سوال معنویت انسان در مدنیت سرمایه سالاری

 

سوال معنویت انسان در مدنیت سرمایه سالاری

تمدن آن مقوله اجتماعی است که از لحاظ تعریف توجیهء مقید به فرآورد ها ویا خلاقیت انسانی در محدودهء خاص زمانی دارد ولی از لحاظ معنی واژه ئی وتفسیر آن دارائی توجیهء به مفهوم شهری شدن ، شهر واره گی انسان را مورد بحث قرارمیدهد. که مظاهر ملموس آن در احاطهء بنا ها ساختمانی، فراغت از سنتهای گذشته ( ازسلیقه های پوشاک تاخوراک تا نشستن و سخنوری وطرز کلام و معاشرت های روزمره گی ) و در مجموع سهولت دست رسی به معیشت زندگی وچنین مفاهیم مترادف دیگر توضیح شهر واره گی ویا زندگی پیشرفته پنداشته شده است. و این درست هم است زیرا تمام دست آورد های بشری همه مظاهر تمدن است ولی مهم این است که موارد استفاده از آن نیز باید با مفکورهء مثبت برای سهولت زندگی کردن که پیش زمینهء رفاه انسانی تامین شود

آنچه که به بسیار آسانی تمدن عصر ما را تعریف میکند. مظاهر جامعه غرب است. اما وقتی در داخل چهار دیوار این شهرواره گی میرویم می بینیم که چگونه معنویت انسان پایمال این تمدن است. ودارد دست آورد های انسان،خود انسان را می بلعد.

از آنجا که انسان در کنه دارای دو بعد اساسی یعنی بعد مادی و معنوی است که خود مولد هر دوی این مفاهیم است پس در اینصورت اگر انسان خود وجود نداشته باشد دیگر هیچ چیزی وجود نمیداشته باشد. زمانیکه از انسان میگویم دید ما مشخصات ماهوی انسان را به توجه میرساند ، وقتی این مشخصات از بین برود دیگر انسان خالی ازمشخصات ماهوی درست مانند یک ماشین به اراده کسی دیگر چرخ حیاتش به دوران می افتد پس چنین یک موجود نمیتواند خالق تنعم رفاهی برای خود وهم طراز خود باشد. از همینجاست که گروه ای از انسان ها ی طماع وحریص در بحبوحه خلاقیت های جمعی انسان، به این نتیجه رسیدند که به اساس تنظیم دخل وخرچ خلاقیت انسانها را در کنترول خود داشته رفاهیت را در انحصار خود در آورند که ما معمولأ از بعد مادی به این مساله نگاه میکنیم

ما میدانیم که اقتصاد بنیاد معیشت زندگی بشر را میسازد همین اقتصاد است که با تاثیر گذاری متقابل اخلاق جامعه را به اساس شعور انسانی محک میزند وبلاخره باید همین دخل و خرچ به خاطر رفاه انسان شکل گیرد که ما تا هنوز این رفاه را در تعریف واقعی آن در هیچ حدودجغرافیائی به مفهوم یک محدوده بزرگ فرهنگ مشترک( وطن) نشان داده نمی توانیم

این دخل وخرچ دانستنیء است زیر نام اقتصاد که با پیچیده گی های رویکرد پیدا کرده است این پیچیده گی ها با دخالت سایر مقوله ها چون دولت دین واخلاق سرنوشت جامعه بشری را شکل داده است. خوب حالا که اقتصاد را به عنوان یک دانستنی در معنی دخل وخرچ به تعریف گرفتیم یعنی به مفهوم یک سنجش ودست یابی برای رفع نیازمندی ها مطرح نمودیم پس این دانستنی باید رفاه انسانی را تامین کند. حالا دانستن این دخل وخرچ در سطح یک مملکت با دخالت مقولاتی که در بالا ذکر شد میتود ها ومقرره های را خلق میکند که بلاخره دو دانستنی متفاوت در بارهء این دخل وخرچ سرنوشت مردم جهان را تعین میکند

