ببرک کارمل به عنوان یک انسان بسیار بزرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

ببرک کارمل به عنوان یک انسان بسیار بزرگ

در راه تمام ارزش های انسانی یک رهبر واقعی بود

وقتی به پاس بزرگداشت هشتادمین سالروز میلاد ببرک کارمل شخصیتی که در امتداد تاریخ خواهد زیست اراده به نگارش این یادداشت در باره اوشان که رهبرسیاسی من ومنها بودند نمودم به اندیشهء من الهامی از یک اصول ارمغان شد، که باید آنرا مراعات نمایم و آن اینکه اوشان همیشه با بسم الله الرحمن الرحیم صحبت را آغاز مینمودند . راستی وقتی اخلاصی در میان است باید بنام خدای مهربان آغاز کرد. که ببرک کارمل با این اخلاصمندی کاملأ آراسته بودند.

من به صورت قطع میدانم ، قلم من در تعریف شخصیت ببرک کارمل نا توان است. باآنهم آرزو دارم گویش درون راتا انجا که مقدور است در کلماتی خوانا بسازم . اما قبل از آن باید بگویم ، وقتی دوستان مردم افغانستان ، همرزمان ، پیروان وهواخواهان ببرک کارمل، که این شخصیت جاوید را از لحاظ سیاسی در مقام یک شخصیت استقلال طلب،آزادی خواه، عدالتخواه ، ملی ومترقی، واز حیث صفات منفرد به فرد یک شخصیت ، دانشمند ، آگاه ، مبتکر،با عزم ، متین ، برده بار ، استوار،بی نـَــفس ، بی آلایش ، رفیق دوست وانسان دوست و ازلحاظ تعهد یک شخصیت مردم دوست ووطندوست معرفی میدارند . با حضور قلب به این حقیقت شهادت میدهم که ببرک کارمل درمقامات این صفات متصف به شخصیت و تعهد شان ، تا ادامهء تاریخ فخر آفرین اند. اما برای اینکه در بارهء این شخصیت بزرگ بطور مجرد نپرداخته باشیم باید به آنسوی برزخ کیفیت ها نیزبنگریم تا چه به نظر آید؟

بلی آنسو دشمنان مردم افغانستان اند. دشمنان مردم افغانستان آنانی اند که استقلال ،آزادی، عدالت ، پیشرفت ، ترقی، آگاهی را به گلولهء توطعه ودسیسه میبندند .

دشمنان مردم افغانستان آنانی اند که دروغ میگویند، فریب میدهند ، جعل میکنند،و در برابر خدمت گذاری به انسانهای نیازمند ، ونیازمندی های انسان موانع ایجاد میکنند .

دشمنان مردم افغانستان آنانی اند که از باور های عقیدتی مردم سوء استفاده میکنند و برعلیه آرمانهای خدمت گذاران مردم قرار میگرند .

لذا ببرک کارمل که درست در نقطه مقابل این نیات ، گفتار وکردار قرار داشت ، شخصیت اش را، حزب اش را ، یارانش را، هواخواهانش را ،ومردمش راهدف این چنین دسایس وتوطعه ها وتهمت ها وافتراهات قرار دادند . اما تیر صیادان کشتن حقیقت ، نتوانست شخصیت حقیقی ببرک کارمل را ترور نماید. لیکن با دریغ ودرد که صدها هزار مردمش را ، هست وبود وطنش را ، هزاران انسان متعهد وبا ارمان ازهمرزمان ورهروان اش را به کام نابودی کشانید .

گویند تاریخ از واقعات گذشته سخن میگوید . ما امروز تاریخ گشوده وباز را در پیش روی خود داریم .اکنون هرگاه سخنان ببرک کارمل رهبرفقید مردم افغانستان آفتابی ساخته شود، چه کسی گفته میتواند که کدام سخن شان در صورت حضور نیرو های متحجر به اثبات نرسید؟ افغانستان در کجای تاریخ قرار دارد؟ وآنانیکه افغانستان را در موقعیت حاضر در آورده اند ، که نزدیک است از نقشه سیاسی جهان محو شود ،آیا دوستان مردم افغانستان استنند؟

لذا آنانیکه تاریخ را جعل میکردند ، وصورت حقیقی پندار های ببرک کارمل را میخواستند پنهان نمایند . خدای عزت وذلت این جعلکاران تاریخ را رسوا ساخت .

نا بخردان میگویند که دورهء چپی ها آغاز مصیبت هاست .آنان خودرابه اصطلاح مردم "کــَــــــور"انداخته اند ومردم را فریب میدهند . در حالیکه آنان میدانند ،عامل مصیبت کیست، وحوادث چگونه بر مردم ووطن تحمیل شد .و سر چشمه مصیبت کجاست. هرگاه در این باره برای رونما ساختن آغاز مصیبت یک قدم به گذشته برویم به دورهء میرسیم که ظلم وستم بیداد میکرد . مردم آنقدر ستم کـُـش شده بودند که از کمربند یک سپاهی پا های مردم یک قریه به لرزه میامد . وقتی کسی میشنید که او را علاقه دار صاحب خواسته است ارواح از سرش کوچ میکرد .

فقر ، غربت ، وبیچاره گی درسراسر کشور بیداد میکرد . در اکثر ولایات مکتب ،شفاخانه وحتی کلینیک های صحی وجود نداشت. برق ، سرک ،وحتی در بسیاری ولایات دوکان وبازاری وجود نداشت . ارقام مرگ ومیر با امراض معمولی تحفه ای ستم کارانی بود که خود برای تداوی سردردی های خود رهسپار هندوستان واروپا وامریکا میشدند.

مردم علوفه های هرزه را میخوردند، جگرگوشه های خود را میفروختند تا زنده بماند. فساد در جامعه بیداد میکرد . فساد در اداره به اوج خود رسیده بود، از سرکاتبی تا مقامات بالائی دولت همه سر قلفی داشت. رشوت، اختلاس یک امرعادی بود. حتی چایانهء سپاهی هم بعضی کار ها را سر براه میساخت .و ازجهت دیگر خدمت چادر بی بی برای یک عسکر مکلفیت به مثابه خدمت زیر بیرق حساب میشد . مجوز شامل شدن به مکتب عالیه پول وواسطه بود . وووو مانند اینها هزاران جفا های دیگر در حق مردم بیچاره ما روداری آنانی بود که به سرنوشت مردم حکم میرادند .

