بخاطرآینده جنبش مترقی کشور روی واقعات کشوری باید به قضاوت مشترک رسید

 بخاطرآینده جنبش مترقی کشور روی واقعات کشوری باید به قضاوت مشترک رسید



در حالیکه سرنوشت همه شهروندان افغانستان با حوادث و واقعاتی که اوضاع کشور را شکل میدهد گره خورده است در قبال شکل گیری اوضاع همانقدر که مسئولیت نیرو های محرک جامعه مشخص میشود به همان اندازه قضاوت های سالم وواقعبینانه به عنوان ادای وجیبه سیاسی این نیرو ها پنداشته میشود. درست بر مبنای همین گونه بینش اصطلاحات وواژه های سیاسی نه تنها درگفتار  بلکه درکردار هم کار برد پیدا میکند

از آنجا که پیچیده گی مسایل سیاسی به ارزیابی های عمیق تر نیازپیدا میکند ارزیابی ها نیز مورد قضاوت های  مو شگافانه قرار میگیرند. در این رابطه تصمییم داشتم نسبت به یک سلسله ارزیابی ها که از طرف عدهء از فعالین سیاسی سازمانهای بوجود آمده از حزب د خ ا حزب وطن اخیرأ مورد بحث قرار گرفته ، هم از لحاظ شهروندی وهم از لحاظ مسئولیت سیاسی برای دریافت قضاوت مشترک شامل این بحث شوم . در این خصوص با اضافه پاسخی که در یادداشت قبلی ارایه داشتم، مصمم بودم واستم که این بحث را دنبال میکنم، که یادداشت دیگری زیر عنوان «مسلهء در باره حضور من در ویدو کلیپ ها» از قلم دکتور ضمیر میهن پور باز هم زمینه ساخت تا از در یچه محتوای یادداشت او داخل بحث شوم.

از اینکه من چندین بار به این مساله از طریق یادداشت ها وصحبت های شفاهی پرداخته ام . برای رفع بهانه جوی ها باید تصریح نمائیم،که این مساله، موضوع شخصی کسی نیست، و نه من مدافع کدام شخصیت سیاسی استم ونه موظف به این کار استم . بلکه همانگونه که در آغاز نوشتم، سرنوشت شخصی من به حیث یک فرد جامعه وسرنوشت وسیاسی ام به حیث عضو یک مجموعه سیاسی مانند سرنوشت مجموع نفوس کشور با این قضایا گره خورده است . من به این باور استم تا آنگاه که ظوابط بر روابط ما مسلط نشود که این خود شکل گیری یک قضاوت مشترک میباشد پیشروی ما بسوی اهداف مطروحه ما دشوار خواهد بود. مساله قضاوت مشترک را در حالی که همگانی مطرح میکنم . ولی بطور خاص میخواهم اینرا متوجه رفقای تشکیلی خود یعنی (حزب واحد) با تاکید بیشتر مطرح کنم که ما نباید به تعهدات خود مان نسبت به تشکل سازمانی مان بیتفاوت باشیم . میخواهم به صراحت وشفافیت بگویم حضور ما در کنار توطئه گران ودسیسه سازان بر علیه تشکل خودمان همراهی با آنان است. مگرآیا چنین نیست که به سازمان ما، سازمان تسلیم شده وبه مسئولین سازمان ما خود فروخته گفته میشود؟ وما بازهم در پیچا پیچ این دسیسه و طرز برخوردنمیدانم دنبال چه چیزی باید بگردیم؟

به همین سلسله به کاوش یادداشت «مسله حضور من ........ دوکتور ضمیر » می پردازم که خاطرهء را بیادم آورد. در سالهای هجرتم در پاکستان که هجرت وجه آشنائی ها با غربت نشینان در دیار غیرا ست، در فضای این آشنائی ها از هر منظری راجع به مردم ووطن مان صحبت داشتیم . در نهایت هموطنی در ختم صحبت های ما با همان کلمه ورد زبان گفت: خدا ایمان ما را قوی بسازد . اتفاقأ من پرسیدم که ایمان چیست؟ هموطن مفهوم این حرف کاپی را نمیدانست. گفتم شما دنبال چیزی استید تا قوی شود که نمیدانید چیست؟ وبا مثال ساده توضیح دادم که به این معنی است که بازار بروید تا مواد مورد نیاز خود را خریداری نمائید ولی ندانید مواد موردنیاز شماچیست؟

اکنون استدلال دوکتور ضمیر در قبال کردار های خودش درست به چنین یک خواستی میماند که نمیداند چه چیز در این حضور غیر از آنکه باید همانطور میشد طلب داشته است ویا اگر بیشتر از این چیزی بوده باشد همان باید باشد که بار ها گفته شده پیش زمینه های انصراف حزب از قدرت از قبل ریخته شده بود، که دوکتور میهن پور به آن اعتراف نموده است. یکی از فاکت های که این ویدیو بازی را به توطئه ودسیسه صراحت میدهد این است که دسیسه سازان به اساس کدام دلایل از اول تا اخیر تا اینکه خود دوکتور ضمیر لب به سخن نگشود از دوکتور ضمیر هیچ حرفی به میان نیاوردند.