این دو دانستنی یکی زیر نام اقتصاد بازارآزاد ودوی دیگر اقتصاد پلان شده است . منظوراین یادداشت ازچگونگی معنویت انسان در تمدن سرمایه سالار که با بینش های اقتصادی بازار آزاد سرنوشت انسانهای چنین جوامع را شکل میدهد این است که معنویت انسان در این چنین «مدنیت» که بُعد معنوی تمدن در نظر گرفته نشده چگونه پایمال میشود با چند تحلیل از واقعیت های روزمره گی پایان میبرم

اقتصاد بازار آزاد یعنی تنظیم داد وستد و یا عرضه وتقاضا ویا رفت وآمد متاع از منابع به بازار به اساس تعین ارزش و خلق ضرورت، نه رفع ضرورت از طرف عرضه کننده است ما در این چنین داد وستد بخوبی ستمگری اقتصادی یا جبر مادی که بالای نیاز انسانی جبر صورت می گیردمی بینیم یعنی اقتصاد جبر کننده ء که مثلأ ارزش اسعاری یک قاب عینک چشم را بالاتر از ارزش اسعاری یک پایه کمره عکاسی به اساس نیاز انسان تعین میکند، همین جبرمادی چون انسان دارائی حساسیت های مثبت ومنفی فکراست وزمانیکه خود را در برابر جبر میبیند خودبخود احساسات منفی در وجود او تقویت میشود

ویا مثلأ در این چنین فضای داد وستد روزمره گی وقتی که یک کریم دندان با کیفیت متفاوت را از چندین کار خانه تولید همه را در ردیف بهترین به اشتهار میگذارند وصد ها موارد دیگر از اینگونه این چنین فریب را تعریف میکند باز هم تحریک وتقویت احساسات منفی رادر وجود انسان پرورش میدهد. ملاحظ کنیم که نقش این داد وستد مثلأ در تقویه دروغ بافی از کجا احیا میشود زمانیکه همین گروه بیشتر خواه وزر اندوز

برای بازار یابی وسایل خود دو طرح جداگانه را در یک بسته بندی به عرضه میگذارد تا ضرورت مند در بازار گروگان باشد این بذر جفاکارانهء است که حساسیت های منفی را رشد میدهد

تحریک این احساسات منفی از ابتدائی ترین مرحله زندگی تا سطح دانستنی های تجربوی( فراگیری علوم) بواسطه همین زر اندوزان دنبال میشود مثلأ زمانیکه هر تخصص به قیمت پول بدست میائید ولذا در وجود هر متخصص عرصه های خدمتگزاری به انسان وجامعه، جبران خسارهء دوران تحصیلی، ضعف مسئولیت نسبت به اجتماع را در وجود او خلق میکند ما این وضع منفی را حتی در وجود مقدس ترین وظایف در برخورد اشخاص طبی بخوبی میتوانیم مشاهده نمائیم

انسان درذات خود با مشخصات ماهوی تعریف خودش احساس آرامش روانی دارد اما وقتی هر یک از این مشخصات ماهوی او تحت تاثیر مظاهر ویا برخورد های منفی قرار میگیرد او با احساس کمبود این مشخصات ، خود را حقیر میداند وحالا در این چنین یک فضای مسلط مدنیت سرمایه سالار وقتی که انسان می بیند تمام انرژی خود را برای رساندن مفاد به یک شخص به مصرف میرساند یعنی در موقعیت حیثیت برده مدرن جا گرفته که مدنیت سرمایه سالار به او بخشیده است احساس حقارت در او خلق میشود وخود را حقیر میشمارد اینکه این پیامد متعاقبأ چه عواقبی دارد؟ به نظر این قلم ضرورت تغذیه بینش مدنیت سرمایه سالار را مهیا میسازد که بحثی به دامن دارازی مجموع تفکر سرمایه سالاری است

