افغانستان در چنبرهء سیاست گذاریهای سرنوشت سازان دهکدهء جهان
جهان ما در عصرکنونی یا عصر پیشرفت های علمی، به اساس فر آورده های عقلی مخلوق متفکراین زیستگاه یعنی موجود انسانی ، که بشریت رااز جهات مختلف پیرامون مسایل زندگی بشری به اگاهی، آشنائی، شناخت وتشخیص رسانیده جهان دهکده شدهءما خوانده شده است. توجیه وتشبیه جهان به دهکده، یا دهکدهء جهان در محتوای همگون سازیهای سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی نیز مطرح است. در بیان ساده تر دیگر این مفهوم را هم میرساند که در واقع تحت تاثیر وسایل روابط جمعی همه رفتارها قابل مشاهده، هرصدا درهر گوشه قابل شنید، وهرکردار عیان وآشکارا با چشم وگوش علاقمندان مسایل گوناگون، محسوس و ملموس میباشد. به این ترتیب از منظرسیاست به حیث پدیده مسلط از گذرگاه همین ظواهرو مشخصات جهان دهکده شده ما، میتوان به کُنه اراده بازیگران سرنوشت ساز این جهان پی برد. دهخدای نا خواندهء دهکده را شناخت، از خواست ها واندیشه باوری ها آگاه شد، وماهیت تعارض اندیشه وی را نیز تشخیص نمود.
این شناسائی در بُعد سیاست، جهان بی توازن ویک دست را در چنگال هیولای لجام گسیختهء نظام سرمایه داری به ما معرفی میکند. هیولای که هر روز هم ثروت های انسانی، وهم ثروت های مادی این دهکدهء به چنگ افتاده را می بلعد. این شناسائی به آگاهی ما میرساند که طمع سیری ناپذیر مالکان سرمایه، حق انسانی ملل جهان را در سر تا سر این دهکده وحشیانه بر باد میدهد.
قدر مسلم اینکه در حاکمیت جاری سرمایه سالاران جهان، بشریت شاهد ظالمانه ترین بی عدالتیها درتمام شیون حیات انسانی شان ، شاهد تناقضات قانونمند ساخته شده توسط سرنوشت سازان جهان دهکده شده ما، نسبت به سرنوشت شان استند. این تناقضات قانونمند ساخته شده رویکرد ها، شیوه ها،روش های دوگانه و چند گانهء سیاسی سرنوشت سازان کنونی جهان ما در قبال سرنوشت دولت ها و مردم جهان در حدود جغرافیای سر زمین های که به اثرسیاستهای استعماری، اکنون در قلمرو نفوذ سرمایه داران وسود خواران بین الملی قرار داده شده است. از اینجاست که جدا سازی ها و یکجا سازیها، پیروز ساختن ها وسرکوب کردنها، صلح کردنها وجنگ کردنها در این ساحات نفوذ ستمگران جهانی همه به اراده آنان به منصه اجرا قرار میگیرد.
افغانستان کشور عزیز ما در حالیکه ازصده ها تاریخی در بازی سرنوشت اسیرهمین سیاست ها بوده بعد از دوران طولانی عقب نگهداشتن این سرزمین توسط عمال دست نشاندهء وقت و تحمیل جنگ خانمانسوز چندین دهه، اکنون در نتیجه سیاست گذاری های ستم گران جهان ، برای ما( افغانستان) به اصطلاح دولتی؟ هدیه داده شده که گویا ممثل دموکراسی در افغانستان میباشد. نخست این سوال پیش می آید که چگونه میتوان این دولتی؟ که مولفه ها ومشخصات دولت در آن دیده نمیشود آنرا دولت تعریف نمود، و آنهم دولتی که ممثل دموکراسی باشد؟ چنین بر چسب های مقدس ساخته شده برای توجیه یک سلسله اعمال ضد مردمی تجربه تاریخی گذشته نه چندان دور ی است که با سوء استفاده از باور های مردم ما نسبت به کشور ما وخود مردم ماعملی شد.
