در گذرگاهء سرنوشت
در گذرگاهء سرنوشت
سرنوشت انسانی ما در محتوای واقعاتی رقم خورده است، که آن واقعات دربطن و متن خود ش حقیقت خود را دارد. یعنی هر واقعیت حقیقت خودش است. بهتر بینی واقعات، بطور حتم حقیقت هرواقعیت بوده نمیتواند. بلکه یک تخیل و در بهترین حالت، یک آرزو میتواند باشد. حقیقتِ واقعات به زمان واقعات وابسته است. صد ها سال قبل رفتن به مهتاب واقعیتی نبود، اما اکنون یک واقعیت حقیقت یافته است.
در باره سرنوشت عمومی آنچه به آنانیکه متعهد به هدفمندی بهزیستی انسان استند به عنوان نیروی های محرک جامعه وابستگی پیدا میکند مسالهء نا خدائیء همین کشتی سرنوشت عمومی وراهنمائی آن بسوی هدف معلوم است. اگر کشتی به منزل مقصود نرسید معلومدار،پای عوامل بازدارندهء در میان است. تشخیص ورفع این عوامل باز دارنده جستجو میگردد. به این ترتیب در نتیجهء جستجوی ، معلوم میشود که یا به ظرفیت انتقال توجه نشده، یا پای بی توجه ای مسئولین تخنیکی در میان بوده، یا ناخدائی کشتی برای سیر و حرکت، مسیر درست را تعین نکرده و یا از «تاور» راهنمائی غلط صورت گرفته هر آنچه باشد با بهتر بینی حقیقت آن تغیر نمیکند. یعنی آنچه واقع شده یک واقعیت حقیقت یافته میباشد
سرنوشت حزبی سیاسی ما هم جدا از همین سنجه ها بوده نمیتواند. ما نمیتوانیم اشتباهات حقیقت یافته را انکار کنیم بلکه میتوانیم آنرا در عملکرد های آینده تکرار نکنیم.آنچه که این اشتباهات را میتواند تکرار نمائید، پا درگمی در زمان قضاوت است.
قضاوت یک تعریف همگون دو جانبه نیست حتی اگر رخ یک سکه هم باشد.شاید اینرا از بازی های کودکانه کشورعقب گذاشته شدهء خود مان یاد داریم، که یک رخ سکه در باخت ارادهء خود قرار میگیرد. مخصوصآ که سیاست، «بازی» هم نیست.اما اینکه عدهء سیاست بازی میکنند، نمیشود که با این شغل آفرینی ها قضاوت را از ارزش مفهومی آن خالی بسازیم . به باور من هریک سبک نوشتار و گفتار سلیقوی متفاوت سیاسی باید اعتبار خودرا از نتیجه گیری و پیامد سیاست ها و رویکرد ها بدست بیاورد.
وقتی چنین شود،خود بخود بحث سیاست ها جایگزین بحث شخصیت ها میشود. هم اندیشی جای هم نشستی را میگیرد. گره گذشته به آینده به چشم میآید. راه ومنزل مشخص میشود. ودر نتیجه، بر خورد ها ، موضع گیری ها، ارایه دیدگاه ها اعتبار اندیشه باوری پیدا میکند.
این در حالی است که بحث شخصیت یک بحث جدا از سیاست نیست. از آنجاکه حضورشخصیت در سیاست با رشتهء اقتدار سیاسی استحکام میآبد، لذا اقتدار شخصیت تا زمانی به بحث سیاست منتهی است که شخصیت به اساس اندیشه باوری از توان قناعت دهی وقناعت بخشی برخوردار باشد، نه ازاعمال نفوذ، که با میتود های استخباراتی به مثابه رشته بازی های سیاسی تامین میشود.
هرگاه هر یک از همین منظر، گذرگاه سرنوشت حزبی سیاسی خود را دو باره مرور نماید، موقعیت شناسی و موقف یابی ها مشخص ومعین میگردد. مثلآ اینکه اگر نویسنده نسبت بخود این مساله را توجیه نمایم، میدانم که من چرا عضو «حزب واحد» استم . وچرا عضو کدام تشکیلات دیگر بر خاسته از مجموعه سیاسی بزرگ دیروز ما نیستم.
پاسخ باز هم در دو بیان بسیار واضح، روشن است. در پیامد سیاست های که سرنوشت عمومی از آن اثر پذیر گردید ودر پیامد سیاست های که سرنوشت حزبی و سیاسی هم اندیشان از آن متاثر شد. سرنوشت حزبی سیاسی نویسنده در مجموعه سیاسی « حزب واحد» از لحاظ اندیشه باوری وساختاری رقم خورد.