اگر بحث خود را جمع بندی نمائیم در نتیجه به تعریفی دیگر از تمدن که همانا گفته میشود تمدن یعنی جامعه بشری ، فرد وخانواده را به حیث محصول چنین یک مدنیت سرمایه سالار در چشم خود قرار بدهیم که ملت سازی را بر بنیاد نفع پروری شخصی شکل داده لذا فرد به حیث عضوء یک خانواده نه به اساس یک معاملهء معنوی واخلاقی ، بلکه به اساس نیازمندی های مادی وابستگی اش را تامین میکند و لذا رفع آن نیازمندی های مادی این وابستگی را نیز مرفوع میسازد. از همین جهت در این مدنیت فامیل که اجزای متشکله جامعه است وجود ندارد ولذا چون فامیل که اولین رکن متشکله جامعه انسانی است وجود ندارد بی عاطفگی شایع است لذا با وجود کنترول و قیود شدید بیشترین جنایات دراین مدنیت سرمایه سالار ملاحظهء میشود که از انظار پنهان نیست ........ محمد یعقوب هادی

به ادامه تبصره های خبری

 

به ادامه تبصره های خبری


گفته میشود مردمی که تاریخ خود را نمیدانند باید آنرا از سر بخوانند. بلی ما بعد از باز خوانی تاریخ به آن صفحه باز شدهء تاریخ کشور خود مان میرسیم که دقیقآ بر بنیاد اهداف درازمدت سیاست گزاران استعمار طرح ریزی شده است. از عقب نگهداشتن مردمان این سرزمین و خود مملکت تا دستبرد سود جویانه، تحمیل و صدور جنگ ، بحران آفرینی های ویران کن در تمام عرصه های حیات سیاسی ،اجتماعی ، فرهنگی ،نظامی ووو با اعمال نفوذ در قدرت ومحور قدرت در طی قرون از جانب همین سیاست گذاران سلطه جو وسلطه خواست با سناریو های متفاوت همه و همه نتیجه پلانگذاری همین سیاست گزاری ستم گرانه است ، که دیدگاه های واقعه نگاری و تاریخ تحلیلی با هر نوع جهت گرائی که به سرگذشت ما ووطن ما پرداخته اند این تصویر حقیقی در آن نمایان بوده است.

ما اکنون در پیامد همان سیاست ها برای بهتر سازی سرنوشت خود فکر وتوان خودرا مشغول ساخته ایم که چگونه از زیر چتر این مصائیب با بر چیدن آن خود را نجات بدهیم . ما می بینیم سلطه جویان قدیم سناریو های شانرا چگونه در اقصای جهان از آن میان در کشور ما به اجرا در میاورند.

اساسی ترین مشکلی را که همین سیاست گذاران برای ما ایجاد کرده اند، تسخیر افکار واعمال نفوذ در ذهنیت های عدهء از روشنفکران جامعه ما است. بخوبی دیده میشود که همین مشخصه قشر روشن در نسبت به نتیجهء رویکرد های این سیاست گذاریها قضاوت حق بینانه ندارند که متاسفانه همین مشخصه قشر روشن که باسیاست سرو کار دارند ظاهرأ وطن خواهی ومردم دوستی را مخرج مشترک دانسته مگر آنهای که همین وطن را خراب میکنند وهمین مردم را میکشند بنا به وابستگیهای مختلف( قومی،زبانی،سمتی) طرف حمایت شان قرار میگیرند این مشکل درهمین مشخصه قشر «روشن» دردناکتر ومخربتر است چرا که گوش،هوش وحواس عامه از این قشر الهام میگیرد. اگر ساده تر به این مساله بپردازم خواهیم گفت که وقتی بحث کشتار، انفجار، انتحار ودر مجموع سیاست های دیکته شده نیرو های مسلح جنگنده (طالبان القاعده) مطرح است همین مشخصه قشر روشن در موضع مخالف به اساس وابستگیهای مختلف به بهانه اینکه دیروز چرا پاتک سالاری بود. به نحوه اعمال طالب القاعده را برائت میدهند این در حالی است که همین مشخصه قشر روشن از جنگ وناامنی هم شکایت دارند.

