نه تاریخ می ایستد ونه حقیقت پنهان میشود

نه تاریخ می ایستد ونه حقیقت پنهان میشود

تمام پدیده های سیاسی پیوست ریشه ای با طرز تفکر انسان ها دارد. هیچ پدیده سیاسی نمیتواند معلق عرض وجود کند . عملکرداین پیوستگی به اساس مبداءتفکر تعریف ایدالوژی است.

بعضی از هواداران سیستم  سرمایه حاضر به نحوهء بهره برداری ،بدون تعقل ، عملکرد خود را از تاثیر ایدالوژیک  گویا فرار میدهند .بار ها خوانده شده است این گویاهای ناحق برخورد ایدالوژیک را تنها منوط ومربوط به نیرو های چپ مطلق میسازند. لذا فریب کارانه در تحلیل از قضایا گفته میشود که زمان برخورد های ایدالوژیک سپری شده است . در حالیکه هر قضاوت خود بخود بر مبدا واساس یک تفکر استوار است .

جهانی شدن سیستم  سرمایه ریشهء ایدالوژیک دارد وبر بنیاد  تفکر سیستم  سرمایه داری حاضر در کشور های عقب نگهداشته شده جهان در اشکالیکه سود آوری نظام سرمایه داری حاضر را تامین نمائید تطبیق میگردد. واما جهانی شدن را که در عصر علوم پیشرفته سیستم سرمایه داری شعار میدهد  موارد طبعی ندارد .

بر خورد سیستم در برابر پیروان یک باوردینی در دو منطقه جغرافیائی بافارمول یک بام دو هوا خلق(بوجود آوردن) نیازمندی های غیر ضروری برای کشور های عقب نگهداشته شده  تا انجا که حتی غذا را جا نشین غذا میسازند. مثلأ "مکدونال" به عوض ساسیچ در مسکو یا اروپای شرقی ویا "کافی شاپ" به عوض چای سبز در افغانستان یا موقعیت آسیا واین چنین در سایر قارهء جهان اجزای اقتصادی جهانی شدن سیستم سرمایه داری حاضر است که از مبداء  تفکرسیستم حاضر ناشی میشود .صدور انقلابات رنگه،خلق مذاهب سیاسی، صدور جنگ، تامین صلح بی تفنگ تعویض تجارت تفنگ نه صلح واقعی  و... چنین مظاهر تاکتیکی سیستم سرمایه داری حاضر وبصورت کل  حقیقت ماهیت  جهانی شدن سیستم سرمایه داری حاضر جانشین کردن اقتصاد،سیاست،و فرهنگ سیستم است  که  مبنای تفکرایدالوگ های سیستم حاضر دارد شکل میگیرد.

وقتی این سیستم حق دارد جهان را با برخورد ایدالوژیک خودبسوی بربریت ووحشت رهنمون سازد دیگران نیز حق دارند نگذارند تا جهان و بشریت به تباهی کشانیده شود.  بر بریت یعنی همه بدبین همه ودر نهایت همه دشمن همه.

در این روز ها یکی از نمونه های این بربریت را در بخش مالی امپریالیزم ایالت متحده امریکا مردم جهان مشاهده کردند ودارند میبینند که این "بربران" بعد از دریدن همدیگر شان چگونه ماهیت این سیستم را به نمایش گذاشتند ودر حالی که هنوز بحران نتائیج کامل را بیرون نداده است یعنی بحران در این عرصه ادامه دارد .آنان وقتی دزدان همدیگر اند چگونه میتوانند به بشریت خدمت نمایند.

عُمال این سیتم مطابق به ماهیت سیتم در اقصای نقاط جهان در حالیکه به زر اندوزی غیر مشروع مشغول اند در ابعاد مختلف نیزاَعمال جنایت میکنند. آنان حقایق را کتمان میکنند، وحقیقت را وارونه جلوه میدهند، مردم را فریب میدهند، دروغ میگویند ، تاریخ را جعل میکنند، عقده ونفرت خلق میکنند،زبانها ، ملیتها، اقوام وسمت ها را بهم می اندازند،جنگ روانی را علیه مردم وفرزندان مردم به راه می اندازند، خلاصه به حیث یک بربر منش میخواهندراه ورسم ستمکاران، جفا کاران، قاتلان، دزدان، قاچاقچیان وجنایتکاران سیستم سود وسرمایه را تعقیب وتطبیق نمایند.

در میان  حوادث  جهانی فرزندان صدیق مردم افغانستان خود را مکلف به آن میدانند که پنجه های اختاپوت وحشت ودهشت رااز گوشت وپوست مردم ما و از گوشه و بیشه ای کشور ماقطع نمایند. تا مردم ما بتوانند خود سرنوشت خود را بدست خویش بگیرند.