با همین قضاوت شامل سرنوشت حزبی وسیاسی مجموعه سیاسی «حزب واحد» استم. خط روشن است. دیگران چه میخواستند و از آن دیگران،دیگران بوجود آمده چه میخواستند و میخواهند وما چه میخواستیم وچه میخواهیم. لذا فکر میکنم که اعضای مجموعه سیاسی«حزب واحد» به اساس یک قضاوت مشترک در بارهءگذشته سیاسی و اوضاع کنونی، سرنوشت مشترک شان را با هم گره زده اند.
وقتی چنین است پس چرا بعضی اوقات همین رفقای انسجام یافته نظریات متفاوت را منعکس میسازند؟ اجازه دهید دانستنی تر به این مساله بپردازیم
در بارهء «اندیشه» و «نظر» فکر وقناعت نویسنده این است که «اندیشه» به مثابهء مجموعهء از نظریه هم اندیشی زیر ساخت رویکردهااست. و «نظر» به تنهائی خود، یک رای است. لذا هر نظری که محتوای یک اندیشه را منعکس نسازد، یک رای شخصی است. در یک حزب سیاسی هرگاه یک نظر انعکاسی از اندیشه باوری نباشد یک نظر شخصی است. در عین حال بطور لازم باید گفته شود که در بعضی موارد سایت رسمی مجموعه سیاسی ما به اساس معیار های که نزد عده از رفقای مسئولین نشراتی وجود دارد و هنوز نویسنده درک مشخصی از آن ندارم که چه معیاری است، بعضی نظریات شخصی رفقا را به حیث سر مقاله که بیشتر محل انعکاس دیدگاه های مجموعه سیاسی است انتشار میدهند. که همین مساله، اشتباهی راخلق میکند که گویا همین اندیشه باوری مجموعه سیاسی ماست
-------------------------------------------------------------------------------------------
کنش وواکنش در مبارزهء سیاسی پدیده های معمولی اند،که از طرف یک حزب سیاسی از موضع آرمانی و از جانب یک فعال مجموعه سیاسی در نتیجه برداشت های خودش ا نجام می پذیرد. همین کنش وواکنش در مجموعه سیاسی ما(حزب واحد) به عنوان تنوع نظریات پذیرفته شده است
بیشتر از این «حزب واحد» در بحبوحه جمع آمد سرنوشتی وباصلاحیت یعنی کنگره موسس قرار دارد، که در آن جمع آمد، علاوه از بحث در بارهء مسایل بنیادی، چون آئین نامه وخطوط آرمانی، تفسیر و تعبیر دانشواژه های متعددی سیاسی که در مسوده اسناد اساسی و مرامی مطرح شده، گفت وشنود بعمل خواهد آمد. مثلآ همین مساله که نظر چیست ؟واندیشه چیست؟ تفریق آن را بصورت واضح وروشن به بحث و بیان خواهد گرفت. نویسنده این سطور به این باور استم که تنوع نظریات و تنوع اندیشه همانطوریکه پیشتر گفته شد دو بحث وتعریف جداگانه است. از این جهت این تناسب درکنش ها وواکنش ها باید متناسب در نظر گرفته شود. یعنی نباید در برابر کنش های فردی که در محتوای یک نظر مطرح است واکنش ها نسبت به «اندیشه» به مثابه مجموعه از نظریه هم اندیشی در یک سازمان ویا مجموعه سیاسی توجیه شود. مشخصات شناخت یک سازمان ویا یک مجموعه سیاسی همانا اسناد اساسی تشکل و طرح مرامی آن است، نه دیدگاه های جداگانه و انفرادی که اعضای یک مجموعه از نام و هویت فردی خود مطرح میکنند.
