رفقای متعهد به اهداف شریفانه را به قضاوت فرا میخوانیم
رفقای متعهد به اهداف شریفانه را به قضاوت فرا میخوانیم
در مسایل متعددی که اشکالات ومعضلات راه های بیرون رفت را نا معلوم مینمایاند، در یک چنین حالت وموقعیت پرسش چه خواهد شد؟ نزد همه آنانی که با مسایل مورد نظر سهیم استند خلق میگردد. حتی آنانی که برای کدام مخاطب بیرونی این پرسش را مطرح نمیکنند، درواقع از خویشتن میپرسند که چه خواهد شد؟
قدر مسلم اینکه هیچ سؤالی بدون پاسخ نیست. اما برای دریافت پاسخ درست ، قابل قبول و بالاخره کار ساز، عوامل در دایره معضلات و مشکلات نیاز مند تشخیص است.
بطورمثال وقتی مساله امنیت جهانی مطرح میشود عوامل معضلات ومشکلات جهانی در رویکرد سیاستهای جهانی تشخیص میگردد. پاسخی که برای رفع معضلات ومشکلات در این زمینه دریافت میشود متناسب با رفع عوامل معضلات ومشکلات در این دایره است. یعنی عوامل معضل آور باید از میان برداشته شود.
به اینترتیب وضعیت حاد کشورخود ما را در نظر میگیریم . البته که وضعیت عمومی کشور وابسته به عواملی در دایره سیاستهای جهانی است.ولی با درنظر داشت آن باز هم چون در نخستین برخورد با وضعیت عمومی کشور به موضوع ختم جنگ بر میخوریم که اولویت پیدا میکند. پس پاسخ چه خواهد شد؟ نیز در دایره عوامل جنگ قابل بحث وبررسی است.
پرسش چه خواهد شد؟ در مورد بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستان نیز از همین منظر پاسخ در یافت میکند. یعنی عوامل بحران در حزب مردم افغانستان تشخیص وشناسائی شده ، ومعلومدار عوامل بحران عاملین بحران داشته، که خوشبختانه عاملین نیز شناسائی گردیده است. در این مورد دهها سند ویادداشت در محتوای که لازم بود در دنیای انترنت راه یافت. ویک سلسله مسایل از امکان رابطههای مشروع به عاملین بحران وحامیان آن نیز گفته شده که به موقع رسانه ای خواهد شد. اما در حال حاضر آن رفتار ها وکردار های عاملین بحران که در نتیجهء فیصله های مورخ 19 /7 و 24 / 7 / 1391 کمیته اجرائیه شورای مرکزی متقلبین شکل گرفته در حضور اعضای ح م ا و همه فعالین جنبش دادخواهی، مترقی و دموکراتیک باید عریان گردیده وقضاوت به آنان سپرده شود.
از آنجا که علاقمندان به سرنوشت جنبش دادخواهی ، مترقی و دموکراتیک در کشور به شکلی از اشکال از بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستان آگاه هستند، بدون شک که فعالین این جنبش خواستار رفع عوامل بحران در حزب مردم افغانستان میباشند. اما امکان اصلی خود اعضای حزب مردم افغانستان است که میتوانند بصورت قاطع در رفع این بحران با تطبیق اصول حزبی عمل نمایند.
علایم نشان میدهد که توطئه گران در قفا و عاملین بحران در پیشوا سخت جانی میکنند. ما و همه علاقمندان به رفع بحران، اخیرآ یک نوشته طویل را زیر عنوان « چند سخن شریفانه به صمد آغا برومند رحیم وناگفتنی های سه سال مبارزه ولی هیچ» را که عایله بامداد به نشر رسانیده خواندیم. این یکی ازصد ها برخورد ضد اصول حزبی است که چگونگی تقلب،عناصر توطئه در عقبگاه تقلب،جدا سازی حزب واحد ، استفاده شخصی عدهء از حزب ما ویک سلسله مسایل دیگردر مضمون آن نهفته است.