تعدادی از عُمال خیانتکار در رادیو های تلویزیونی ویا تلویزیون های رادیوئی بیرون مرزی بنام افغانستان نشرات دارند.که در حقیقت بر ضد افغانستان ومردم افغانستان میباشند. ملوث ترین این عمال آقایان عمر خطاب، سیدعارف عباسی،( که بیشتر نخواسته به اساس پالیسی های فریبکارانه پیشوند نام خود را که "سید" است مشهور شود، که من اتفاقأ یکبار نام مکمل او را خوانده ام) نبیل غمین مسکنیار، شکیب علومی که پیشوند وپسوند نام او هم به مرض نام عارف عباسی مصاب است . واخیرین آقای داکتر سیدعبداله کاظم به این گروپ تفرقه سازان وتفرقه بازان که فکر کرده است از سیالان خود پس مانده در سطح این رادیو های تلویزیونی به دسیسه سازی مشغولیت یافته است.

آقای عمر خطاب این تاجر دین در راس عُمال خیانتکاران مسوول ویا ریس تلویزیون پیام افغان که ازطرف منابع معلوم متصدی این شبکه تجاری است وظیفه دارد تا به زهر پراگنی میان افغانان اهداف ومقاصد تمویل کننده گان را تطبیق نمائید.او در عین حال از مردم بنام تلویزیون پول واعانه میگیرد. واین زر اندوزی خود یک پوشش برای صدر و اخفا شدن اوست.

آقای عمر خطاب که از هر برنامه ساز تلویزیون مبلغ بیشتر از چهار صد ده دالر امریکائی در فی ساعت میگیرد.و در مدت یک شبانه روز دوازده ساعت نشرات مستقیم ودوازده ساعت نشرات تکراری دارد یعنی درآمد روزانه او چهار هزارو نهصد دالر امریکائی میباشد. آیا آنانیکه بنام تلویزیون کمک میکنند میدانند که پول کمک آنان به کجا مصرف میشود. ویا خودآقای عمرخطاب میتواند بگوید که منزل چند صد هزار دالری خود را از مدرک کدام کار وزحمت خود خریداری کرده است وتا باغبانی داشته که گل وسبزه او را وارثی نماید.

گفته میشودآقای عمر خطاب دو بار ازدواج نموده است وقتی این یک حقیقت است کسیکه به همسر خود نتواند وفا دار وصادق باشد چگونه میتواند به دیگران صادق باشد. شاید اواز موازین اسلامی که بسیاربه آن تظاهر میکند همین حکم ازدواج را بدون لزوم خوبتر از هر احکام دیگر اسلام پذیرفته است .

او در این تلویزیون تجارتی ووظیفوی خود که گاه و ناگاه از برادران جنایتکار خود یعنی طالبان حمایت میکند ولی چون برای سود جوئی چنین آدمک ها کدام پابندی برای خود قایل نیستند . اعلانات تجارتی دریافت کار در قواه امریکائی را هم بنا به ماهیت وظیفه وهم بنا به سود جوئی شخصی از سالهاست که پخش میکند. چون او میداند که بر علاوه سود جوئی مردم بی گناه وعذاب دیده ما هم به نحوه از این کار آسیب خواهند دید.

حرص وآز او تا انجاست که برنامه های را که او شدیدآ به آن نظریات مخالفت میکند بخاطر زر اندوزی خودپذیرفته است. براستی اعتراف همان جاسوس درست است که گفته است "اگر پول بدهند با خدا میجنگم"

در بارهء این آقای فاشیست مکار این قلم در پهلوی سایر افغانان روی چندین صفحه رادر گذشته ها هم از عملکرد ها وخصوصیات او سیاه کرده است .امالازم میدانم برای شخصیت های خوشنام بگویم که با حضور شان به برنامه های ماجرا جوی وفتنه انگیز این تلویزیون از اعتبار خود نکاهند. بگذارند که او در حلقه هم قماشان خودش خود کوزه و خود کوزه گر و خود گِل کوزه باشد.

و اماآقای ...عارف عباسی این اُقی سیاسی یکی تن دیگر از این حقه بازان است که با ورد زبان "بادار" که خصلت غلام منشانه او است حقیقتأ به بیماری ساری سایر هموندان خود سادیسم( بدبینی مزمن) مصاب است . اوآنقدر مزورانه از انسانیت تنفر دارد که فجیح ترین وننگین ترین عمل طالبان را که عبارت از شهادت داکتر نجیب الله بودنمیتواند نکوهش کند. این دیگر از درجه علیائی خباثت در وجود موجودی بنام انسان است .