به این ترتیب دیده میشود کنش ها واکنش های که فضای گفت وشنود های موجه وناموجه را در اوضاع واحوال کنونی زمینه ساخته ، ریشه در گذشته سیاسی ما دارد. در اینصورت باید برویم گذشته را باز نگری کنیم. چرا بازنگری کنیم ؟ برای اینکه یک قضاوت بوجود بیائید که کدام سیاست ها نتیجه مثبت داشت وکامیاب بود وکدام سیاست ها نتیجه منفی داد وناکام بود
خوب حالا می بینیم منظر واکنش ها در بارهء این باز نگری گذشته در محتوای سیاست ها و راهکاری مجموعه سیاسی گذشته چگونه است؟ بیائید بسیار ساده اول از اینجا شروع کنیم و فهما به این مساله بپردازیم . اصلآ همین مفاهیم کامیاب و ناکام چیست؟
بفکرمن نتیجه کامیاب همیشه نتیجه مطلوب، قبول شده است. ونتیجه ناکام همیشه نتیجه نامطلوب بوده است. خوب اینکه کسانی میخواهند نتیجهء نامطلوب را کامیاب تعریف نمایند،مقاصد نامکشوف آن به اراده خود آنان ارتباط دارد. اما یاد ما باشد همین نوع برخورد، بازنگری را از ارزش مفهومی آن بیرون می آورد وبه حیث افزار در دست آنانیکه به سمت باد حرکت میکنند قرارمیدهد، وقضاوت را مغشوش میسازد. این نمونه را چه در نوشته ها وچه در گفت و شنود های شفاهی بخوبی میشود دید وشنید. مثلآ کسانی بخاطر هویت سازی برای خودشان میگویند در گذشته سیاسی اینهمه افتخارات را داشته اند وباز در حالت ووضعیت دیگر و حلقات دیگر همه عیوب و گناه های نبوده و ناکرده را حواله همان گذشته سیاسی میکنند وخود شان را پاک ومبرا از همه آنچه خود نسبت به گذشته سیاسی میشمارند تعریف میکنند. این مغشوش گران با شیوه های ماکیاولیستی با هربیان بی بند وبارگویا به خاطر چشم نشان دادن به رقبای خود سر تکان میدهند. در واقع اینها هم دیروز برای طراحان سیاست های زمانی شان با عکس العمل متشدت، در برابر آنانیکه با آن سیاست ها موافق نبودند اطمینان دادند که دیگر آنان، دیگران نیستند، وامروز هم با شیوه های که پیشتر گفته شد رشتهء قضاو ت را میخواهند مخدوش بسازند
نظر وقضاوت مردم
اخیرآدر کابل در مصاحبتی با یک هم میهن ناشناس خود، که هر دو حکایت از وضعیت حاد کشورداشتیم پرسیدم که برادر؛ نظر شما چیست؟ که نظام و دولت ح د خ ا و بعد حزب وطن که خود را میراث دار آن میدانست خوب بود ویا نظام و دولت های که بعد از آن آمد؟ این هم میهن پاسخ جالبی داد. گفت که « در مورد گذشته، ببرک کارمل صاحب و داکتر صاحب نجیب را بنام ح د خ ا میشناسم. حزب وطن نه در گذشته ونه در حال تا امروز هم هیچگاهی در ذهن ما جا نیافتاده است. اگر داکتر صاحب نجیب الله در هر بیانیه خود و امر شورا بینهم میگفت. برادر جان؛ امروز می بینی که آقای سیاف، آقای شیخ آصف محسنی ودیگرانشان.... هر کدام یک تلویزیون جداگانه دارند، وهر روز اینها اوصاف اسلامی را در تلویزیون های خود درس میدهند. وآنطرف دیگر آدمهای دیگر که یک پایشان در پاکستان خانه دوم این آدم های داخل آمده، وپای دیگرشان در افغانستان است، همین های را که اوصاف اسلامی تدریس میکنند به همین هامیگویند که مسلمان نیستند. یعنی هندو، هندو را میگوید «پیرت بد آموز است » و از سوی دیگر یک آدم دیگر بنام حامد کرزی در راس قدرتی که از جانب پنجاه کشور قدرتمند جهان حمایت و همکاری میشود ریس جمهور افغانستان است هر روز «شویست» آشتی دود میکند و ما میبینیم که پلانها های این خارجیان هر روز یک درامه «نو» را نمایش میگذارد. ما میبینیم که نه تبلیغ تلویزیونها ونه دودکردن «شویست» آشتی نتیجه کامیاب ندارد. بیبینید از جانب دولت؟ بقای خودش، ازجانب مخالف مسلح دولت؟ حضور خودش ، از جانب سیاست های خارجی اهداف خودش پیش برده میشود. در اینجا مردم و کشور، منفعت مردم وکشورهیچ معلوم نیست که چه است ؟ در یک زمان شما هم چنین کردید»
