اصولگرائی قاعده پذیریست
اصولگرائی قاعده پذیریست
سازمانهای اجتماعی، احزاب سیاسی، ومجموع جمع آمد ها به اساس اهداف معین ومشخص تشکل پیدا میکنند، که تمام رفتارها وکردار های فعالین این مجموعه هااز آن اثر پذیر میشوند. هر نظر و عمل توجیه پذیر به فعالیت این جمع آمد ها از جانب مشمولین آن، برای مستند سازی این فعالیت ها، به اساس واقعیت فعالیتهای آنان مورد توجه قرار میگیرد .
مجموعه ها دارای یک قاعده تشکل استند که بر اساس آن فعالیتهای درونی وبیرونی آنان تنظیم میشود. مقدم بر فعالیتهای بیرونی، فعالیتهای درونی چنین تشکل ها که نظام ساختاری آنرا تضمین مینماید از اهمیت وارزش حیاتی برخوردار است. هر عضو وفعال چنین تشکلها مسئولیت دارند مستند سازی این فعالیتها را به اساس واقعیتهای انجام شده به باز گویی بگیرند. اگر این باز گویی بر بنیاد واقعیت نباشد ساختار این تشکل را متزلزل و آسیب پذیر میسازد.
آنچه مسلم است در مبارزه درون حزبی اینکه دیبلوماسی سیاسی زمینه رشد واستفاده جوئی افراد خود غرض ، خود محور، خود خواه ، مقام طلب و مسئولیت نا پذیر، را مساعد ساخته وآسیب پذیری حزب را در قبال پیش آمد های سیاسی مساعد میساز د. حتی تا سرحد متلاشی شدن حزب خطر این تهدید احساس میشود.
هدف این نوشتاربا این پیش سخن آن است که این بحث را در واقعات عینی «حزب مردم افغانستان» به کنکاش بگیرد. برای اینکه با اصل مبارزه درون حزبی برخورد شفاف شده باشد این مساله را با رفتار های مشهود به توجه میرسانیم .
حزب مردم افغانستان یکی از مجموعه های سیاسی است که عده از فعالین شامل تشکل آن در یک نشست سرنوشت ساز در عرصه فعالیتهای درونی این سازمان بصورت عمدی بنا به اغراض که در وجود شان پرورش داده بودند مشکلات بسیار جدی را در راه استحکام تشکلی حزب، خلق نمودند، وعدهای هم نتوانستند قضاوت خود را به اساس تجربه مبارزه درونی محک بزنند و نا آگاهانه با ایجاد خوشبینی های زود گذر یا در سکوت قرار گرفتند ویا به تبلیغ خوشبینی های زود گذر پرداختند.
واقعیت این است که بعد بروز جعل و تقلب وانکشاف آن تا سرحد بحران در نتیجه برخوردهای دیبلماسی مابانه در درون حزب شکل گرفت. از آنجا که حالا دیگر به روشنی دسیسه، جعل و تقلب از طرف تمام جوانب پذیرفته شده ولی هنوز هم با اساس دیبلوماسی های غیر موجه فرصت سوزی های صورت میگیرد که دوام دسیسه را برای تنظیم پلان های نا خوانده دسیسه سازان کمائی میکند. هر گاه در اینباره صورت عملکرد سازمانهای را که در جنب اصطلاح ترکیب شورای اروپا جلسات شانرا دایر نمودند در نظر بگیریم تناقضات بروز داده شده بخوبی آنرا نشان میدهد که هنوز عده اراده ندارند این بحران را از طریق مشروع و اصولی حل نمایند.
در این خصوص صورت جلسه شورای آلمان را در جنب اصطلاح ترکیب شورای اروپائی مورد توجه قرار داده، قبل از آنکه بر خورد های منتاقض را در صورت تدویر جلسه شورا مورد توجه قرار بدهیم میخواهم اینرا بگویم که اصولگرایان حزب به جانب رفقای متعهد ومتحد به اصولگرائی در شورای آلمان قرار دارند. اصولگرایان حزب قطعنامه جلسه شورای آلمان را هر چند مختصر است در مورد تدویر پلینوم، اصول پذیر دانسته از آن حمایت میکنند. اما آنچه که مکث اصولگرایان را در مورد صورت تدویر جلسه برمی انگیزد موارد زیر را میتوان بر شمرد .
گزارشی اساسی جلسه که بالای نتیجه جعل و تقلب صحه گذاشته ، آغاز و انجام جلسه را کاملآ در تضاد و تناقض قرارمیدهد. آنچه مسلم است اینکه آغاز جلسه که نتیجه جعل را رسمیت میبخشد و انجام جلسه که آنرا با قطعنامه رد مینماید، در این میان قضاوت مشترک مفقود است. اما اگر قطعنامه نتیجه کل جلسه و فیصله نهائی است، پس ترکیب جدید شورای اروپائی که ریس آن شورا رفیق عزیز کاوه کارمل در جریان جلسه تشریف داشت، باید به صراحت اعلام بدارد که نتیجه پلینوم 21 ثور 1391 تقلب و جعل است و تمام اعلامیه ها و فیصله نامه ها درمورد تائید آن قابل بازگیری میباشند.