حالا با ادبیات، جمله بندی ها، املا وانشاء متن آن عنوان، اعتراف یک رأی دهنده به جعل و تقلب کاری ندارم. به نظرم، هم ادبیات وهم اعتراف با هم تناسب دارد، و گویای یک حال و احوال است. به 85 در صد من گویی هادر آن نوشته هم کاری ندارم، هر انسان با عقل سلیم در باره آن خود میداند. به گپ های سر درگم آن نوشته هم کاری ندارم، که نمیدانم آن گویش ها چه خواستی داشته است. با سخن حلال نوشی مقتدیان باده هم کاری ندارم،هر کی میداند پیشوایش. اما در حالیکه از کم بها دادن به جوانان با آنکه شعار تفکر جوان را جعلکاران سر میدهند، از کلمات توهین آمیز به آدرس شریف ترین اعضای حزب سخت افسوس و حسرت میخورم، مورد بحث این یادداشت وطرف این بحث موقف ها وموقعیت هایرا به پرسش میبرد که با مراجعه به اصولگرایان میپرسند ما چه کنیم؟ آنانی را زیر سؤال میبرد که به سخن معرف پشتو «هم دا کوی هم دا» لذا آنچه در این یادداشت گفته خواهد شد، آنان یا جواب خواهند گفت ویا با خاموشی و سکوت مضمون «چند سخن شریفانه....» رابه حیث زبان وبیان خود تائید خواهند کرد. قابل یاد آوری میدانم هراز گاهی که بدون ادای کدام پیشوند از شخصی نام برده میشود دلیل آنست که وجوه رابطه ای به دلیل هم کناری آنان با توطئه مخدوش گردیده، که این بر خورد و ملاحظه تحقیر تلقی نشود.زیرا که توجه با شخص نه بلکه با بیان شخص است.
سخن را از اعتراف یک تن ویک رأی که از جعل حمایت میکند ادامه میدهم. البته روشن است که شمار رأی برای محمد داوود راوش یک رأی نبوده، اما از آن گاهی که معلوم شد توطئه ای در عقب این انتخابات وجود داشته اکثریت رفقای شامل رأی دهی نخواسته اند رأی شانرا در شمار تقلب به حساب بیاورند. در حالیکه شرکت در رأی دهی، به هیچ وجه زیر سؤال نیست و هر رفیق حق دارد که رأی خود را برای کاندید مورد نظر خود بدهد. ولی رفقا نخواسته اند ونمیخواهند با نتیجه تقلبی انتخابات رأی شفاف و حزبی شانرا آلوده بسازند.
آنچه قابل توجه قرار میگیرد که بر خورد های ضد اصول حزبی شبح کمیته 300 را در درون مجموعه سیاسی ما تجسم میدهد. ما صلاحیت مداری حلقه توطئه را جای دیگر احساس میکردیم ولی این مقام در دست کسان دیگر بوده است.
سر بهای ریس حزب ومسئولین دفتر حزب که امروز سرشان دیگرنزد این کمیته بها ندارد از منابع دیگر پرداخت میشد، که اکنون از گپ ، گپ برخاسته ، و بسیار سؤالات تازه به میدان می آید.
ممثلین صلاحیت تشکیلاتی در اروپا چرا حزب را در گرو افراد قرار داده بودند؟ ارسال پول وبرخورد با مسایل مالی و خود محوری فردی که حزب را مقروض شخص ساخته به چه معنی است؟ و در ثانی این بدهی را چه کسی نوش جان کرده که تا اکنون قرض حزب از شخص ادا نشده است؟ وثالث اینکه شخص چه مکلفیت، چه خواست و چه اراده، داشته که باید از جیب شخصی خود این پول را بپردازد؟
این سؤالات چگونه پاسخی در یافت خواهد کردمنتظر میمانیم. اما آنچه نویسنده این سطور در بارهء معاش و مصارف رفقای دفتر مرکز ی معلومات دارم این که . معاش ماهوار ریس حزب مبلغ هفت هزار افغانی، ریس تشکیلاتی مرکزی ماهانه مبلغ شش هزار افغانی، ریس تشکیلات شهری مبلغ پنج هزار افغانی ماهانه ،معاش رفیق درایورچهار هزار افغانی، کرایه دفتر حزب مبلغ 600 دالر، یک مقدار ناچیزمصارف یک عراده واسطه نقلیه، معاش یک تن آشپز مشترک چند دفتر جداگانه 2500 افغانی ومصارف شوربای روزمره که باری از قلم رفیق گرامی نبی عظیمی خاطره ساز شد، که من نمیتوانم فضای توان بخش هم نیشینی برای صرف آن شوربای دفتر حزب را چون نویسنده توانا رفیق نبی عظیمی بیان کنم باید بگویم که با شیرینی گک های چای تلخ آن قرار گاه آرام بخش کام شیرین کردهام اما اکنون با استناد یادداشت « زبیر شیر زاد» از آن احساس مقروضیت میکنم رفیق گرامی نبی عظیمی شما چطور؟
منظور از این ارقام نویسی آن است که دفتر مرکزی حزب در کابل کدام شخص نبوده که با آن برخورد شخصی و انفرادی صورت بگیرد. افترا ارسال پول به شخص، نه تنها متوجه رفیق گرامی شیر محمد بزرگر است بلکه به تمام رفقای مرکزی نسبت پیدا میکند. به محمد داوود راوش نسبت دارد. چرا که او معاون حزب بود. لذا این مساله را یا باید رد نماید ویا بپزیرد. خوب، سؤال دیگر اینکه در آن یادداشت چرا از جمله معاونین تنها رفیق عزیز حسن سپاهی ذکر شده ؟ البته یک مساله بکلی روشن است که حمایت از محمد داوود راوش حمایت از نتیجه تقلب است. سخن جعل باید عمل جعل را حمایت نماید. به هر ترتیب هر گاه کنجکاوی های مالی ضرورت افتاد در مبحث خودش از طرف رفقای مسئول بیشتربه آن پرداخته خواهد شد.