او باچنان لجام گسیختگی ایکه بر پرچمی هاحمله میکند تنها با پرچمی ها دشمنی ندارد بلکه با انسان وانسانیت دشمنی دارد. چهره اخم کرده او در برنامه های که او پیش میبرد دربرابر سوالات وصحبت های افغانان که محبوبیت پرچمی ها در افغانستان را بیان میکند نشان خنجری است که به جگر این آدمک بیمار وغندی نشین وتفرقه انداز سیل بین فرو میرود.و نمیگذارد صحبت کننده اظهار بیان حقیقت کند. به ...آقای عباسی باری گفته شد که آیا حاضر است با این طمتراقی که دارد به افغانستان برود او گفت که" نه من ساده نیستم که بروم خود را بکشم" او راست میگوید او وهموندان او نمیخواهند به خاطر مردم ووطن موی شان بیجای شود. آنان فقط آتش را شعله ور نگهمیدارند این است وظایف آنان. آنان فقط وظیفه دارند به زخم همه کسانیکه دویده اند وافتاده اند نمک بپاشانند این است وظایف آنان.

این ...آقای اُقی اخیریأ مصاحبه را با یکی از همقماشان شان بنام داکتر سید عبدالله کاظم در برنامهء به اصطلاح واقعات تاریخی به خاطر توطعه سازی و جعل سازی تاریخی تنظیم نموده بود که سراسر تفتین و افتراه بود.

آقای (کاظم) در این مصاحبه بر علاوه تمام دروغ پراگنی هاوجعل بیانی ها با چنان دلتنگی در برابر انسانها عقده گشائی میکند که به تنهائی در این جهان فراخ جای نمیشود. ومیگوید این پرچمی هاکه دیروز میگفتند امپریالیزم خونخوار مگر امروز آمده اند در دامان امپریالیزم افتیده اند. تفسیر این گفتار آقای داکتر؟ این است که: تباهی وبربادی یک کشور ومردمان آنان، عطش بیماری او را فرو نه نشانده است واز نظراو جنگ هفتاد دو ملت همه یک مزاخ است . وهفتصد پایگاه خورد وبزرگ نظامی امپریالیزم امریکا در اقصای جهان برای گل پاشی به پای مردمان جهان است . وتروریزم از لابلای این گل پاشی ها بوجود آمده است .

افسوس که آقای داکتر در موردمردم تحت ستم حاکمان سود و سرمایه، زور و زر چشم قضاوت خودرا پت میگیرد. ورنه حتی اینرا میداند که: ستمکـَشی مردم در خود ایالت متحده امریکا یک آرزونیست یک جبر است . مردم ایالت متحده امریکا از روی شوق به بیماری های روانی مبتلا نیستند بلکه ستم عامل آن است.آرزوی مردم ایالت متحده امریکا کشته شدن فرزندان شان در سرزمین های دیگران نیست . خوف ،ترس ورعب از دزدی ،تجاوز ، غارت ، کشته شدن ،در ایالت متحده امریکا بدیل انتخابی مردم در زندگی شان نیست . ووووو این ستم ها همه بیان خونخواری حاکمان سود وسرمایه است که در نزد همه انسانها محکوم است .

بودن وزیستن پرچمی ها در این سر زمین ها برائت جنایت وستم نظام های زور وزر نیست . آرمان پرچمی ها برای رفاه انسان یک حقیقت نابود ناشدنی است .

دشمنی این شیاطین با مردم وفرزندان مردم( پرچمی ها) نیاز به اعتراف آنان ندارد. فریب دروغ وفتنه ورسوائی آنان هویدا است. مردم با چشم وسر شاهد اعمال مفتضیح قاضیان دوران اند. بلی آنچه مردم در سفر زندگی ازاین قماش قاضیان دیده اند حقیقت حکایت ذیل است.

بر شخص دانشمند وشهیری باهمرکابان در راه سفر از شهری به شهری شب فرا رسید. اوشان برای گذشتاندن شب به حجرهء مسجدی پناه جستند واما دیدند که در گوشهء از مسجد محفل قمار بر پا است .شخص فاضل نفر گماشت تامحتسب فرا خوانند و حیرت بر ملا سازند. قاصدان بر گشتند وگفتند که محتسب شراب نوشیده ومست است ونتواند حضور یابد.

حیرت وتعجب خویشتن اش رابه دربار قاضی کشاند یاللعجب قاضی تنی بر خویشتن افگنده بود.ناچار از این مقام باز خواست ،اول از واقعهء مسجد پرسید ؟ قاضی گفت شامل حکم من است. پرسیده شد چرا؟ قاضی گفت وقتی مسجد بر پا میکردیم دست مایهء ما کفاف نکرد ناگزیر از شخصی طلبگار نسیه بر داشتیم وقتی او پولش راطلب داشت ما گوشهء از مسجد در گرو او دادیم تا آنکه طلبش بدهیم اکنون او داندو حصهء خودش.

دانشمند از بد مستی محتسب پرسید؟ قاضی گفت این هم شامل حکم من است. چون شکایت بود که در شراب آب بیشتر مخلوط است گفتم محتسب بنوشد تا حقیقت بدانیم.پس معلوم است که شراب خالص است.