مساله دیگر ترکیب پنجاه در پنجاه در ساختار تشکیلی وساختار کمیته اجرائیه شورای آلمان است. هرچند انتخاب اعضای کمیته اجرائیه با نام اعضا مشخص نشده، اصولگرایان به این باورند که پیش کشیدن و پس کشیدن افراد حل مشکل را فراهم نمیسازد. بخصوص که نسبت به آغاز جلسه و پایان جلسه قضاوت مشترک وجود ندارد.چرا که عدم رد گذارش اساسی بخصوص در مورد کاربرد نام ریاست حزب که بحث اساسی است وپذیرش قطعنامه هم شکلی از قبول پنجاه در پنجاه است. حال اینکه پنجاه فیصد اول چه میخواهد؟ و پنجاه فیصد دوم چه میخواهد؟ هرگاه موقف این فیصدی ها مساوی را در قبال دو نظر مشخص سازیم واقعیت این است که پنجاه فیصد اول نتیجه اولین پلینوم 21 ثور را نمی پذیرد وپنجاه فیصد دوم آنرا تائید میکند. وبا ارزیابی که این نتیجه مساوی حل مشکل خوانده میشود و رفقای شورای مرکزی در افغانستان را به این مصلحت دعوت میکند.حزب باید یک دوره به ریاست نتیجه تقلب ویک دوره به ریاست خواست اصولگرائی رهبری شود.
«رفقا آرزومندم تا اندوخته ها وتجارب وکارکردهای امروزین شما که به چی ساده گی وصفا دشواری وارده را حل کردید به یک آموزه ای جدید در داخل سازمانهای درون مرزی مطالعه گردد ودر صورتی که یک آموزه ای جدید باشد در داخل کشور استفاده وتعمیم بخشیده شود» این بخشی از صحبتهای رفیق کاوه کارمل در ارزیابی آن جلسه است .
آیا این قاعده و نورم نوبت سازی که توجیه پذیری از روی اساسات ساختاری ندارد حزب را در دشواری پیشبینی شده مواجه نمیسازد؟
چنین تقسیم سازی ها را نمیتوان در مفهوم وفاق همگانی توجیه نمود. اساسات ساختاری حزب برای اعضای حزب میثاق پذیرفته شده است . وفاق همگانی را نمیتوان در مساوی سازی ها جستجو نمود. وفاق همگانی از یک مأخذ مشترک و واحد بوجود میآید. این مأخذ اساسنامه حزب ماست.فقط اراده برای تطبیق آن این مشکل را حل میکند. لذا این اراده باید وجود داشته باشد که بصورت شفاف، واضح واصولگرایانه به این مواخذ مراجعه نمایم. میخواهم به بسیار ساده گی اینرا بیان نمایم که اگر من به جائی رفیق عزیز داوود راوش میبودم فردای همان روز بروزاین مشکل، که اکنون به یک بحران تبدیل شده، در یک اعلامیه مینوشتم : رفقا گرامی! از اعتمادی که نسبت بمن نمودید رفیقانه سپاسگذاری مینمایم امااز اینکه عده از رفقا در مورد نتائیج انتخابات ملاحظه دارند برای اینکه اعتماد آنان را نیز جلب نمایم بسوی انتخابات دو باره میرویم خواهشمندم رفقای شورای مرکزی پلینوم فوق العاده را به این منظور دعوت نمایند .
بلی هنوز هم این شانس ووقت وجوددارد که چنین شود. راه بسوی وفاق همگانی از این دهلیز میگذرد اگر نجات حزب از بحران مطرح است چرا باید از این دهلیز نگذریم؟ واگر بگذریم چه چیزی را از دست خواهیم داد؟ بیاید که اراده را به تطبیق آن وفق بدهیم.
خاطر نشان باید ساخت که این دهلیز بوجود آمده است. ایجاد سازمانهای اصولگرائی دهلیزی است که بسوی وفاق همگانی رفته، وبه وحدت منتهی میشود. ایجاد این دهلیز گزینش یک راه است. گزینش مفهوم مترادف با انتخاب است.
کلمه انتخاب ممثل یک اراده است. انتخاب افاده یک تصمیم عملی است. واژه انتخاب در موارد متعدد مانند انتخاب دین، ومذهب، عضویت، زیستگاه، پوشش، خورش ووو... کار برد دارد . در همهء این موارد انتخاب متکی به آیدال ها درونی انسان است. ما بیشتر از همه با کاربرد این واژه در موارد گزینش افراد آشنا استیم . واژه انتخاب در مورد گزینش افراد نیز یک عملیه تصمیم گیری است. این عملیه مُهر و تصدیق یک اعتماد و باور است.
برای انتخاب افراد در کاری، بسی دیده شده که با انتخاب از لحاظ شکل، برخورد صورت میگیرد. در این چنین حالت واژه انتخاب مفهوم خود را از دست میدهد. مفهوم انتخاب را نه در شکل بلکه درمحتوا ومتن آن باید قابل قبول دانست. چه بسی که ما شاهد چانه زنی های قبلی چنین انتخاب شکلی هم باشیم.
انتخاب، انعکاس مطلوب درونی انسان است. این مطلوب درونی همانطور که میتواند بصورت بیان یک رأی باشد همانگونه بصورت مشترک هم بیانگر یک گزینش است. هرگاه جمعی بصورت مشترک تصمیمی را به اساس مطلوب درونی شان عملی نمایند انعکاسی از یک انتخاب است.
ایجاد سازمان های اصولگرایان ح م ا انعکاس مطلوب درونی جمعی برای شیوه مبارزه درونی وسرنوشتی است. این گزینش نه در شکل، بلکه در محتوا قابل بحث است. بخصوص که مطمع نظراصولگرایان در این گزینش افراد قرار ندارد. این گزینش، گزینشی بسوی انتخاب فرد است. انتخابی که شکل واقعی محتوای انتخاب باشد.
لذا ما این دهلیز را تا انتها میرویم و از همه میخواهیم که از این دهلیز بگذرند تا در انتها همه بهم برسیم.....
در هر طرح ، خواست و تدبیر وحدت حزب را از راه اصولی میخواهیم
محمد یعقوب هادی