مسایل به چالش بردن وحدت، جدا سازی حزب واحد مانند آفتاب روشن است. در ضمن دها برخورد و عمل ضد وحدت،که تکرار در باره آن گفته شده، شخصی که در جلسه شورای آلمان با زبان خودگفت که با علومی وحدت نا ممکن است کی بود؟ زبیر شیرزاد بود. زننده ترین سخنان را در جلسه هالند چه کسانی بیان کردند؟ که یک تن آن زبیر شیرزاد بود. ویدیو ها ی که از یوتیوب سر کشید اغتشاش کیها را در برابر ریس نوبتی وقت در حزب( رفیق گرامی علومی) به تصویر میکشد؟ درواقع آینها همان «دیگران» اند که در سایتها با نام های مستعار عین کا ر را انجام دادهاند این «دیگران» همان همروان پروژه جعل و تقلب است. به جز آنان کسی دیگر بوده نمیتواند. که « زبیر شیرزاد» مینویسد از او تشکر شده چون مانند دیگران در سایتها ننوشته است.
این دو مساله ( مساله وحدت ومساله ارسال پول) را از یک منظر دیگر با هم یکجا میتوان مورد کنجکاوی قرار داد، و آن اینکه گفته میشود منبع تغذیه حزب اروپا بوده و حاکمان اروپائی هم میدانستند که با قطع مساعدت ها به مرکز موانع از سر راه وحدت دور میشود. گویا این مساله را کشف هم کرده بودند، وبگفته خود آنان تسلط هم داشتند پس چرا معطل بودند؟ این مساله نشان میدهد منابع تغذیه فاسد بوده و حزب را در کابل گروگان گرفته بودند.
مساله ثبت نام حزب به ریاست محمد داوود راوش بر میگردد به ننگین ترین عمل جعل و تقلب توطئه گران که ارایه اسناد ساختگی پلینوم بنام پلینوم دوم با امضا های ساختگی است. این همان عمل شرم آورو ننگین است که برای توطئه گران، جعلکاران ومتقلبین افتخار و یک دست آورد دانسته میشود. برای این دست آورد سر از پا نمیشناسند. ما امیدوار استیم در پایان مهلتی که کمیته شهری کابل تعین نموده فرصت آن برسد که حقیقت بر جایش بنشیند.
نوشته چند سخن شریفانه؟ در واقع یک عمل انتحاری است . سازماند گان انتحاراز یک جانب عمل شنیع انتحاردر داخل حزب را تحریک میکنند، و از سوی دیگر با مراجعه به اصولگرایان به ذهنیت سازی های اغفال گرانه مصروف استند، و از این طریق اراده عمل اعضای حزب را سبوتاژمی نمایند. در این جای شک نیست که اصولگرایان الم بردار تفاهم و مصلحت استند. اما این تفاهم با مردود شمردن صلاحیت بخشی ، کمیته بخشی و مقام بخشی تنها وتنها پزیریش اصول وقاعده است..
برای نویسنده این گمان دست داده که شاید بعضی مسایل در رفتار ها وکردار های اصولگرایان نا خوانده باقیمانده باشد. هرچند که باید چنین نباشد.اما با وجود آن بهتر است به آن پرداخته شود.
توطئه و تقلب دو مفهوم جداگانه است. ما وقتی از توطئه سخن میگوییم توطئه گران به هیچ عنوان دیگر در حزب ما جای نخواهند داشت. حزب ما حزب توطئه گران نیست. اما تقلبی که در جریان اولین شورای مرکزی حزب صورت گرفته بحث تفاهم ومصلحت را بر بنیاد اصول پیش میکشد. این بحث سرنوشت هیچ یک رفیق را ببازی نمیگیرد. بودن با اصول ، رفتن با اصول هویت و شخصیت هیچ عضو حزب را ضایع نمیسازد، بلکه محافظ آن است.