دانشمند از فضیحت خودش جویا شد ؟ قاضی گفت :او که شما دیدید صغیری بیش نبود که والدین از دست بداد.به حکم من اقرباء او امانتدار مال ومنال او تا سن کبیر اوبودند اکنون اقرباءاو مدعی اند که او از صغارت بیرون شده است ومیخواهند جایداد به او سپارند من امتحان کردم که حقیقت چیست.در حالیکه آنان از رسوائی شرمی ندارند مگر متاسفانه چنین است که آنان در هر مورد اینچنین تجربه کرده اند ومیکنند.

وامادر نتیجهءپند زمان باید باندیشم که در این روز ها دامنهء تبلیغات دشمنان مردم افغانستان علیه فرزندان صدیق مردم افغانستان وسیعتر شده است باید برای فرزندان مردم افغانستان هوشیار باش داد و آرزو های قلبی را با آنان در میان گذاشت.آنان باید بدانند وقتیکه خزندگان زهر دار به فنا نزدیک میشوند به هر طرف متدوام نیش میزنند . لذا قدرت دفاعی را باید با سپر وحدت تقویت بخشید.

در این راستا ابتکارات ،طرح ها ،نظریات واقدامات بسیار کار ساز از جانب سازمانهای رفیق، سایت های رفیق وشخصیت های رفیق پیشکش شده است که با از خود گذری وحسن نیات رفیقانه این زمینه ها باید به ثمر رسانیده شوند. این قلم طی این یادداشت ازتمام گزیده هایکه در نتیجه به وحدت سازمانهای رفیق بانجامد حمایت مینمائید. وبطور مشخص در راستای اهداف همایش کابل ،همایش اروپا اهداف نشست نیروهای مترقی در اروپا،فراخوان جلسهء نیروهای چپ ومترقی، فراخوان سایت اصالت غرض تجلیل ازشخصیت برازنده تاریخ مبارزات عدالتخواهانه مردم افغانستان فقید ببرک کارمل، فراخوان همبستگی وهم آهنگی سایت های مترقی روی اهداف مشخص حمایت بی دریغ خود را اعلام میکنم.

ما باید دست بدست هم با نظر وعمل ومشوره نتائیج دلخواه را مردم برای مردم ارمغان بدهیم. پیروز باد مردم، وحدت وحقیقت م ی هادی

سفرهء برنامه" مهمان یار" تلویزیون طلوع و چهره های درخشان؟

سفرهء برنامه" مهمان یار" تلویزیون طلوع و چهره های درخشان؟

وقتی چهره بشاش خبرنگاربسیار با استعداد برنامه "مهمان یار" را میبینم بی مهبا در دلم دوعا میکنم که چشم بد خواهان او را خدا کور ودست شانرا خدا نا توان داشته باشد ، تا روزی نشود که ما از مهمانداریء این مهمان خانه های ما ، چون فیاض حقیقت در کلبه های غربت و فقیرانه محروم ساخته شویم .

جز در محتوای برنامه ای "مهمان یار" چگونه میشد آشنائی با گوشه ای از زندگی مجلل آنانیکه بر سینه مردم تحمل ناپذیرشده اند به انظار عامه جلوه نمائی نمائید . چگونه میشد دید، "چاشنی "آنان با غذای مردم چه فرق دارد ؟چگونه میشد دید، که در جیب (کیسه ) وخانه ای مردان بزرگ حکومت اسلامی پول خورد پنج افغانیگی وطن شان وجود نمیداشته باشد؟ چگونه به در ودروازه خانه ای کرائی یک افسر پولیس پائین رتبه آشنا میشدیم وغذای تمام فامیل او را فقط "بولانی"وطنی ای ازپوست کچالو میافتیم؟

اگر این برنامه با این نام نمیبود، تعدادی از مردم ما نمیدانستند ،که نخلستان زاهدان ریا کار هنوز حاصل میدهد، وباغبان بیچارهء او بعد از چهل سال کار در آن نخلستان هنوز همان باغبان است .

اگر این برنامه نمیبود، مردم ما چگونه میدانستند ، که زاهدان ریا کار بخاطرآن فرار نموده بودند که نمیخواستند آن باغبان عمر خورده ،که دیگراو واولادهء او، با جادوی زاهدان ریا کار مرشد تمام العمر او ،ونسل های بعدی او شده اند،حاصل دست خود را خودش بخورد .

بیشک که مردم ما مهمان نواز اند . اما اگر این برنامه نمیبود این مهمانان دایم کشور افغانان را در عقب غوری های گوشت که چهره شان را با تمکین گرفته اند از کجا دیده میتوانستیم .