در افغانستان کشور عزیز ما، سیاست گذاریهای همین جهان سود وسرمایه، که به اساس ماهیت و خصلت درونی خود در حالیکه رهبری جنگ جاری در کشور ما را نیز دردست خود دارد، درراستای تطبیق پلان های بعدی با افزار سازی ها و شعار پراگنی ها چون شعار دموکراسی بسوی اهداف سود جویانه خود گام میگذارد.
سناریو ی عملی شده سیاست گذاریهای مسلط در افغانستان به ظاهر اینرا نشان میدهد که گویا در یک طرف معضلات کشور گروه های جنگی و مافیائی،شغل مندان فساد ، تریاک، زمین چور، قاچاقچیان آثارو سنگهای قیمتی وانواع عمال قاچاقبری تا قاچاق انسان قرار دارد، ودر طرف دیگر با ظاهر سازیهای اغوا گرانه سیاسی دولت دست نشانده به ریاست جناب حامد کرزی را به حیث حامی دموکراسی به نمایش میگذارد. اما حقیقت جز این نیست که هر دو سرِ نخ در دست یک منبع تاب داده میشود. در نتیجه این بازیها افغانستان در بحران مضاعف تمام عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود قرار گرفته است. در محتوای این بحران مضاعف آنچه در سر خط ودر راس معضلات قرار دارد واقعیت جنگی است که جریان دارد.
بلی مساله جنگ معضلهء اساسی را تشکیل میدهد. واین در حالی است که گفته میشود گویا سیاست های بزرگ با طراحی ایالت متحده امریکا در افغانستان به خصوص در عرصهء نظامی ناکام مانده است. این چنین نظریات معمولآ با استشاره ازهمین واقعات نظامی که پلانگذاری همین سیاستگذاریها است از مجاری ناشناخته و با ذهنیت دهی عدهء از افراد جامعه در واقع تبلیغ میشود.اما آیا این معضلهء امنیتی به ظاهر دامنگیراین سیاست ها، حقیقت ناکامی سیاستگذاری ایالت متحده امریکا و متحدین سیاسی آن است؟ از نظر این قلم سیاست های ایالت متحده امریکا را به حیث نماینده نظام سرمایه داری نه تنها نماینده نظام سرمایه داری بلکه در راس نظام جهانی سرمایه داری، به اساس ماهیت این نظام موفق ترین سیاست در افغانستان باید دانست.
با یک دید گذرا به این سیاست گذاریها، یکی از موفقیت های آن هدیه که به مردم ما لازم دیده شده همین دولت؟ کنونی به ریاست جناب حامد کرزی است. در شناخت این دولت در قدم اول از لحاظ نظری اگراز میان تعریف های متعدد، این تعریف مرکب را به مفهوم اینکه "دولت یک واحد سازمان یافتهء سیاسی است که در یک محدوده سرزمین مستقل ودایمی فعالیت میکند" بر گزینیم، دولت موجود جمهوری اسلامی افغانستان نمیتواند یک دولت تعریف شود. چرا که نه دولت مستقل است ووقتی که دولت مستقل نیست معلومدار که سر زمین هم مستقل نیست. جز این که به این نتیجه برسیم که "تک حکومتی" سودوسرمایه شیوه ورفتارجز این چیزی بیش نمیتواند داشته باشد. جز اینکه مردم، قوانین سرزمین ها باید پایمال رفتار "تک حکومتی " شوند.
حالا اگراین مساله را پیرامون "دولت تحفه" برای ما به بحث بگیریم مثلآ از دید انتخابات نمایشی مخصوصآ نمایش اخیر که براه انداخته شد می بینیم که این دولت با پامال کردن قانون اساسی و معیار 50+1 رای مصوب قانون اساسی خود، به حیث دولت عرض وجود کرد وریس جمهور را بدون هیچ معیار قانونی در راس قدرت قرارداد. به این ترتیب وقتی به اجزای متشکله این دولت هم نگاه کنیم می بینیم که اجزای متشکله این دولت مثلآ در وجود حکومت که باید سازمان یافته باشد اثری از سازمان یافتگی مشاهده نمیشود بلکه یک حکومت مصلحت شده ء که حضور چند تن از زور مندان وزر داران، چپاولگران غاضبان وغاذبان ستمگر را به نمایش میگذارد.
