مشوقین جنگ مجرمین اصلی جنگ استند

 

مشوقین جنگ مجرمین اصلی جنگ استند


سی سال مصیبت صادره در افغانستان تمام هستیء جامعه را آتش زد و خاکستر نمود. مردم افغانستان در طول تاریخ در کورهء چه فتنه های که نسوختند ونساختند. چه بازی های نبود که با سرنوشت این مردم صورت نگرفت ونمیگیرد، از بازی با دین ومذهب مردم گرفته تا بازی با سنت های عام مردم بر علیه خود مردم کار گرفته شد و میشود. گروهک های نا بکاری بودند واستند که مصیبت جنگ را بالای مردم تحمیل کردند ونفع بردند وهنوز به این منفعت جوئی ادامه میدهند . کسانی بودند واستند که فریبکارانه مصیبت جنگ را تقبیح و نکوهش میکردند ومیکنند مگر در عین حال تیل وباروت جنگ را هم چنان افزون میساختند و میسازند. کسانی بودند واستند که صلح را با دروغ وریا در حالی تقدیر وتهنیت میگفتند ومیگویند که در عین حال راه های منتهی به دنیائی آرامش را با دیوار های کینه وعداوت بلند وبلند ترمیساختند و میسازند. و با زهم همین ها استند که بالای خاکستر باقی مانده هنوز هم دلهای مردم را کباب مینمایند ولذت میبرند

زمانی گفته شده بود افغانستان زخم خونین است. بلی همان زخم بی تیمار وبی مرحم هنوز خون میدهد واقعآ آدم های نابکاری بودند که افغانستان را به یک زخم خونین مبدل ساختند. بلی این زخم از بدن خود، خون چکان است، ودرد وسوخت آن را تنها خود بدن است که احساس میکند.

بعضی از نظریات حالا به افسانه تبدیل شده است یکی هم این نظریه که مصیبت جنگ افغانستان جهان ومنطقه را نیز دستخوش نا آرامی ساخته است اما این اظهار وبیان جز صحنه سازی چیزی بیش نیست. زیرا تا آنجا که دیده میشود جهان ومنطقه از این وضع نفع برده است. چرا که این مصیبت ، مصیبت صادره است. حقیقت موجود آن همین جنگ طالبانی، والقاعده است. که همه میگویند اینها بقایای آن مصیبت صادر شدهء استند که زمینهء پا درازی ها، ودست درازی ها را در منطقه مهیا نموده است. پس این جنگ تجارتی است که معامله گران آن منافع خود را برده اند ومیبرند.

پاکستان کشوریکه دیروز به حیث تخته خیز ستمگران ، لانه تشدد، مولد شرعلیه دیگران استفاده میشد، اکنون که ظاهرأ خود گرفتار آن شده است به معنی گسترش دامنهء جنگ از افغانستان نیست، بلکه این فرصت های دیگری است برای نفع بردن های بیشتر اکنون نوبت آن رسیده است.


حالا که پیرامون این مصیبت صادره تحت عنوان معضله افغانستان نظر پردازی میگردد. دیدگاه واقعبینانه در بارهء معضلات افغانستان این است که عینیت ها باید پزیرفتنی شود، و به بنیاد عملکرد ها جایگاه هریک مشخص ساخته شود

این درست است که قضیهء افغانستان در اثر تقابل قدرت های جهانی شکل گرفته است اما جوانب داخلی اصلی ترین جهات قضیه افغانستان اند. واگر جوانب خارجی بر اوضاع داخلی مسلط اند گذرگاه آنان همین جوانب داخلی قضیه افغانستان است. از اینرو در حقیقت اصلی ترین جوانب قضیهء افغانستان جوانب داخلی افغانستان است.

گفته میشود جنگ رخ دیگر سیاست است. که یک جانب برحق در آن حتمأ وجود میداشته باشد لذا مبارزهء رزمیء که به اساس حق به جانب بودن صورت میگیرد دارای یک اصول رزمی است. درست به بنیاد چنین تلقیات است که از حیث قانون کلمهء جنایت جنگی تعریف پیدا میکند یعنی که همه در کاراز جنگ جنایتکار جنگ خوانده نشده است.

تعریف جنایت جنگ از روی مثال های کشور ما یعنی افغانستان بهتر واضح میشود. مثلأ پلی مربوط یک گزرگاه عمومی برای مردم، با مصارف پولیء حاصل زحمات مردم جمع صرف انرژی تعدادی از انسانها برای استفاده عامهء مردم از طرف دولت بر حال، آباد ساخته میشود ویا ساخته شده است محافظت میگردد. کسانی تشویق وترغیب میشوند ومیاینداین پل را انفجار میدهند وتخریب میکنند. در پهلوی اینکه چقدر خسارات مادی بوجود میائید چند تن انسان هم از لحاظ حیاتی وسلامتی یا به کام مرگ سوق داده میشوند ویا معیوب میگردند. حالا در چنین عملکرد عمدی جرمی که واقع شده است هم عاملین انفجار پل مجرم اند و هم مشوقین انفجار پل شریک جرم شناخته میشوند

از همینرو در بارهء قضیه افغانستان وجود گرو ها وآدمک های مشوقین جنگ باید بسیار جدی در نظر گرفته شود زیرا که اینها زاینده ها وخالقین جنگ استند، که بیدون حضور مستقیم در قضایا «در غندی خیر» قرار آرام نشسته اندو بسیار فعالانه جنگ را دامن میزنند وآتش جنگ را پکه میکنند. این گرو ها وآدمک ها همیشه در فکر،گفتار وعملکرد های شان کوشیده اند همین جوانب قضیهء داخلی افغانستان را در رویارویی نگهدارند. آنان کسانی اند که از یک طرف جنگ رانکوهش میکنند واز طرف دیگر تیل وباروت جنگ را افزون میسازند. آنان کسانی اند که وقتی همین طرف های در گیر صلح کردند میگویند چرا جنگ کردید که صلح میکنید؟ آنان نه با صلح سر سازگاری نشان میدهند ونه در جنگ قضاوت وجدانی میکنند. این است که آنان به حیث محرکین، فتنه انگیزان، مکاران ودسیسه سازان این جنگ شریک جرم تروریستان، باندیستان و آدمکشان میباشند.