اگر این برنامه نمیبود از کجا مردم میدیدند که آدم شیک پوشی ، دست بوسی خود را بالای محاسن سفیدان نادارو لباس ژولیده چگونه برخلاف احکام دینی ورسم افغانی،( که بزرگان از طرف خوردان احترام شوند) تحمیل میکند .

اگر این برنامه نبود مردم چگونه کبر وغروریک زاهد ریا کار را میدیدند که هنگام تحمیل دستبوسی اش ذره ای قامت خم نمیکند .

اگر این برنامه نبود چگونه دروغ های این زاهدان ریا کار افشا میشد . وکتمان این حقیقت را مردم میدانستند که مالکان نخلستان بیشمار ، مجرمین وشریک جرایم همدیگردر سلسله حکومات صادره چرا بجای اینکه فرار شانرا به ح د خ ا نسبت میدهند از این حقیقت حد اقل یکبار هم بنام انسانیت نمیگویند که در دوران بعد از ششم جدی زندان ها که از طرف هم تبار شان حفیظ الله امین ودار دسته اش پر ساخته شده بود همه خالی گردید که آنان نیز شامل آن بودند .

در باره ای آنچه گفته آمدیم برای مردم اگاه ما یکایک معلوم است .اما برای مردم عقب نگهداشته ما قابل توضیح وتفسیر میباشد.که اینان کیها اند ؟

آنان کسانی اند که ننگ برای آنان چیزی نیست تا به پاس ننگ دیگر ریا کاری نکنند .لذا دروغ وفریب و سوء استفاده ازاحکام دین وشریعت ملمه زبان آنان شده است . آیا آنان میتوانند با این همه لافیدن وبافیدن بدون تفنگ ،بادیگارد وپائین وبالا دویدن گروپ های امنیتی آنطوریکه رهبران ح د خ ا در میان مردم میرفتند در میان مردم قدم بگذارند ؟ این زاهدان ریا کار از سایه خود هم هراس دارند. چون ظلم نموده اند .

این چه نوع خود فروختگی این تاجران دین ومذهب است که با بی حیائی در سایه بی ننگی تجاوز چهل کشور منفعت جو،چپاولگرو توسعه طلب ،دهشت افگن وتروریست زا لمیده اند و از تجاوزدر باره اتحاد شوروی وقت حرف میزنند .

گویند دروغگویان را در یک شهر جمع کردند وخواستند معلوم نمایند که بیشترین دروغ از آن چه کسی است . لذا جایزه ای تعین شد که دروغگوی برازنده را مستحق آن میدانند .همه جمع دروغگویان اعداد بسیار قطار کردند ولی در آن میان آدم مشهور تر از همه گفت که هیچ دروغ نگفته است .هیات قضاوت همان شخص را مستحق جایزه شناخت که گفت هیچ دروغ نگفته است زیرا که او همان لحظه هم دروغ گفته بود.

این چنین ازآقای سید اسحاق گیلانی این مهمان دایمی کشورافغانان در برنامه "مهمان یار" تلویزیون طلوع پرسیده شد که چه وقت به سیاست روی آورده است؟ او میگوئید " که خانواده او در همه حیات شان به سیاست علاقه نداشته است. اما وقتی خلقی ها وپرچمی ها به قدرت آمدند از اینکه خوانین را بی حرمت؟ میکردند ما از افغانستان فرار کردیم ودر آنجا دست به سیاست بردیم ." استفاده کلمه حرمت در این بیان آقای گیلانی اساسأ به معنی منافع است زیرا او از خوانین شرافتمند حرف نمیزند که حرمت را مترادف وبی حرمتی را متضاد به آن بیان کند .

اولأ اگر این سخن اقای اسحاق گیلانی از نگاه تاریخی ملاحظه شود .میبینیم که اهل مشایخ در تمام دوره ها حکومات وابسته به اجانب موقف سزوارحال و احوال (غلامی )خود را داشتند و در بر اندازی حکومات وجابجای حکومات به دستور اجانب سهم قابل ملاحظه ای داشته اند ازجمله در سقوط شاه امان الله به حیث یک شاه مترقی نقش این خانواده برجسته است.

دوم اینکه او خود اعتراف می نمائید که در زمان خلقی ها وپرچمی ها منافع شان در خطر بوده نه انکه دین و منافع مردم افغانستان را خطر تهدید میکرد. لذا او به پاکستان رفت تا از منافع خوانین ستمکار ومنجمله خود دفاع نمائید . متاسفانه این ستم کاران باز هم توانستند مردم فقیر وبیچاره ما را برای حفظ منافع سود وسلم خود مورد استفاده قرار بدهند.