در چنان یک وضعیت درد آور ونا بسامان شخصیت های متفکر جامعه خواب راحت وزندگی خوش را برای خود حرام ساختند، وقدم برای آگاهی مردم گذاشتند که فقید ببرک کارمل با خصایل ویژه در پیشا پیش جمعیتی از مردم دوستان ووطن خواهان زحمتکشان وستم دیده گان وکافه ملت افغانستان به حیث یک رهبربا دیانت ،خردمند ،برده بار وبا متانت رسالت رهبری جامعه خواب داده شده را برای بیداری وآگاهی پذیرا شد .

جریان سیاسی را که ببرک کارمل رهبری کرد ،اندیشه ها وتفکر آن در سراسر کشور جاری شد وآرمانها واهداف آن در دل دماغ مردم جا گرفت واثر گذاشت . بلی یک انقلاب فکری را در سراسر کشور به پیروزی رسانید ، که دشمنان مردم افغانستان هم نمیتوانند از آن انکار نمائید.

در سراسر کشور هسته های حزبی ایجاد گردید وبهترین فرزندان صدیق ومسلمان مردم در سازمانهای حزبی آن داوطلبانه عضویت حاصل نمودند .

ودر نتیجه حزبی که ببرک کارمل ایجاد نمود، تمام اعضای آن فرزندان صدیق ومسلمان مردم افغانستان اند که متاسفانه دشمنان مردم افغانستان با برچسب های دینی مهر غیر مذهبی را بر آنان کوفتند حتی وقتی امروز این فرزندان صدیق ومسلمان مردم افغانستان تهمت ها وادعا های دشمنان مردم افغانستان را ،و نیرنگ ها ومکاره گیهای آنان را اصطلاحأ" شمشیر زنگ زده " میگویند. باز با همان مکاره گی از این گفته توجیهات غلط نموده دوباره به همان نیرنگ متوصل میشوند ومیگویند که دین را شمشیر زنگ زده گفتند. این شیطان صفتی های جعلکاران ودروغگویان بر علیه فرزندان صدیق ومسلمان افغانستان چه عنوان میتواند داشته باشد؟.

واما در بارهء برچسب های غیر مذهبی که نسبت به ببرک کارمل وحزبش روا میگشت باید اینرا بگویم که هرگاه ببرک کارمل اندیشهء به نفع ستمکاران وچپاولگران ودر یک سخن یک اندیشه موافق با نظام سود وسرمایه میداشت .هیچگاه وهیچوقت  ازنام دین بر ضد اوشان  سوء استفاده صورت نمیگرفت . مثل اینکه همین حامد کرزی با وجود هزاران عمل گنهکارانه شخصی(جنایت کارانه تعریف دیگر اوست) مانند شراب نوشی هایکه بار ها در عین عمل شراب نوشی فوتوهایش چاپ شده است. ویا از آقای پیر سید احمد گیلانی چه کسی نمیداند که به مشروب معتاد است. ومثل این دیگر همدستان شان که با نابکاری های فجیح تر چون ( کشتار رنگارنگ مردم،تجاوزات ننگین به نوامیس مردم ،غارت تمام هست وبود مردم ومملکت از هر امکان ووسیله ) کرده اند ودارند میکنند.و هر جرم وجنایت شان داستانهای دنباله داربه عنوان گرو های جنایت پیشه برای هفت پشت مردم است .مگر به لحاظ این که ازطبقهء ستمگران وچپاولگران اند وبه نفع این طبقه اهداف دارند وکار میکنند در زیر چمبر چهل کشور بیگانه لمیده اند آب از آب هم تکان نمیخورد .

فرزندان مردم بخاطری درآن حزب شامل نشدند که از نام دین علیه آنان سواستفاده گردد واز جانب فریبکاران  ودروغگویان  تکفیر شوند، نام کافر بالای آنان گذاشته شود، بر علیه آنان تفنگ گرفته شود وجبرأ به خاطر دفاع به جنگ کشانیده شوند. ولی با وجود آنهم که این همه بالای آنان تحمیل شد ودر شرایط نا میمون جنگ سرد وموقعیت دشوار انتقام گیری ابر قدرت امپریالیزم امریکا از اتحاد جماهیر شوروی وقت در حاکمیت قرار گرفت .وقتی اکنون به عقب مینگریم . معلوم میشود که با رهبری مدبرانه ببرک کارمل بود که از آزمون بزرگ کامیاب بیرون آمده اند.

زمان میگذشت وهر روز اعتماد واعتبار مردم به اندیشه های خدمتگذاری برای کافهء ملت مسلمان افغانستان جلب میگردید که گاه گاهی حسادت ونیات غرض آلود نیرو های متحجر که ازهمان وقت از دست بیگانگان آب میخورد بر علیه کشش ها وتوجه مردم به اندیشه های بیدار سازی مردم در ساحات مختلف کشور تحریک میگردید وبه حملات فزیکی بالای نیرو های مترقی متوصل میشدند . که ببرک کارمل وهمرزمان شان به حیث پیشروان این جنبش مترقی ونماینده مردم مسلمان وشریف شهرکابل نیز باری از طرف این عناصر معلوم الحال در داخل پارلمان کشور مورد حمله قرار گرفتند . حمله به ببرک کارمل در مقر یگانه ارگان قانون گذار کشور چهرهء نیرو های متحجر ومتجاوز را نمایان میسازد. وبا آن رویت معلوم است که نیرو ها ی مترقی همیشه مورد حمله وتجاوز قرار گرفته اند . وبه دفاع مجبور ساخته شده اند این واقعیت در هر وضعیت چه قبل از حاکمیت چه در حاکمیت وچه بعد از حاکمیت کاملأ صادق است.

بعد از پیروزی قیام مسلحانه نظامیان در۷ ثور۱۳۵۷، ببرک کارمل در جمع دیگر از رهبران ح د خ ا که از طرف حکومت محمد داود بخاطرخواست به محکمه کشانیدن قاتلین یکتن از همرزمان شان ویکی ازمبارزان جاوید نام شهید استاد میر اکبر خیبرعقدهء پنهانی عناصر حکومتی وقت را ترکانده و بار دیگر زندانی شده بود آزاد میگردد . وبرای مدتی محدود درسیستم دولت جدید هدفمندانه کار ومبارزه مینماید. کار ومبارزهء هدفمندانه ببرک کارمل با نیات واراده ءعـُمال نفوذ داده شده امپریالیزم در تضاد قرار داشت ،لذا توطعه ء از قبل چیده شده به شکل دیگر آن پیروزگردید وببرک کارمل تحت نام سفارت با جمع از همرزمان ایشان به خارج وطن تبعید گردیدند.