حالا برای این هم میهن تصمیم گیریهای جمع آمد حزبی ما (پلینوم هژدهم )، که کی در کجا موقف گرفت مهم نیست.او، عواملی را که سرنوشت او را رقم زده با تمام حواس خود درک کرده است. حالا وقتی ملاحظات ما نسبت به یک سلسله سیاست ها در زمان گذشته که چنین یک خاستگاه داشته باشد که زبان مردم، موقف مردم وسر نوشت مردم مصداق آن است چرا باید چنین یک قضاوت را مغشوش بسازیم؟
این در حالی است که همین تصامیم پلینوم حزب که این هم میهن از صورت دایر شدن آن پلینوم بی خبر بود و او از روی نتائیج آن قضاوت خودرا گفت، حد اقل برای ما روشن است، که این پلینوم(پلینوم هژدهم) بطور عادی برگذار نشد. چندی قبل که در کابل بودم، هر زمانیکه از چهار راه صحت عامه ، و چهار راه پشتونستان وات که اکنون با دیوارهای سمنتی از هر دو طرف مسدود است میگذشتم بفکر دایر شدن همان پلینوم حزبی می افتادم
خوب؛ در اینباره ملاحظاتی که بود. در وقت اش گفته شد. عکس العمل هم داشت و عملی هم شد. مزه ای که چشیده شد اگرهنوزهم کام ها تلخ است کس بروی خود نیاورد. اما اگر پای قضاوت در میان است خواهیم گفت که، همان سیاست ها در زمان ومکانش نتیجه نداشت، نتیجه نداد، ناکام بود وناکام ماند. اگرگفته میشود نه، پس حساب میکنیم. سرنوشت مردم همان که حکایتش را هم میهن ما کرد. سرنوشت حزب چگونه شد؟
------------------------------------------------------------------------
سرنوشت را در لغت حکم ازل معنی کرده اند. این حکم ازل را کی مینویسد؟ در حقیقت ازهر منظری که به این حکم ازل نگاه کنیم، خود نویسی است ولاغیر. حالا نتیجهء این خودنویسی همین است که استیم. اگر همینگونه که خوانده میشود، که دیده میشود و که است، عدهء خود را تن جداگانه تعریف کرده ومیکنند،و یک خط روشن میان را ترسیم کرده اند، حالا همین خود نویسی حکم ازل را در آنطرف خط ودر اینطرف خط میخوانیم که این خود نویسی چیست؟
ح د خ ا حزب یک پارچه، متحد، سراسری دارائی رهبری جمعی بود. با وجود حضور نظریات متفاوت ،سلیقه های متفاوت وحتی حضورمشتاقان رهبری، به نسبت اینکه هر یک خود را در طرح سیاست ها میدیدند، این یک پارچه گی حفظ شده بود. این مساله به معنای دیگر هم است، که رهبر به اساس درون مایه خودش برای فضا سازی نقش اساسی را به انجام رسانده بود. این درون مایه طلسم نبود، بلکه ماهیت وکیفیت تاثیر گذاری مولفه های شخصیت رهبر بود که در حضور رهبردر راس تاثیر گذار شده بود.
یکصدو پنجاه هزار عضو حزب به اساس پرنسیب های اساسناموی کمیت با کیفیت حزب را تشکیل میدادند. تفاهمات سیاسی درسطوح احزاب قانونمند سیاسی بصورت جدی وهدفمندانه به پیش برده میشد وبه این امر اهمیت جدی داده شده بود. در نتیجه آن ده ها حزب سیاسی، متحدین سیاسی حاکمیت وقت را تشکیل میداد
بر ضد تعصبات قومی، قبیلوی، سمتی و زبانی در درون حزب به شدت مبارزه صورت میگرفت. به تجمل پرستی مسئولین ارگانهای حزبی به شدت مبارزه میگردید. سطح باز پرس مسئولین هر روز بالا برده میشد. از مسئولین در موارد وظایف مربوط شان جدآ باز خواست میگردید. پایه های اساسی حزب یعنی واحد های اولیه حزبی هر ماه توسعه پیدا میکرد. نظام حزبی به اساس وظایف اعضای حزب به فضای واحد های حزبی قایم ومسلط بود. صورت اجرای تصامیم وفیصله های ار گان های رهبری حزب پیگیری میگردید. مسئولین حزبی شخصآ به ولایات وولسوالی ها اعزام میشدند. مسئولین حزب ازهیچ نوع مسئولیت بری نبودند حتی تا سرحد ازدواج های شوقی مورد باز خواست ومجازات قرار میگرفت. یعنی حزب تمام وظایف مکلفیت ها ووجائیب حزبی، سیاسی، اجتماعی وحتی معاشرتی اعضای خود را به عنوان پیشگامان پندارها، گفتار ها و کردار های نیک وشریفانه در جامعه خواستار بود......وغیره مسایل مربوط به فعالیت های حزبی که منظور از کار کرد های دولت به رهبری دولت بحث جداگانه است....وو