این مشخصه قشر روشن وقتی به این حقیقت سرسخت تن نمیدهند که بلی دیروز پاتک سالاری محکوم بود اما اینکه امروز دیگر توپک سالاری باید محکوم شود مگر آنان بنا به همان نوع وابسته گی ها نمیخواهند واقعبینی نمایند کدام قضاوت را نسبت این مشخصه قشر روشن باید روا داشت.

سلطه جویان خوب توانسته اند این چنین استحکاکات را میان جامعه روشنفکری بوجود بیاورند تا بتوانند در پناه موضعگیری های همین مشخصه قشر روشن اهداف شانرا دنبال نمایند. ما اکنون می بینیم این اهداف را همین سیاست گذاری ها چگونه در پیوند رویکردهای خود تامین میکنند .

اعلام کشف معادن در اوضاع جاری کشور با تفاوت های احصایوی که از جانب متخصصین امریکا اعلان شد که در آغاز وزارت معادن از وجود چنین ثروتی زیر زمینی اظهار بی اطلاعی نمود ولی یکروز بعد با رقم درشتر خبر آنرا پخش نمود و گفتند نمیدانند چرا متخصصین ایالت متحده امریکا این ارزش را کمتر اعلان کرده است. ومتعاقبأ این تفاوت را نسبت دادند به ارزش اسعاری در زمان متفاوت که اشارتی به زمان کشف این معادن میتواند باشد. درحقیقت این معادن سالها قبل از طریق کارمندان موسسات مختلف با کار گزاریهای سیستم کشفیاتی در مناطق واوضاع غیر امنیتی تثبیت شده بود

اعلان کشف این معادن در اوضاع جاری چندین بُعد بهر گیری دارد که همه به ادامه وضع موجود مساعدت میکند . آنچه زمینه های آن فورأ خوانده میشود اینکه : ـــ عمال سیاست های سود و سرمایه را در این منطقه توجیه میکند واین خودبخود جنگ تقسیم سود جوئی را بر بستر سرزمین ما وتقدیر مردم ما تشدید میبخشد ـــ کشور های که تحت فشار ذهنیت عامه برای شان زمینه های خروج را میسر میسازند دو باره به منطقه ابقا میشوند ـــ و خطرناکتر از همه ایجاد روحیه سمت گرائی با اتکا به داشتن این ثروت زیر زمینی و تشدید روحیه جدا سازی که در نقشه افشا شدهء ایجاد چندین کشور جداگانه چند بار افشا گردید که چندی قبل سایت انترنتی اخبار افغانستان همچنان این نقشه را با تبصره های چند به نشر رسانید. متاسفانه باز هم این بیماری در وجود همان مشخصه قشر روشن اثر گذار شد که باری در یکی ازاتاق های پالتاکی شخصیتی در سطح در جه علمی دوکتورا که لازم نمی بینیم نامش را در این یادداشت افشا نمایم میگوید «بروید حالا فدرال بسازید حالا ما در مناطق خود ثروت زیر زمینی داریم» چنین است پیوند رخداد های که ستم گران جهان نسبت به کشور ما اعمال میکنند........ محمد یعقوب هادی

درامه برکناری جنرال مک کریستال

 

درامه برکناری جنرال مک کریستال


نظریه پردازان نظام های سود وسرمایه همانگونه که توانسته اند ودست برد خود شانرا بر خلاقیت های فکر انسانی با تبلیغات فریبنده پنهان بسازند در این کار نیز موفق بوده اند که فکر وذهن بیشترین افراد جوامع بشری را ناخودآگاه در جهت خواست های خود بکشانند و ویا آنانرا تلقین نمایند.

بیاد میاوریم روز های کمپاین انتخاباتی ریاست جمهوری ایالت متحده امریکا را که آگاهان ما سر نوشت جهان را از روی رنگ پوست کاندیدای ریاست جمهوری تعین میکردند. درآنوقت هیچ کسی به سیاست گذاران اصلی ایالت متحده امریکاه وحد اقل به قانون اساسی ایالت متحده امریکا توجه نداشتند . جهان را از پشت پوست کاندیدای پوست رنگی، رنگه میدیدند. بلاخره کاندیدای که رنگ جلدش طرف توجه قرار داشت در صدر قدرت سمبولیک قدرتمندترین کشور جهان قرار گرفت از آن ببعد هم نه تنازع جهانی کمرنگ شد ونه طمع ستم گران کمتر گردید.