در اینجا با تبصره مختصر باید بگویم ،احتمالأ برخورد های متفاوت دربارهء وآژهء انقلاب دستآویزی برای تبصره های منفی را خلق کرده است .که از نظر من چون انقلاب یک عمل محدود نیست، بلکه یک دگرگونی همه جانبه است که در زمان واحد این دگر گونی ممکن ومیسر نیست .لذا انقلاب را در پیرامون اجزای متشکله آن باید مطالعه وتعریف کرد .که به بنیاد دگر گونی های سیاسی،اجتماعی ـ فرهنگی واقتصادی در منصهء اجرا قرار میگیرد . به بنیاد همین طرز تفکر از ششم جدی به مثابهء مرحله تکاملی دگر گونی ها در جامعه یاد میگردد. یعنی سازمان سیاسی را که ببرک کارمل رهبری میکرد از اولین روز تاسیس در مسیراین دگرگونی  ها در جامعه عمل کرده است. لذا هردو مرحله را میتوان دوران انقلاب نامید - که یاد کرد روز مشخص به عنوان انقلاب  نماد سمبولیک شگرد های انقلابی آن است   .

بعد از ششم جدی۱۳۵۹ که ببرک کارمل در برابر یک عمل انجام شدهء حضور قوت های نظامی اتحاد جماهیر شوروی وقت قرار گرفت برای نجات مردم وکشور وتوجیه اهداف و آرمانهای خدمتگذاری به مردم افغانستان شتافت،و به کابل بازگشت .

ببرک کارمل در میان سیاست های دو ابر قدرت جهانی نسبت به مردم افغانستان دوستی با اتحاد جماهیر شوروی را مرجحیت داد. که گذشت زمان به تحلیل واقعبینانهء انتخاب او در آن زمان صحه گذارده است .

از همینجاست که چیدن توطعه ها آغاز میگردد. همه میدانیم که ستمکاران وظالمان هراس ازتفکری دارند که مانع ستم وظلم آنان میشود . لذا جنگ ،وحشت ودهشت از طرف محافل ستمگرکه درگوشه های کشور آغاز شده بود با همیاری وهمکاری ارتجاع منطقه ، بنیاد گرایان عربی ، تسلیح ،تجهیز ،تمویل ،کنترول و اداره مسقیم امپریالزم در راس ایالت متحده امریکا سیستماتیک ، منظم وپلان شده بر علیه حکومت نو بنیاد به پیش برده شد . باز همان مردم بیچاره ء ایکه بالایشان آن همه ستم روا شده بود ، وانانرا در نا اگاهی حفظ کرده بودند ،مورد سو استفاده قرار دادند ، و از طرف عرب وعجم با فریب ونیرنگ بدست آنها تفنگ دادند وبا جبر واکراه وفریب به آدم کشی، سوختاندن و ویران کردن آنهارا تشویق وترغیب نمودند.

در بحبوحه تغیر اوضاع سیاسی جهان ببرک کارمل به حیث یک سیاستمدار خردمند از عواقب سیاست های وقت در مورد جهان و در قبال افغانستان بخوبی میدانست ولذا نمیتوانست با آن سیاست ها سازش نمائید . لذا از مقامات دولتی تحت شرایط خاص مستعفی وبعد از مدتی تحت بهانهء به خارج برده شد ودر همانجا تا زمان طولانی تبعید گردید .

به اثر فشار همرزمان ویارانش ببرک کارمل دوباره از تبعیدگاه آزاد ساخته شد وبوطن بازگشت . در ایام اقامت شان در کابل مردم واهالی شهر کابل وهموطنان از سایرولایات وهم رزمانشان گروپ ، گروپ وجوخه ، جوخه به دیدار اوشان میامدند وازاحوال اوشان جویا میشدند واز نظریات اوشان استفاده میبردند . البته که همرزمان شانرا واعضای حزب را در مورد دفاع از مردم وحاکمیت حزب وطن هدایت میدادند

بعد ازتعویض حکومت حاکمیت حزب وطن، ببرک کارمل رهسپار حیراتان شدند ودر انجا از طرف مردم مخلص وارادتمند به اوشان زمینه زندگی ومعیشت زندگی مهیا ساخته شد. وتا آندم که در حیراتان اقامت داشتند در حالیکه مرض لاعلاج به اوشان حمله کرد ه بود، با تمام استقامت ،مصاحب بسیار ارزشمند وگرامی مردم خود بودند. ایشان ناگزیر به اثر فشار یاران وهم رزمان شان برای تداوی عازم خارج کشور شدند .

تصویر این عزیمت یاد ماندگار یک ابر مرد تاریخ است که در آن هنگام یاران وعزیزان را اطمینان میداد که" تشویش نکنید همه چیز خوب میشود" . این اطمینان در آن وضعیت صحی تنها از یک روح بزرگ میتواند نشات کند وبس .

افسوس ودریغ که این ابر مرد بار دیگر با توان پاهای خود بر نگشت ، واما روحانیت او در فضای کشور طنین انداخت واز زبان رفیق ، برادر وهمرزمش زنده یاد محمود بریالی انعکاس نمود او گفت" رفیق کارمل نام تو در تمام بیرق ها زنده خواهد بود وزنده میماند"

بلی نام ببرک کارمل در لوح مبارزهء استقلال طلبانه ، آزادی خواهانه ،وعدالت خواهانه برای همیش باقی است وباقی میماند .