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب وهنرش نهفته باشد

بسیار جالب است ریس اداره اول استخبارات دولت افغانستان باید بداند که راز چیست؟ سریت چیست؟ واساسأ وضعیت اپراتیفی از نگاه استخبارات برای توضیح یک مساله، چیست؟

معلوم نیست عدهء از این دست کدام راز ها را به عنوان منافع ملی افغانستان در شرایطی که دیروز ابعاد مداخله وتجاوز چگونه بود و امروز هم حضور قوت های نظامی و هم حضور سیاسی کشور های استعماری چه چیز را تعریف میکند؟ این عده کدام راز را به نام اسرار به کدام روز حفظ کرده اند. من از یادداشت «مساله حضور من........»چنین درک میکنم که یقینأ بسیاری حرف های قابل گفتن، افشا کننده ، باز گویندهء حقیقت بسیاری چهره های افسانوی که هنوز پنهان است میباشد واین باز گوئی از زبان وقلم آنانیکه نسبت به آن سیاست ها ملاحظات داشتند یک مقدار کم چسب خواهد بود. اما از جانب حلقه های عقده گشائی به زبان وقلم خودشان بسیار قابل قبول خواهد افتاد. لذا با درک این موضوع این عده زیر نام راز لب به سخن نمی گشایند، تا خود بر ملا نشوند. باری امر الله صالح ریس استخبارات دولت کرزی هم در حادثه «فرار جشنی» قوتهای دولت برای بقای قدرت خود تهدید به افشا سازی راز میکرد. در آنوقت موقفش ابقا شد اما زمانیکه از قدرت رانده شد آن راز ها دست وپای خودش را بسته کرد

حالا در اصل مساله میرویم که دوکتور ضمیر دریدن پرده راز داری را به اساس نتیجه کار یک شبکه رزیدنتوری از روزسوم مذاکرات دولت با جانب چند تنظیم آغاز کرده در حقیقت خواسته با همان نکاتی تکیه داشته باشد که توطئه گران آن را وارونه جلوه میدهند.

بیست نهم دسامبر سال 1991 یعنی روز آخر سال عیسوی که فردایش سال جدید وارد میشود زمانی است که آوازهء انتقال ترتیبات «فرار» از کوچه وبازار شنیده میشد. زیرا که قبل از آن یعنی در مارچ همان سال خوست به جانب تنظیم ها تسلیم داده شد. گفته میشود زمانیکه نجیب مسئول اداره بامیان تنی از اقارب «جفسر» یاور شهید داکتر نجیب با هلیکوپتر بامیان را ترک میکرد آنانیکه چون «گنجشک پناه بته» در ساحه دولت سر پناه کرده بودند خودشان را در دروازه های هلیکوپتر آویزان کرده بودند هنگامیکه هلیکوپتر اوج میگیرد هر یک را هر سو پرتاپ میکند.

دو ماه بعد از تسلیمی خوست اعلامیه پنج فقره ملل متحد مطرح شد. از اوایل سال 1991 پیشنهاد قطع کمک ها از جانب شوروی وامریکا به جوانب دولت وتنظیم ها مطرح شد واین فیصله یک روز بعد از نتیجه ریزدنتوری دوکتور ضمیر قابل اجرا شد.یکماه قبل از نتیجه ریزدنتوری دوکتور ضمیر یعنی نوامبر 1991 هیات تنظیم ها به رهبری پروفیسور ربانی در مسکو مذاکره کردند که آن عده از افراد ی که به اساس نتیجه کار ریزدنتوری دوکتور ضمیر در المان مذاکر داشتند هم شامل آن بود. اینها همه دلالت به آن دارد که یک سیاست دو گانه در درون خود آنانیکه امروز ناکامی پلان به اصطلاح صلح ملل متحد را بر دیگران بر چسب میزنند. سازماندهی شده بود که با قیمت جان شهید داکتر نجیب وشهید احمد زی در راس سیاست گذاری ها تمامش کردند

دوکتور ضمیر بیدون اینکه از موقف حزب سوسیال دموکرات آلمان در دولت یاد آوری نمائید، دور دوم مذاکرات را در آلمان به اساس زمینه سازی این حزب یادداشت مینمائید ولی میگوئید که این مزاکرات در المان تحت شعاع حوادث شمال قرار میگیرد ولی در کابل دایر میگردد . بسیارخوب، اگر حوادث شمال آنقدر تاثیرگذار بوده که مذاکرات را در آلمان تحت شعاع قرار داده یقینأ که در کابل این تاثیر گذاری باید بیشتر بوده باشد. اما آنچه روشن است اینکه طراحان مذاکرات شخصی ورسمی همه با کردار های متضاد در جستجوی ضمانت های شخصی بوده اند. از استدلال دوکتور ضمیر بر می آید مذاکراتیکه مهمترین افراد امنیتی کشور چون وزیر داخله و وزیر دفاع از آن بی خبر بوده اند نیمه سری میداند وبعدأ این مذاکرات را باحضور آنان صبغه علنی میدهد در حالیکه یک حزب دو صد هزار عضوی، یک دولت با متحدین بیشمارش کاملأ در عالم نا آگاهی از مسایل قرار داشتند اکنون میخواهند این جریانات را جریانات قانونمند جلوه بدهند من یقین دارم که اگر این مساله بیشتر از جانب خود حلقه توطئه گران کاویده شود قاتل غلام فاروق یعقوبی در میان خود آنان پیدا خواهدشد

اکنون زمان آن رسیده است که رفقا ودوستان دخیل در قضایا که حیات دارند حرف های برای گفتن داشته باشند. این کار تنها با قبول مسئولیت در قبال جنبش مترقی کشور میتواند انجام شود.

رفقا ودوستان! بیائید با راز شگافی حقیقی همه را از حاشیه گوئی ها رهائی ببخشید تا بلاخره جنبش مترقی کشور راه خود را بپیماید

از آنجا که دیگر اندایشان وسلیقه اندیشان بصورت متفاوت در بارهء تحویلی قدرت به جانب تنظیم ها در سال 1371ابراز نظر میکنند. این در حالی است که بیشترین ذهنیت ها توضیح واقعات آن اوضاع تاریخی را در بیان شخصیت های دست اول قضایا جستجو دارند. این مطالبه در حالی که امریست میسر، بدون شک بسیاری از گره ها را هم باز خواهد کرد، اما آیا بعد از در یافت ارایه توضیحات شخصیت های دخیل در آن اوضاع تاریخی همه پرسش گران به قناعت میرسند؟ و اساسأ این قناعت پذیری با اتکا به چه نوع بینش ها میتواند میسر شود؟ از نظر این قلم در پاسخ به این پرسش دو نوع صورت پذیرش مطرح خواهد بود. یا شخصیت هایکه حضور وجودی شان در پروسه واگذاری قدرت متظاهر است این پروسه واگذاری را به عنوان یک جرم بپزیرند و اعتراف به گناهی بکنند که محصول طراحی خود آنان نیست . ویا اینکه به صورت حقیقی شرایط تاریخی آن زمان در بعد جهانی و اثر گذاری آن در عرصه جهان به درستی مورد باز گشائی منطقی قرار گیرد

