من شکر نویسنده شد م
من شکر نویسنده شد م
بسیار سال ها بود در مجالسی که به هر مناسبت ترتیب میشد شرکت میکردم واقعا بسیار علاقه داشتم در بین مردم مرا بشناسند ومن مردم را بشناسم راستش از صحبت ها وبیانات سخنگو ها بسیار خوشم می امد اگر چه من نمی فهمیدم که انها چه میگویند لیکن از روی کف زدن ها و علامت تائیدی سر مردم فکر میکردم که گپ ها ی بسیار کلان وخوب است دلم جغو میزدکه من هم به یک باره گی دست خود را بلند کنم وقت بگیرم وشروع کنم گپ بزنم روز ها را پی روز در این ارزو بسر میکردم که چه وقت باشد بخیردر بالای ستیز وپشت مکروفون باشم به این ارزو وامیدشناخت خود را با مردم زیاد تر میکردم با صحبت کننده های هر مجلس در ختم همان مجلس خود را نزدشان میرساندم واز صحبت های شان تشکری میکردم ومیگفتم که واقعا عالمانه صحبت کردید به این سلسله بسیاری ها با من معرفت پیدا کردند اکنون دیگر مرا با تخلص من صدا میکردند پسوند تخلص من دگربااضافه صاحب شده بودمن هم هر کس رابا تخلص وپسوند صاحب مورد خطاب قرار میدادم با این صاحب گفتن و صاحب شنیدن کم کم راه من به طرف ستیز ومکروفون باز شده وکوتاه شده میرفت با خود گفتم حالا وقت ان است شنگ خود را معلوم کنم تصمیم گرفتم در هر مجلسی که در اینده دایر شدمن وقت میگیرم وگپ میزنم همان بود در یکی از مجالس خوب گوش خود را خواب دادم که بدانم موضوع از چه قرار است یکی از صحبت کننده ها گفت ما یک نظام سالم میخواهیم فورا خود را اماده ساختم ونوبت سخن زدن گرفتم نام من ثبت شد اگر چه در دلم بسیار میترسیدم مگر خود را قناعت میدادم با خود میگفتم حالا مرا بسیاری ها میشناسند باز از هر کس بیشتر من نظام را خوب میشناسم اخر او همسایه ما بود من بیاددارم وقتیکه سن من کم بودهر روز که از کوچه میگذشت با بچه های کوچه صدا میزدیم نظام دول نظام دول . راستی از او بسیار میترسیدیم بعدا خودرا در پشت درو دیوار مخفی میکردیم با خود میگفتم حالا که او در مصیبت است بر من حق دارد از او دفاع نمایم با این خیال واین دلداری بود که نامم را شنیدم با همان پسوند صاحب از من دعوت شد از جا بلند شدم در پشت مکروفون قرار گرفتم با گفتن اسلام وعلیکم وتائید بیانات سخنوران وقطار کردن تخلص های شان با اضافه صاحب اجازه خواستم وگفتم:
یاد پدرم بخیر که مارا همیشه در مورد احترام به نظام گوش زد میکرد نه تنها مرا بلکه تمام برادران وفامیل ما را در این باره تشویق میکرد و میگفت دولت باید بخاطر سلامت نظام توجه کند به پاس گفته های پدرم وبخاطر فرض ودین که دارم در مبارزه خود بخاطر سلامت نظام شامل هستم هر انکس که سلامت نظام را در خطر انداخته باشد ویا باندازد ویک سر مو به سلامت اش خیانت کند قابل بخشش نخواهد بود افتخار به نظامی که افتخار کشور است وقتیکه دو باره به سر جایم میرفتم دوستان ایکه همرایم امده بودند وهمچنان تعداد دیگر که در این دید وادید ها با ایشان اشنا شده بودم با لبخندبرایم کف میزدند فهمیدم که گپ هایم کاری خورده است من دگر سر وکارم به مجلس ومجلس بازی افتیده بود مگراز اینکه مثل مجلس نظام یادش بخیر اگر زنده است واگر وفات است خدا ببخشایدش دگر مجلسی ترتیب نشد من هم در مسایل دگر مجلس همکاری میکردم تا اینکه اشتیاق دگر گل کرد انسان هم موجود عجیب بی قناعت است روز های که از مجالس خارج میشدم مستقیم به کتاب فروشی جوار عمارت محل مجلس میرفتم با پایین وبالا کردن کتاب هایش همه روزه فروشنده را اشنا شده بودم عکس های اشنا ونا اشنا بسیاری هارا در پایان مقاله های شان ویا اینکه کدام کاره در مجله واخبار وکتاب بودند میدیدم هر روز یک اخبار ومجله ویا کتابی را گاهی با پول وگاهی هم باصورت رایگان بدست میاوردم در خانه انچه بنظرم جالب بود میخواندم بسیار لغت ها را بخاطر میسپاریدم به منظور حفظ ان هر جاکه صحبت میکردم انها را در صحبت های خود تکرار میکردم دلم میخواست من چیز های نو بنویسم وچیز های نو نقش کنم به نظر من انسان هر انچه در دلش گشت بگوید وبنویسد دل یعنی قلب است وقتیکه در دلت چیزی گذشت فورا بگو هیچ ضرورت نیست که در فکر ومغزت انرا چهل اوصاف نمائی با این مقوله از ان به بعد نوشتن را شروع کردم اول هر انچه در دلم امد نوشته کردم یک روز یکی از نوشته هایم را برای یک دوست فامیلی بردم تا بخواند او خاموشانه انرا تا اخر خواند ودر اخیرازمن خواست تا در باره اصطلاحات ولغاتی که در جملات گنجانیده بودم توضیح بدهم دفعتا بیاد اوردم چه روز های بود که نوشته های دیگران را میخواندم اما هیچ نمی فهمیدم حالا من خودم به ان مقام رسیده ام که نوشته هایم را دیگران میخوانند و نمی فهمند شکر خدایا من شکر نویسنده شدم .
م ی هادی