مدعیان جدا سازی راست وحقیقت میگویند. بعد از پلیوم هژدهم همین نظام حزبی دیگر از معیار ها وپرنسیب های حزبی خالی شد. حزب یک پارچه ومتحد دیگر حزب متحد ویک پارچه باقی نماند. در درون خود واحد های اولیه رسمآ سر باز گیری فرکسیونی آغاز شد. حزب برای تقویت بی هنجار به جلب احضار حزبی آغاز کرد. این بی قاعده گی انسجام بخشی را سخت متضرر ساخت. از رهبری حزب نقل قول میشد که شرایط دشوار است گرفتن چای پولی ها جدی گرفته نشود. انتقال این ذهنیت از بالا به پائین اعتماد،باور وروحیه حمایتی را آسیب پذیر ساخته بود. ارقام عضو شماری امار سیاهی لشکر بود. حزبیت از مفاهیم اندیشه باوری خارج شده بود. پذیرش لشکری به حزب مضحکهء بود که در یکی از جلسات حزبی شاهد آن بودم . سرباز شریفی که درخواست حزبی اش در اجندای پذیرش به حزب بررسی میشد نمیدانست نام حزبی که درخواست داده است چیست؟ نویسنده نام چند حزب را برایش قطار کردم او از میان «کجا» را انتخاب کرد
متحدین سیاسی ح د خ ا با دشمنان آنان ومردم افغانستان تعویض گردید. بقایای باند حفیظ الله امین جا نشین این متحدین سیاسی ساخته شدند. تجمل پرستی و زینت بخشی از سر مایه حزب آغاز گردید. یکتن از لوژستیک چی ها بنام آصف فروزان که اسناد مصرفی اش تحت سوال قرار داشت به رفیق مسئول بررسی گفته بود . که میدانی صبح زمانی که (......) از خانه بطرف دفتر میرود من به رنگ نکتائی اش «موتر» روان میکنم تو میخواهی که مرا بررسی کنی؟
در محلاتی که باید پایه های تحکیم حزب احیا میگردید به مخالفین مسلح تحویل داده میشد. صلاحیتد داران تشکیلاتی به عوض خود، آنانیرا که نسبت به طرح ها، شیو های کار ورفتار های آنان ملاحظات داشتند با امکانات محدود به محلات اعزام میکردند. برای اینکه این اعزامی ها در امکانات اجرای خواست ها قرار نداشتند اعتبار بدست آمده مردم زایل میگردید. جای دسپلین حزبی را دسپلین نظامی گرفته بود. اما متاسفانه همین دسپلین نظامی هم فقط در امر ونهی خلاصه میشد نه در بازخواستگری های که احساس مسئولیت را توجیه کند. دساتیر برای جابجای کادرها صادر میشد. ولی اینکه اشغال وظیفه صورت میگرفت یا خیر؛ دیگر کسی روی ورق را هم نمی گشود. چنان مینمود که عمدآ جهت جا سازی برای کسانی کار جریان داشت. هزاران کارمند فعال حزب از ساحه کار ومبارزه بیرون کشیده شد. در ادارات قضائی غیرحزبی شدن جبری شد. افراد فاقد اهلیت وشایستگی در مقامات کلیدی گماشته شدند....وو
از روی این مختصر، کار در عرصه دولت را زیر تاثیردو راهکار، در دو طرف این خط ،میتوان بخوبی دانست که، کدام نتائیج را میتواند ببار آورد. موقف ومو قعیت ما در نتیجه این چنین سر گذشت رقم خورده است ما در احزاب وسازمانها پرتاب نشده ایم بلکه در استقامت یک خط به اینجا رسیده ایم. اکنون «ما»ی که مقصد نویسنده است کیست؟
این «ما» مجموعه سیاسی «حزب واحد» است این «ما» سازمان های هم اندیش و رفیق است.این «ما» تمام آن فعالین سیاسی مجموعه بزرگ سیاسی دیروز است که در مورد سرنوشت عمومی وسرنوشت حزبی سیاسی اعضای مجموعه سیاسی بزرگ ما همینگونه می اندیشند وهمینگونه قضاوت دارند این «ما» ماِ هم اندیشی وماِ قضاوت مشترک است. از همین جاست که «ما»ی هم اندیش ازنام مجموعه سیاسی (حزب واحد) وحدت سازمان های هم اندیش را همانند قبل از کنگره موسس، بعد از کنگره موسس نیز به اساس قضاوت مشترک در رابطه با گذشته وحال پیگیری خواهند نمود. مهم نیست با این قضاوت تا اینجا رسیده ویا در نتیجه باز نگری وتفکر، در موقف هم اندیشی قرار دارد .....ادامه دارد
-----------------------------------------------------------------------------------
ورودی به سخن آخر :
در این بخش میخواهم سخن های ناگفته را بگوئیم، و اگر گفته باشم آنرا فهما وخوانا بسازم. این در حالی است که گپ های دیروزم یادم نیست، لیکن اعتماد دارم که هیچ کلمهء از سخن امروزم با گفتهء دیروزم متضاد نخواهد بود ومنافات نخواهد داشت.