جهان آبستن برهم خوردن توازون قدرت برای خودکامگی های یک قطبی شدن بود. بعد از برچیدن وزنه متعادل جهان، با بر چیدن دیوار ها، با کور کردن ترصد گاه های امنیت جهانی، با رنگ آمیزی کردن تغیرات توسط ریزرف های نفوذ داده شده،گرد بادهای یک قطبی شدن که از مرکز فرماندهی «گرباچف» آغاز شده بود فضای انتلانتیک شمالی را عبور کرد در امریکای لاتین با دژ کوبا ئی برخورد نمود و دوباره به آسیای میانه و جنوبی بازگشت نمود، وافغانستان را فراگرفت.

در سال 1981 زمانیکه پرزدکیویار سر منشی ملل متحد انتخاب گردید دیگو کوردویز را به حیث فرستاده خاص برای افغانستان تعین نمود. در نتیجه تلاش های دولت وقت با پا درمیانی این نماینده خاص سرمنشی ملل متحد دوران مذاکره ، مفاهمه و زمینه سازی برای خروج قوتهای اتحاد شوروی وقت مطرح گردید. که با تز های ده گانه کمیته مرکزی حزب حاکم ( ح د خ ا)طرح اجرائی سیاست جدید دولت را بصورت قانونمند مشخص ومعین ساخت، این همان زیر ساخت سیاست های بعدی بود که بعدآ با پا در میانی بنین سیوان نماینده جدید سر منشی ملل متحد با سلیقه های دگر گونه در رویکرد های دوگانه سیاسی زیر نام راه حل سیاسی قضایا افغانستان پیش برده شد

توطئه علیه پیش زمینه حل سیاسی قضایای افغانستان که بصورت قانونمند مطرح بود از همین نقطه آغاز میشود. یعنی همان طرح تشکیل حکومت فراگیر وقابل قبول که با شرکت دولتهای پاکستان، امریکا، شوروی، افغانستان مجاهدین ،شاه سابق وعدهء از شخصیت های مستقل مطرح بود، تحت شعاع عملکرد های دوگانه شخصیت های نو بدوران رسیده شوروی وقت با استفاده از ضعف قدرت خواهی شخصیت های افغانی زمینه تصمیمی گیریهای جدید را در حلقات جانب مخالف دولت وقت به نسبت خلق موقعیت برتر تولید نمود، که میتوان گفت تهداب موانع توافق صلح آمیز در حقیقت گذاشته شد

در نتیجه همین سیاست های شتاب زده در فبروری سال 1989 شورای مشورتی تنظیم ها در شهر راولپندی طرح حکومت موقت را برای بدست گیری فوری قدرت در افغانستان مطرح کردند. سیاست های شتاب زده دولت جمهوری افغانستان وحامیان نو به قدرت رسیده وقت، شتاب زده گی مخالفین مسلح دولت را نیز تحریک کرد در حالیکه روحیه وتوان نظامی حاکمیت هنوز زنده بود مخالفین مسلح با طرح ونقشه دولت پاکستان حمله بر جلال آباد را سازمان دادند که به شکست قطعی مخالفین مسلح دولت انجام شد. تنها این نبود سیاست گزاریهای خارجی در تبانی با عمال جنگ طلب داخلی آرام نه نشستند وبه تحریک اعمال نفوذ داده شده شان کودتای ناکام 1990 را سازمان دادند که به کودتای تنی گلبدین مشهور شد. این دومین توطئه بر علیه حل صلح آمیز مساله افغانستان بود.

نتیجه شتاب زده گی های سیاسی هر روز بیش از پیش نیرو های جنگ طلب را جری تر میساخت. در بحبوحه این سیاست ها نیرو های جنگ طلب با حمایت دولت پاکستان شرکت شانرا با حضور نمایند ه گان دولت وقت بصورت قطع ممکن نمیدانستند . همین شتاب زده گی زمینه مذاکرات محرمانه را خارج از دایره مذاکرات رسمی به اساس وجوهات ملیتی به اجرا در آورد که توطئه دیگر بر علیه حل صلح آمیز قضیه افغانستان شمرده میشود

تازه ترین اظهاراتِ مسئول اطلاعاتی یک جریان ازمذاکرات با جانب نیرو های مسلح ضد دولت وقت در اروپا بطور واضح غیر متمرکز بودن مذاکرات به اساس پلان صلح ملل متحد را شهادت میدهد، که مذاکرات محرمانه با گروه های معتد ل در «زوریخ» میخواند. به تعقیب این مذاکرات ، مجریان آن بار دیگر برضد توافق خودشان در «زوریخ» برضد «تشخیص نیرو های که میتواند در حل سیاسی مساله افغانستان سهیم گردند» قرار میگیرند ومذاکرات محرمانه دیگر را با شتاب زده گی برای بقای موقف فردی شان با طرف ( تند رو ها نیز» با پا درمیانی وزیر دفاع وقت با جانب تنظیم حزب اسلامی آغاز میکنند

این عملیه (مذاکره در دایره های متفاوت با خواست ها ومطالبات متفاوت) درست با روحیه و خواست سیاستگزاران کشور های همسایه بخصوص پاکستان وحامیان بین المللی شان موافق بود. چونکه آنان بخوبی میدانستند که نتیجهء آن رویاروئی و ادامه نا امنی و بی ثباتی در افغانستان خواهد بود.

