند. این در حالیست که در جامعه سیاسی ما پیامد سیاستهای کلان را در محور راهکار های دولت پاکستان بیشتر مورد مباحثه ومشاجره قرار میدهند که البته با نظر داشت کارا ترین وسیله این سیاستها میتواند قابل توجیه باشد، اما وقتی حکام کشوری ما به نام جامعه جهانی به باداران جامعه جهانی شان امید بسته اند تا برای میهن و مردم ما زندگی انسانی هدیه کنند خوب میدانند که پاکستان هم نوکر ودست پرور باداران آنها یعنی همان «جامعه جهانی»است.
بکلی مفهوم است که مترادف به این مساله عوامل وضعیت جاری در کشور ما، هم ابعاد داخلی وهم ابعاد خارجی دارد. اما این یک حقیقت مسلم است که در وضعیت حاد کشور ما، ابعاد داخلی به شدت از ابعاد خارجی آن متأثر است.
ما امروز رویکرد سیاستهای که هماهنگی عوامل داخلی و عوامل خارجی را نشان میدهد در محتوای سیاستهای کلان بخوبی می بینیم
در وضعیت نا آرام جاری بطور مشخص وضعیت نا امن شمال کشور آنچه بسیار روشنتر در مطبوعات صحبت میشود اینکه رویکرد های نا امن ساختن شمال به منظور نشانه گیری به اهداف بزرگتر در آنسوی آمو عملی میگردد که مجریان آن همانا عناصر داخلی با طرح رویکرد های خارجی میباشند.
تا آنجا که روشن است تعویض افزار های ستمگران جهانی از همان روزی در نظر بود که گروه تروریستی داعش را هرم جامعه جهانی «مشهر» بوجود آورد. این گروه در همان نخستین روز ها همچنان اهداف خود را نشانی کردند که از دریای آمو میگذشت واما همانطور که گفتیم قضیه سقوط کندز هم آهنگی عناصر و عوامل داخلی و خارجی وضعیت را برای رسیدن به اهداف کلان سیاستهای مسلط نشان داد
داعش به کندز نیامد اما خطوط سفید بیرق های سیاه داعش در جنوب وخطوط سیاه بیرق های سفید طالب در شمال نشانی مشترک سیاهیء اند که سایه سیاه سرنوشت پخش میکنند. هر دو منبع و مأخذ مشترک دارند و از همین جهت عناصر داخلی رفتار های معمای تمثیل میکنند.
یک سلسله گویش های خبری مسخره آمیز مانند اینکه نیروی چهار هزار نفری دولتی در محاصره ششصد نفرجنگنده ایطالبی قرار میگیرند معما عجیبی است. این معما بیشتر وقتی مسخره آمیز میگردد که نیرو های دولت در پهلوی سلاح کوت ها و ذخیره گاه های مهماتبه کمبود سلاح ومهمات جنگی مواجه میشوند و آن طالب که سیار وگسیل شده است از این حیث هیچ کمبودی احساس نمیکند وتا که میجنگد اسلحه ومهمات دارد. موضوع در اینجا و در این مساله خلاصه نمیشود. گروه های به سردمداری افرادی که این افراد به شکلی از اشکال در قدرت سهیم استند مانند ظاهر قدیرمعاون اول مجلس با اصطلاح نمایندگانبه میدان میایند و در برابر داعش اعلان جهاد میکنند. اعضای برجسته این حکومت مانند ضیا مسعود وصلاح الدین ربانی جدا از تشکیل حکومتی میروند در سمت پتی های خود شان سیاهی چشم نشان میدهند. خوب وقتی اینها اینقدر توانمند تر از این دولت وحکومت استند وخود شان هم شریک این قدرت استند چرا این نیرو را قانونمند در چوکات دولت تنظیم نکرده ونمی کنند که بالاخره برایاین دولت پوشالی که خود در آن شریک اند به ظاهر کاری کرده باشند و طالب و داعش هم دیگر در کشور حضور فزیکی نداشته باشند. تا حال چنین فکری وخیالی وجود نداردو چنین کاری صورت نگرفته است. این چرائی ها میرساند که در اینجا رویکرد سیاستهای کلان خالق همین عناصر وهمین عوامل به منظور اهداف بزرگتر است .