میگویند بسیار مبهم مینویسم. گاهی هم میگویند بسیار طویل مینویسم. گاهی با روحیه تشویق میگویند تیوریک مینویسم. گاهی هم" یگان تنی" به "کتره" میگوید از سویه ما بالا مینویسی. یکروز در اتاق پالتاکی "کنگره" رفیقی با نام مستعار، عنوان یک بحث مرا در "تکست" نوشت که چه معناست؟
درحقیقت آنچه میتوانم بنویسم، مینویسم. با آن که یک قلم شکسته دارم، برای اینکه فضای قلم بدستان مکدر نشود گاهی میگوئیم ! با نوک "برچه" مینویسم، قلم بدستان دیگرانند. با آنهم دلم میخواهد ارزشمند ترین سخن را بنویسم. ازهمین سبب در پی تقلید خوبی و مقبولیت استم.
به ادامهء بحث
گفتیم برای اینکه آینده بهتر را فرا بخوانیم، بیائید باهم باشیم . پاسخ آن بود، برای اینکه آینده داشته باشیم باید گذشته داشته باشیم.لذا ضرورت به باز نگری گذشته است. پس میرویم سرگذشت را باز نگری میکنیم تا باشد سر نوشت را تعین کنیم وپی نوشت را طرح نمائیم. توجه داشته باشیم که اساسآ منظوراز این باز نگری مطرح، شرایط تاریخی حاکمیت حزب را مورد بحث قرار میدهد. در این باره سه موضع گیری مطرح شد. طرز دید اول آن است: بعد از آنکه به اعمال متشدت حفیظ الله امین با خودش یکجا پایان داده شد، تمام راهکارهای سیاسی حزب در شرایط تاریخی خودش کاملآ درست بود. چیزی که بر شانه های مردم سنگینی میکرد جنگ اعلان ناشدهء تحمیل شده بود. جنگی که جنگ افروزان جهانی آنرا در همیاری با هم پیمانان خود در منطقه تا امروز با شیوه های متفاوت به پیش میبرند. طرز دید دوم همه شرایط تاریخی را در چوکات یک سیاست گذرا وموقت به بررسی میگیرد. جنگ وختم جنگ که تا امروز میسر نشد. طرز دید سوم در هالهء راهکار های سیاسی حزب د یروز تجمعات امروز خود را مطرح میکند. محتوای این طرز دید از یک طرف موثریت راهکار های سیاسی حزب دیروزرا مثبت به بحث میگیرد. اما در نتیجه گیری خود این راهکار ها را ناکام تعریف مینماید. ولی بازهم درقبال چه باید کرد؟ همان راهکار ها را مطرح میکند.
اکنون نمایهء برناموی سازمانهای که بر بستر هویت دیروز تبارز کرده و میخواهد تبارز کند، طرز دید مشخص آنان را در باره گذشته، حال وآینده به تصور میدهد. بر نامه یعنی همان سندی که برای حزب واعضای آن هویت ساز است. برنامه یعنی کشتی سرنوشت مردم و جامعه که ساحل معلوم را نشانی کرده است. در یک کلام توجیه پذیر برنامه یعنی بستر تلفیق تیوری با راهکار سیاسی است. از روی همین موضوع بحث یگانگی میتوانست جایگاه پیدا نماید، که برای نیرو های مطرح بحث ما مطرح شد. این بحث در محتوای تحلیل ازچگونگی اوضاع جاری افغانستان، اولویت های سازمانهای که مدعی میراث حزب بزرگ دیروزاند، یا به اساس وابسته گی به آن ایجاد شده ا ند ، وچگونگی انجام وظایف در قبال اوضاعی که در کشور جریان دارد مطرح گردید. این بحث تدابیر متعدد را ارایه وبه اجرا گذاشت که در اینجا نیاز به تکرار چند باره آن دیده نمیشود.
پیرامون این بحث سالها را سپری نمودیم. مرجعیت این بحث حتی اولویت های مترادف را از شدن باز ماند. این سخن به مفهوم دیگر هم درست است. سالها این بحث یگانه گی نیرو های هم اندیش، در گرداب تصفیه حساب های عقده مندانه، حلقات گریز پای اندیشه باوری، علاقمندان ریاست سازمان و حزب ، بیکاران شغل سازیهای سیاسی، بیکار گذرانی های دوران بی باوری به آینده، محصور ماند.