در اثر بازی های دو گانه ، وضعیت عمومی به دو جهت متفاوت و متضاد شکل گرفت. در حالیکه از یک طرف درنتیجه مذاکرات مخفی با جوانب مختلف زمینه رقابت های گروه های مسلح مخالف تحریک گردید و هریک امیدوارانه بسوی تصاحب قدرت پیش روی را آغاز کردند . این حالت توانست بازیگران سیاست مشترک جهانی روی قضیه افغانستان را دست پاچه بسازد. لذا بیش از گذشته روی بیرون کشیدن پای افراد که میتوانست زمینه ساز برای انکشافات منفی باشد در گرما گرم قضایا به میانجی گری سازمان ملل تکیه گردید ، گفتنی است که زدو بند های رشوه ستانی به مسئله بیرون کشیدن افراد هم درکار بوده است. نسبت به این گمان نظر قابل ملاحظه این وجود دارد که چرا از ایام دراز مدت بی سرنوشتی ریس جمهور (شهید نجیب الله) تا امروز از اطرافیان نزدیک به ایشان حرفی به بیرون درز نکرده است. جز مواردی که ریس جمهور(شهید نجیب الله) از محل پناهنده گی خود هنوز به عنوان ریس جمهوری با نظرداشت اعتماد گذشته با نظامیان هدایات چندی صادر نموده که یک سلسله از آن واقعات توسط محترم جنرال محمد نبی عظیمی در کتاب اردو وسیاست انعکاس یافته است .

پلان حل سیاسی قضیه افغانستان در حالی بدست مجریان دست اول ویا افراد شماره اول طرح های دوگانه (مصالحه ملی، پلان صلح سازمان ملل) دستخوش ناکامی شد ، که تمام ایام کاری فرستاده سازمان ملل بنین سیوان در تهیه لست سازی حضوری و غیابی سپری شد و تا آخرهم از موافقت وعدم موافقت آن شخصیت ها که بگفته گلبدین حکمتیار در پاکستان آماده تسلیم گیری قدرت دولتی در افغانستان بودند اظهار نظری انعکاس نیافت. چنان معلوم میشود همانگونه که برنامه برای توافق جوانب مختلف ودخیل در قضایا در کار نبوده تا اجماعی را بوجود میآورد، این لست سازی ها هم کاملأ یک جانبه ومعاش تعین کن بوده است

یقینأ ریس جمهورشهید نجیب الله شخصی نبود که از این حالت نمیدانست. اما در همین حال (سیزدهم اپریل )1992 اعلام نمود که تا اخیر همین ماه میخواهد قدرت را به حکومت انتقالی بسپارد. درست سه روز بعد از این اعلام که واگذاری قدرت الی اخیر ماه بود ریس جمهور تصمیم به خروج از کشوررا گرفت. احمد سرور سفیر افغانستان در دهلی این تصمیم را فرار میداند و تصریح میکند که در مشوره با بنین سیوان ( شهید داکتر نجیب الله) برای خارج شدن از کشور اقدام نمود. اقدام به خارج شدن ریس جمهور از کشور با دلایل متعدد یک تصمیم فوری وآنی نمیتوانست باشد.

از آنجا که نتائیج کار نماینده سر منشی ملل متحد در افغانستان نشان میدهد که مذاکرات روی کدام برنامه ای تمرکز نداشت، بلکه محور بحث ها شرکت وحضور اشخاص هم در جریان مذاکرات وهم درپروسه بعدی بود. چنانچه یکی از پیش شرط های این مذاکرات منتفی دانستن ریس جمهور داکتر شهید نجیب الله بود. این در حالی بود که کشور های مغرض همسایه و حامیان غربی شان برنامه انحلال تشکیلات نیرو های موثر کشور را هم در چوکات دولت وهم در قبال نهاد سیاسی رهبری کننده جامعه درامکان فعالیت های زیر زمینی مرحله به مرحله به اجرا میگذاشتند.در واقع شهید داکتر نجیب الله به این پیش شرط ها به گونه که خود در یک مصاحبه با بی بی سی بیان کرده بود پاسخ مثبت داد «ما نه تنها برای ترک گفتن مقامات خود بلکه برای از دست دادن جانهای خویش نیز حاضر هستیم» وفا داری به این امر در واقع همان تصمیم انفرادی ترک کردن مقامات در سطح دولت ورها سازی حزب بدون ارایه کدام تدبیر بود که از جانب شهید نجیب الله عملی شد


    مراحلی که در این پروسه مدنظرسیاست گذاری های کشور های سرمایه سالار غربی بود با طرح راهکار های متضاد پی ریزی شد وپیگیری گردید ،که سیاست مصالحه وطرح صلح سازمان ملل از جمله آن بود. نباید مغالطه کرد که گویا یکی زاده وخا لق دیگری است. طرح مصالحه ملی و طرح صلح سازمان ملل هر دو در بُعد عملی با راهکار های جداگانه توصیف میشدند. در واقع هر دو راهکار در سرحد تلاقی با هم تصادم کردند وبه شکست و نا بودی هر دو طرح انجامید . اما تنها این نبود بر علاوه متظاهر ساختن مذاکرت با قوماندانهای تنظیمی که زیر طرح مصاله ملی پیش برده میشد از یک جانب، و تفاهمات رهبران تنظیمی که تحت تاثیر کشور های ذینفع (همسایه گان وجهان غرب) مطرح بود از جانب دیگر، یک طرح همزاد مشخصتر دیگر تحت تاثیرسیاست های غرب در راس ایالت متحده امریکا این دو راهکار دیگررا در مسیر اهداف دور نمائی کشور های غربی در جهت شکل گیری انکشاف اوضاع( جنگ و ناامنی ودر یک کلام بحران موجود ) به نفع سیاست گذاری های آنان یاری میرساند. بی جهت نبود که جریان تند رو تنظیم ها هر نوع ائتلاف را رد میکرد.که نتائیج آن جنگ تنظیمی، پیدایش گره طالبی و ونفوذ دادن تکنوکرات ها و یا افراد غربی شده، که به گُــل روی متعهد قدیم استعمار محمد ظاهر اکنون در مقامات دولت موجود حضور دارند.