رفتارها و کردار های طالبدر درون نهادی بنام نهاد نمایندگان مردم توسط یک عده مانندکمال صافی به اصطلاح وکیلچنان توجیه میشود که اسناد چور و چپاول قتل و کشتار آنان را باطل اعلان میکند عده دیگر مانند اقبال صافی از رفتاروکردار طالبانی امتیاز لایتناهی میخواهد، وکسی هم مانند نعیم لالی حمید زی به یخن دیگری که رفتار طالبی را محکوم میکند دست میاندازد و اخطار میکند که خط قبیله را زننده تر خواهند کشید، عده دیگر که نقل میدان سیاستهای عوام فریبانه در مطبوعات بودند مانند شکریه بارکزی در این روز ها گم شان شده عدهای مانند فاطمه عزیز گریه میکنند بخاطر اینکه معاش 1200 هزار دالری و خرچ دسترخوان آنها چطور خواهد شد؟این فضای نهاد به اصطلاح نمایند گان مردم است .
در همین روز ها فضای ارگ ریاست جمهوری هم وضع مشابه داشت ریس جمهوری باعده در ارگ ریاست جمهوری در مورد کندز صحبت نمود.او به چوکی خود اشاره کرد وخندید.سر افگندگی او این است که اوبه مرگ مردم میخندد. در غیر آن چوکی او به راستی خندهدار است. این در حالیست معلوم نشد کسانی که در ارگ جمع شده بودند کندزی ها بودند ویا فرو شندگان فرو شگاه کابل سنتر که ریس جمهور به حضور پذیرفته بود. چرا آنانی را که ریس جمهور باید ملاقات میکرد نزدیک ارگ نه بلکه در فضای دود و باروت کندز نفس میکشیدند.
فرصت طلبانی مانند آقای عبدالرب رسول سیاف که در بلنداژ های دیگران قد نمائی های غوغا بر انگیز میکندهنوز نمیتواند به این نتیجه برسد که بقای او در چه نوع اظهار نظری پیرامون حوادث کندز است. سمت پتی های جهادی مانند یونس قانونی را در کمر بستی گروههای که غوغای شان از زورنمائی شان و بیکفایتی شان از ترسشان مایه میگیرد مشاهده میکنیم اینها همه وهمه خود بخود میرساند که طراحان سیاستهای کلان به روح روان وابستگان این نظام تأثیر وتسلط دارد و این افراد بدون تأمین منافع مهندسان این سیاستها یک قدم هم بر داشته نمیتوانند.
واما با وجود اینکه پیشبینی میشد با خلقت داعش این گروه، با گروه طالب در کشور ما تعویض خواهد شد اما در کندز بر خلاف ننگرهار بیرق سفید طالب بلند گردید.
همانگونه که روشن است بعد از رأی وموافقت ارگانهای دولتی فدارتیف روسیه به در خواست حکومت سوریه بتاریخ30 سپتمبر حملات هوائی روسیه به مواضع داعش در خاک سوریه صورت گرفت. بعد از بمباردمان چندین مرحلهای حامیان بین الملی داعش به بهانه اینکه این عملیات بحران سوریه را تشدید میکند نسبت به عملیات های هوائی روسیه اعتراض کردند. روسیه از موضع خود با قاطعیت دفاع کرد و وصراحت داد که گروه داعش را گروه تروریستی میداند وبر ضد این گروه تروریستی در همه جا عمل خواهد کرد، حامیان بین الملی داعش با در نظر داشت این مساله نخواستند تهدیدات شانرا از نام گروه تروریستی داعش بسوی مرز های روسیه فدراتیف انجام دهند و لذا از همان افزار کهنه کار گرفتند وبا وجود اینکه جنگنده های طالبی حمله به کندز، همان مأخذ و منبع داعشی استند.
حامیان بین الملی داعش میدانند بلند کردند بیرق داعش در نزدیکی مرز های روسیه فداراتیف دستاویز دیگری برای سرکوب داعش شده و شدت عمل روسیه فدراتیف را برای نابود سازی داعش بیشترخواهد ساخت. با وجود این روسیه فدراتیف بصورت واضح گفت که داعش بسوی مرز های روسیه سوق خواهد شد واز این لحاظ گمان نمیرود که روسیه اوضاع را در سرحدات شمال خود در تحت نظر نداشته باشد. با توجه به این مساله وقتی پایگاه اصلی و اساسی داعش در سوریه از بین میرود یا درواقع وقتی ریشه را بخشکانند شاخه ها خود بخود میخشکد.
در حقیقت القاعده ،طالب و داعش وسایل وافزار سیاستهای کلان استند. یعنی همه تروریستان به اساس یک تیوری بوجود آمده و میآیند. وقتی جنایت همسان سوریه وعراق درحمله به کندز بروز کرد معنایش همان خون مشترک تیوری خلقت گروههای تروریستی است. نام ها برای خالق این گروهها عاریتی موسمی و زمانی استند.
و لذا به تکرار میگوییم خطوط سفید بیرق های سیاه داعش در جنوب وخطوط سیاه بیرق های سفید طالب در شمال نشان مشترک سیاهی اند.
محمد یعقوب هادی