رفیق ببرک کارمل عزیز روحت خوشنود باد

محمد یعقوب هادی

خوش بینی به آینده را باید با تدابیر ضروری وموثر تقویت نمایم

خوش بینی به آینده را باید با تدابیر ضروری وموثر تقویت نمایم

همانطوریکه علم اکتسابی است استعداد نیز اکتسابی است .لذا اندیشه وتفکر از حیث مادی یک ارزش کامل است که ممکن است به اسارت کشیده شود مگر هیچگاه به انحصاردر نمی آید . بشر در بسی موارد از انتقال تجارب در عینیت ها یا صورت حال مشابه استفاده ء خوب برده است . ازجهت دیگر تفکر زمینه میسازد که انسان میتواند برای آینده پیش بین باشد واز آنچه در مسیر زندگی چه بصورت طبعی ویا چه بصورت تصنعی پیش میائید یک برداشت خواه نسبی ویا کلی میداشته باشد .حتی احتمالات رابه واسطه تفکر در سنجش قرار میدهد. این نظریات میتواند هم کلی وجهان شمول باشد ویا هم محدود ومقطعیء باشد.

در بارهء مقوله های ونظریات کلی وجهان شمول علمی باید گفت که این مقوله ها در تیوری یا نظریه بسیار بغرنج وپیچیده معلوم میشوند به ویژه که از پیش آمدنیهای دور زمان آینده بحث میکنند. آینده ایکه تصویر آن در خیال انسان هنوز گنجایش نمیداشته باشد واگر میداشته باشد بقدر استعداد خود هر کس است . اما وقتیکه با فرا رسیدن زمان ،آن مقوله ها تجربه میگردد به سادگی به همه مفاهیم آن مقوله ها پی میبریم . چنانچه بحران مالی که امروز از ایالت متحده امریکا در سراسر جهان حالی شده است، برچسب های مقوله ها ونظریات صد ها سال قبل را محک میزند. مثلأ در آن زمان کاغذ های بها دارنه یک سوژه نه یک واژه ونه یک لغت مصطلح بوده است . اما حالا است که این کاغذ های بها داربه حیث اثبات ، پیشگوئی آنوقت را که بحران سیستم سرمایه داری از دورن خود سیستم شروع میشود به کرسی مینشاند .

لذا وقتی به مفاهیم واژه ها بر ضد ارزشمندی انسان و حیات بشری مثلأ مانند استثمار ، استعمار،دیکتاتوری ، بروکراتیزم، ،صهیونیزم، تعصب، ستم اجتماعی ، ظلم، بی عدالتی ، بی قانونی ،وغیره ده ها پدیدیه ضد انسانی دقیق پی برده میشود که درعمل به ظهور میرسد .

اینهمه مفاهیم در عملکرد چه کسانی میتواند ظهور نمائید؟ یقینن در عملکرد انانیکه برای منافع شخصی خود می اندیشند ، سخن میگویند وعمل میکنند . لذا آنان چپاولگران ومالکین سرمایه اند.

متاسفانه بعضی از این واژه ها را خود ایدالوگ های سیستم سرمایه داری به حکومات وشخصیت های سایرجوامع نسبت میدهند . بطور مثال هرگاه اطلاق دیکتاتور به بعضی شخصیت های سیاسی واطلاق نظام دیکتاتوری به بعضی حکومات که به مزاق سیستم سرمایه داری برابر نیستند، نسبت به خود حکومت ایالت متحده امریکا به مفهوم اینکه دیکتاتوری یعنی حکومت اشخاص بالای مردم معنی نمائیم. حکومت ایالت متحده امریکا در راس سیستم سرمایه داری جهانی همینگونه یک حکومت است . زیرا به قدرت رسیدن یک شخص از تنها دو حزب قانونمند وهمطراز که توسط یک بر چهارم نفوس تمام کشور برگزیده میشوند. که بالاخره مفهوم انتخابات یعنی تصمیم گیری ۵۸۰ نفر که نفر اول مملکت را به ثواب دید هم تعین میکنند. جز مفهوم دیکتاتوری چیز دیگر نیست . از جانب دیگر تمرکز قدرت را برای دایم در وجود چند شخص در مهم ترین ارگان با صلاحیت و قانون گذار کشور، سنای امریکا بدست آنانی که سناتور بدنیا میآیند وسناتور میمیرندوبرای بعضی آنان اگر لزوم دیده شد ریاست جمهوری هم میرسد .چه تعبیر وتفسیر میتوان کرد. که سوم حصه نفوس ایالت متحدهء امریکا در تعین حق سرنوشت شان نقش نداشته باشند . اما مگر چرا آنان شرکت نمیکنند ؟ دو دلیل وجود دارد یکی اینکه آنان میدانند رای آنان یعنی چه وبخاطر چه ؟ آیا آنان از بهره کشی، بی عدالتی، چپاول وغیره مظاهر منفی نجات میابند ؟که نه، بر عکس در پهلوی سایر عوامل درهر انتخابات مشکلات آنان از حیث اقتصادی زیاد میشود . چون زمانیکه مصارف انتخاباتی ملیونها دالربرای سرمایه داران از طرف این احزاب اعاده گردد این مردم اند که از طریق ازدیاد مصارف تمام ضرورت های زندگی شان( ضرورت های زندگی، ویا ضرورت های تجملی که ایجاد میگردد) تا خریداری قبر های شان آنرا میپردازند .

یک مثال خارج از بخور وبپوش (تفریح کردن سر جایش باشد) میارویم که ضرورت های زندگی چگونه ایجاد میگردد ؟ جامعه مصرفی طوری است که مردم برای تمام ضروریات خود همیشه پول ندارند. اکنون تداوی وصحت را وقتی که نیازمند به وقایه ویا تدوای هستیم در زمرهء ضروریات زندگی قرار میدهیم . برای اینکار باید بیمه صحی داشته باشند و ماهانه مبلغی را به آن حساب اگر مریض میشوند ویا نمیشوند بپردازند . مریضی یک امر داوطلبانه نیست وهرکس کوشش میکند که مریض نشود . مگرمبالغ انانیکه به مریضی های دوامدار مصاب اند در کتگوری دیگر است.

از جانب دیگرعدم شرکت مردم در انتخابات خواست سیستم است. که مردم در تعین سرنوشت شان نقش نداشته باشند . بدین لحاظ مردم این جوامع در نا آگاهی کامل حفظ میشوند . روزی که این مردم آگاهی حاصل کنند صندوق های رای هر دو حزب خالی خواهند ماند.