ازچنین وضعیت شکل یافته کدام قضاوت مشترک را میتوان استخراج نمود؟ در واقع این قضاوت را باید دریافت نمود که دولت در حد کدام توانائی به عنوان مسئول تامین تمام شیون زندگی مردم قرار داشت؟ عواملی که پیش زمینه های آن وضعیت را ساخته بودند چه بودند؟ مسئول شکل گیری آن وضعیت نقش آفرینی کدام شخصیت ها در اجرای پلانگذاریهای کشور های سرمایه سالار غربی بود؟ مسئول عدم بر خورد شفاف و واضح برای ارکان دولت ، مردم وجامعه کیها میتوانند باشند؟ وبلاخره کیها بودند که دولت وارکان دولت ، مردم وجامعه را در برابر اعمال انجام شده قرار دادند؟ در نتیجه تنی را در سکون خانه دفترملل متحد مسکوت ، وتوسط چند تائی دیگر کرنائی اغفال نواختند. یک کشور را با مردمش، یک دولت را با تمام ارکانش ، یک حزب را با تمام متحدین سیاسی اش با بازی های انفرادی داوطلبانه در پیش پای پیشروی سیاست های دنیائی سودوسرمایه قربان کردند..... محمد یعقوب هادی

حقیقتِ واقعات را باید گویا ساخت

 

حقیقتِ واقعات را باید گویا ساخت


تفکر برای دریافت حقیقت وجودی مشخصه خرد گرائی انسان است. لذا انسانهای متفکر با نظر داشت باز یافت حقیقت وجودی، انسان ومنافع انسان را در محور اندیشه خود قرار داده اند، و دراین جستجوبا پدیده های مجهول برخورده اند، و برای باز گشائی آن به توان عقلی متوصل شده اند . راه های بقا وفناء منافع انسانی را شناسائی کرده اند، که در واقع ظرفیت های فکری در وجود انسانها، انسانهای متفکر را که دیدگاه هایشان راه گشا، رهنمون دهنده ورهبری کننده بوده در شرایط مختلف به معرفی گذاشته است


تفکر گرائی انسان، او را به حیث یک موجود اجتماعی به فعالیت اجتماعی ترغیب میکند. از همینجا دیدگاه های مشترک به اساس منافع مشترک در جامعه انسانی شکل میگیرد. وقتی افراد جامعه به حیث فعالین اجتماع وارد فعالیت اجتماعی میشوند، تمام کردارهای فرد نه به اساس خصوصیات شخصی منحصر به فرد بلکه به اساس دیدگاه اشتراکی او که پیش زمینه فکری ویا تداراکات قبلی را شکل داده مورد محاسبه قرار میگیرد. در بسی موارد در همین نکته یعنی عدم درک از تشخیص پیش زمینه ها، قضاوت های غیر حقیقی صورت میپزیرد. که عوامل نه به اساس پیش زمینه های ریخته شدهء ناشی از کردار های قبلی، بلکه به اساس وقوع آنچه در نتیجه همان پیش زمینه ها رخ داده بصورت مجرد به بیان گرفته میشود. یعنی پیش زمینهء که قبلأ ریخته شده در نظر گرفته نمیشود بلکه آنچه رخ میدهد ویا واقع میشود به اساس آن استدلال میگردد. که درست بر مبنائی چنین یک نظر اخیرأ یادداشتی را پیرامون یک بحث اتاق پالتاکی کنگره ( اتاق گفتمان) حزب واحد در سایت وزین آریائی به خوانش گرفتم. قبل از آنکه روی کاپی گوئی های مکررِ بیدون تفکر واندیشه ازباز خوانی شرایط و بلاخره موقف سیاسی نویسنده آن یادداشت که آیا واقعأ از موضع یک شخصیت متعهد سیاسی با قضایا برخورد کرده ویا خیر؟ ویا هم چنان روی تناقضات آن یاداشت، مکث نمائیم محتوای آن یادداشت را که برچسب کودتا، وبهانه های در راه وحدت است بطور مختصر با شرح زیر پاسخ میگویم


زمانیکه بحث روی قضایای انصراف ح د خ ا حزب وطن از قدرت دولتی صورت میگیرد، فکر می کنم بسیاری از سپاهیان آرمانی حزب ما، روحآ وجسمآ خود را در اوضاع و احوال همان وضع و شرایط میابند. چه بسی که آن روز ها، بسیار دور نگذشته است، وهنوز مانند حال، آن وقایع در ذهن ، فکر وحتی چشم ما چون ساعاتی پیش تجسم دارد. هر یک ما در آن شرایط زیسته ایم و چی بسی که در آن شرایط تاثیر گذار و تاثیر پذیر بوده ایم، وآنچه واقع شد درست بر حال واحوال ما نشان خود را دارد.

لذا بحث انصراف ح د خ ا از قدرت بحثِ نسبت به افراد نیست، بلکه بحث سیاست ها است. بحث رویکردها وعملکرد هاست. بحث بازگشائی راز های سرپوشیده سیاسی است. که ما را نه در جستجوی دریافت آدم ها بلکه در جستجوی دریافت حقیقت سرنوشت همگانی باید بکشاند.