حالا رخداد دیگر در کنار ده ها طرح وپلان دیگر درکشور ما اتفاق افتاد. که عبارت است از برکناری و جانشینی قوماندان قوت های نظامی ایالت متحده امریکا است. چون همانگونه که میگویند خانه مور چه را شبنم طوفان است این رخداد هم پر سر وصدا بود وشد. ده ها روزنامه صد ها دیدگاه متفاوت را منتشر نمودند. تعدد نظریات مفاد ومضار این برکناری رابر مبنای واقع بینی و غیر واقع بینی این جنرال ستاره دار امریکائی منعکس ساخت. که درست عین قضاوت که در کاندیدای ریاست جمهوری ایالت متحده گفتیم در این باره باز هم باز خوانی شد.

بدون شک نقش شخصیت در موثریت راهکارها تعین کننده است. اما مساله این است که راهکار ها مشخص اند. حفظ منافع سیاستگذاری های ایالت متحده امریکا مطرح است .( منافع ایالت متحده با سیاست گزاران آن با تفکیک باید مطرح شود چون ایالت متحده باشنده گان آن سرزمین را احاطه میکند) 1

برکناری این قوماندان زمانی اتفاق افتاد که هیچ تغیری در وضعیت احاطه شدهء طرح استراتیژی جدید ایالت متحده امریکا رونما نگردیده است. این در حالی است که استراتیژی جدید ایالت متحده امریکا در بُعد نظامی درست بر مبنای خواست همین قوماندان نظامی قوتهای امریکائی تنظیم شده بود. به تاکید باید گفت آنچه به منافع سیاست گزاران ایالت متحده امریکا ارتباط دارد ادامه وضعیت موجود کشور واوضاع پیرامونی کشور است. برکناری این قوماندان با بیان یک اظهار نظر معمولی که بیشتر وجه شخصی داشته وآنهم بصورت فوری حتی قبل از انتشار مصاحبه او از یک طرف چهره واقعی دموکراسی امریکائی را منعکس میسازد که کمتر صاحب نظران به آن پرداخته اند تا شیفتگان دموکراسی امریکائی واقف شوند ومردم را با شعار دموکراسی فریبنده، فریب ندهند از جانب دیگر حفظ وضعیت موجود باید توجیه خود را داشته باشد. لذا طرح ناکام استراتیژی جدید باید شخصیت ناکام خود را داشته باشد که نه معذرت خواهی جنرال جائی را گرفت ونه شفاعت ظاهری مقامات دولت افغانستان که ادامه وظیفهء این جنرال را خواستار بودند. جنرالی که به احضار پارلمان افغانستان آخرین بار هم اعتنائی نکرد دولت افغانستان به عنوان بخشی از نقش آفرینان این سناریو از او وساطت مینمائید. این پیش آمد ها هیچ کدام اتفاقی نیستند. اگر سناریوی یک فلم هنری میتواند تماشاه چی را در عقب شیشه تلویزیون بگریاند سناریو های سیاسی باید واقعی جلوه کنند.

م ی هادی

بایدعمیق اندیشید

 

بایدعمیق اندیشید


از آنجاکه ادبیات واژه ئی بدون تفسیربسیط، درک مسایل را مغلق وپیچیده تر ساخته افکار ما را با نظریات متفاوت و متضاد در باره پدیده ها مشبوع ساخته است. لذا گاهی نظریات مانرا در مورد اوضاع داخلی کشور، و مثال مانرا از درون جامعهء اروپا وامریکا بیان میکنیم، وگاهی هم وقتی بحث جوء مسلط واوضاع جاری پیش می آید، راهکار ها، به فورمولیته سازی های صدها سال قبل رجعت داده میشود.