همینگونه هرگاه مفاهیم یکتعداد واژه های دیگر را در عملکرد سیستم در نقاط مختلف جهان زیر نام حقوق بشر ویا گویا دفاع از مردم که در حقیقت پامال کردن خود مردم است، واضح سازیم عراق ،افغانستان بهترین مثال آن است . که برای این صورت حال باید واژهء جدید استخراج گردد که در پهلوی استعمار نو وکهنه قرار گیرد . زیرا تجاوز به این صورت حال مفهوم محدود است . زیرا آنان یک مملکت را از بیخ وبن به نفع خودشان میخواهند تغیر بدهند وتا آندم که این تغیر دلخواه شود ، به چه اعمالی باید متوصل شوند که هر روز نمونه های آنرا در سیاست، اقتصاد ، فرهنگ وغیره در پهلوی عملکرد های نظامی مخصوصأ در زیر چشم ما در افغانستان همهء ما میبینیم .

البته هستند کسانیکه میگویند آنچه در افغانستان میگذرد از سیستم سرمایه داری جهانی الگو گرفته نشده است . به همین لحاظ است که یکتعداد آدمک ها ی استخدامی گروپک های جدا گانه میسازند وبه مردم وانمود میسازند که گویا سردمداران این سیستم چنین جفا کار نیستند بعضی از افغانان اند که آنها را بازی داده اند که در حقیقت بازی نداده اند در راستای اهداف شان وظایف شانرا انجام داده اندو منافع این گروه دیگر در نظر گرفته نشده است.

خلاصه احساس بدبینی نسبت به این سیستم تا به حدی است که درتمام مراحل وحتی دقایق اخیر انتخابات سال ۲۰۰۸ با وجود خوش بینی های فراوان وعوامل گوناگون شکست سیاست های بوش پسر، در تمام دنیا یک شخص پیدا نشد که به صورت قاطع بگوید که چه کسی پیروز خواهد شد . وحتی این حس عدم اعتماد در میان خود سروران سیستم ایالت متحده امریکا نفوذ دارد. از همین رو معاون (مکین) با همه باور ها به شکست خود اظهار میدارد که "امیدوارم فردا که از خواب برخیزم معاون ریس جمهور ایالت متحده امریکا باشم ."این بیان نشانهء از آن است که در این سیستم هر چیزدر هر مرحله میتواند اتفاق بیافتد.

اکنون که انتخابات ایالت متحده امریکا تمام شد وبرنده انتخابات سال ۲۰۰۸ جانشین بوش پسر میشود . که شخص بارک اوباما است چه تغیراتی را میتوان در جهان پیش بین بود؟ آیا بارک اوبا ما خارج از محدوده صلاحیت اش که همانا قانون اساسی ایالت متحده امریکا است میتواند عمل کند؟ آیا سیاست گذاران اصلی ایالت متحده امریکا برای او خود مختاری قایل هستند ؟ وگذشته از این بالاخره سخنان انتخاباتی بارک اوباما چه فرقی کلی با رقیب انتخاباتی اش داشت وچه فرقی با سخنان سایر کاندیدان در گذشته دارد؟

به نظر من تنها تغیرات عمده در سطح کشور هایکه ایالت متحده امریکا به آنجا ها مستیقمأ مسلط است تغیرات کادری خواهد بود . بطور مثال در مورد افغانستان به احتمال قوی حد اقل آفتاب ریس جمهور حامد کرزی رو به غروب است . ودیگر همان سخن قبضه کردن ریاست جمهوری که گفته بود "ایلا دادنیش نیستم " نخواهد چلید . اما چگونه تعویض صورت خواهد گرفت .

اخیرأ شخصی بنام (سرور احمد زی ) در تلویزیون تجارتی آقای خطاب مصاحبهء انجام داد . که خود را یکی از اشخاص معتمد بارک اوباما معرفی نمود که در انتخابات ۲۰۰۸ به نفع بارک اوباما مبلغ انتخاباتی او بوده است . آقای ( سرور احمد زی ) میگوید که از هفت سالگی از افغانستان دور است . تحصیلات خود را درخارج از کشور به پیان رسانیده است . با هیچ گروه وتنظیم وحزب ارتباط ندارد. ویک تجار پیشه در ایالت متحده امریکا میباشد . سی وشش سال عمر دارد. در مصاحبه خود اصطلاح مشوره به بارک اوبا ما را تا حدی استفاده میکرد که میشود او را مشاور آقای بارک اوباما در امور افغانستان نامید. اما حالا باید فکر کنیم که آقای سرور احمد زی چه مشوره ء برای بارک اوباما میتواند بدهد؟ آیا خود بارک اوباما بیشتر از آقای سرور احمد زی به مسایل افغانستان وارد نخواهد بود ؟

خوش بینی ما نسبت به انتخاب بارک اوباما نه از لحاظ رنگ جلد او ، ونه از لحاظ رگ وریشه او باید باشد . این اعتبار بازهم به خود سیاست گذاران ایالت متحده امریکا بر میگردد.که گویا دیموکراسی را تمثیل نموده اند . اساسأ خوش بینی ما نسبت به وجوه اعتراف غلط های سیستم است . که حتی جان مکین هم میگفت "تغیر میخواهد" .اما خوش بینی ما بدان معنی نیست که آنان نیرو های چپ را حمایت میکنند . خوش بینی نباید تا آنجا باشد که عناوین صفحات انترنتی را عوض نماید. البته که ما حق خوش بینی های مفرط در مورد دوستان مردم افغانستان وکشورمان را داریم .

بیانات انتخاباتی بارک اوباما در مورد افغانستان به این نقطه معطوف میگردد که او نسبت به مسایل افغانستان با اشاره به اعزام قواه بیشتر توجه میکند .به این معنی که هر اقدام او،از توجه به افغانستان صورت خواهد پذیرفت.واما چگونه اقداماتی ؟ اینها همه سوالاتی اند که زمان به آن پاسخ خواهد داد .

اتفاقأ همزمان با پیروزی اوباما وتحریر این یادداشت دومین مصاحبهء آقای داکتر وحید وحیدالله متخصص رفع منازعات جهانی در دفتر سازمان ملل متحد در تلویزیون تجارتی پیام افغان مستقیم به نشر رسید . این قلم قبلأ یاداشتی را در بارهء طرح داکتر وحید وحیدالله نوشته است که درآن به مجهول بودن شمولیت جوانب در کنفرانس اشاره گردیده بود . آقای وحیدالله در دومین مصاحبه خود قسمأ جوانب بازمانده از کنفرانس بن را مطابق طرح خود واضح میسازد که به خوش بینی (نجیب روشن) که طی مقالهء نوشته است کرسی روشنفکران در این طرح خالی نخواهد ماند صحه میگذارد. واما اگر به اصل مطلب از شروع این پراگراف پرداخته شود با وجودیکه آقای وحیدالله در برابر سوالی گفت که این طرح او با مقامات ایالت متحده تفاهم شده است پس اعزام قواه بیشتر به اساس پلان اوباما با این نظریه در تضاد قرار دارد .