بحث اصولگرائی در ادبیات حزبی از اساسات ساختاری حزب نشأت میکند یعنی پابندی به اساسات ساختاری حزب اصولگرائی است. درواقع واژه ها از آسمان نمی آیند بلکه بر بنیاد یک بینش خلق میشوند . حامیان تقلب چون در ابطال غرق استند به مفاهیم ساختاری توجه ندارند واین مفاهیم در نظر شان عجیب می آید.
در این رابطه گفتنی است که شماری از رفقا در وجود شورا ها و واحد های حزبی شان حقیقت را شبیه سازی میکنند. در حالیکه حقیقت وجود دارد. اصولگرائی در حزب مردم افغانستان یک حقیقت است. نیاز به شبیه سازی وجود ندارد.
در این خصوص البته ما شاهد یک سلسله بر خورد های دگماتیستی استیم. رفتار های دگماتیستی قضاوت واقعبینانه خوانده نمیشود. این قضاوتها که به اساس یک سلسله روابط ومصلحت ها شکل میگیرد. بصورت قطع برای حل بحران نه تنها در کوتاه مدت کمک کرده نمیتواند، مزید به آن در دراز مدت هم در واقع بمب گذاری در محیط سرنوشت حزبی ماست که روزی انفجار خواهد کرد. اگر عمدی نیست باید قاطعیت حزبی جا گزین آن شود.
این رفتار های دگماتیستی ترصد گاه ایجاد کرده است. ومانع حل فصل بحران تحمیل شده بالای حزب مردم افغانستانگردیده است. این در حالی است که خط فاصل میان توطئه واصول به روشنی دیده میشود.
باور من این است که این نوع برخورد ها ذهنیت ها را مخدوش میسازد. به نظر من وقتی تدویر پلینوم درخواست میگردد. باید بصورت روشن گفته شود که انتخابات 21 ثور 1391 باطل است. اگر چنین منظوری را این درخواست نداشته باشد پس دعوت تدویر پلینوم را به اساس کدام ملحوظ میتوان انجام داد؟
شورای ایالتی ح م ا درشهر کسل آلمان اولین شورائی است که به اساس این بردداشت شبیه سازی را مردود شمرد وبه اصولگرائی مهر تائید گذاشت. این است اراده حزبیت که رفقای ارزشمند شورای کسل آلمان عملی نمودند. رفقای عزیزو گرانمایه! از شما آموختیم . از اراده وعظم شما آموختیم. از قاطعیت و اراده گرائی جمعی شما آموختیم. همه ما حتمی به تکرار شاهد این چنین تصامیم حزبی، اصولی، وشفاف جمع آمد رفقای شرافتمند سازمانهای متعدد حزب مردم افغانستان خواهیم بود که را شان سبز و خرم باد.
رفقای گرانمایه حزب مردم افغانستان! سر نوشت حزب بدست شماست. شما که شرافت وحیثیت شما شایسته آن نیست تا یک حلقه خاین به دین وائین حزبیت، سرنوشت شما وحزب ما را ببازی بگیرد. مخاطب این یادداشت شما استید. شما فرزندان راستین این حزب ، شما فرزندان نجیب وشرافتمند ، شما که با ایثار بهترین هدیه یعنی جوانی و زندگی تان در پای آرمان سعادت انسان رزمیده اید. سرنوشت تانرا خود رقم بزنید.
میخواهم به این مساله تأکید نمائیم آنانی که به تعهد مشترک در مجموعه سیاسی صادق، وفا دار و پا بند استند ممثل ومجری اهداف آن به حیث کل حزب استند. ما برای حفظ واحد مشترک حزبی خود نیاز به تفکر مستقل داریم. تفکر مستقل فکر کردن با مغز خود ما در باره سرنوشت کل است. فکر کردن نمیتواند دیکته شود. لذا به حیث عضو واحد مشترک به تکرار میگویم آنانی که به تعهد مشترک در مجموعه سیاسی صادق، وفا دار و پا بند استند با اعلان موقف روشن باید این پیوست را عملی بسازند
. رفقای گرانمایه حزب مردم افغانستان! شما که از رفتارو کردار عاملین این بحران آگاهی دارید. شما که پاسخهای انتقام جویانه از اعضای حزب را با انعکاس اجلاس نا مشروع از نام رهبری نامشروع، برای راه گمی نقش پای توطئه توسط عایله بامداد آگاه استید، که برای نشر سند سازیهای حریفانه از هر کار دیگر کرده شتاب میکنند. نجات حزب وابسته به قضاوت شفاف و با حقیقت سازگار، قضاوت قاطع و با حزبیت سازگار شماست.
چه کسی بخواهد وچه کسی نخواهد اصول پیروز شدنیست
محمد یعقوب هادی