گره مصلحت ها ی نامشروع که تاجران قوم، قبیله، زبان وسمت را در اجزای متشکله این دولت مانند خشت دیوار قطار نموده تا از حقوق مشروع ملیتها، اقوام، زبانها وسمت ها ظالمانه سوء استفاده نمایند، به ساد گی اضرار این مصلحت های نامشروع را در تمام برخورد ها سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میتوان مشاهد نمود. وقتی در حلقات اجتماعی نگاه میکنیم می بینیم که این سیاستگذاریها از نام پدیده های مذهب،ملیت، قوم ، زبان، سمت، مردم ما را چنان در تقابل هم وریا روئی هم قرار داده است بدون آنکه بقای این حاکمان زر وزور وستم در قدرت، کوچکترین نفع به خواست های مشروع مردمی که در این وابستگیها تعلق دارند داشته باشد، ناخود آگاه در مقابل هم قرار میگیرند.
گره مصلحت های سود جوئی که مقامات دولت کنونی را با وجود تفاوت ها وتضاد ها اندرونی وذاتی آنان درفیگور های قدرت چه در داخل تشکیلات وچه خارج از تشکیلات در عقب هم دیگر ردیف نموده در حقیقت سناریو همینگونه نوشته شده است. در این سناریو نمایشات زیادی به صحنه آمده ومیاید. مثلآ وقتی ریس جمهور افغانستان جناب حامد کرزی میگوئید "هر گاه خدا ناخواسته امریکا بالای پاکستان حمله نمائید او جانب پاکستان را میگیرد" این نه تدبیرشخصی، نه سیاست خود مطرح ، بلکه باز گوئی وباز خوانی همین سناریو است. اتفاقآ جنرال ستاره دار امریکائی که در بد مستی در قبال این بیان با کنایه ریس جمهور حامد کرزی را مخاطب قرار میدهد "سوزن را به چشمم بزن شوخیت گرفته" دیدیم که به مزاق سناریونویسان جور نیآمد وجنرال ستاره داربا این جمله از کار بر کنار شد. تا نقش ریس جمهور در این سناریوگویا زیر سوال نرود.
وقتی که ریس جمهور بزرگترین دست آورد خود را در مقایسه با دوران بربریت طالبانی، در باب ایجاد مکاتبی که به مغز شوئی اطفال وجوانان ما اشتغال دارند، ویا از بیرق های افغانستان در خارج وبیرق های کشور های خارج ، که لشکر نظامی آن کشور ها نیز در زیر بیرق های خود شان درکشورما صف بسته اند، به مردم فخرمیفروشد، مستحق آزادی یگان ترش روئی سیاسی در سخن وهم یگان قدر دانی با برکناری نمایشی به عنوان پاداش نقش خوب باید باشد. باید قبول کنیم که ریس جمهور جناب حامد کرزی موفق ترین بازیگراین سناریو است .