از جملهء این چهره های مجرم آقایان امیری، مسکنیار،شکیب، خطاب ، عباسی وناصری نام های سیاهی در چند برنامهء تلویزیون های شخص اند. که متصدیان این تلویزیون ها نیز آقایون خطاب ومسکنیار میباشند،که برای زهر پراگنی همیشه تلاش نموده اند تا جنگ، نفاق، کینه و دشمنی را درمیان ملیت ها، زبانها، سمت ها ،اندیشه ها وتفکرات ترویج دهند وحفظ نمایند. .

هیچ کسی نمیتواند جنگی که بالای مردم افغانستان تحمیل شد انکار نماید. جنگی که چهره زشت آن در همه هستی مردم سایه افگنده بود و افگنده هم است. واضحأ دو طرف ویا دو جانب جنگ وجود داشت ودارد . چشم بیناو وجدان سالم در کار است که بلاخره از روی حال وگذشته وعملکرد جوانب حقیقت این جنگ تشخیص گردد. تنها به این نمیشود که چند نام وچهرهء شر انداز چون مسکنیار، امیری ، شکیب ، خطاب، عباسی وناصری با در اختیار داشتن امکان رسانه ای بنشینند دروغ بگویند توطعه کنندودسیسه بسازند و بازی های شیطانی شانرا اجرا کرده بروند و نسبت به آنانی که خود ادعا دارند با آنان از همان یک سرزمین وآب خاک اند مشکل بیافرینند وبه آن افتخار هم کنند که بر ضدفلانی ها و فامیل شان در آنجا و اینجا توطعه نمودیم. در حالیکه هم دیروز وهم امروز از دیدگاه مردم دشمنان مردم افغانستان مشخص است. .

اگر اینها واقعأ از جنگ نفرت دارند چرا امروز همان جوانب جنگ که در زیر یک سقف نشسته اند ویا در کنار هم قرا ر گرفته اند به جای اینکه آنانرا در امر چنین مبارزهء مسالمت تشویق نمایند آتش در جان شان می افتد. وداد فریاد میکنند که چرا صلح وآشتی ؟ اگر در مقابل هم قرار بگیرند هم قبول ندارند واگر در کنار هم قرار بگیرند هم نمی پزیرند. بنآ همین توطعه گران ودسیسه سازان اند که همیشه هیزم اور آتش جنگ افغانستان بوده اند ودر شعله های جنگ بازار شانرا گرم نگهداشته اند.

این آقایون اکنون چشم خود را از وجود احزابی که صد ها هزار عضو، صد ها هزار هوا خواه دارد می بندند. نمیدانم نزد این شیادان نیرو های مردمی چه نوع تعریف دارد. آیا انانیکه هواخواهان شان از انگشت های یک دست بالا نیست مردم خواه استند؟ ویا نیرو هایکه تنها احزاب شان به صد ها هزار تن میرسد؟ آیا این صد ها هزار اعضای حزب همه فریب خورده اند؟ ویا صدها هزار هواخواه آنان به زور و جبر هوا خواه ساخته شده اند؟

مردم همه می بینند ومیشنوند همین نام های سیاه امیری، مسکنیار،شکیب، خطاب ،عباسی وناصری که بنام مردم برنامه های وپروگرام های سیاسی که در حقیقت بر نامه ها وپروگرام های تفتین آمیز وتوطعه آمیز را پیش میبرند چند نفر هوا خواه دارند؟ به غیر از همان چند نام تکرار وتکرار مشترک تمام برنامه های شان اند. جز انها دیگر کسی سراغ نمیشود با آنان هنموائی کنند. ویا اینهارا تائید نمایند، چرا که ماهیت اینها را مردم میدانند


در بارهء این آدمک ها از قلم تعداد زیادی هموطنان ما چیز های زیادی خوانده شده است

که در این یادداشت بخاطر جلوگیری از مطول شدن، توجه شما خواننده عزیز را به چند تا عنوان در باره شناخت این شبکه در سایت وزین سپیده دم جلب مینمایم .

مثلث شیطانی نبیل مسکنیار- حسن امیری- شکیب علومی در دو بخش

حسن امیری به مثابهء ویروس ایدز در اضمحلال وحدت ملی افغانستان

جنون علاج ناپذیر

یک توطعه خطر ناک دیگر

از مردم وکشور در برابر توطعه ها ودسایس باید دفاع نمائیم

واما در این یادداشت چند مورد از تدوام شیطنتهای چند تای این شبکه را قلم نویس میسازیم که بیاد مردم باشد .

آقای خطاب اخیرأ در مصاحبهء با همتای حزبی خود آقای «خرم»وزیر فرهنگ به اساس خصومتی که همرای آقای «احسان الله بیات» دارد میگوید که شما چرا این برنامه های تلویزیونی آریانا را از قبیل درامه های هندی که نشر میشود در تلویزیون آقای «بیات» ویا تلویزیون آریانا منع قرار نمیدهید استدلال این وزیر فرهنگ؟ سر جایش باشد. اما در مورد آقای خطاب باید گفته شود که اگر تا به حال کسی ماهیت او را نمیدانست بعد از این باید حتمأ بداند چرا که اگر مساله بر سر پخش برنامه ها وفلم های هندی است آیا جناب خطاب در تلویزیون شخصی خود آنرا ندارد؟ که بیشتر از آن دارد. اصلأ منظور اقای خطاب فقط شیطنت واظهار بد بینی است، که از یک طرف منظور او بدر کردن حریف اقتصادی او ست از طرف دیگر پا ماندن به ذوق وعلاقه وخواست مردم است، ورنه همین درامه های هندی مکتبی از آموزش است، برای پایداری در برابر دروغ وجعل واستواری در راه حقیقت ، ترغیب صبر وبرده باری که مخصوصأ همان درامهء که آقای خطاب بنام «دلهن» ویا عروس از آن یاد میکند. که قبلأ هم در باره چنین برنامه های یادداشت مشرح از این قلم به نشر رسیده است. که این چنین درامه ها، نمایشی از استواری در برابر نا ملایمات وپیشامد های روز گار وزندگی است. واز طرفی جلوهء وحدت وباهمی است که خوشبختی وارامش فراهم میکند، وصد ها درس آموزنده دیگر که طرف دلچسپی عمر خطاب قرار ندارد. برای آقای خطاب این مساله دلچسپی دارد که اشخاصی را مانند «اکبر بای» تشویق نمایدوبگوید که تو قهرمان استی زود شو بدو ببند وبکش. این وظیفه را در برنامه ریزی های خود به وجه احسن انجام میدهد