بهر ترتیب طرح صلح واقعی یک کار نیست بلکه یک وجیبه است که یقینأ نیرو های مترقی از آن استقبال وحمایت مینمایند.

واما بخاطر آنکه این صلح واقعی تامین شود .به گفتهء معروف " برو قوی شو اگر راحت جان طلبی" جان و جانان نیرو های مترقی مردم وکشور ماست . لذا نیرو های مترقی باید قوی وقوی تر شوند تا این جان وجانان راحت شود وراحت باشد.

از اینرو میخواهم یک خوش خبری را تکرار نمایم . و آن اینکه برای این قوی شدن اقدام بسیار مجدانه ومسوولانه میان رهبری شوراهای اروپائی ن ف د ت ا و ح م م ا از سر گرفته شده است که همه ء ما باید با حمایت بیدریغ ما به آن جدأ خوش بین باشیم .زنده باد مردم - پیروز باد وحدت فرزندان صدیق مردم م ی هادی

وضعیت پیچیدهء کشور وضرورت تشکُل واحد نیرو های مترقی که مردم افغانستان به آن امیدوارند

وضعیت پیچیدهء کشور وضرورت تشکُل واحد نیرو های مترقی که مردم افغانستان به آن امیدوارند

او ضاع کشور روز تا روز پیچیده تر میشود اینک بازی های جدید سیاسی ،از قبل تدوین یافته ،در ابعاد دیگر ولی در امتداد بازی های گذشته ،بدست بازیگران روی صحنه بار دیگر شکل خواهد گرفت وبه خواست اراده مردم پاسخ داوطلبانه داده نخواهد شد .

این پیچیده گی او ضاع در کشور افغانان در حالی است که جهان سرمایه داری نیزاز حیث مشکلات مالی روز تا روز در بحران فرو میرود . پلان گذاران سیاست های جهانی با دست وپا زدن ها درهرگوشه وبیشه ء جهان هنوزتسلط شان را بر جهان حفظ کرده اند،وهنوز به سرنوشت وتقدیر مردم جهان حکم میرانند .

واما آنچه در خور تعمق است این که ،اکنون کدام اولویت هادرجهان در وضعیت بحرانی سیستم سرمایه (از لحاظ مسایل مالی) که سر آغاز ویا علایم رفتن بسوی تعویض یک مرحله تاریخی آنرا میتوان شمرد ، برای سیستم سرمایه داری ، که ناگزیر خواهد بود در مسیر تاریخ در حرکت بیائید مطرح میگردد.

بخاطر اینکه نیروی های مترقی نمیتوانند دنباله رو حوادث باشند ، این نا ملایمات سیاسی را در بحبوحه اوضاع سیاسی کشور افغانان به حیث یک کشور وابسته به جامعهء جهانی به عنوان یکی از مراکز نمادین سیاست گذاری ها در دست جهان یک دست امروز ، باید مورد مطالعه قرار داد .

بیانات رسمی وغیر رسمی دست اندر کاران امور در مورد کشور افغانان ،سر زمینی که آزمایشات فروان سیاسی را پشت سر گذاشته وهنوز به چالشهای از این قبیل مواجه است ، باید به دقت مورد تحلیل قرار گیرد . وموقعیت نیرو های سیاسی در آن تشخیص گردد.

آنچه در چنین یک محتوا مورد بحث این نوشته قرار میگیرد ، این است که :متاسفانه مشکل افغانستان همیشه در ابعاد جنگ مورد بررسی قرار گرفته است . جنگ برای صلحی که با جنگ از بین برده شده است ، جنگ برای شرط گذاری ها، جنگ برای قبولاندن حضور اشخاص وگروه ها ، همیشه مورد استفاده بوده است. با انکه جنگ روی دیگرسکه سیاست است ،اما در افغانستان هر دو روی این سکه جنگ است ، که هیچگاه منبع و ماخذ این جنگ مورد بحث قرار نگرفته است . امروز نیز تمام نیرو وتفکر برای خواسته های جنگی توجیه میگردد . خواسته های اساسی وبنیادی تحت شعاع جنگ قرار داده شده است . واما اینکه چرا جنگ وجود دارد ،وخواست بعد از جنگ چیست؟ این مجهول به ایام مجهول دیگر محول میگردد.

از همینجاست که باید دقت شود نیروی های سیاسی استقلال طلب ،آزادی خواه،عدالتخواه ومترقی در این وضعیت در کدام موقعیت قرار میگیرند . امروز در نتیجهء هفده سال پراگندگی موقف این نیرو ها در حالی مشخص میشود که هنوز شانس بدست آوردن موقعیت شایسته ودر خور خدمتگذاری برای مردم زجر دیدهء ما و سرزمین ویرانهء ما بکلی نابود نشده است .

از طرح های رسمی ،و هم در پلان های گروه ها ی ذیدخل واشخاص انفرادی ذیغرض خوانده میشود، که این نیرو ها( نیرو های مترقی)  در محاسابات شان نفی گردیده اند. ویگانه دلیل آن این است که، این نیرو ها پراگنده اند ، وبه ایجاد یک تشکل واحد که مردم افغانستان به آن امیدوار هستند تا هنوز موفق نشده اند .

لذا مسایل ومعضلات در کشور در میان دو طرف ویا دو جنگنده مورد بررسی قرار میگیرد. البته گفته میشود که جنگ مانعی تمام پلانها وتدابیری است، که مردم وکشور به آن نیازمند اند. لیکن نا گفته پیداست که پایان جنگ قهرمانانی را بوجود میاورد ، که سرنوشت آینده مردم بدست آنان رقم میخورد. ختم جنگ یک آرزوی بسیار شریفانه ویک خواست بسیارشرافتمندانه است . اما باید چنان صلحی تامین شود که تمام دلهره ها را ازبین ببرد . ختم جنگ باید به معنی تجمع جنگنده ها نباشد که این قهرمانان قراردی ساکت ساختن جنگ مارهای بدون اُده شوند وبه همه نیش بزنند .