در بحث انصراف ح د خ ا حزب وطن به آنچه نویسنده تاکید میکنم اینکه: سیاستی که جهان را زیر رو کرد، یعنی پیشروی سیاست های ستمگرانه دنیائی سود وسرمایه ، ویک قطبی شدن جهان بدست آن سیاست ها، افغانستان به عنوان یکی از کشور های که بواسطه یک نهاد سیاسی مترقی و دموکراتیک در راه پیشرفت گام بر میداشت وخواستار عدالت در مفاهیم ملی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، جنسیتی،نژادی و سایر مفاهیم مشمول زندگی فرد و اجتماع بود، درموقف عدم خود کفائی زیر ساخت های اساسی که راهکار های مترقی و عدالتخواهانه را مساعدت میکرد، با نظر داشت توانائی های نظامی بطور خاص از لحاظ اکمالاتی، به عنوان یک دولت تامین کننده مردم وجامعه ، نمیتوانست از آن تاثیر پذیری مستثنی باشد، وآنهم در حالیکه اختیار نقش گزاران آن سیاست ها در افغانستان بدست طراحان سیاست گزاریها ی قرار داشت که جهان را به سوی یک قطبی شدن رهنمون میکرد، در واقع صاحبان هرم قدرت دولتی ارادهء خویشتن را به دست همین سیاست گزاران واگذار شده بودند . چه واقع شد؟ وقتی نقش گزاران هرم قدرت کشوری بر تعهدات خودشان پشت پا زدند. یک حزب سراسری را، یک دولت و ملت را با تمام متحدین سیاسی آن در یک بازی نامعلوم رها کردند، وتنها برای به چت کردن سر خود ونزدیکان شان در یک معامله شخصی سرنوشت همگانی را به بازی گذاشتند ووووو.... در این باره هزاران صفحه یاداشت ازمسئولین رده اول (چه خارجی وچه داخلی) به نشر رسیده است. اکنون با آنهمه آیا اغوا کننده گان ذهنیت ها در حضور وجدان واقعأ گفته میتوانند که از محتویات طرح های جانبین (جانب دولت در راس شهید داکتر نجیب الله ورهبران تنظیم ها) به عنوان سر نشین کشتی سرنوشت آگاه بودند؟ وواقعأ میدانستند که سر نوشت شان چگونه رقم میگردید؟ از همین جاست که گفته میشود بحث انصراف از قدرت، بحث پیشینه وپسینه خصوصیات شخصی افراد نیست. ما نه باید از روی عقده گشائی نسبت به افراد، بلکه باید از روی تدابیری که بالای سرنوشت عمومی تاثیر داشت در این قضایا برخورد داشته باشیم. از این رو گفته میتوانیم حالا به جائی رسیده ایم که تاکید نمائیم شخصیت های رده اول قضایا با توضیح شفاف به این مسایل بار دیگر بپردازند تا همه «جنجال» ها که در برابر وحدت نیرو های از هم پاشیده حزب بزرگ دیروز ما قرار دارد «صاف» شود، تا بلاخره پل صلات وحدت عبور شود دوزخی ها به زیر بغلتند وجنتی ها عبور کنند وبه مقصود برسند.


واما برای نویسنده تا اکنون با نظرداشت خصلت وماهیت نظام سود وسرمایه فقط یک استناد اساسی وجود دارد که تسلط سیاست گزاریهای سود سرمایه برپیش زمینه ها گزینه دیگر را باقی نمانده بود . جز یک سرنوشت نامعلوم خواسته، ویک سرنوشت معلوم نا خواسته. اگر گزینهء دیگر وجود میداشت اکنون فلم بازان به پخش ویدو های «کشف لاسرار» اکتفا نمیکردند. بلکه بوی سیر وپودینه هریک را تا ملکوت به مشام میرساندند. شاید باز عدهء به تکرار در پناه اصطلاح کودتا وهمان تعریف من در آوردی خودشان از کودتا به راه گمی بپردازند. اما واقعأ که این وسلهء بسیار بدل بسیار زود زنگ زده شده که حتمأ با یادداشت های بیشتر به حیث یک عضو کاملأ ساده از لحاظ موقف حزبی و دولتی این مساله را پیگیری خوتاهم نمود.ودر عین حال تقاضا و خواهش من از رفقا ودوستان آگاه به آن مسایل این است که زمان آن رسیده تا حقیقت واقعات را گویا بسازند .


خوب گفته میشود با این تصفیه ، بحث وحدت مطرح میشود. از نظر این قلم بلی تکرار مکررات همین بحث بالا موقف وموقعیت نیرو های طرف خطاب وحدت را قطعأ مشخص ساخته است . آنچه را که هفده سال تمام شعار دادیم گفتار نمودیم همین بحث بالا میتواند که نیرو های طرف خطاب وحدت را مرزبندی نماید.

کیها چه میخواهند؟ آنانیکه وحدت را وسیله شهرت خود قرارداده اند این راه را از کجا میگذرانند؟


ببینید همین اکنون فلم های «کشف الاسرار» قاب ودیزاین سایت های انترنتی همین وحدت شعاران شده است. ونشر آنرا دلیری وشجاعت مینامند ومیدانند. من دیگر ندانستم که این کدام نوع دلیری و شجاعت است؟ اما با آنهم همین مسئولین سایت ها (منظور از مسولین سیاسی است نه گرداننده گان سایت) با نکتائی های خود در چشم آدم میدرایند ودر صحبت های خود بسیار با پر روئی میگویند که این کار، کار ما نیست. وباز در مقاله های مستعار میخوانیم که چگونه این فلم ها را تفسیرمیکنند. ما میگویم که او رفیق دو آتشه! اگر خودت در آن شرایط حضور نداشتی ما خود چشم دید استیم. این وقایع همه در پیش چشم ما گذشته است. باز آنان میگویند نی خیر! کودتا چیان دولت بی سرپوش ما را به مجاهدین؟ تسلیم کردند. هیچ کسی افراد غایب را که خود شان هم شامل آن بودند پرسان نمیکند، که آنان کجا بودند؟