آقای عباسی شخصی که در جای پای خطاب پا میگذارد او اخیرأ در برنامه تلویزیونی خود با دفاع وحمایت از آقای «اکبر بای» که از لست نامزدان ریاست جمهوری به اساس زندانی شدن او در قاچاق مواد مخدر بازمانده است خشک وتر را یکجا آتش میزند . حضور نیروی های مترقی در وضعیت سیاسی کشور آتش در جان او افرو خته وشدت تفتین های او را افزون ساخته است. جنون فتنه انگیزی او کاملأ چشم حقیقت بین او را کور کرده است. از اینرو با حمله به شخصیت های مردم خواه ووطندوست عقده های تفتین خود را ارضا میسازد. او در برنامه تلویزیونی نوزدهم جون به اساس همین عقده ها بالای خبرنگار معروف وفصیح زبان تلویزیون آریانا محترم «نصیر فیاض» که قبلأ نیز از طرف آدم های عباسی مزاج دولتی بازداشت شده بود حمله ور میشود و به این خبر نگار با درک وبا احساس اهانت میکند که برای جلوگیری از جفنگ نامزدان دلخواه او مطابق اصول برنامه رفتار کرده است. بگذار از مردم دعوت نمائیم که این برنامه را ببینند و قضاوت نمایند که کدام حرف های کدام یک از این نامزدان قابل شنیدن بوده است وکدام سوال ها را کدام یک آنها مطابق سوال وقاعده پاسخ داده است. منظور آقای عباسی فقط همیشه مخالفت با خوب ها وخوبی ها است ورنه هر کس باید بداند که هر سخن جائی وهر نکته مکانی دارد. ومخصوصأ که این کسان مدعی احراز عالیترین مقام در دولت هم باشند.

آقای امیری نفر درجه اول توطعه در تلویزیون آقای مسکنیار چه وظایف را پیش میبرد.او از طریق برنامه خود به شیاطین همجنس خود میگوئید که از مخالفین تان لست تهیه کنید برای من روان کنید که من در محکمه هاگ بدهم، تا سرنوشت خانواده های مخالفین شمارا تباه نمائیم. این نیات یک آدمی است که ادعا مردم خواهی دارد. اولأ اینکه این آدم جانی بر علیه قانون اساسی افغانستان که تسریع میکند هیچ شهروند افغانستان به هیچ یک کشور خارجی برای محکمه سپرده نمیشودعمل میکند. دوم تا کسیکه جرم بالایش ثابت نشده باشد مجرم نیست که این ادم خاین حق داشته باشد کسی را به این عنوان تهدید کند. تهدید خودش جرم شناخته میشود. سوم اینکه هرگاه افغانستان عضو پرتوکول تصویب محکمه بین الملی است تنها کسانی صلاحیت تعقیب عدلی را دارند که از طریق یکی از نهاد های افغانی کشور معرفی باشند. چرا که در غیر ان هرکسی از گوشهء بلند شود وبرود ارضای عقده حقارت نماید. از یکطرف که اعتبار نهاد های بین المللی را لطمه میزند از طرف دیگر قانونیت دولت ها واستقلالیت کشور ها را را زیر سوال میبرد. البته از این قماش شیطانک ها کسانی استند که نسبت به شهروندان افغانستان درخارج چغلی میکنند لیکن باید بگویم که «چغل حسن امیری» به اساس عقدهء حقارت که دارد خودش برای خود نقش چغلی تعین کرده است او صرف شیطنت میکند. ولذا مردم امیدوار اند که یک دولت قانونمند در افغانستان بوجود بیائید. که هم در داخل حق به حقدار برسد وهم مردم بتوانند از چنین یک دولت تقاضا نمایند که به اساس روابط دیبلوماتیک واعتبار اینکه افغانستان عضو جامعه جهانی است وهم با استفاده از روابط دوستانه با دول جهان، از دولت های که این گونه افراد در آنجا زندگی دارند تقاضا نماید که اینچنین افراد را برای حفظ منافع علیای کشور در شرایطی که افغانستان بسوی صلح وآشتی گام میگذارد اجازه ندهند که با استفاده از امکانات این کشور ها از طریق منابع نشراتی علیه منافع علیای کشور تبلیغ وتفرقه نمایند.