به نسبت همین اشباع نظریات متفاوت ومتضاد است که گاهی اقتدار دولت را، جامعهء فارغ از ستم د انسته و گاهی هم زندگی در تعمیر سمنتی را رفاه، و پرداخت ماهوار آن، قرارداد رضامندانه دو طرف دانسته میشود. حالا این تاثیر پذیری تا آنجا در ذهن ما رسوب کرده است که گاهی احزاب را مشکل آفرین دانسته وتشویق مینمایم که احزاب منافع شانرا کنار بگذارند وملی فکر بکنند

در همه این موارد در محدوده کشور خود مان ، به کار بست واژه ها توجه میشود تا کار کرد واژه ها. مثلأ با یک نظر ساده وقتی برای تغیر، در حالت زندگی یک خیمه نشین پائین بلند منزل در یکی از خانه های دهلیز یکی از بلند منزل ها و یا مشابه آن راهکاری مطرح میشود این خودش از یک طرف تعریف وضعیت اجتماعی واز طرف دیگر تعریف ماهیت مبارزه است

حالا دیگر همه میدانند که در اروپا و امریکا( جوامع ستم سالار) مردم چادر نشین وجود ندارد هرچند که، مردمی وجود دارد که همان چادر را هم ندارند. اما از منظر اینکه در این جوامع خلاقیت فکر انسانی تنعم معیشت را خلق نموده است که یک اقلیت مفت خوار از آن معیشت استفاده کامل میبرند، نوعیت ستم فرق میکند، که بحث مشابه با جامعه عقب نگهداشته شده ما نیست ونمیتوان رفاه رادر این جوامع درحالی تعریف نمود که فکر انسان خالق دست آورد های شگرفی است. پس برای من پرداخت کرایه خانه رهایشی من یک قرارداد رضایتمندانه نی بلکه جبرمندانه است، به این معنی که اگراین قرارداد نی پس کدام زمینه دیگر؟ شانس دیگر وجود ندارد جز بی چادر نیشینی که آنان را «هوم لیز» میگویند. همینگونه تمام ضروریات اولیه انسانها در این جوامع از این جبر مستثنا نیست. اینها همه جبری اند که هر روز در زندگی روزمره در این جوامع احساس میشوند. پس این رفاه نیست. لذا در این جامعه پیشرفته برای من پرداخت ویا تادیه پولی که نسخهء ادویه متحدالمال را داکتر باید تمدید نمائید یک جبر( ستم) اقتصادی است ودر وضع درآمد ویا مزد کاری من حتی ستم مضاعف است، که نه تنها پول مزد کارم را بی هیچ دلیل به کسی دیگر میدهم از حیث روانی آرامش مرا هم برهم میزند

تعریف رفاه را تا آنجا که مقبولیت ومعقو لیت دارد با آن چنین برخورده ایم که: رفاه توانائی یک فرد گروه یا ملت برای فراهم آوردن خوشبختی که آدم به اساس تعاریف خوب زندگی کردن، خوب زندگی کند. رفاه آرامشی است که کمک میکند جائی در دل ودماغ آدم باز شود که به اساس آن به الویت های مدنظر اش به یک زندگی سالم ومعنوی دست یابد ودیگر هر روز نگران آنچه که برای حیاتشان الزامیست نباشند

خوب زندگی کردن به هیچ صورت زندگی خیالی نیست اما این ستمگران جهان اند که برای محقق شدن آن موانع ایجاد میکنند. اگر ستمگران جهان برای حفظ منافع شان به قیمت بربادی انسانهای که آنان این موجودات انسانی را موجودات مصرفی میخوانند دیگربه سر نوشت جهان حکم نرانند، خوب زندگی کردن به ساده گی میسر است

م ی هادی


1

«گفته میشود دولت کانادا سالانه ملیونها تن گندم را برای حفظ بلانس اقتصادی ( که همان چندنفر اقتصاد سالار است) در ابحار فرو میرزد در حالیکه ده ها ملیون گرسنه در جهان وجود دارد» چنین برخورد های حفظ بلانس اقتصادی در بخش های مختلف بازار های انحصاری دیده میشود