آیاآقای اسحاق گیلانی نمیداند همان شام ماه رمضان که بر صفره او انواع غذا های لذیذ هموار بود مردم فقیر وبیچاره ما بر صفره چه داشتند ؟ بلی او میداند . زندگی دهقان سالخورده ای او در زیر چشم او میگذرد .او چطور نمیداند که نود فیصد مردم ما همان روزگار را دارند. قضاوت اوحتمأ این است که خدا هر کی را از دربارش میدهد. وحتی اومیتواند قسم بخورد که این همه مال ومنال را از دربار خدا بدست آورده است. بیشک که خدا وسیله ساز و دادگر است .اما چه کسی نمیداند که او برای بدست آوردن این مال ومنال وسایل نامشروع را بکار نبرده است ؟ ورنه از لحاظ مزد مشروع ،دهقان او چرا صاحب این مال ومنال نیست .

آقای گیلانی !شما میدانیداکثریت پرچمی ها از داشته های مادی خانواده هایشان گذشتند و با حفظ احترام به وابستگان شان ( پدر ،مادر ،برادر ،خواهر، کاکا ،ماما، وهمه اقارب) با صفره های پرنان وآب وداع گفتند ودر کنار مردم بیچاره ما قرار گرفتند . آنان بر ضد شرف وحیثیت خوانین عمل نمیکردند . بلکه برضد ستم ستمکاران عمل میکردند .من دهقان شما را نمیشناسم اما اوشان رااز حیث این سالخورده گی درست به مانند پدر میبینم .ومیبینم که شما در موقف یک ستم کار به پدران ما ستم نموده ومینمائید .

آقای اسحاق گیلانی ! برای شما بطور خلاصه قصه ای یکی از پرچمیان را بازگو میکنم . پدرمن مثل شما دهقانی داشت که او( دهقان) سی سال تمام از حاصل زمین ها استفاده میکرد من وقتیکه مامور دولت بودم او بکابل میآمد .من حاصل زحمات او را در حقیقت از زمین میراث پدری خود را با پول از او میخریدم . کوپون ارتزاقی خودرا در اختیار او میگذاشتم تا قسمأ مواد ارتزاقی آنرا استفاده نمائید.یعنی حقیقتأ نان مانرا با او نصف میکردیم. شما میدانید مواد ارتزاقی در کوپون رایگان از طرف دولت وقت به مردم توزیع میشد و اکنون آن دهقان درکارته پروان کابل خانهء مجللی دارد اما من در تمام افغانستان ودر تمام دنیا بنام خود ،همسر والاد خود هیچ خانه ای ندارم .این شرح حال شامل نودو نوفیصد پرچمیان ورهبران شان میشود که شما وهم قطاران شما بر ضد منافع مردم علیه آنان توطعه نمودید ومیکنید .

آنانی به دین ، مردم ووطن خیانت نموده اند که از راه های نامشروع درکابل خانه های تابستانی ودر جلال آباد ومناطق گرمسیر خانه های زمستانی دارند .آنانی به دین ،مردم ووطن خیانت نموده اند که به تفریگاه ها و تفرجگاه های خارج در هر دوره از حکومات دست نشانده در رفت و آمد بودند . حتی در همان دوره ای به اصطلاح جهاد خودشان ،زن واولاد های خودشان در اروپا وامریکا سیر و سفر داشتند مگر مردم مهاجرو فریب داده شده ما در کمپ های مهاجرین ،یا در زیر آفتاب تموز زندگی را با بسیار نا توانی وبیچاره گی میگذاشتاندند . پیش روی آنان با مکر وحیله ونیرنگ از نام دین ومذهب دیوار ساخته شده بود .آنان قصدأ ازدرس و تعلیم دور نگهداشته شدند که حیله ، فریب ومکر ستم کاران بر آنان کار ساز آید .

پرچمیان این فرزندان مردم در نهایت برای فراگیری دروس به اتحاد شوروی یگانه دروازه باز بروی درس ،علم وکمال میرفتند تا برای وطن ومردم مصدر خدمت شوند اما شیاطین در باره ای آنان چه دروغ پراگنی های نبود که نمیگفتند.

آقای اسحاق گیلانی برای اینکه برای این مال ومنال رویکش بسازد میگوئید که یتیم خانه ای در پاکستان داشته است که خانمش از آن وارثی میکرد. به هرحال ما کار نیک وخیررا که بدست هر انکه انجام پذیرد تفدیر مینمائیم . اما کاش این خیر اندیشی های متظاهر دامی برای زر اندوزی نبوده باشد . تو گوی اینان نمیدانند که مردم میدانند این همه کمک های ملیارد ها دالری برای مهاجرین را کیها حیف ومیل نمودند .