شرمسار باد توطعه گران رو سیاه باد فتنه افروزان

محمد یعقوب هادی

بخاطر رسیدن به وحدت حتمی، قیام لشکر سپاهیان آرمان ضرورت است

 

بخاطر رسیدن به وحدت حتمی، قیام لشکر سپاهیان آرمان ضرورت است

سخن بار دیگر از آنجا آغاز میشود که از زمان فعالیت انسجامی نیرو های خودیِ ح د خ ا وبعد از تشکیل سازمانهای جداگانه این نیروی ها جمعأ هفده سال میگذرد. وبطور جدا گانه از تکرار، تاکیدات و خواستها برای وحدتِ سازمانهای جداگانه و نیرو های منتظرپیام ها و پیامد های مبارزه وحدت خواهانه، درحدود شش سال میگذرد. اما هنوز به آنچه که وحدت نیرو ها وسازمانهای خودی میگویم نرسیده ایم

هر گاهی به شکلی پروسهء وحدت به موانع سر میخورد، و فقط در نوشته ها به این خواست ها وآرزو ها شادباش گفته میشود. اخیرأ خوانش مقالات ونوشته ها وموضع گیری ها در بارهء وحدت، از قلم تعدادی از عزیزان که ایشانرا رفیق میدانیم ورفیق خطاب میکنیم ایجاباتی را پیش آورده است تا در ادامهء وحدت نیرو های خودی واضح ، صاف ، ساده وبازبان قابل شنیدن ودانستن، لشکر صفوف وسپاهیان آرمان با نظر وعمل مشترک با قوت بیشتر برای تحقق وحدت عمل نمایند


تااکنون در خصوص وحدت نیرو های خودی به جز از اقدام تاریخی دو رفیق بزرگوار (رفیق شیر محمد بزرگر ورفیق نورالحق علومی) که ماه ها قبل روی توافقنامهء خطوط کلی وحدت هر دو حزب رفیق وبرادر امضا نمودند و مدت ها است نتیجهء مثبت در این پروسه توقف داده شده است که روی آن در ادامهء این یادداشت مکث خواهیم نمود و اخیرأ امضای تفاهم نامهء میان ح ت د ا وح م م ا کدام عمل روشمند دیگر در بارهء وحدت دیده نشده است . ظاهرأ موانع سر راه وحدت این است که این نیرو ها وسازمانها راه وروش مبارزه ، طرح وارایه سیاست ها، تاکتیک ،اهداف واستراتیژی تعین شده شانرا، واقبینانه ودرست نسبت به دیگر نیرو های خودی میدانند اما به دلیل داشتن گذشتهء مشترک وادعای اینکه هریک ادامه دهنده گان مبارزهء مشترک گذشته اند ودلایل بیشتر از این اصل مساله ، مسالهء رهبریت تشکیلاتی است. تصور نشود که رهبریت تشکیلاتی یعنی ارادهء چند شخص است که اگر مجموع این شخصیت ها را درنظر بگیریم که چند شخصیت مستحق مساوی میشوند، چگونه میتوانند ارادهء هزاران تن را سد شوند؟ نه چنین نیست. بلکه این خود ما یعنی صفوف استیم که عادت کرده ایم آنچه به نفع ماست عمل نمیکنیم بلکه آنچه ارادهء ما رفته است انجام میدهیم. با چنین خصوصیت، این ما استیم که در اطراف حلقهءرهبریت تشکیلاتی تمام این سازمانها سخن پردازی میکنیم. ولذا این ما استیم که نا خودآگاه عمل میکنیم وقوتمندی بهانه ها را تقویت مینمائیم ، ورنه واقعأ هیچ شخصیت قادر نخواهد بود که خواست واراده محدود خود را بالای دیگران بقبولاند. لذا مشکل اساسی در خود مالشکر صفوف است که خود را نمی شناسیم.

اگر ازآموزه های تاریخی آموزشی مطرح است طرح ونظر سازنده گان تاریخ واقعی که قدرت وطاقت دگرگونی ها میباشند راه اش را بسوی اهداف همگانی باید هموار بسازد که در حقیقت این اثرپذیران واثرگذاران، اعضای همین سازمانها ی اند که آنانرا نیروی های خودی میخوانیم لذا با یک صدا بخواهیم که باید اراده ما تمثیل شود. ارادهء ما این است که ما وحدت میخواهیم. وحدت نیرو های خودی را میخواهیم. وقتی ما همدیگر خود را در سازمانهای جداگانه رفیق میگویم پس به اساس کدام نیات از هم جدا استیم . لذا ما که به اساس مبدا مشترک مبارزه، یعنی مبارزه بخاطر انسان، ومخرج مشترک مبارزه، یعنی مبارزه برای سعادت انسان همدیگر رارفیق میدانم پس با یک شعار به پا خیزیم وباتمام قوت عمل نمایم که بیدون بهانه گیری وحدت میخواهیم

اینرا همهء ما میدانیم که از پراگنده گی ما تا کدام اندازه عناصر منفور و تاریخ زده بهره برداری نموده ومینمایند ،جری شده ومیشوند وعلیه بهترین ها، بازار چرندیات ومکاره گی های شانرا باز نگهداشته اند، واز این طریق مواضع خصمانهء شانرا تقویت نموده ومینمایند. این وضعیت سبب شده است که دشمنان مردم ما بر ضد نیرو های مردم دوست ووطنخواه کوشیده اند آنانی را که این نیرو ها به حیث خاینین ومنفور شد ه گان ترد ، ترک ومجازات نموده اند با این نیرو ها پیوند بزنند وروایات ناحق را به خورد مردم بیچاره داده و مردم ساده دل ما را فریب دهند. این پراگنده گی که طبعیت سکوت را بر لشکرسپاهیان ما تحمیل نموده است باعث شده جعلیات و تبلیغات دروغین مخالفین ما روزمره جریان داشته باشد. هر چند که در روند مبارزه مخالف وموافق یک امر طبیعی است . وامااین در حالیست که ما همیشه گفته ایم آنان (خیانت کاران وجنایت پیشه گان ) از ما نیستند.

برای به کرسی نشاندن حق وحقیقت که در نهایت در قبال آن سرنوشت مردم ومملکت، تامین حق وعدالت همچنان مطرح است. میدانیم که بر آورده شدن آرزو ها وخواست ها ، تامین حق وعدالت با وحدت این نیرو ها بخوبی میسر است پس ما چه میخواهیم؟


در عین حال گزارشات عام وخاص اینرا هم میرساند به اثر فرصت سوزی ها ، عدم تحرکات لازم برای تامین وحدت رفقا ، افراد سازمانی ازتمام تشکیلات بوجود آمده غیر فعال میگردند. این گزارشات در تمام سازمانها نشان میدهد رفقای علاقمند به مبارزه دربسیاری محلات ، مناطق وساحات در داخل وخارج به همین نسبت نمیخواهند فعالیت انسجام یافته انجام بدهند.

