درامتداد رویای حقیقت

آموزه های از رهبر خردمند رفیق ببرک کارمل

شب بود  ومن در بستر تفکر، درباغستان خیالاتِ رویش های الهام بخش حیات سیر داشتم. در طبیعت زندگی سیاسی از بهارنوید بخش تا فصل شگوفائی از چند  رنگی گلبرگ ها تا ریزش گلبرگها به فصل انجماد ویخ بسته حیات سیاسی خودمان  ذهنم را همسفربودم. رویا ها ی آرام، کالبد روح  مرا تحویل خواب داد وخود  به هوا بوسی یار ودیار شتافت. در طبیعت خیالات سفر دیگر آغاز شد. خواب  ودر امتداد خواب رویا های بس دلپذیر وبعد بیداری وباز سفر بسوی یک منزلگاه  رویائی ادامه پیداکرد.

آنگاه  که در پرورشگاه  روح  خود با تصاویرخواب، اشتیاق  درونی  خود را پاسخ میدادم، در نگاهم  رفیق عزیزی  تجسم یافت. او را صدا زدم رفیق ... چشمش به من افتاد، با عجله نزدیک هم شدیم با دیدار ناگهانی دریک"بغل کشی" رفیقانه بدور هم چرخیدیم وخوب یادم است که در تلاطم احساس رفیقانه به او می گفتم رفیق عزیز! همان حرارت، همان استواری همان  احساس  گرم هنوز در جسم و روح وروانت موج میزند. این کلمات را با  گریه خوشی  ادا کردم. تازه از فشرده گی آغوش جدا شده بودیم، شاید  جریان صدای  وسایطی نقلیه  که مردم  برای کارشاقه روزانه شان در کشور کانادای پیشرفته استفاده میکنند از خواب بیدارم کرد. لحظهء خوابم را مرور کردم. بیاد این رفیق که در خواب دیدم وهزاران رفیق دیگر وده ها خیال  و رویای دیگر افتادم . در امتداد این خواب به یاد ها و خاطرات ماندگار گذشته سیر کردم. رسیدم به آنجای که  ایام چند رنگی زندگی سیاسی ما شروع میشد.

 با رفیق(..... )که سالها افتخار وظایف امنیتی وحفاظتی رفیق ببرک کارمل را داشت،  در روزگار چند رنگی  فصل زندگی  سیاسی ما در رخدادهای جبری درون حزبی سالهای 1365 خورشیدی، اتفاقآ در وظایف امنیتی در یک قرارگاه امنیتی چند شب را گذاشتاندیم. او(....)  قصه های جالبی از رهبرما رفیق ببرک کارمل برایم گفته بود. از ترمیم  بوت های (کفش)  رهبر، از خوراک  رهبر که بیشتر تنها سبزی ونان خشک  استفاده میکرد. از لباس های بسیارساده و معمولی رهبر، در واقع من خود نیز متوجه شده بودم و هر آنگاهی که تصاویر زنده وفوتو های رهبر را با همان شکل لباس پوشیدن ساده او میدیدم  یک روایت دینی بیادم می آمد. وتا همیشه این تشبیه رادر ذهنم گرامی میدارم.

 روایت چنان است که برادران هم دین ما وقتی متوجه شدند، آدم های "بد معاش" پاچه های زیر جامهء شان را تا کف پا یا به اصطلاح "کُری پا" میکشیدند، برای  اینکه تمایزی به میان آید برادران دین باور پاچه های زیر جامهء شانرا بالا میکشیدند. هر چند که حالا این سمبول تمایز، مانند پوشیدن کلاه که سمبول شکسته نفسی به شمار می آمد مورد سوء استفاده قرار گرفته است. آن رفیق برای اینرا گفته بود  که رفیق کارمل  به لباس  رفقای خود نیز توجه داشت . از جمله  "یکی از روز ها که رفیقی  از روی اتفاق  دریشی  نوی  پوشیده بود در دهلیز شورای انقلابی با رفیق کارمل مقابل شد. بعد از سلام  واحوالپرسی روزانه، رفیق کارمل با لبخند ملح ومعنا دار خود برای رفیق گفت "چقدرخوب دریشی نو پوشیده اید"  من با تمام  احساسم درک کردم و در آن لحظه این احساس بیشتر در من نفوذ کرد که رفیق کارمل تحت هر شرایط میخواهند همه مردم باید یک رنگ باشند"

آن رفیق ....  برایم اینرا نیز قصه کرده بود که "من باری متوجه شدم، چند روز  عدهء از مسئولین حزبی و دولتی در وقت نان چاشت در اتاق نانخوری شورای انقلابی می آمدند. یک روز رفیق کارمل از دفتر کارش برآمد، وقت ساعت ظهر یا زمان غذای "چاشت" بود همان روز وقتی رفیق کارمل از مقابل دروازه  اتاق نانخوری میگذشت متوجه این جمع آمد شد.رفیق کارمل دوباره به دفترکار خودبر گشت. متوجه شدم که مسئول اداری را فراخواند. من ندانستم که چی صحبتی در آنجا گذشت. اما از فردای آن روز دیگر هیچ شخص مسئول را در وقت نان در آن اتاق نانخوری ندیدم . بعدآ اطلاع یافتم که هدایت داده بودند تمام مسئولین تنها حق دارنداز همان اعاشه استفاده نمایند که در ادارات شان برای کارمندان شان تهیه دیده میشود" حضور آن رفقا در آن  اتاق به هر دلیل  که بود به سر جایش، اما مکث ما گذشته از بزرگترین مسایل زندگی سیاسی  توجه رفیق کارمل نسبت  به  همه مسایل ورفتار ها در یک مجموعه سیاسی به حیث یک رهبر خبیراست.

بعد از این رویا های توانبخش  آرزو کردم که کاش نویسنده  وداستان سرا میبودم تا این حقیقت را  قلمی میساختم وبه عنوان یاد بود تقدیم رفقای گرانمایه خود میکردم.  بلی  این یک داستان حقیقیء است که زندگی سیاسی مار احتوا میکند است. حقیقت وجودی که از نزد ما گمشده  وما در جستجوی آن استیم. یاد بودی از یک رهبربزرگ سیاسی است.یاد بودی که روح  را توانمند میسازد. یاد بودی که تکرارش زمان ووقت ندارد وفرا گیری است. یاد بود یک حزب بزرگ سراسری است. که حالا مانند خواب من رویا شده است. یاد بود رفاقت ها وصداقت ها ست که ما را شهره شهر و ده ساخته است. یاد بود فدا کاریها و جانفشانی های یک لشکر فداکار است. یاد بود پاک نفسی ها و سرافرازیهاست. یاد بود شکسته نفسی ها  ومتانت هاست.

واین درسها وفراگیریها یک مکتب داشت، مکتب آرمانسرای  انسان دوستی وانسان خواهی ،یک معلم داشت ویک رهبر داشت که شخصیت بزرگ سیاسی مبارزات دادخواهانه خطهء از سر زمین شرق رفیق ببرک کارمل است.

 به پیش در راه آموزه های  رهبر خردمند رفیق ببرک کارمل

محمد یعقوب هادی