گردابی که همه چیز را زیر رو، و پشت و پهلو نمود. همه پهلو ها دیده شد. در واقع همه گپ های خود را گفتند و همه رای خود را دادند.حالا باید نتیجه گیری بوجود بیائید. فکر میکنم این نتیجه حصول شده که نیرو های هم اندیش باید موج یگانگی خود را با هم خروشان بسازند. در بارهء هم اندیشی گفتیم که هم اندیش یعنی کیست وهم اندیشی یعنی چیست. این موج باید خروشان شود. حقایقی را که نیرو های هم اندیش به باز گوئی آغاز نموده اند متداوم، بی کم وکاست در معرض قضاوت بگذارند. دیگر قهرمان سازیهای کاذب را در محتوای وحدت نیرو های هم اندیش مجال تفرقه، توطئه ودسیسه ندهند. به بازار تیزی های سیاسی نباید دیگر فرصت داده شود که هویت سیاسی ما را فدای امیال آزمندانه خود بسازند.
میخواهم تکرار نمایم مشکل اساسی که موضوع، سرگذشت، سرنوشت وپی نوشت بود اکنون روشن شده است. نیرو های هم اندیش باید به این مسئله بصورت جدی توجه داشته باشند. هر از آن گاهی که میان نیرو های هم اندیش استحکاکی بوجود آمده هر گاه خوب تعمق نمائیم بخوبی معلوم میشود حواریون سیاست های ناکام عامل این تصادمات بوده اند.
ما در این روز ها دعوت نامه ای انترنتی عجیبی را شاهد استیم. نتیجه بحث های انترنتی، و پالتاکی که با اغراض ونیات موهوم و مکتوم پیش برده میشد، بلاخره پیامدی جزچنین احصائیه گیریهای دعوت نامه ای چیزی بیش بوده نمیتوانست داشته باشد. باید از آن همه غوغا ها چیزی بر می آمد. اینک برآمد. یقین دارم این دعوت انترنتی تعجب همه را بر انگیخته است. که بلاخره اینجا احزاب است. اینجا برنامه ها است. اینجا پرنسیب های سازمانی است. اینجا جلسه است. اینجا فیصله است. در این باره در سطور بالا از تدابیر یگانگی نوشتم. حالا میخواهم همینقدر بنویسم ، زمانیکه برای دریافت وجوه اشتراک بخاطر یگانه شدن، از طرف شخصیت های که وابستگی تشکیلاتی در سازمانهای جداگانه دارند تلاش صورت می پذیرفت، همین طراحان دعوت نامهء انترنتی بودند که طرح یگانه گی را با ارایه نطریات خط کشی شده، خود محور، بی قضاوت، عامی، استحکاک بر انگیز، به بیراهه کشیدند. من فکر میکنم که دیگر برای دانستن کیستی و چیستی وچرائی سوالی باقی نمانده است. لذا میخواهم اینرا بگویم بگذارید آنانیکه از گورستان سیاست های ناکام عبادتگاه ساخته اند خود مجاور آن باشند.
در گذرگاهء سر نوشت به پیش میرویم
همه خواندیم که اخیرآ یادداشت رفیقی از حزب واحد سوژهء برای در یافت قضاوت مشترک نیرو های هم اندیش بدست داد. رفیق ما بحث خود را تفسیر کرد، خوانا ساخت و در نتیجه قضاوت خود را باز گوئی کرد.این بحث ضمن آن چیز های که گفتم ، تبصره ء نوشتاری زیر عنوان پاسخ ؟ را متوجه مسوده اسناد مرامی حزب واحد ساخت. که در بارهء قسمتی از آن نبشته با تذکر چند نکته بحث حاضر را پایان می دهم.
بحثی در گذرگاه سرنوشت
سخنی که بند دربند پاسخگوئی کند بیشتر قابل توجه این بحث نیست. وقتی می بینیم نویسنده به فروپاشی( فرسوده گی شاریده گی) باور قایم کرده است، وآنگاه " نو" را به چالش کشیده است. چرا که همین مساله خود تناقض گوئی است. مزید به آن در موردی اینکه همه اعضای تشکیلات جداگانه به استثنای اعضای نهضت آینده راه گم شده اند. اینکه اعضای ح د خ ا حتی اعضای موسس آن به " ایدالوژی رسمی حزب"؟ باور نداشته اند. این که ما هیچ وقت رهبر نداشته ایم. اینکه بی اعتقادی ما تاریخی است. اینکه اکثریت اعضای حزب واحد به هیچ چیز عقیده ندارند. ووو از همین قبیل تصور پردازی ها را بخوانیم باز هم چه پاسخی سزاوار است؟ جز اینکه بگوئیم برادر چیزی که وجود نداشته نقد شما از کجا آب میخورد. مگر باز هم باید نگوئیم که این تناقض دیگر است؟ شاید چیزی بنام نقدو انتقاد مزه دارد.