یادهانی میگردد که باز نویسی این مسایل خود نشانهء پیوند آرمانی اعضای این سازمان ها است.

ولذا ترجیح باید داد از رهبر یک حزب چهل ویا پنجاه نفری کرده عضو یک حزب صد هزار نفری بودن برای اهداف مبارزهءعدالتخواهانه آرمانی ترو رسالتمندانه است . موقعیت بالاویا پایین سازمانی وتشکیلاتی در ماهیت مبارزه آرمانی اثر ندارد ولذا وقتی موجودیت این سازمانها با لشکر سپاهیان آرمان ارتباط دارد پس همین لشکر سپاهیان وحدت میخواهند. باید اینرا هم بخاطر داشت که عزیزان این باور را به ما داده اند که وحدت باید از پائین تامین شود اینک آن پائینی ها ما استیم که میگویم وحدت میخواهیم . اما اینکه به آن بالا ها نگاه مانرا دوخته ایم به رغم پرنسیب تشکیلاتی به این خواست پاسخ قناعت پذیر را توقع مینمایم


سازمانها وافراد «لایق نما» که برای سلامت خود و ملامت دیگران دغل بازی میکنند سرنوشت زار خواهند داشت . فراموش نکنیم که تاریخ بسیار بی رحم است وتجربه نشان داده است که حتی روسای جمهور قدرتمند نتوانسته است امرشان را تنها به یک سربازهم تحمیل بکنند.

به حقایق باید تن داد وتسلیم شد. بصورت عموم حقایق نشان میدهد در هر تدبیر سیاسی که این نیروها از نام هر سازمان سیاسی جدید شان گام میگذارند مگر مردم از دید گذشتهء تاریخی به آنان اعتماد میکنند واین در حالی است که خود این شخصیت ها ونیرو ها همچنان در تبلیغاتی شان با پیوند به گذشتهء خود حضورخود را با اعتماد میسازند، چون اعتمادی که دارند از یک دور تثبیت شده مبارزه است والی بعد از آن برای مردم ستم دیدهء خود، با اینهمه سازمانها کدام کاری نکرده ایم. پس وقتی اعتماد وبقای ما وابسته به همدیگر است، منبع اعتماد ما، ماخذ باور های ما یکی است، سند حُکمی شرایط را هم بدست داریم. پس منتظر کدام زمینه سازی برای وحدت استیم؟چه تصور میتوانیم داشته باشیم که چرا وحدت صورت نمیگیرد؟


موضعگیری سخنگو های شخصی ، عملکرد های بالاتر از اصول آرمانی ، موضع تراشی های خود پسندانه ، عدم درک وجوهات، سنت ها وخصوصیات بوجود آمدن این تَشَکُلات ، بحث های ملکوتی ، انتقادات برای مطرح شدن خود، زمان را برای وحدت زود دانستن، پافشاری بالای رویکرد های خود پسند بیدون در نظر داشت راهکار های موفقتر پیشنهادی دیگر، قضاوت نا درست نسبت به حضور آنانیکه در میان حوادث شنا میکنند، نادیده انگاشتن انانیکه استند وحضور دادن آنانیکه نیستند وعوامل چند دیگر که در گذشته به بیان امده است هیچ کدام را عوامل اندیشه ای نمیتوان شناخت که زمینه فرصت سوزی هارا برای وحدت فراهم آورده است


از آنجا که این قلم در مبارزات وحدت خواهی به وحدت مرحله ای باور خود را وا بسته میداند که در سرخط آن وحدت ن ف د ت ا وح م م ا را همیشه در اولویت پروسه وحدت همگانی قرار داده است ولذا بیشترین توجیهات ما به این مرحله معطوف است ومخصوصأ که در نتیجه خواست ها، توافقات روی خطوط کلی میان این دو حزب رفیق برای رسیدن به وحدت به امضا رسیده است، ویک سلسله مسایل مربوط به پروسه وحدت از جمله نظر خواهی در بارهء برنامه واساسنامه حزب واحد نیز به انجام رسیده است. ما نمیخواهیم در باره توقف این پروسه بیشتر به کنجکاوی جزئیات بپردازیم ودر بارهءاظهارات چند گونهء جوانب که میتوان طرز دید یکتعداد را خوش بینانه و هم ازعده ای راخوش باورانه دانست بیشتر مکث نمیکنیم. اما در این پروسه (وحدت ح م م ا ون ف د ت ا) جریان دو طرز بیان را معیار قرار میدهیم . ح م م ا میگوید: ما به وحدت متعهد استیم پروسهء وحدت با پیشنهاد ن ف د ت ا الی ختم انتخابات ریاست جمهوری سال 1388توقف داده شده است . ن ف د ت ا میگوید: که ما به وحدت متعهد استیم پروسه وحدت را توقف نداده ایم . در این میان در حالیکه در بارهء صلاحیت ابراز نظر کنندهء گان نیز نمیخواهیم مکث نمایم . اما می پرسیم که ما کدام بیان را اعتبار بدهیم. درچنین حالت بطور مثال در آنطرف رفیق سکندری ودر این طرف منِ هادی قرار داریم که برای سرنوشت شایستهء همگانی متعهد استیم بخاطر کدام حق به جانبی ما باید باهم تقابل داشته باشیم وهمینگونه هزاران رفیق دیگررا به حساب بیاوریم وهر یک از خود بپرسیم که ما چرا در مقابل هم قرار داریم ویا قرار بگیریم

همهء بخاطر داریم در ابتدای کار های انسجامی وبوجود آمدن تشکیلات سازمانی رفقا، حضور تعداد زیاد از رفقای که در باره وحدت اظهار نظر میکردند. سازمانها ورفقا را تشویق وترغیب میکردند، وسهم وفعال شانرا ادا میکردند بسیار امیدوار کننده بود از مدت ها است بسیاری ازآن رفقا نه تنها در باره وحدت بلکه در موارد مختلف یا اصلأ حضور ندارند ویا اینکه حضور شان انچنانکه توقعات وجود دارد کمتر از آن احساس میشود. بسی شاهد بودیم که زمینه های دلسردی برای آن رفقا هموار شد تا ایشان از میان یک سلسله بگو مگو های بی حاصل برای حفظ اتوریته شان کنار بروند ما شاهد آنهم بودیم که بر علیه بعضی از رفقا نیات چنان خشن شد که حتی تا سرحد انتحارهای سیاسی هم پیش رفت .