از این که بگذریم برای وحدت نیرو های پراگنده حزب بزرگ دیروز در سر لوحه وحدت خواهی آنچه را وحدتخواهان راستین مطرح مینمایند بسیار روشن است. وحدتخواهان میگویند همه اعضای حزب بزرگ دیروز تا همان لحظه پناهنده شدن ریس جمهوری به دفترسازمان ملل متحد، در یک دولت ودر یک تشکل سیاسی فعالیت حزبی سیاسی و دولتی داشتیم. و این در حالی بود که عدهء رفقا بنا به ملاحظاتی که داشتند از حزب اخراج ساخته شده بودند. عدهء به زندان رفتند،عدهء تبعید شدند، عدهء با تهدید ها مواجه شدند، عدهء بیکارساخته شدند در حالیکه همه اینها با حفظ شکل گیری اوضاع جهانی بلاخره عواملی بود ند که پایه های استحکام حاکمیت را فلج میکرد که باز هم آنرا میگذاریم در همان جای دیروز وگذشته. اما اکنون با اعتبار ادعای وراثت هویت سیاسی دیروز بصورت کل برای وحدت امروز همان وجوه سیاسی، تشکیلاتی وآرمانی دیروز و وجوهاتی را که شرایط امروز پیش روی ما میتواند بگذارد ودر واقع گذاشته است،راه منتهی به وحدت دانسته میشود. اما وحدت شعاران وجوهات امروز را در تاق نسیان گذاشته اند، ودر پی وثیقه سازی میراث خواری بلا منازعه برای خود ، تمام نیرو ها وابسته به حزب دیروزرا، پشت ملامت سازی وسلامت سازی های دیروز بی نتیجه سر گردان و نالان ساخته اند. همین عده از یک طرف به اساس افتخارات گذشته کلاه خود را به آسمان میزنند از طرف دیگر گذشته را همه اشتباه و نادرست میخوانند. باز هم همین عدهء برای وحدت ایستگاه سازی میکنند ومیگویند ما تا ایستگاه مصالحه رسیده بودیم، بیایید که دوباره از همان ایستگاه سوار قطار شویم. بی خبری تا این اندازه که نمیدانند قطار را بسیار وقت خود شان انفجار داده اند. دیگر آن قطار نمی آید تنها این سرنشینان آن قطاراند که باید درجستجوی تدارک قطار دیگر باشند.


به نظر این قلم ملودی این سفرکه هجده سال تمام نواخته شده است. وقتی ذوقمندی عده را نتوانست تحریک نمائید، حالاکه قطار آماده است بگذار داوطلبان سفر فرصت های بیشتری را از دست ندهند. ما باهم برویم دیگران یا میایند ویا سفری به سوی منزل نخواهند داشت. بدان معنی که گزینه اول یعنی وحدت پاسخ خود را یافته است.


سوال مشخص جواب مشخص میطلبد. وحدت سازمانهای هم اندیش که بر بستر حزب بزرگ دیروزما بنا یافته اند. این همان نظریهء است که با تشخیص وتحلیل وجوه مشترک برناموی سازمانها استخراج گردید. به اساس همین وجوهات وحدت دو حزب رفیق که اکنون حزب واحد نامیده میشود در سر خط وحدت خواهی مطرح شد. بعد از توافقات این دو حزب هم اندیش و رفیق عدهء بنا به بر تری خواهی های شان، نه از طریق طرح های مرامی ، بلکه با نظریه پردازی های شفاهی برای حلاجی کردن گذشته حلقات عقده گشائی را شکل دادند. که تا هنوز جریان دارد ونویسنده «پرسوناژ های اصلی کودتا چیان در اثر فشار افکار حزبی ها مجبور به اعتراف میگردند» یکی از آنان است.


نمیدانم نسبت به آنانیکه در اروپا وامریکا حتی نام اصلی خود را در پایان یادداشت های خود نوشته نمیتوانند چه نوع اعتماد نمود که با قضایا واقعأ برخورد مسولانه میکنند. با اینهمه دومین بار است محمود اوستا گفت وشنود کتبی را با اساس عقده گشائی ها ی خود زمینه ساخته ، که نخستین بار یکی از رهبران متوفی را به محکمه سخنان خود کشیده بود. گفتنی است محمود اوستا قبل از انصراف ح د خ ا حزب وطن از قدرت دولتی در افغانستان حضور نداشت و تمام رابطه های وظیفوی وحزبی او بکلی قطع بود. لذا کسی که مدتها پیش از انصراف حزب ازقدرت، وطن وتعهدات خود را ترک کرده بود چگونه میتواند کودتا را به دیگران بر چسب بزند. این بدان معنی است که محمود اوستا با این کاپی گوئی ها باید به عقده گشائی های شخصی متوصل شده باشد. نسبت غرایض عقده گشائی های شخصی محمود اوستا برای من و برای خواننده این سطور دلچسپ نیست .اما آنچه را از نام عضو حزب واحد متوجه حزب واحد نموده در حالیکه نشان از بی نشانی او در سازمان حزب واحد دارد، به روشنی دسیسه روشــــن است. چونکه محمود اوستا تا هنوز نمیداند دیگرسازمانی به نام نهضت به تنهائی وجود ندارد وتمام اعضای سازمان ما خود را منصوب به حزب واحد میدانند ویا در کاربرد های دیگر حزب واحد متحد فراگیر معرفی میشود.

تناقض گوئی ها در یادداشت محمود اوستا فراوان اند. مانند اینکه در جائی عدهء از رفقا را با همان کاپی گوئی های حلقه دسیسه ، رهبران کودتا معرفی میکند ودر جائی دیگر همان رفقا را به عنوان ماخذ ومنبع معلومات بیشتر نسبت به دیگر رهبرهمان کودتای ورد زبان شان آدرس میدهد. در جائی دیگر کاربرد سیاه ترین نیرو های جهاد اسلامی که در مقابل معنی وجود سفید ترین نیرو های جهادی اسلامی را هم افاده میدهد مطرح میکند. ویا برای تثبیت ادعای خودش دو باره بر میگردد به سخنان همان جنگ سالار به گفته خودش استناد میکند. وباز هم تصویر دیگر از ناکام ساختن کودتای گلبدین وسقوط حکومت شهید نجیب الله را همزمان دلیل به ادعای کودتا میاورد، که در واقع تمثیلی از یک سازش را میان شهید نجیب الله و گلبدین به تصویر کشیده است. متعاقبأ اتکا نامه طرف تائید کودتا گویان را که همان مصاحبه محترم عبدالرحیم هاتف است بی توجه به قبولیت کودتا گویان از نام محترم عبدالوکیل وزیر خارجه وقت در واقع باطل اعلام میکند. ویا اینکه از یک طرف حزب واحد را قبول ندارد واز طرف دیگر شاکی است که کنگره «سنگک» شده است. ویا از یک طرف نیرو های صادق «نهضت» ( حزب واحد)را اکثریت میداند وباز از طرف دیگر همه را به عنوان فرکسیون های داخل سازمان در حلقات داخلی تقسیم میکند. وباز همین اکثریت صادق را زیر نام «نهضتی ها» تحقیر میکند که میتوانند در هر پوسته داخل شوند اینها همه تناقض گوئی های اند که در اولین نگاه خواننده به آن ملتفت میشود