برای سیاست گذاریهای بزرگ جهان سود وسرمایه این ژست ها شیوه های رسیدن به اهداف آنهاست. همانطوریکه در بالا گفتیم آنان توانسته اند با این نیرنگها بنیاد های اجتماعی را نیز به حیث افزارپیشبرد پلان های خود استفاده نمایند. این یک امر تصادفی نیست که این سیاست ها سنت های وطنی را بیجا و بیمورد پیش قراول جامعه مدنی میسازد. از جمله جرگه مشورتی اخیر که به خاطر ایجاد پایگاه نظامی ایالت متحده امریکا در افغانستان، ( درمحتوای اجندای پیمان استراتیژیک) مذاکره ومصالحه با طالبان برگزار گردید. به نظر این قلم مساله ایجاد پایگاه های نظامی که بیشتر در مفاهیم پیمان استراتیژیک به بحث گرفته شد به دلیل آن است که بر خورد ذهنیت ها با مفاهیم پیمان ستراتیژیک زاید سختگیرانه نیست. مخصوصآ که پیش زمینه آن با جانب هندوستان نیز چندی پیش امضا گردید. در حقیقت مساله پایگاه نظامی در حالیکه در محتوای پیمان استراتیژیک یک بخش است در ذهنیت مردم بسیار حساسیت بر انگیزاست که با مفاهیم پیمان استراتیژیک پوشش داده شد. به این ترتیب آنچه را این جرگه در محتوای یک پیمان به عنوان قطعنامه تائید نمود بیانیه ریس جمهور جناب حامد کرزی بود که در این جرگه بیان شد. بیانیهء که در چهل کمیسیون تقسیم شد. دوباره توحیدگردید و دو فیصله را در 76 ماده با ترکیب کلمات مترادف ودر مفاهیم مشترک وحتی نسبت کمبود کلمه هم ردیف، مواداتِ کاملآ تکراری را به عنوان قطعنامه جرگه مشورتی به تصویب رسانید. به هر حال که گفته میشود فیصله های این جرگه اجرائیوی نیست،اما پر واضح است با این همه غوغا های قبلی وسر وصدا ها برگزاری این جرگه، وبا وجود مخالفت ها به عنوان مشروعیت نداشتن، درتصمیم گریهای بعدی نمیتواند بی تاثیر باشد. جرگه به رسم عنعنه و این عنعنه به شکل ظاهری آن بجا شد. مگر سوال اینجاست وقتی که مساله پیمان استراتیژیک که پایگاه نظامی ایالت متحده امریکا را درکشور رسمیت میدهد واین پایگاه بیشتر به منظور تامین صلح وثبات در کشور مدنظر است. در مورد اهداف حضور قوتهای نظامی حاضر در افغانستان که به اصطلاح به موافقت سازمان ملل برای جنگ بر ضد تروریزم در افغانستان سرازیر شدند این سیاست گذاریها تا همین اکنون کدام نتائیج را میتوانند به این امر توجیه نمایند؟ مگر تروریزم انتقام شخصی از اسامه بن لادن معنی میدهد؟ ویا اینکه از میان برداشتن تمام امکانات بالقوه وبلفعل که باعث ناامنی (ترس، وحشت،تهدید) کشتار، انفجار ، انتحار، و سایرتخریبات بر ضد آبادی و پیشرفت کشور، آرامش و سعادت بسوی رفاه مردم میتواند باشد؟ که در حقیقت چنین است.
در واقع جنگ حفظ شده هنوز وجود دارد. اینکه چرا وجود دارد اکنون واضح شده که همین طرح پایگاه نظامی ایالت متحده امریکا را در قبال داشته است. اما متحدین رقیب یا ائتلاف نظام سرمایه داری هم در تلاش تامین منافع مستقل خودشان در حفظ این جنگ نقش داشته ودارند. ازهمان آغاز حضور این قوتها در افغانستان، رسانه ها از پروتوکل های امنیتی نظامیان کشور های مختلف در چوکات ائتلاف در اطراف قرارگاه های خودشان با جنگنده های طالب و القاعده نه تنها یکبار بلکه مکرر خبر دادند. مساله تا آنجا پیش رفت که در نتیجه پرتوکولهای یک جانبه با قوت های جداگانه بعد از تعویض آن قوتها باعث تلفات قوت های تازه وارد کشور جانشین از گروه ائتلاف گردید، از میان خود ائتلاف این اخبار به رسانه ها انعکاس داده شد که قوت های نظامی قبلی با مخالفین مسلح پرتوکول داشتند. واین امر باعث شد که نیرو های ائتلاف به وسیله نیرو های جنگندهء ایکه اینها برای سرکوب آنان آمده اند از همدیگر انتقام بگیرند. این ائتلاف مشخصه دوره انحصارامپریالزم را ( تقسیم دوبارهء جهان)در افغانستان بصورت فهما به نمایش گذاشتند. اکنون در دهکدهء جهان ما در پهلوی سایر سر زمین ها در چنبره تسلط سیاست های ستمگران جهان، افغانستان نیزمیدان این رقابت ها قرار گرفته است. جنگی که در طی سی سال گذشته درست به اساس همین پلانها در سر زمین ما حفظ گردید وهنوز نمیتوان پایان دقیق ومشخص آنرا در یک زمان مشخص پیش بین شد.