لذا با نظر داشت آنچه گفته آمدیم در حالیکه اخیرآ امضای تفاهم نامه حزب تفاهم ودموکراسی افغانستان وحزب م م ا را به اعضای هر دو حزب وتمام ترقی خواهان و نیرو های هم اندیش تبریک میگویم و با تائید از نظریات رفیقانه رفقای که در سنگروحدت خواهی صادقانه حضور دارند، به عنوان یکی از سپاهیان آرمان مشترک ، به حضور شما انسانهای سعادت خواهء مردم درد دیده ء سرزمین برباد رفته ما ، که شورو وجد مردم دوستانه ووطنخواهانهء تان زبانزد خاص وعام است پیشنهادات ذیل را به توجه میرسانم

یک - پیشنهاد مینمایم رفقای که از گذشته در باره وحدت اعلام موضع نموده بودند وبنا به دلایلی که در بالا گفته شد کمبود شان احساس میگردد خلایء حضور شان را برای بر آورده شدن نیات پاک وصادقانه همهء ما یعنی وحدت نیرو های خودی با لبیک وپاسخگوئی واعلام موضع مشترک پر وتکمیل نمایند

دو - پیشنهاد مینمایم بیشترین رفقای نیرو های خودی که از پروسه وحدت ح م م ا ون ف د ت ا به حیث سر آغاز وحدت همگانی حمایت نمودند در هر موقف که قرار دارند در کارزار مبارزهء وحدت خواهی شامل شوند و با ازسر گیری فعالیت مشترک در این پروسه، دیوار های بی اعتمادی وبیگانه گی را ویران کنند تا با یک صدا، دست بدست قلهء بی باوری ها را فتح نمائیم وپرچم وحدت را بر فراز آن در اهتزار بیآوریم

سه – پیشنهاد مینمایم کمیسیون تفاهم ن ف د ت ا وح م م ا که از طرف هر دو حزب صلاحیت داده شده است و ادامه کار آن مورد تائید رهبری هر دو سازمان قرار دارد درباره جریان وحدت ن ف د ت ا وح م م ا نتایج کارشانرا اعلام نمایند

چهار- پیشنهاد مینمایم برای ایجاد فضای اعتماد رهبران هر دو حزب ( رفیق شیرمحمد بزرگر ورفیق نورالحق علومی) گفتگوی مستقیم را در بارهء وحدت انجام بدهند و از طریق تار نما های هر دو حزب به شکل ویدیوئی پخش ونشر گردد...... زنده باد افغانستان زنده باد مردم افغانستان پیروزباد وحدت خدمتگذاران مردم ومملکت محمد یعقوب هادی

جنگ سرد دولتها و پدیده ها

 

جنگ سرد دولتها و پدیده ها

آنچه را که دیروز خوفناک تفسیر میکردند جنگ سرد بود که عاقبت آن به جنگ تمام عیار هستوی پیش بینی میگردید. جنگی که هرگز به وقوع نمی پیوست چون آنانیکه برای بقای خود تا تجهیز کردن سیاره ها پیش رفته بودند با اقدام به جنگ تمام عیار خودشانرا نمیتوانستند نابود بسازند. زیرا آنچه را که برای بقای خود آماده کرده بودند برای فنای خود هرگز استفاده نمیکردند. در حقیقت ظهور سیاست جنگ سرد بخاطرتحت فشار قرار دادن سایر دول جهان بود که نمیگذاشتند سرنوشت شانرا خودشان انتخاب نمایند. این امر باعث شده بود که ملت ها وملیت های کشور های مختلف به جان هم افتیده بودند.


بوجود آمدن سلاح هستوی ونظامی سازی فضا تهدیدجنگ سردبود که ایالت متحده امریکا پیشگام آن بود متعاقبآ اتحاد جماهیر شوروی به مقابله برخاست وجنگ سرد با ماهیت سیاسی نظامی جهان را تحت تاثیر خود قرار داد


بلاک شرق و بلاک غرب دو نیروی متقابل این جنگ بودندکه در یک طرف اتحاد جماهیر شوری وقت به عنوان یک دولت سوسیالیستی ودر طرف دیگر ایالت متحده امریکا به عنوان یک دولت سرمایه داری قرار داشت. هردو بلاک برای جهانی شدن از نظر ایده های خود شان در تلاش بودند که بعد از شکست دولت اتحاد جماهیر شوروی به حیث یک امکانِ نظام سوسیالیستی، ایالت متحدهء امریکا به عنوان نظام سرمایه داری پیشرفته ایده جهان مشترک را تحت نام وسیاست گلوبا لیزم دارد دنبال میکند. اما اینکه جهان مشترک به اساس کدام ایده واندیشه به سعادت بشر می انجامد شرایط زندگی این نظام ها پاسخگوی آن است