باری آقای شیخ آصف محسنی بعد از اکمال ساختمان مدرسه ای شان در این اواخردر کابل گفت که" این پول باقیمانده جهاد نزد من بود که این مدرسه را ساختم ." هرگاه از روی این محاسبه جناب شیخ آصف محسنی با این اعلان در جان زدن ، به جان شریکان او، از اقای اسحاق گیلانی پرسیده شود که نزد شما چقدر پول باقیمانده به اصطلاح جهاد موجود است واگر نیست چرا نیست ؟ یا اینکه شما بسیار کته خرچ بودید؟

آنچه که برای خود جنایتکاران روشن است این که دیگر گلیم مکرآنان از افغانستان جمع شده است لذا آخرین جنایات اقتصادی را در این وطن انجام میدهند.

دزدان بین المللی را آورده اند وآخرین جوال های شانرا با آنان شراکت پر مینمایند.ماحصل این زر اندوزی برای مردم بیچاره وعقب نگهداشته شده ای ما توسط این وسایل دست اجانب مرگ ،مرض ،جنگ ،تفرقه ،بدبینی، بد بختی بیچاره گی،آواره گی وخلاصه یک مردم بسیاردرد رسیده و ناتوان ویک کشور ویرانه و خرابه است . که خدا ورسولش این فریاد ها رااز آنان پرسان کند .

سعادتمند باد مردم افغانستان

م ی هادی

گفتنی های چند در بحبوحه طرح ها ،نظریات واقدامات رفقای ما

گفتنی های چند در بحبوحه طرح ها ،نظریات واقدامات رفقای ما:

ازمدتی بدینسو که اوضاع سیاسی ونظامی جهان در آستانه انتخابات ایالت متحده امریکا در محتوای مقالاتی در پیوند تنگاتنگ با این انتخابات به تحلیل گرفته میشود .در این باره میتوان گفت که این مبحث با نظرات موافق ومخالف احتمالأ تا نتائیج انتخابات دنبال خواهد شد. واما بحث این یاددشت پیرامون آن نیست. تنها این مقدمه را برای آن برگزیدیم از آنجایکه عزیزان ما نیز با چنین دور اندیشی ، در مورد آینده جهان می اندیشند. در بارهء رفع تاثیرات منفی پیش آمد ها و پی آمد ها آن در اوضاع سیاسی ونظامی کشور ما ،چه تدابیر موثر وفعال راانجام داده اند ،انجام میدهند،ویا انجام خواهند داد؟

هرگاه به این تحلیل ها که حوادث وواقعات در جهان به انتخابات ایالت متحده امریکا ارتباط داده میشود ما نیز در جمع نظاره گران جهان نسبت عدم امکانات به لحاظ اثر گذاری عمومی سر موافقت شور بدهیم، آیا باید در مورد اقدامات واجراآتی که در امکان خود ما وجود دارد ،نیز دنباله رو حوادث عمومی باشیم ؟ وآیا این تحلیل ها خود تکانه ای برای فعال ساختن تدابیر ما نیست؟ فکر میشود در هردو مورد نظر همگانی آن خواهد بود که باید هر چه فعالتر نظریات ، طرح ها وپیشنهادات رفقا وسازمانهای رفیق رابرای وحدت سازمانهای رفیق به نتیجه مثبت برسانیم.

اجازه دهید در این یادداشت واضح تر به این موضوع پرداخته شود.

زمان فرصت بهره برداری را برای ما سپرده است و ما باید از این فرصت ها استفاده نمائیم که نمی نمائیم.

دیده میشود اقدامات واجراات وابتکارات یکی با دلایل نا موجه ،از طرف دیگری نه تنها طرف حمایت قرار نمیگیرد بلکه میخواهیم آن یکی را در این اقداماتش ناکام بسازیم و فردا برویش بکشیم که من گفته بودم این کار نتیجهء مثبت ندارد . اگر از استثناآت بگذریم تقریبأ برای همه (سازمانها، گروپ ها ، کمیته ها ،کمیسیونها ، و اشخاص انفرادی) این کار به یک اشتغال تبدیل شده است .

وقتی ضرورت تجلیلی پیش می آید ، ویا هنگامیکه باید کردار های توطعه آمیز دسیسه سازان ودسیسه بازان تقبیح شود، ویا در شرایطی که نیاز به نشست های تفاهماتی است ، بدین ترتیب در باره ای هر شکل گردهمائی ها ،اجتماعات وهم آهنگی ها نسبت به سازمان دهنده گان آن که آنان را رفیق نیز میگویم از مواضع آرمانی ورفاقت برخورد نمیکنیم ،برخلاف از مواضع خود غرضی ها ،خود خواهی ها ، من شدن ها و مثل این دها منش های غیر آرمانی عکس العمل نشان میدهیم. در عین حال همزمان شعار وحدت را هم بلند میکنیم . آیا وحدت با سازمانهای رفیق طریقه اش همینطور است؟ ویا جلب وجذب رفقای که از این تشکیلات دور میروند به همین شکل میسر میشود؟