خوب محمود اوستا متعاقبأ دریادداشت خود به تحریف صحبت ها ، تحریف موضع گیری های سیاسی وتحریف برخورد گرداننده گان اتاق گفتمان حزب واحد (اتاق کنگره)پرداخته است.

در رابطه به فعالیت ( اتاق کنگره )بار ها از جانب گرداننده گان اتاق گفتمان وخود بیانیه دهنده گان اساسی به این مساله اشاره شده که بحث های اتاق کنگره به منظور دریافت نقطه نظر واحد پیرامون یک طرح وانسجام مبانی فکری حزبی که از کنگره بیرون میاید میباشد ، که هم بیانیه دهنده گان وهم گرداننده گان نقاط نظر حتی رفقای تشکیلی حزب واحد را مواضع رسمی حزب آینده نمیدانند. هرگاه در جریان این بحث نقاط نظر مخالف وجود میداشته باشد دقیقأ برنامه ریزی اتاق گفتمان به همین منظور میباشد، که نه تنها یک امر تنظیم شده است بلکه بسیار حتمی وضروری دانسته میشود، ومی باید آنانیکه برای آینده جنبش مترقی کشور فکر واندیشه دارند در این امر بی تفاوت نباشند، که خوشبختانه دیده شده این کنکاش هم از جانب خود اعضای حزب واحد صورت میگیرد، و بیشترین سوالات وبیشترین دیدگاه های متفاوت را خود اعضای حزب واحد مسولیتأ وضرورتآ مطرح میکنند. اما به آن بحثی که محمود اوستا اشاره نموده وجریان مخالفت ها را گویا نشانی کرده است، خوشبختانه که ویدوی بحث وجود دارد که تنها در یک مورد یک رفیق به بلند گو میائید ونکات نظر خود را صرف در مورد شخصیت فردی بیانیه دهنده اظهار میکند که بر خلاف ادعای محمود اوستا گرداننده گان اتاق تا اخیر صحبت آن رفیق را اجازه دادند ودر نهایت بعد از ختم صحبت آن رفیق، گرداننده اتاق اظهار کرد که شما صرف توهین کردید کدام اظهار نظر خاص ارایه نکردید. مگر آنچه به نظم اتاق گفتمان ارتباط دارد بر میگردد به دو ، سه و یا چهار تنی که از طریق نوشتار ها زیر نام مستعار بیدون نظر داشت عفت کلام به دشنام وتوهین مشترکین اتاق می پردازند که پیشنهاد من بر خلاف فکر اوستا به گرداننده گی اتاق این است که بعد ازاین باید با آنان با جدیت بیشتر برخورد گردد


در یادداشت محمود اوستا غلیان تحریف ها جوشان است. اودر یادداشت خود با نقل قول های تحریف شده پراگراف جدا میکند. مثلأ «رژیم جمهوری افغانستان، یک حاکمیت غیر مشروع بود باید سقوط داده میشد» این جمله عاریتی از بیرون آورده شده است. چرا که گفتن این جمله در اتاق گفتمان نه جا دارد ونه مورد دارد ونه کسی میتواند تصورش را از فعالین آرمانهای ما داشته باشد. این جمله عاریتی یقینأ مربوط به حلقات عقده گشائی های است که از این هم بالاتر میروند. واما توصیه من به اوستا این است که این جمله عاریتی را به محل بازیافته آن مسترد کند

وبه این ترتیب میرسیم به صورت ادعای امانت داریهای که دراخیر یادداشت محمود اوستا گفته شده است. اگر رفقا ودوستان شرکت کننده در اتاق گفتمان متوجه کاربرد کلمات من شده باشند بخوبی به ادعای امانت داری دعوا شده آقای اوستا پی میبرند ومخصوصأ صورت ارایه سوال من آن چیزی بود که اوستا فکرش را هم کرده نمیتواند. ولی بهر حال کوشش کردم در این یادداشت شفاف تر به آن بپردازم که امیدوارم فهما افاده شده باشد.


در نتیجه گیری این برخورد ( بحث وگفتگو ) جا دارد بگویم فرصت سوزی برای اکمال پروسه وحدت، عدم سرعت عمل جهت رفتن بطرف کنگره دقیقأ چیزی است که نه تنها بهانه تعرضات این چنانی بر وحدت موسس را تشویق میکند. بلکه متعاقبأ گذار به پروسه وحدت را با سایرسازمانهای هم فکرکه تا اکنون مورد بحث وحدت قرار دارند به دشواری مواجه میساز د.علاوتأ شرایط سایر گزینه های سیاسی را که میتواند مطرح باشد نیز محدودمیسازد. لذا میخواهم بگویم که به تاسی از کلیت های توافق شده اگر بتوانیم تاریخ تدویر کنگره را مشخص بسازیم این امر خود بخود با اساس خوش بینی های امیدوار کننده پروسه اکمال وحدت را سرعت میبخشد . واز بسی تعارضات هم جلوگیری میکند و فضای باور واعتماد قوتمند تر میشود

پیروز باد وحدت مردم دوستان ووطنخواهان پیروز باد وحدت موسس

محمد یعقوب هادی