عدهء صاحب نظران ومحققین به این عقیده اندکه افغانستان هنوز از اوضاع گذشته (جنگ سرد) متاثر است وگفته میشود ما افغانها مانند اروپائی ها که اتحاد اروپائی را تشکیل دادند باید از گذشتهء (جنگ سرد) تجربه گرفته به سوی اتحاد ووحدت برویم. واقعأ چه کسی میتواند با شعار اتحاد ، وحدت وهمدلی سر تائید نه شوراند. اما اینکه روی کدام اهداف اروپائی ها با هم کنار آمدند ودر زمان جنگ سرد وبعد از آن در کدام موقعیت قرار داشتند ودارند، و فریق نسبت ها چگونه است به آن نیز باید توجه نمود . البته که جهان غیر متوازن همه را درهر مورد پزیرائی از الگوهای موجود جهان سرمایه داری تلقین مینمائید اما اینکه سرنوشت بشریت با پیروی از این الگو ها خوش آیند خواهد بود ویا نامیمون پاسخ قناعت بخش را باید جستجو نمود


اگر مصائیب انسانی وحوادث جهانی ماخذ ومبداء آن جنگ سرد بود که اکنون پایان یافته است چرا این همه حوادث ومصائیب انسانی پایان نمیگیرد. بلکه تشدید میگردد. این درحالی است که ایده جهانی شدن از نگاه نظام سرمایه داری اکنون با ظهور پدیدهء تروریزم به حیث تهدید جهان همچنان دنبال میشود. برای بشریت چه فرق میکند که تحت کدام نام بالای آنان ستم میگردد .در اینصورت آنانیکه فکرمیکنند واژه ها وپدیده ها باید بعد از جنگ سرد ماهیت خود را نداشته باشند به تعریف ماهیت پدیده ها و واژه ها ارتباط ندارد. چگونه میتوان پدیده ستم را از مفهوم خالی ساخت. ستم، ستم است که نه پایان جنگ سرد از ماهیت آن کاسته است ونه سیاست «گلوبالیزم» (جهانی شدن نظام سرمایه داری) ماهیت رنجبری آنرا تغیر داده است بلکه تشدید کرده است . معنی واژه ها انعکاس وضعیت حاد ومسلط سرنوشت جوامع بشری است پس چگونه از ماهیت تهی ساخته شوند ومفهوم خود را ارایه ندهند در حالیکه تجسم واقعیت اوضاع وشرایط را تنها واژه ها است که مشخص میسازد


آنگونه که از شرایط زندگی انسانها درجامعهء سرمایه داری روایت ها، کتاب ها ،مقوله ها و مقاله ها به تحریر درآمده است در بسی موارد بطور لازم عام فهم نیست بعضأ مغلق مطرح شده اند که برای فهما شدن آن یک آموزگار ضرورت است اما درقبال جهانی ساختن نظام سرمایه داری و در اثر بیجا شدن نیرو های کار و جذب این نیرو ها در ممالک دارای نظام سرمایه داری این زمینه فراهم گردید که هرکس مستقیم بر داشت های خود را از شرایط زندگی در جوامع سرمایه داری بدست بیاورد. اما لازمه آن تعمق وبینش با چشم باز است تا با حواس وادراک خود از شرایط زندگی امپریالیزم در پهلوی اینکه دیده میشود پی برده شود. درک ماهیت زندگی در این جوامع برای آنانی زودتر وخوبتر مقدور است که از یک سرنوشت دیگر در زمان ومکان دیگر نیز تجسمی اززندگی دارند .

همانگونه که تراکم وتجمع هر شیء مادی فساد خلق میکند تراکم سرمایه نیز به حیث شیء مادی فساد ببار میاورد. حزینه فساد جوامع سرمایه داری از بروکراتیزم وفساد اداره شروع میشود ودر مشغولیت های کاری برای جریان زندگی روزمره ادامه پیدا میکند رونق پذیری متظاهر اداره برای ارزش دهی طبقهء حاکم سلسله بروکراتیزم دولتی را بسیار خوب به نمایش میگذارد که در هر بخش مظهر جلوه نمائی وجلو گری مسلط برای متمایز ساختن اشراف جامعه از مردم عامه است.

این مساله وقتی احساس میشود که عملأ با آن سرو کار پیدا کنید مگر آنچه که در زندگی روزمرهء مردم بالفعل قابل لمس ودرک است موارد مشهود روزمره کار وزندگی عامه مردم در این جوامع است.

زندگی ماشینی تعریف عامهء مردم از جریان زندگی وشرایط زندگی در جامعه نظام سرمایه داری است شاید این اصطلاح آنقدر معمول است که فکر انسان را از عمق این مفهوم بدر میکند. حقیقت این است که در عمق این تعریف، عامهء مردم به حیث کالا مورد استهلاک قرار میگیرند. اصطلاح مروج زندگیء ماشینی از سرعت کار به نفع سرمایه دار اقتباس شده است که انسان را چون ماشین ، موازی با ماشین مورد استفاده قرار میدهد. البته منظور ما بر علیه کار قرار گرفتن ویاتخریب کار نیست انسان خودش محصول کار است اما محصول یک کار متداول است

لیکن بحث ما در باره کار غیر متداول، مشقت ویا بهره دهی ، استهلاک وحتی زایل ساختن مولد

کار به حیث مواد مصرفی در جوامع سرمایه داری است. این بحث را برای تعریف زندگی ازشرایط نظام سرمایه داری به زبان ساده خود مطرح میکنیم

وقتی شما در مدت هشت ساعت کار در یکروز، کار بیشتر از پانزده ساعت را انجام میدهید (درآمد شما هم قبلأ برای مصارف شما چه بخواهید وچه نخواهید در جوامع مصرفی برای گزراندن زندگی تخصیص یافته است) ولذا با شما هیچ کسی مشکل ندارد شما رامیخواهند، وشما دلخواه کار فرما استید مگر بدا بحال شما اگر یک ثانیه سرعت کار شما به عقب بیافتد. در این یادداشت با مثال های بسیار مختصر و ساده تر که در حقیقت تجربه وی اند یک مثال از کار تولیدی ویک مثال از کار خدماتی اینجا بیان میکنم

یک کارگر تولیدی در عقب ماشین اره ویا دستگاه قطع کردن چوب برای ساختمان ایستاده است ماشین در حرکت است کارگر با این ماشین همزمان در حرکت است هرگاه نظر به سرعت ماشین از چشم و فرصتِ دست این نیروی مولده کار که انسان است یکی از خانه های جاگزینی چوب در ماشین اره که دورانی اند خالی میگذرد که زمان آن کمتر از یک ثانیه را در بر میگیرد این دستگاه را برای جبران همان کمتر از یک ثانیه سرعت میدهند وکارگر مجبور است با همان سرعت خود را عیار بسازد که به اساس محاسبه نظریهء تطبیقی در مدت یک ساعت کارغیر متداول یک کارگر همزمان ارزش اضافی تولید میکند که با مقدار فروش دو ساعت کار در یک ساعت است که این عملیه خود بهره کشی است حالا دیگر نمیشود این ستم را از ماهیت خالی تعریف نمائیم.

