به دوزخیان قهرمان سازی های کاذب


هنر سینما تصویری از واقعات

از سالهای درازی هنر سینمائی کشور هندوستان در افغانستان علاقمندان زیادی دارد . معلوم است خصوصیت فلم های هنری هندی طوری است که همیشه نتیجهء داستان فلم با موفقیت بازیگر نقش اول پایان می پزیرد. بیاد دارم که در این باب یکی از کار گردانان هنر سینمای هند گفته بود که : «ما نتیجهء داستان فلم را به نفع نقش اول به خاطری کامیاب وموفق به پایان میرسانیم که میخواهیم روحیهء جامعه را به سوی امید رهنمائی نمائیم» به یقین یکی از اساسات بینش این کار گردانان ناشی از درکِ موقف تماشاچیان در هنگام تماشای فلم است، که درست از روی احساسات وعواطف تماشاچیان به این نتیجه رسیده اند. زیرا بخوبی معلوم میشود بازیگران نقش اول فلم که «بچه ، دختر و بد معاش» فلم خوانده میشوند، یک رابطهء احساساتی مهم ویک پیوند دقیق عاطفی در وقت تماشای فلم با تماشاه چی بر قرار میکنند. همین فلم های هندی که داستان های آن معمولأ ازآغاز، دیدار دو جنس مخا لف تا سر انجام پیوند آنان اختتام مییابد، در لابلای داستان دیدنیها وشنیدنیهای دگر گونهء زیادی هم دارد.

روزگاری یک فلم هنری هندی را تماشاه کردم . قهرمان داستان را آن فلم نامه، در نقش یک افسر نظامی به تصویر کشیده بود. قهرمان داستان شخص صادق ، راستکار، پاک نفس، مردم دوست و وطنخواهی بود. اما صلاحیت کار محیط کار قهرمان داستان آمر وبالامقام او چهره ای به ظاهر نجیب، نیک وخیر خواه، اما در حقیقت سازماندهِ فساد، وحشت، کشتار، ترور، دزدی،چور،چپاول ، غارت وتجاوز به نوامیس مردم بود .

از این جهت قهرمان داستان در یک جنگ رویاروی با چهره ء سازندهء خوف، فساد ووحشت داستان قرار میگیرد، که در مقابل هر خدمت قهرمان داستان چهرهء جنایت پیشهء داستان که بار ها با نیرنگ های شیطنت مزاجیء خود، ارادهء قهرمان داستان را برای افشای اصلیت خود به باد فنا داده دو جنایت را انجام میدهد. شیطنت های این چهرهء منفی فلم، قهرمان داستان را به مصداق مَثَلی که هر حیوان را با چوب کار ساز خودش باید تنبیه نمود به این فیصله میرساند که فکر میکند هرگاه این چهرهء حقیقی فساد در پردهء ابهام هم بمیرد، بگذار مردم از شراو نجات یابند. لذا پلان قتل مخفی او را ترتیب میدهد.

این پلان در یک روزِ با مناسبت، که شرکت این مقام حتمی شمرده میشود، با پخش اطلاعاتی به اساس پلان گروهی تروریست مبنی به ترور این مقام ( بد معاش ) ترتیب داده میشود. «بد معاش» که چون خود سازماندهی اعمال تروریستی بود و اطمینان داشت که همه چیز در کنترول خودش است و این چنین حالت وپیش آمد را برای مردم فریبی فرصت خوب و مساعد میبیند اعلان میکند که با وجود هر نوع تهدید ها در این مناسبت شرکت میجوید

سناریست، ترتیب پیروزی قهرمان داستان را در سناریو موفق به تصویر گذاشته تا که این چهره درپرده ابهام به قتل میرسد. وقتی مجلس گرامیداشت او به پا میگردد، قهرمان داستان به عنوان مقام نظامی شهر به حسب معمول باید اکلیل گل را امیل گردن مجسمهء او بسازد. قهرمان داستان وقتی با اکلیل گل نزد مجسمه میاید این سخنان را برای مجسمه او باز گو میکند : تو دیگر در این دنیا نیستی . اگر چه مردم ترا نشناختند اما از شر تو نجات یافتند. ترا از امروز به بعد قهرمان میخوانند . وقتی من این امیل گل را بر گردن تو آویختم، مردمی که خواب استند ترا به عنوان قهرمانی که شکار تروریزم شده استقبال خواهند کرد . اما وقتی مردم پی کارشان رفتند، پرنده گان صحرائی با مواد فضله های خود از تو استقبال حقیقی میکنند. وقتی او گل پیروزی را به گردن مجسمه آویخت اولین پرنده کار خود را انجام داد، قهرمان داستان خندهء معنا دار ودلچسبی کرد وفلم با چنین کامیابی پایان یافت.... ختم

محمد یعقوب هادی