اما از آن جا که شور مبارزه در وجود انسان برای بقاء او تجربه ء است که در ادوار تاریخ به مشاهده رسیده ،و در عصر حاضر نیزاین مبارزه انگیزی در سرتاسر این دهکدهء جهان ما، ستم کشان را به همدردی بسیج ساخت وبشریت جهان را از آغاز یک دگر گونی امید بخشید. این آغاز، صدای به هم رسانیء همگانی ناشی از تحمیل جبر وستم سیاست گذاریهای نظام سرمایه داری بالای مردم جهان است که اولین تکانه های این دگر گونی ها را در جمع آمد ضد سرمایه داری که به "جنبش اشغال" معروف شد( نویسنده با اصطلاح اشغال ملاحظه دارم که امید وارم بتوانم این ملاحظه را در قید یک بحث تقدیم نمائیم) در سر تاسر دهکده جهان ما بمشاهده رسانید. این جنبش توانست شعار ضد ستمگری را به گوش تمام بشریت برساند. شاید این جنبش در اولین تحرُکات خود نتواند با سرعت رشد نمائید. ولی اساس خیزش های مردمی ضد سیاست سرمایه داری را بصورت عملی در سرتاسر دهکدهء جهان ما بنا نهاد. این جنبش با انگیزه های متعدد بسیج شده که بصورت تمام همه علت ها در نظام سرمایه داری نهفته است.
بی گفتن پیداست وقتی در درون جوامع سرمایه داری لجام گسیخته نگاه کنیم هیچ مشغولیت ومصرفیت های انسانی در این کشورها نیست که هیولای سرمایه بسوی آن دهن باز نکرده باشد. می بینیم که حتی ورزش درانحصار مالکان سرمایه قرار گرفته وملیونها دالر را بخش های مختلف ورزشی به سرمایه باشگاه های سپورتی که مالکان سرمایه اند سود میبخشد. این در حالی است که صد ها هزار کارگر ( مزد گیر برای ادامه حیات) با کارروزانهء به توان و طاقت ماشین، درآمد بخور نمیر بدست می آورند و زمانیکه مالکین سر مایه در رقابت های بازار یک فیصد از سود بیشتر عقب میمانند این عقب مانی را با تنقیص ساعات کار کارگر جبران میکنند که درنتیجه هزاران کارگر"ساعت مُزد" با یک هفته بیکاری زیر خط فقر وگرسنگی قرارگاه میگیرند، و جبر زندگی آنان رابسوی سخاوت "بانک های غذائی" که داستان جداگانه تحقیر مالکان سرمایه را نسبت به انسان گواهی میدهد به صف میکشد.
حق کار، حق تحصیل ،گروگان گیری مردم در بدل کرایه خانه، قسط خانه ، بیمه خانه ، بیمه واسطه نقلیه، بیمه صحت وسلامت ، پرداخت اقساط دوران تحصیل ووو اینها امتیازی برای مردم نه بلکه سرمایه اندوزی مالکان سرمایه است .
با همین وجوه مشترک است که ستمگران وطنی ما پیشرفت جوامع غربی را با پنهان کاری از ستمگری نظام سرمایه به حق مردمی که خود خالق این دست آوردها اند در طرح سیاست اقتصاد بازار آزاد که در کشور ما بنا نهاده شده اغوا گرانه به نفع سرمایه سالاران تبلیغ مینمایند. که اینک بیبینید کشور های غربی در نتیجه همین سیاست بازار پیشرفت نموده است. در حالیکه در سر زمین های پیشرفته سرمایه داری به تناسب دست آورد های عقلی انسان، شمار مردمی که زیرخط فقر زندگی میکنند نسبت به کشور های عقب نگهداشته شده کمتر نیست. تفاوت این است که شکم گرسنگان وطن ما درمخروبه ها، در انبارهای پس مانده مالکین هوتل ها وبلند منزل هاو مالکین سرمایه، در جستجوی نان استند ومردم جوامع پیشرفته این پس مانده ها را در صف بانک های غذائی با داشتن یک سند تائید و تصدیق که بلی او گرسنه است بدست می آورندوووو...