نیرو های سیاسی استقلال طلب ،آزادی خواه،عدالتخواه ومترقی که عمدتأ احزاب وسازمانهای بوجود آمده از یک حزب بزرگ وسراسری اند ، که به دلیل نداشتن باند گروپ ها حضور شان کم رنگ جلوه میکند . چرا که این نیرو ها قوت های جنگی ندارند ودر قاموس مبارزه ء شان جنگ ،ترور وباندتیزم مردود است .

برای اینکه به تمسک های نا موجه قبلأ پاسخ داده باشیم . باید با شاره به یک مرحله تاریخی که نیرو های سیاسی استقلال طلب ،آزادی خواه،عدالتخواه ومترقی در حاکمیت دولتی قرار داشتند گفت که : مشغول شدن به جنگ تحمیلی در حاکمیت آنوقت به منظور دفاع از استقلال ، آزادی ،تمامیت ارضی عدالت اجتماعی ، شرف ،عزت حیثیت ونوامیس مردم ، دفاع از دست آورد های حاکمیت ، دفاع ازتمام ارزش های انسانی که در قوانین نافذه کشور مطرح بود در چوکات ارگانهای رسمی دولت دفاع قانونمند بود که از تهداب با جنگ جاری فرق دارد.

از جانب دیگر نیرو های سیاسی استقلال طلب ،آزادی خواه،عدالتخواه ومترقی هر روز ازوضعیت جاری ومسلط ، به همدیگر هوشیار باش میدهند . در محدودهء نظریات ، طرح هاو اقداماتی که پیرامون وضعیت جاری از مجاری مختلف ابرازمیگردد ،وتدوین میشود ، نقش این نیرو ها محسوس نیست. شاید دلیل عمده آن ،کم بها دادن به اشخاص محوری این پرورگرام ها باشد، که در میان مردم جایگاه وپایگاه ندارند . اما این نیرو های مترقی باید از جهت دیگر هم به این مساله نظر داشته باشند. وآن اینکه :به نسبت عقب نگهداشته گی مردم ،برای تعین سرنوشت خود مردم ،سیاست و جنگ صادر شده از خارج امتعهء با ارزش وبا اعتبار شده است .لذا همانطوریکه یک شخص با یک کلاه ،یک چپن وپیراهن تنبان بالای مردم تحمیل شده توانست البته که هیچ معجزه ای در کار نخواهد بود که چنین ا شخاص میا ن هم در لباس دیگرنیز تعویض گردند .

امروزه دزدان ،قاچاقچیان، جنایتکاران ،خیانتکاران ،جواسیس معلوم کشور های غارتگر که خود هم به شکل گروهی وهم بشکل انفرادی در لست های سیاه به جنایت قلمدادمیباشند وحتی خود به همدیگر شهادت میدهند ودها تن شان بعد از خیانتکاری ها در حکومت خودشان با مصلحت مقامداران موجود از محاکم که دوسیه های شان در دوران است فرار نموده اند وبه کشور های دوم ودایم شان پناه جسته اند .

اکنون اینان اند که از پراگنده گی نیرو های مترقی خوب استفاده برده اند ومیبرند.

گروهی سرو صدا های گویا "کنفرانس بین الافغانی" را براه انداخته اند .این پروگرام طوری است که همه جوانب شامل قضایای افغانستان در پروگرام اینها محکمه میگردند. وبعدأ مشمولین کنفرانس که معلوم نشد چه کسی باقی میماند، اونه دیگه به سرنوشت مردم حاکم میشوند و خیرو خلاص .

نام این گرد همائی کنفرانس بین الافغانی است که همه از طرف چند نفر غندی نشین جعلکار و تفرقه انداز نفی میگردند. اینها عینأ در جائی پای باداران شان قدم میگذارند .جنگ می اندازند، وخاموش میسازند. ارادهء شان این است که افغانان را جمع میکنند ودست و پای بسته به درگاه قدرت های سرمایه میبرند تا پلانهای مشترک شان یاری وکمک گردد.

طرح دیگر که گویا از مجاری سازمان ملل باز خواهد شد .نو ساختن لحاف کنفرانس بن است .بیان این مساله از جانب شخصی بنام وحیدالله وحید یکتن از کارمندان دفتر سازمان ملل متحد ؟ در آستانهء انتخابات افغانستان با این ساده گی و از موضع صلاحیت قابل مکث است. هرچند اشخاص متعدد زمانیکه کاندیدی خودر ا به ریاست جمهوری مطرح کرده اند خود را معتمد سیاست سازان خارجی برای افغانستان معرفی نموده اند .اما آقای وحیداله وحید در حالیکه چنین خواستی را مطرح نکرده است بگفته او ،خود پلان ساز برای حل معضله افغانستان است .که پیشنهادات سه فقره ای محمد ظاهر، شاه سابق را تدوین نموده و کنفرانس بن را از دست آورد های خویشتن حساب میکند. چهره ایکه برای بسیاری ها نا آشنا است .

به قرار گفتهء آقای وحیدالله وحید کنفرانس بن سه مرحله داشت با وجود آنکه تصامیم مرحله اول(لویه جرگه اضطراری) مطابق به فیصله نامه بن تطبیق نشده است، زمان به اجرا گذاشتن مرحله دوم ( لویه جرگه انتقالی )فرا رسیده است .( لویه جرگه انتقالی) جایگزین انتخابات در پیشرو است . وبا انتخابات (که احتمالأ مدت چهار سال بعداست ) مرحله سوم این پروسه تکمیل میگردد .

همچنان آقای وحیدالله وحید در مورد مداخله پاکستان در امور افغانستان میگوید این پاکستان است که نیرو های جنگی را در طول دوران معضلهء افغانستان تسلیح تجویز وتمویل نموده ومینمائید.لذا طی پلان مطرح خود، این نیرو های جنگی را از طریق سازش بالای مردم افغانستان تحمیل مینماید، وآنانرا در قدرت سهیم میسازد، تا به این طریق دست پاکستان از افغانستان کوتاه گردد.