همینگونه وضعیت یک کارگر خدماتی را در یکی از کافی فروشی ها (کافی شاپ) در قید بحث قرار میدهیم . سیستم خدمت برای مشتریان در این کافی شاپ ها بطور عاجل پلان شده است . که مشتری به عنوان یکی از مهره های چرخ اقتصاد نظام سرمایه داری که خود پرزهء از ماشین اقتصاد این نظام است وروح آرام او دستخوش بهره دهی به سرمایه داران جامعه است باید به سرعت نیاز «انرژی» خود را بدست بیاورد و لذا به عنوان خدمت فوری کارگر خدماتی از طریق کلکینچه بنام «درایف ترو» کافی ومواد غذائی هریک از مشتریان را که در بیشتر اتفاقات اضافه از چهار قلم مواد مختلف میشود در ظرف پانزده ثانیه آماده وبه دسترس مشتری بگذارد برای اینکه بعضی از وقفه های احتمالی را هم در محاسبه بیاورند که شاید در یکی دو دقیقهء واسطهء نقلیه ای برای خرید نیاید پلان شده است که در هر یک ساعت باید یکصدو پنجاه واسطهء نقلیه مشتریان از این خدمت کارگر مستفید شوند

با این دو مثال مختصر معلوم شد که واژه ها، پدیده هاو موقف متفکرین سیاست با جنگ سرد ارتباط ندارد که اکنون هم پدیده ها ماهیت شانرا از دست بدهند وهم متفکرین چشم قضاوت شانرا ببندند........محمد یعقوب هادی

طنز

 هادی

طنز

برنامه ء کاری ریس جمهور حامد کرزی تقدیم به مقامات انتصاب کننده

اگر من باز ریس جمهور شوم این کار هارا انجام وادامه میدهم

دفاع از موجودیت نیرو های خارجی ومنافع اقتصادی انان در افغانستان

احترام ورعایت ارزشهای اقدامات نظامی نیرو های خارجی در افغانستان

حمایت از ارتقای قابلیت مورالی نیرو های خارجی به اساس تمرینات بواسطه اهداف زنده انسانی

حفظ تشنج بی امنیتی وجنگ ترور برای دخالت بیشتر جامعه جهانی به افغانستان

کاشتن تریاک توسط مخالفین نام نهاد دولت واز بین بردن قسمی آن توسط افراد دولت

تطبیق دمکراسی کهنه ، نو وآینده که افغانستان را کشور نمونه به جهان معرفی نماید

تزریق قانون در وجود فرد، فرد زورمندان تا هر کدام شان خود شان قانون جور شوند

برای ارزش گذاشتن به تمام حرفه ها زمینه ساختن برای اشتراک در تمام مقامات دولتی منجمله ریاست جمهوری از مشمولین تمام حرفه ها

تامین آزادی بیان ومنع تمام محدویت ها زبانی تا آنجا که کاندیدان ریاست جمهوری مانند رمضان بشر دوست محبوب قلب ها هم در تلویزیون فکاهی های آزاد گفته بتوانند

بوجود آوردن ریکارد جهانی تشکیل احزاب سیاسی برای تیت وپاشان ساختن مردم

اموختن زبان نان آور انگلیسی بجای زبان مادری ووطنی برای تمام شهروندان کشور جهت کار یابی وسایر اشتغالات پر درآمد

ایجاد زندانها توسط نیرو های کشور های پیشرفته تا زندانیان به آسودگی اقبال جرم نمایند

تامین زندگی مهاجران در داخل کشور که کشور های دوست با انان به تکلیف استندحتی اگر باخیمه ونان خشک گدائی باشد


افغانستان را به خانه تمام ملل جهان تبدیل کردن و صلاحیت های مساوی به آنان دادن

تقویت تروریزم جهت ارتقای صنعت جنگ

از بین بردن عقب مانده گی برای پیش برد کار گدائی

تامین حق مالکیت زورمندان و پولداران

تطبیق اقتصاد بازار آزاد به شکل واقعی آن یعنی باز، آر و آزاد آر

تامین سرمایه گزاری خصوصی توسط شهروندان خارجی ورفع احساس بیگانگی انان

ایجاد اشتغال از طریق تاسیس ادارات جدید در دولت

ایجاد وزارت سخنگویان

ایجاد تشکیل معاونین سخنگوی ومعاونین معاونین سخنگوی تا سطح آمریت های شعبات

ایجاد پست سخنگوئی به زبان کشور های خارجی حضور داشته در کشور

ایجاد یک پست جدید در اداره دولت که دوستان بین الملی ما راسأ از گپ خبر شوند


رسمی ساختن روز عشاق

ترویج پوشیدن چپن که به فضل خدا همشیره ها شروع کرده اند

تعین روز گریه ریس جمهور بنام روز بیداری ملت

جابجائی سوچ برق در ازبکستان انجام شده است جابجائی سوچ آب در ایران ،مواد غذائی در پاکستان را به اتمام میرسانم. هموندان! دیگر چه خدمت است من امیدوارم برای غنای این برنامه کاری ارشادات تانرا لطف فرمائید با احترام حامد کرزی ریس جمهور انتصابی شما