افسانه بی پایان بابای ناخونده ملت
افسانه بی پایان بابای ناخونده ملت
نوشته:محمد یعقوب هادی
به خدمت خواننده گان ارجمند سایت مهر!
چندی قبل نوشته تحت عنوان( حاکمیت بابای نا خواده ملت ) را به لطف گرداننده گان محترم سایت مهر به خوانش شما عزیزان تقدیم نمودم که سهوا نام سردارمحمد نعیم به عوض نام سردارسلطان محمود پسرسردار شاه محمود امده است .خواهشمندم خواننده گان موضوع را نزد خود تصحیح نمایند.
چون این بهانه دست داده است یک چند عمل نا شنیده دیگر را از سلسله ال یحیا از زبان یکی از شاهدان عینی که در زمان پادشاهی بابای نا خوانده ملت در جمله زندانیان سیاسی سی وسه ماه را سپری نموده است به حیث یاداشت های تاریخی تقدیم مینمایم .
به اساس توطئه دربار علیه یکی از شخصیت های ملی کشورعبدالرحیم صافی که در زمان صدارت محمد هاشم خان با تمام اعضای خانواده از جمله مردان تا سن پانزده سال مدت سی وسه ماه در زندان بودند یکی هم الحاج عبدالقیوم صافی برادر زاده عبدالرحیم صافی است که بعدها نماینده مردم در دوره سیزدهم شورا بودحکایت میکند ( من در زندان بیمار شدم مرا در شفاخانه که در زندان بود بستری ساختند یکی از روز ها صدر اعظم سردار محمد هاشم همراه با عبدالرزاق ریس محبس احمد شاه ریس ضبط احوالات خواجه محمد نعیم قوماندان امنیه به محبس امدند وقتیکه از مقابل پنجره های اطاق های زندان میگذشت اواز یک زندانی بلند شد او صدراعظم صاحب خدای لپاره ما را وغواله وبه تکرار چند بار اواز کشید صدر اعظم استاده شد و نزدیک رفت پرسید چه مشکل است او شخص با زبان پشتو گفت که من سیرک هستم کوه به کوه به خاطر کامیابی نادر خان گشته ام مرا حالا اینجا زندانی کرده اند محمد هاشم صدراعظم گفت بسیار خوب است ما این خانه را برای شما ساخته ایم بسیار خوش هستم که شما را در خانه تان میبینم )
این خانواده برای همکاران ونزدیکان خود هم ظلم وستم را دریغ نمیکردند ملت وعامه مردم حرف دور بود همانند خود درنده خویان را به خدمت گرفته بودند ازجمله یکی انها سیدغلام رسول حاکم اعلی شمالی بود که در ساحه زیر فرمان او اگر چراغک خانه کسی بعد از ساعت (9) شب روشن میبود مورد باز پرس قرار میگرفت که در خانه شما چه کسی امده بود وچه میکردید.
قصه های ظلم تعدی ستم وجفای این خاندان بی پایان است تا اظهار همه نا گفتنی ها این افسانه را بخاطره نسل ها میسپارم .
بود ونبود دو پادشاهی بود در یک ملک هر دو از یک رگ وریشه بود یکی را ملت بر دوش بود ویکی بر دوش ملت بود یکی در خدمت خلق خود بود یکی در خدمت حلق خود بود یکی در رضای مردم خادم شد یکی در رضاعت حاکم شد یکی زنهار دار ویکی زنهار خوار بود یکی حق شناس بود یکی حقد پسند بود یکی خود کار بود یکی خود کام بود یکی حسن پسند ویکی حسنا پسند بود یکی زنجیر استعمار شکست یکی با استعمار پیوند ببست هر دو مقیم ملک غیر شدند یکی در خاکدان نشست یکی بر ایوان نشست یکی را با دندان ملا دریدند یکی را با زبان ملا لیسیدند این ملت چه عجب دیدند امان الله سوگند خدمت خورده بود محمد ظاهر کمر خیانت بسته بود
پای نوشت
عبدالرحیم صافی شخصیت سیاسی ونظامی بود از موقف سیروس تا مقام نایب سالار واز مقام نایب الحکومه تا وزارت ومعاونیت صدارت در دوران پادشاهی امان الله حبیب الله محمد نادر ومحمد ظاهر کار نموده که میر غلام محمد غبار در تالیف خود (افغانستان در مسیر تاریخ) استاد خلیل الله خلیلی ومحقق عبدالحکیم صافی در رساله های خود نظریات تحقیقی خود را در رابطه به شخصیت شان ارائه کرده اند.