لذا در چنین اوضاع واحوال جهانی تاثیر آن در حول کشور ما ، نیرو های مترقی و دادخواه به حیث نمایندگان سیاسی زحمتکشان کشور ما بیشتر ازهر وقت دیگر نیازمند گزینه های وحدت، اتحاد و ائتلاف با نیرو های هم اندیش میباشند. این نیرو ها همچنان نیازمند شیوه های مبارزهء پیش رونده وسایل وشعار های مشترک مبارزات سیاسی و دادخواهانه در عرصه جهانی استند. رسالت تاریخی داد خواهان آنانرا مکلف میسازد تا با ارادهء خلل ناپذیر یکجا با هم صدا بکشند: ترقیخواهان ، دادخواهان، نمایندگان سیاسی ستمکشان ! بخاطر التیام درد های مشترک مان در راه پیروزی مبارزه دادخواهانه با صدا وسرود مشترک به پیش....
محمد یعقوب هادی
ســرود انتــــــرناســــــیونال
برخیزید، اى فلک زدگان!
برخیزید، اى در بند گرسنگى اسیران!
خرد در دهانۀ آتشفشان در غرش است،
این آتشفشان ناگزیرِ آخر است،
لوح از نقش گذشته پاک کنیم
مردمان، بردگان، بپا خیزید! بپا خیزید
زیربناى جهان در تحول است،
و ما که هیچیم همه چیز خواهیم شد
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد
نه ناجى اعظم و اعلايى در اندیشۀ نجات ماست، نه آسمان، نه قیصری، نه جَرگهای
کارگران! ما خود باید به نجات خویش برخیزیم
بیايید فرمان رهايى و خوشبختى همگانى صادر کنیم،
تا دزد گردن به اختیار پیش آورد،
تا ذهن از سیاهچال رهايى یابد
در کورۀ آهنگريمان خود بدمیم،
و آهن را تا داغ است بکوبیم!
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد
دولت سرکوب ميکند، و قانون کلاهبرداری،
زالوى مالیات خون محنتکشان را ميمکد،
هیچ وظیفهاى بر عهده اغنیا نیست،
حقوق فقرا عبارتى تو خالى بیش نیست،
بس است دیگر در کنج حبس پوسیدن،
برابرى، قوانین دیگرى ميخواهد،
که حق بدون وظیفه و وظیفۀ بدون حق را در آن جايى نباشد
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد
جلال و جبروت سلاطین معادن و راه آهن منظرۀ کراهتبارى است،
چه اینان هیچگاه کارى جز دزدیدن کار ما نکردهاند،
شمشهاى درون خزائن این جماعت حاصل کارهاى ماست که ذوب و در هم آمیختهاند
مردم با اعلام فرمان استرداد این اموال،
چیزى بیش از حق خود مطالبه نميکنند
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد
شاهان ما را به هویٰهاى دروغین تخدیر ميکنند
صلح کنیم با خود، جنگ کنیم با جبّاران
در ارتشها اعلام اعتصاب کنیم،
تفنگها را رو بالا بگیریم، صفوفشان را در هم بریزیم
این آدمیخواران اگر عزم قهرمان ساختن از ما کنند،
دیرى نخواهد پايید که درميیابند گلولههاى ما براى ژنرالهاى خودى است
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد
ما کارگرانیم، ما برزیگرانیم، ما اردوى عظیم زحمتکشانیم
کره زمین متعلق به انسانهاست،
بیکارگان باید جاى دیگرى بدنبال مسکن باشند
سور و سات اینان از گوشت تن ما بر پا است
اما چون این کرکسان و لاشخوران در روزى از همین روزها ناپدید شوند،
خورشید جاودانه خواهد درخشید
نبرد نهايى است این،
گرد هم آيیم
و فردا
انترناسیونال
بشریت را گرد هم خواهد آورد.