در بارهء «نظر» بار دیگر میخواهم بگونه دیگر بگویم، حزبی که گنجایش تنوع نظر را ندارد( توجه شود من پلورلیزم اندیشه نمیگوئیم) نمیتواند راهکار های سیاسی را از روی اندیشه باوری استخراج نمائید. تنوع نظر در یک حزب سیاسی درست مانند همان پروسیجر لابرتواریء است که یک داکترطبی برای تشخیص و تداوی مرض نیاز دارد. تـَـحکُم در سیاست نفی تحلیل اوضاع و تفکر در قبال آن است. نفی مبارزهء آگاهانه است. میخواهم از لحاظ مقایسهء تیوریک که مطرح شده وآنهم مقایسه مشروط! این چنین بپرسم: برای یک لحظه همه فکر میکنیم که تیورسن های عزیز دانشواژه های علمی، حاکم قدرت دولتی افغانستان استند. این تیوری مطرح را در کدام شیوه ها ومیتود ها به راهکار سیاسی مبدل میسازند وتحقق میبخشند؟
صد البته که داد خواهی، عدالت ، خوشبختی برای انسان خواست شریفانه است. مگر اینرا حتی ستم سالاران جهان هم میگویند. مهم این است که در قبال این روا دید ها مقبولیت ها ومعقولیت ها، تدبیر عملی چیست؟ چند روز قبل اول اگست در امریکای شمالی روز پایان غلامی تجلیل شد. مثل هر سال دیگر با بی میلی. بی میلی زیرا که در همین روز هشتاد در صد مزد گیران کم مزد( تناسب نا عادالانه کار ومزد) مصروف فروش کارشان بودند. مگر آیا غلامی پایان یافته ویا مدرن شده است ؟
نقاد؟ تا همانجا تفکر نموده است که خطوطی از طرح مسوده مرامی حزب واحد را در خود متن از روی شکل کلمات به نقد بگیرد. باور من این است که تولید آن متن حتمآ از تفکرِ فرا تربهره مند است.
خطوطی از طرح مسوده مرامی"حزب واحد" که مورد نقد نقاد است.
"با توجه به اشکال تاريخی مالکيت و روان جامعه، در حاليکه اقتصاد بازار، رشد نيروهای مؤلده و ترقی علمی، تخنيکی و فرهنگی را از جملهء شرايط قانونمند و طبيعی راه رشد و توسعهء اقتصادی می شماريم"
تاریخ بشری تحویل "فرماسیون های اقتصادی واجتماعی " را تا اکنون به اساس رشد قانونمند و طبیعی تجربه کرده است.اندیشمندان که برای خوشبختی ورفاهیت انسان تفکر نموده اند اتکا به قانونمندی تحولات داشته اند. قانونمندی رشد نیرو های مولده، ترقی علمی وتخنیکی وفرهنگی مانعی بر سر راه داد خواهی وعدالت خواهی نیست، بلکه بستر تحول ودگر گونی هاست. کسیکه کمپیوتر را نمیشناسد تناسب در آمد کار فرمای مایکروسافت وحد اکثر مزد، مزد بگیر را از کجا باید بداند؟ و اگر بداند در یک تصورمیداند تا عینیتی که ذهنیت ایستائی او را در برابر ستم تقویت نماید.
در اخیربطور خلاصه میخواهم بگویم که با جمع بندی چنین تعبیر وتفسیر از باور ها وبیشتر از آن،سازمان خود را "ما"ی هم اندیش، و این چنین هم اندیشی را "ما" میدانیم. ولذا وحدت ارگانیک سازمانها، شخصیت ها وفعالین سیاسی را تنهااز روی این چنین نگرش، قضاوت وباور میتوانیم پیگیری نمائیم.
پنهان نیست. "ما"ی ما هم مشکلات خود را دارند. اما این مشکلات، مشکلات فکری نیست. با وجود لحن شدید عدهء از رفقا در برابر هم، باور من این است که مشکلات، مشکلات گذرا و حل شدنیست. لذا نباید رفقا در مباحثات میان خودی نسبت به اندیشه باوری حزب واحد با عجله قضاوت نمایند. تا آنجا که شاهد صحبت های عدهء از رفقا در دراز مدت بوده ام که گفته اند ما اعضای از بدنه هم اندیشی استیم به این چنین دیدگاه و قضاوت رفقا باور دارم. نه در قبال قضاوت های زود هنگام و احساساتی که اخیرآ شاهد ان استیم. لذا اینرا میخواهم بگوئیم که هم اندیشان درتوان انتقاد هم دیگر، تصحیح همدیگر، گذشت برای همدیگر، تفاهم میان همدیگر همیشه زیسته اند وخواهند زیست. اگر هر از گاهی ازاین رهگذر مشکلی پیش می آید با تمام قوت گفته میتوانیم مانع تحرک بسوی آرمانهای مشترک ما نخواهد بود و نمیتواند باشد..... محمد یعقوب هادی