از همینروست که با هیچ سازمان وبا هیچ گروپ وبا هیچ رفیق در هیچ موردی تا هنوز به تفاهم نرسیده ایم . اقدامات به اجرا گذاشته شده ای که یک سلسلهء آن اقدامات هنوزتوقوعات همکاری رفیقانه رامی طلبد ، مانند همایش کابل ،اروپا، جلسه ای نیروهای مترقی در اروپا تحت تاثیر همین نوع منش ها ی که در بالا یاد شد به نتائیج کامل ودلخواه نرسیده است . همین اکنون که در چندین رابطه توقوع کنار آمدنهای رفیقانه مطرح است . مگر دیده میشود که خود داری صورت میگیرد .آیا اعتماد رفیقانه میتواند از همین شیوه جلب گردد؟

البته این به دلیلی است که دیروزیک بخش رفقا در ابتکارات بخش دیگر رفقا شرکت نکردند . این قلم نیز همین را میگوئید که در هردو زمان منش های نا ثواب این موانع را ایجاد نموده است . آیا ما این انتقام گیری ها را ادامه بدهیم؟ واگر ادامه بدهیم به کجا خواهیم رسید؟ و نتیجه چه خواهد بود؟

درموارد مختلف وقتی می بینیم که قبل از ما رفیق دیگری به آن پرداخته است، با آنکه میدانیم موضعگیری مشابه به نفع همهء ماست نمیخواهیم هم آهنگ با آن رفقا قرار بگیریم .

نباید واقعاتی که بدست ژاندارمری سیستم نظام سود وسرمایه در جهان اتفاق میافتد تاثیر پذیری روانی سیستم نظام های سود وسرمایه را در وجود آنانی تعریف نمائید که دارائی خط روشن مبارزه در راه سعادت انسان هستند.

لذا این قلم پیشنهادات خود را در رابطه به اقدامات واجراآت مسایل پیرامونی رفقا بصورت عموم ،با تکرارو اختصار تقدیم میدارد که:

از مناسبت هایکه میدانیم در صورت عدم حمایت ما نتائیج منفی ببار میآورد،که همانا سوء اعتماد و پراگنده گی بیشتراست . اشتراک بدون پیش شرط مانرا تـَحَـرُ ک ببخشیم و با جدیت از آن حمایت نمائیم .

واگر خود ما سازمان دهندگان آن هستیم باید بدانیم که وظایف ما بعد از اعلامیه ها واطلاعیه ها در آن مورد آغازمیشود ،که اقدامات عملی واجرائی آن همانا مراجعت ها ی مکرر، رسمی وحضوری با استدلال خود ماست . چون ما آغاز گر ومبتکر آن هستیم لذا مکلفیت ما این است که آنرا به ثمر برسانیم .

در خصوص مناسبت های که به همگان تعلق دارد احتیاط ما بیشتر به لحاظ آن مطرح است که کاستی ها ی آن درمحدودهء تعلقیت های فردی باقی نمیماند. لذا به حکم رسالتمندی تدابیر دو جانبه مطرح میشود که هم متوجه طراحان این مناسبت میشود وهم متوجه مدعیون شکوهمندی این چنین مناسبت ها است . که هر دو جانب باید با رسالتمندی با چنین مناسبت ها برخورد نمایند.

ما باید بدانیم که هم نمیتوانیم وهم حق نداریم از ارزش این مناسبت ها در محدودهء قضاوت ، فکرو استدلال خود بکاهیم . لذا در صورت درک ما از کاستی ها در چنین مناسبت ها باید اقدامات ما برای رفع کاستی ها باشد . نه آنکه برای تامین کاستی های بیشتر،که گویا حرف ما را به کرسی بنشاند .

یک "درخت "میوه وقتی حاصل خوب میدهد که از آن خوب مواظبت ووارثی شده باشد . وزمانیکه حاصل میدهد مورد استفاده جمعی میگردد ،اما وقتی وارسی ومواظبت نمیگردد تنها درخت بی حاصل است. هیچ کس از آن مستفید نمیگردد.

ابتکار وقتی ابتکار است که نتائیج دلخواه ببار آورد. ابتکار در خود طرح و نظر نیست بلکه ابتکار در به ثمر رساندن طرح ونظر است . وقتی طرح ونظر به ثمر میرسد پیروزی همگانی است . لذا وقتی پیروزی مربوط به همه میشود به ثمر رسانیدن آن نیزمربوط به همه است . چیزی که در این راستا پیروزی ببار میآورد از خود گذری است . در چنین موارد از خود گذری گذشتن از منش های است که حرکت ما را در راه اهداف و آرمانهای ما بطی ساخته است . از خود گذری تنها در راه خیر وخوب ثواب( پاداش ) دارد. پس وقتی از این کیفیت میدانیم باید این ازخود گذری را به اجرا بگذاریم.

نیات ، سخن وعمل نیک پیروز باد. م ی هادی