هرگاه گفته های وحیدالله وحید اززبان یک کارمند رسمی دفتر سازمان ملل متحد؟ که میتواند به این ساده گی سرنوشت یک کشوررا رقم بزند .موضع رسمی جامعهءملل  باشد پس در این صورت همه تصورات باید پاسخ یافته باشد . زیرا درحقیقت انتخاباتی وجود نخواهد داشت

آقای وحیداله وحید با خود داری ،به این نکته اشاره داشت که ، کنفرانس بن همه شمول نبود. البته حقیقتأ چنین بود. اما در عین حال از تخریب مزارع کوکنار وعدم ارایه بدیل کشت کوکنار ( منبع تمویل نیرو های جنگی ) نیز شاکی بود .که این روحیه تلویحأ جواب همه شمول نبودن کنفرانس بن از دیدگاه او را ارایه میدهد. اما در جریان هفته اخیر ماه اکتوبر ۲۰۰۸ آقای جلالی وزیرداخله سابق با صراحت کمبود کنفرانس را عدم شرکت ندادن نمایندگان طالبان به عنوان نیروی بزرگ اعلان کرد. با این حال اضلاع مثلث که سرنوشت آینده کشور را رقم بزند از قبل خط کشی شده است .(ضلع دولت --- ضلع طالبان --- ضلع جامعه جهانی )

با نظر داشت پلانها وتدابیر دست اندر کاران عرصه سیاست کشورافغانان ، نیرو های مترقی باید موقعیت وموقف شانرا دریابند . ما(سازمانهای بوجود آمده از ح د خ ا یا حزب وطن) باید از هر روز درس های خوبی را فرا بگیریم . وضعیت موجود برای نیروهایکه بخاطر منافع علیای کشور مبارزه میکنند، که تا کنون ناخواسته ویا نتوانسته اند گام های استوار تری را در وحدت این نیرو ها بگذارند درس خوبی بایدباشد . ما باید با آینده نگری عملکرد های سیاسی مانرا تنظیم نمایم. باید بیاد داشته باشیم هر روزیکه به عمر این فاصله ها افزوده میشود ،ما همانقدر از هم دور میشویم.

بدون شک همه رفقا وعزیزان ما طرفدار وحدت ویک حزب واحد نیرومند، در حقیقت احیای سرپناه بزرگ دیروزما اند. واینرا همه میدانیم که مشکل ما نام گذاری حزب نیست .احیای حزب بزرگ است .لذا هنوز که نبض خواست وارادهء وحدت خواهی میطپد، بیائید بار دیگر این پروسه را به شدت تمام از سر بگیریم . من با این نوشته از حضور تمام رفقا از جمله رفقای که با قلم وقدم نظریات مجموع رفقا را انعکاس داده اند تقاضا میکنم که پروسه وحدت را با جدیت عام وتام به پیش بگیرند . لذا برای تبارز حسن نیات پیشنهاد میکنم که:

اعلامیه های مربوط به گرد همائی ها ،نشست ها، جلسات ، مارشها ،از جانب سازمانهای رفیق وهم اندیش ، سایتهای رفیق و هم چنان پیام های سازمانها ، سایتها و شخصیت های رفیق در تمام سایت ها به نشر برسد .خواهشمندم مسوولین ورفقا این اعلامیه ها وپیام ها را غرض نشر به سایر سایت های رفیق ارسال نمایند.

اخیرأ سایت اصالت پیام کمیسیون برگذاری بزرگداشت هشتادمین سالروز رفیق ببرک کارمل فرزند صدیق مردم افغانستان ،رهبر زحمتکشان وقاطبهء مردم افغانستان را به نشر سپرد که به سایر سایتها ی رفیق نیز ارسال گردیده است که با استثنائی تار نمائی پندار هیچ سایت رفیق آنرا به نشر نرسانیده است . تقاضا مینمایم رفقا این اعلامیه را در سایت ها ارسال شده به نشر برسانند.

وهمانند آن سایت مشعل اعلامیه های متواتر را غرض تعین سرنوشت کتلهء عظیم ازافغانان بی سرنوشت که طرف توطعه دشمنان آزادی قرار گرفته اند طی یکماه به نشر رسانید که توقوع میرفت سایتهای رفیق با آن همنوائی میکردند مگر به استثنائی سایت اصالت در انعکاس جریانات آن بطور متواتر وسایت پیام وطن با ابراز همبستگی شان سایرسایت ها ی رفیق از جانب خودشان به این موضوع آنطوریکه شاید وباید است نپرداختند .لذا از تمام سایتهای رفیق احترامانه ورفیقانه تقاضا مینمائیم در این پروسه که هنوز نتائیج مطلوب نداده است با تمام احساس وعواطف شان شریک شوند.

ازرفقای که مقالات شان در باره ءوحدت سازمانها، تنها در روی صفحات مشخص انترنتی بنا به تمایلات شخصی ویا هر ملاحظهء دیگر خوانده شده است خواهشمندم که منبعد آنرابا تکثربه سایر سایت های رفقا نیز ارسال بدارند از رفقای سایتها خواهشمندم در این باره از نشر این مقالات بازگیری نکنند .

از مسوولین کمیسیون هماهنگی نیروهای مترقی در اروپا خواهشمندم گزارشات کار وفعالیت این کمیسیون را غرض اگاهی ، امید بخشی تدوام کار در این پروسه، ارزیابی ونظر دهی هر هفته در سایتهای رفقا به نشر برسانند .

قبلأپیشنهاد یک اتاق مباحثه پالتاکی ویک فاروم مباحثه را بطور دایم فعال در یکی از مقالات خود مطرح نمودم که در روی همان صفحه یادگار ماند در حالیکه اگر پیرامون آن نظر پردازی میشد ویا شود بسیار حرف های ناگفته گفته میشد ویا گفته خواهد شد واحتمالأ اشکالاتی هم میداشت ودارد ولی از آنجا که هر کار را باید اول انسان از خود شروع کند ایجاب گذشت های رفیقانه را باید در سر لوحه کار خود قرار داد . از اینرو قابل ذکر میدانم با رفقای که در اینباره در صفحات انترنت قلم زده اند گاهی برخورد سلیقوی صورت گرفته است که در مواردی هم تند بوده است که در مواضع اهداف عمومی و منافع همگانی این شکر رنجی ها جا ندارد .لذا در این یادداشت از رفقای مقاله نویس در صفحات انترنت تقاضا دارم در این پروسهء واحد پیگیری شانرا ادامه دهند .

زنده باد مردم . پیروز باد وحدت خدمتگذاران مردم .

م ی هادی